کرمان رصد - شهریور ۱۳۲۰، تهران بدون مقاومت سقوط کرد؛ ۸۵ سال بعد، در اسفند ۱۴۰۵، ایران تمام قد در برابر تجاوز آمریکا ایستاد. این دو روایت از یک ملت، به روشنی تفاوت حکومتی دستنشانده با حکومتی مردمی را آشکار میسازد.

به گزارش گروه تاریخ خبرگزاری صداو سیما ؛ شهریور ۱۳۲۰ را باید نقطه عطفی در کارنامه حکمرانی پهلوی دانست؛ ماهی که در آن تهران بدون هیچ مقاومتی به دست نیروهای متفقین (شوروی و انگلیس) اشغال شد و با سقوط رضاخان، حکومتی که مدعی بود بر پایه نظم و قدرت بنا شده، در نخستین آزمون بزرگ بینالمللی بهکلی فروپاشید.
تاریخ نگاران معتقدند با این که حکومت رضاخان محصول مستقیم حمایت انگلیس از کودتای اسفند ۱۲۹۹ بود و در دوران سلطنت هم هیچ گاه مستقل عمل نکرد، اما در سالهای جنگ جهانی دوم بیش از پیش به آلمان نازی تمایل یافت و به همین دلیل در جریان این جنگ، ایران را بیطرف اعلام کرده بود؛ موضوعی که باعث برانگیخته شدن خشم انگلیس و متحدانش شد؛ بنابراین اعلام بیطرفی در جنگ سودی نبخشید و سرانجام با حمله نیروهای متفقین به ایران و ورود آنها به پایتخت به بهانه نزدیکی شاه به دولت آلمان، رضاخان مجبور به استعفا و کنارهگیری از قدرت شد. البته برخی محققان با استناد به اسناد آمریکایی بر این باورند که ادعای نزدیکی او به آلمان در جنگ جهانی دوم نیز بازی انگلیسیها برای توجیه اشغال ایران در سال ۱۳۲۰ بود؛ زیرا موقعیت ژئوپلیتیکی ایران و مزایای آن چیزی نبود که قابل چشمپوشی باشد. شواهدی مانند مکاتبات مسئولان ارشد حکومت پهلوی همچون منصورالملک (علی منصور) نخستوزیر نیز نشان میدهد متفقین از مدتها پیش به ایران چشم داشتند و مسئولان ایرانی نیز از این جریان آگاه بودند.
سر ریدر بولارد، سفیر انگلیس در ایران، در خاطرات خود پس از بیان حوادث آن روزها درباره واکنش حکومت پهلوی به ورود قوای متفقین مینویسد: «.. البته باید اذعان داشت ورود قوای متفقین به خاک ایران تنها با چند مورد مقاومت ناچیز برخورد کرد و رضاشاه نیز در روز سوم به ارتش ایران دستور آتشبس و عدم مقاومت داد». ارتشبد حسین فردوست نیز همین مقاومت ناچیز را «آبکی» و «نمایشی» خوانده و آن را چنین توصیف میکند: «محمدرضا دقیقاً به من گفت که پدرم میگوید: من دیگر کارم تمام است، دستور مقاومت میدهم که اقلاً نگویند به قشون خارجی اجازه ورود داده است. این مقاومت به هر نتیجهای برسد برای من و زندگینامه من بهتر است... ولی این مقاومت بسیار آبکی و نمایشی بود، زیرا در مملکتی که رجال آن همه عامل انگلیس بودند، و در ارتشی که امرای آن عموماً سرسپرده دیرینه انگلیس بودند، و برای شاهی که همه میدانستند به وسیله انگلیس به قدرت رسیده بود، مقاومت در مقابل انگلیس و متحدین او خندهدار بود».
با این حال مردم از سقوط رضاخان راضی به نظر میرسیدند. لوئیس دریفوس، وزیرمختار ایالات متحده در تهران، که از نزدیک شاهد تحولات آن روزها بود، در ۲۷ شهریور ۱۳۲۰، دو روز پس از برکناری رضاخان، تلگرافی به وزیر خارجه کشورش مخابره کرد که در آن، واکنش ایرانیان به این رویداد را چنین توصیف کرده است: «واکنش مردم ایران به کنارهگیری شاه در مجموع، حاکی از آسودگی و مسرت آنها از رفتن یک حاکم مستبد است». او در ادامه، به نکتهای اشاره میکند که حاکی از نفرت مردم از رژیم پهلوی است: «بزرگترین سرخوردگی مردم این است که همچنان یکی از اعضای خاندان منفور پهلوی بر تخت شاهنشاهی تکیه زده است».
ریشههای ضعف رضاخان را میتوان در عواملی، چون وابستگی به غرب، فقدان پایگاه مردمی و بیتدبیری در مدیریت بحران جستوجو کرد. پهلوی اول که با کودتا و حمایت خارجی بر سر کار آمده بود، همواره فاقد پایگاه مردمی عمیق بود. پروژه تجددطلبی آمرانه و نوسازی خشن او، که با سرکوب سنتهای جامعه و ارزشهای اسلامی -ایرانی همراه بود، شکافی عمیق میان حکومت و ملت ایجاد کرده بود. از سوی دیگر، اقتصاد ایران بهشدت به قدرتهای خارجی بهویژه انگلیس وابسته بود و این وابستگی، امکان هرگونه حرکت مستقل در سیاست خارجی را از میان برده بود. تمایل پهلوی به آلمان با وجود اعلام بیطرفی و ارزیابی نادرست او از قدرت هیتلر نیز اشتباهی راهبردی بود که دستاویزی برای حمله به ایران فراهم کرد.
هنگامی که نیروهای خارجی به کشور حملهور شدند، ارتش به ظاهر قدرتمند رضاشاه که با صرف هزینههای گزاف در مدت بیست سال ساماندهی شده بود، در کمتر از چند روز متلاشی شد. روشن بود که این ارتش با اتکا به غرب، بیشتر ابزاری برای سرکوب داخلی بود و برای چنین روزی آمادگی نداشت؛ بنابراین رضاخان به جای مقاومت، گزینه سازش را پذیرفت و نهایتاً با تحقیر از قدرت کنارهگیری کرد و کشور اشغالشده را ترک گفت. این موضوع نقطه پایانی بر ادعای پهلوی اول درباره اقتدار ایران نوین بود.
اما حدود ۸۵ سال پس از این ماجرا، مواجهه جمهوری اسلامی با حمله مستقیم آمریکا و متحدانش، نشاندهنده الگویی کاملاً متفاوت از حکمرانی بود.

نظام جمهوری اسلامی، برخلاف حکومت پهلوی، معتقد به مردمسالاری دینی و دارای پایگاه مردمی است و این مسئله در زمان بحران به بسیج مردمی برای مقاومت میانجامد. در جنگ اخیر، علاوه بر نیروهای مسلح، مردم نیز با حضور در میدان، نشان دادند که در سطح بالایی از آمادگی برای دفاع از نظام سیاسی و تمامیت ارضی کشور قرار دارند؛ ۲۰۰ شب حضور در خیابان و بیش از ۳۰ میلیون ثبت نام در پویش جان فدا، نمادی روشن از حرکت مردم برای پشتیبانی از نظام اسلامی و مقاومت در برابر دشمن است.
همچنین برخلاف تصمیمات نادرست رضاخان که به فاجعه اشغال کشور انجامید، پاسخ ایران به حمله آمریکا حسابشده، متناسب و مبتنی بر تدابیر فرماندهی معظم کل قوا بود؛ تدابیری که سبب شد دشمن به هیچ یک از اهداف اعلامی خود نرسیده و در نهایت به دنبال آتش بس و انتخاب مسیری آبرومند برای خروج از بحران باشد. با این حال تهران نیز حاضر نیست، مسیری رایگان برای او باز کند؛ همه مقامات ارشد در کشور معتقدند دشمن باید تمام هزینههای جنگ را پرداخت کند.
برخلاف ایران دوره پهلوی که فاقد هرگونه قدرت نظامی مستقل بود، جمهوری اسلامی با سرمایهگذاری بر توان دفاعی داخلی و توسعه تجهیزات آفندی و پدافندی، به قدرتی دست یافته است که به مصاف جدیدترین فناوریهای نظامی دنیا، میرود. این توانمندی هزینه حمله به ایران را برای دشمن به حدی افزایش داده است که هر تجاوزی را با پاسخی سهمگین و قطعی روبهرو میکند. حملات کوبنده نیروهای مسلح به پایگاهها و منافع آمریکا در روزهای اخیر و انسداد کامل تنگه هرمز، گواهی صادق بر این مطلب است.
اگر ایرانِ شهریور ۱۳۲۰ در برابر قدرتهای خارجی تحقیر شد، اما در ۱۵ ماه گذشته، با شکست دشمنانی که در میان ملتها به عنوان ابر قدرت، شناخته میشدند، رسما به باشگاه قدرتهای برتر دنیا وارد شد و اکنون اراده خود را بر آنها تحمیل میکند.
مقایسه این دو رویداد بهخوبی نشان میدهد که قدرت حقیقی یک کشور، تنها در ماشین جنگی او و متحدان توانمندش نیست، بلکه در اراده ملتی است که باور به خدا دارد و نظامی که بتواند این اراده را سامان دهد و از آن در مسیر امنیت و عظمت کشور بهره ببرد. رضاخان نماد «حاکمیت وابسته» است که در نهایت به وسیله همان نیروهایی که او را آوردند، از قدرت کنار گذاشته شد و جمهوری اسلامی با تمام فراز و فرودها، نماد «حاکمیت الهی- مردمی» است که توانسته قدرت و استقلال ایران را در سطح جهان به امری غیرقابل انکار تبدیل کند.
نویسنده: عباس کریمیان