کرمان رصد - ظهور رضاخان محصول طراحی دقیق انگلیس برای تبدیل مشروطیت به دیکتاتوری بود. ابزاری که برای حذف قاجارها ساخته و در نهایت از سوی سازندگانش حذف شد.

به گزارش گروه امام و رهبری خبرگزاری صدا و سیما ، حاکمیت رضاخان را نمیتوان صرفاً یک تغییر سلسله یا تحول سیاسی داخلی دانست. بلکه واکاوی در علل و عوامل این دوران نشان میدهد که وی از آغاز تا پایان، مهرهای در شطرنج قدرتهای استعماری، بهویژه انگلیس بود. این حاکمیت در حالی شکل گرفت که ملت ایران پس از دو دهه مبارزات، خواهانِ آزادی و حاکمیت قانون در جریان انقلاب مشروطه بود. اما در همین مقطع، توطئهای استعماری برای تبدیل «مشروطیت» به «دیکتاتوری» طراحی شد.
انگلیس که به دنبال راهی برای تضعیف ساختارهای موجود و تسهیل در چپاول منابع ایران بود، رضاخان را به عنوان ابزاری برای برکناری سلسله قاجار و جایگزینی حکومتی سرسپرده برگزید. این سناریوی حذف قاجارها، با نقش کلیدی «ژنرال آیرونساید» و طراحی کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ به اجرا درآمد. جایی که رضامیرپنج به عنوان بازوی نظامی و سیدضیاء به عنوان چهره سیاسی، اراده استعمار را بر پیکره ایران تحمیل کردند.
پس از به قدرت رسیدن و حذف سلسله قاجار، رضاخان با تکیه بر حمایت مطلق انگلیس، مسیری از اختناق و استبداد مطلقه را در پیش گرفت و برای تثبیت جایگاه خود، هرگونه صدای مخالف را با ترورهای وسیع و تسویههای خونین خاموش کرد تا زمینه را برای استقرار یک دیکتاتوری مطلق فراهم نماید.
وی در کنار سرکوب سیاسی، در لایه فرهنگی نیز با اجرای طرحهایی نظیر «کشف حجاب»، درصدد اسلامزدایی و جایگزینی ارزشهای غربی در جامعه بود. اقدامی که با خشونت و اجبار تحمیل شد و علاوه بر توهین به باورهای مذهبی مردم، ابزاری برای تسهیل سلطه فراگیر انگلستان بر ارکان جامعه گردید.
این روندِ وابستگی، تنها به لایههای سیاسی و فرهنگی محدود نمیشد. بلکه در مسائل ارضی نیز تجلی یافت و رضاخان در خیانتهایی آشکار، بخشهایی از خاک ایران از جمله ارتفاعات آرارات و مناطقی در شرق و جنوب کشور را به کشورهای همسایه بخشید.
اما همین رابطهای که بر پایه منافع استعماری بنا شده بود، در آستانه جنگ جهانی دوم دچار گسست شد. با آغاز جنگ و فشار متفقین برای تأمین امنیت مسیرهای ترانزیتی، انگلیس که دیگر رضاخان را در مسیر اهداف استراتژیک خود نمیدید، تصمیم به حذف وی گرفت. بدین ترتیب، همان قدرتی که روزگاری برای حذف قاجارها از «رضامیرپنج»، «رضاشاه» ساخت، در ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ دستور خلع و تبعیدش را صادر کرد. چرا که انگلستان فرزند وی، محمدرضا پهلوی را برای تثبیت منافع این کشور، مناسبتر دید.
اوج تحقیر و وابستگی رضاخان در لحظه خروج از کشور تجلی یافت. جایی که انگلیسیها با یک فریب حسابشده، به شاه مخلوع وعده دادند که مقصد سفر «بمبئی در هندوستان» است، تا او را متقاعد کنند که پس از مدتی اقامت در آنجا، میتواند به هر جای جهان سفر کند. اما مسیر واقعی را که انگلیسیها برای پادشاه پهلوی ترسیم کرده بودند؛ جزیره موریس در ژوهانسبورگ در آفریقای جنوبی بود و نه بمبئی.
دوره تبعید رضاخان با عدم دسترسی به امکانات بهداشتی و اقامتی مناسب در مکانهای تعیینشده توسط متفقین سپری شد. وی در جزیره موریس با توجه به شرایط اقلیمی نامساعد و بیماریهای محیطی، درخواست انتقال به آمریکای شمالی و کانادا را مطرح کرد. اما انگلیسیها تنها با انتقال رضاخان به آفریقای جنوبی موافقت کردند. ورود وی به بندر دوربان بدون تشریفات دیپلماتیک و در جایگاه یک مسافر عادی صورت گرفت. فشارهای روانی ناشی از فقدان قدرت همراه با نبود پزشک متخصص و تشدید بیماری قلبی، منجر به مرگ شاه مخلوع در ۴ مرداد ۱۳۲۳ در شهر ژوهانسبورگ شد. اتفاقی که پایانِ حکومت و زندگیِ پهلوی اول را رقم زد.
تاریخ گواه بر این اصل است که؛ «عوامل استعمار و استکبار تاریخ مصرف دارند و هرگاه عوامل و ابزارهای دیگری برای منافع آنان کارآمدتر باشد، بی تردید قدیمیها دور ریخته میشوند». رضا خان نیز از این قاعده مستثنی نبود و به پایان کار خود رسید. همان قدرتی که رضامیرپنج را با حذف قاجارها به تخت سلطنت نشاند، وی را خلع و تبعید کرد.
نویسنده: فرشته مقدم