کرمان رصد - «بازخوانی ابعاد جنگ تحمیلی سوم؛ چگونه استراتژی نبرد نامتقارن ایران و مهار گلوگاه انرژی در تنگه هرمز، رویای ماشین جنگی واشنگتن برای تغییر نظام را به فرسایش و افول کشاند؟»

به گزارش خبرگزاری صدا و سیما ، دونالد ترامپ رئیس جمهور امریکا بر اساس شبه اطلاعاتی که هم اکنون مشخص شده نادرست بوده است تصمیم گرفت با جمهوری اسلامی ایران وارد جنگ شود. او این جنگ را " سفری کوتاه " یا "عملیات محدود" توصیف میکرد که موجب " تغییر نظام" میشود.
کاخ سفید نه فقط از همه توان ماشین جنگی پنتاگون بلکه از ظرفیت نظامی رژیم صهیونی و متحدان پیدا و پنهان عربی و غربی اش هم استفاده کرد، اما در برابر مقاومت ایرانیان متوقف شد و ره بجایی نبرد.
جنگ تحمیلی سوم نشان داد سردمداران واشنگتن چنان سرمست از غرور به یک پیروزی زودهنگام بودند که حتی ذهنشان را برای طراحی برنامهای برای پایان جنگ درگیر نکردند. ترامپ یک خط در میان بارها تاکید میکرد که" پیروز شده است" و بی درنگ میگفت که " هنوز به اندازه کافی پیروز نشدهایم. "
هگست وزیر جنگ آمریکا هم تصریح کرده است که آغاز، میانه یا پایان جنگ را ترامپ تعیین میکند. سناتورهای آمریکایی البته به صراحت گفتند " برنامهای وجود نداشت " و به همین دلیل " راه خروجی هم در کار نیست".
رئیس جمهور ترامپ به این باور رسانده شده بود که " نظام جمهوری اسلامی در آستانه فروپاشی است" و " یک ضربه نظامی برای سرنگونی اش کافی خواهد بود. " بر اثر این خطای محاسباتی گرچه با به شهادت رساندن رهبر عظم الشان انقلاب اسلامی صدمه جبران ناپذیری به امت اسلامی وارد شد، اما درخت تنومند جمهوری اسلامی پا برجا ماند به گونهای که نه فقط اراده ایرانیان در هم نشکست که حتی از قدرت اتش ایران بر سر دشمنان هم کاسته نشد.
ایران در خلاقیتی راهبردی توانست با بستن تگه هرمز پیامدهای اقتصادی پیش بینی نشدهای را به امریکا تحمیل کند که هیئت حاکمه امریکا اصلا به آن فکر نکرده بود. افزایش شدید قیمت سوخت در آمریکا، کاهش ذخایر نفتی اضطراری آمریکا و بحران جهانی عرضه انرژی از جمله پیامدهایی بودند که به اقتصاد آمریکا آسیب زد.
ترامپ که در فریب افکار عمومی تجربهای طولانی دارد با آن که بارها پیروزی اش را پشت سخنگاه جشن گرفت، اما نتوانست " روایت پیروزی " را به افکار عمومی بقبولاند. او از نابودی نیروی هوایی، دریایی و پدافندی ایران سخن گفت، اما ویرانی پایگاههای آمریکا در منطقه و رژیم صهیونی حکایت دیگری از میدان داشت.
نفاوت معنادار میان ادعا و واقعیت به اعتبار آمریکا هم در نزد متحدان و هم نزد افکار عمومی داخلی آسیب زد. در نهایت ترامپ مجبور شد از خواسته " تسلیم بی قید و شرط، "عقب نشینی کند و خواهان آتش بسی دو هفتهای قابل تمدید شود. این موضوع پیامدهایی برجای گذاشت:
۱-شکست روایت جنگ محدود
ترامپ کوشش کرد جنگ ضد ایران را نه یک " جنگ تمام عیار " بلکه " عملیات محدود " جلوه دهد تا از هزینه سیاسی و حقوقی ان بکاهد. این در حالی است که ناتوانی امریکا در تحقق اهداف اعلامی از این روایت اعتبار زدایی شد.
۲-افزایش قدرت بازدارندگی ایران
امریکا و رژیم صهیونی این تصور را داشتند که فشار نظامی گسترده میتواند ساختار سیاسی ایران را متزلزل کند، اما پدیده افسانهای بعثت مردم نتیجهای خلاف این براوردها داشت. جامعه ایران نه فقط فرو نپاشید که توان موشکی و پهپادی و تاب اوری اجتماعی اش همه جهانیان را شگفت زده کرد.
۳-تضعیف جایگاه جهانی امریکا
دنیا از میانه جنگ درک کرد که امریکا دیگر تثبیت کننده امنیت بین الملل نیست بگونهای که بحث در مورد ائتلافها و کاهش وابستگی به واشنگتن در محافل سیاسی و راهبردی بالا گرفت. اعتماد به جنگ افزارهای آمریکایی با سرنگونی جنگنده F۳۵ و پهپادهای پیشرفته، ناتوانی سامانههای دفاع موشکی پاتریوت و تاد و ... بشدت کاهش یافته است.
۴-تعیین کننده گی جغرافیای خلیج فارس
اهمیت ژئوپلتیک خلیج فارس بار دیگر نشان داد که قدرتهای بزرگ که چشمشان را سهوی یا عمدی روی این ابر مولفه قدرت ببندند بی ترید دچار خطای محاسباتی خواهند شد.
بسته شدن تنگه هرمز که سردمداران آمریکا آن را مد نظر قرار نداده بودند به عنوان یکی از گلوگاههای اصلی انتقال انرژی جهان، واشنکتن را در حال به زانو درآوردن است.
۵-بازگشت ناخواسته به منطق توافق هستهای
ترامپ در دوره اول پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری نخستین کاری که کرد پاره کردن توافقنامه ۲۰۱۵ برجام بود. او بارها ان را نماد توافق بد دولت دمکرات رئیس جمهور اوباما میدانست. کارشناسان امریکایی معتقدند ترامپ هم اکنون در مسیری حرکت میکند که سرانجام به توافقی شبیه برجام منجر خواهد شود.
۶- فرسایش تجهیزات گرانبها مقابل تسلیحات ارزان قیمت
ایران نشان داد با فناوریهای ارزانتر مانند پهپادها وسامانههای نامتقارن میتوان بخشی از برتری قدرتهای بزرگ را خنثی کرد. آمریکایی نگرانند، این شیوه به الگویی برای سایر کشورها تبدیل شود که در آن هزینههای سنگین نظامی الزاما به برتری سیاسی و راهبردی منجر نشود.
ایران در جنگ تحمیلی سوم نشان داد با اتکا به مولفههای قدرت پنج گانه شامل بعثت مردم خیابان، مجاهدان شجاع میدان، دیپلماتهای مطالبه گر و کارگزاران خدمتگزار حول محور رهبری با استفاده از نبرد نامتقارن میتوان فصل تازهای از رویارویی با قدرتهای استکباری را به نمایش گذاشت. این رخداد برای سالیان دراز نه فقط موضوع تحلیل سیاستمداران و اندیشمندان قرار خواهد گرفت بلکه افول آمریکا در دهه سوم قرن بیست و یکم را نیز شتاب بیشتری خواهد داد.
دکتر حسن عابدینی کارشناس ارشد مسائل بین الملل و معاون سیاسی صداوسیما