کرمان رصد - تحلیلگر مسائل بین الملل گفت: رفتار سیاست خارجی آمریکا تابع سه مؤلفه است: جایگاه این کشور در نظام بین الملل، روحیه ملیِ مبتنی بر قدرت و زور، و ویژگیهای شخصیتی رئیس جمهور و تیم سیاست خارجی.
تحلیلگر مسائل بین الملل گفت: رفتار سیاست خارجی آمریکا تابع سه مؤلفه است: جایگاه این کشور در نظام بین الملل، روحیه ملیِ مبتنی بر قدرت و زور، و ویژگیهای شخصیتی رئیس جمهور و تیم سیاست خارجی.

به گزارش خبرگزاری صدا و سیما ، آقای دکتر متقی، استاد دانشگاه تهران در برنامه گفتگوی ویژه خبری درباره اینکه رفتار سیاست خارجی ایالات متحده در تحلیل مناسبات بین الملل تابع سه عامل بنیادین است صحبت کرد. متن کامل این گفتوگو به شرح زیر است:
سؤال: آیا کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ به نفع جمهوری اسلامی ایران، تغییر کرده و آیا استفاده از زور و ظلم و جنایت و ابزارهایی مثل تحریم، نه تنها در کشور ما، به بسیاری از کشورها در نگاه آمریکا و آمریکاییها تغییر کرده است؟
متقی: سیاست خارجی کشورها از جمله ایالات متحده تحت تأثیر سه مؤلفه بنیادین قرار دارد. یکی اینکه موقعیت ساختاری شان در نظام بین الملل کجا است؟ آیا قدرت بزرگ جهانی هستند؟ آیا در زمره سوپر پاورها هستند؟ آیا در دساختار دوقطبی قرار دارند. پس جایگاه ساختاری شان تعیین میکند که چه الگوی رفتاری را داشته باشند. مؤلفه دوم تأثیرگذار، روحیه ملی یک کشور است. بنای ایالات متحده بر قدرت و زور و اعمال فشار و حذف دیگران قرار گرفته، اما سیاست هایش به شدت تدریجی و مرحلهای بود. حتی حذف انگلستان را هم مرحلهای اجرا کرد. یعنی در سه نبرد مختلف، در سه رویارویی سیاسی مختلف، انگلیسیها را از گردانه قدرت حذف کرد.
زمانی تفکر آمریکایی - انگلیس نماد اصلی سلطه در نظام جهانی بود. زمانی اروپا چنین وضعیتی داشت. اما زمانی که خودش از سال ۱۸۹۸ و در دوره ریاست جمهوری مک کنلی، اسپانیا را در جنگ شکست داد و تمام متصرفات اسپانیا را در آسیا متصرف شد، الگوی رفتاری اش معطوف به کنترل و مقابله و جدال دائمی بود.
نیروی سوم تأثیرگذار ویژگی شخصیتی رئیس جمهور و تیم سیاست خارجی و امنیت ملی است. این سه مؤلفه بر الگوی رفتاری ایالت متحده تأثیرگذار است؛ بنابراین نباید انتظار داشته باشید الگوی رفتاری آمریکا از سال ۱۹۴۵ یعنی پایان جنگ دوم جهانی، ۱۹۵۳ کودتای ۲۸ مرداد تا به امروز تغییر بنیادین پیدا کرده باشد. آمریکاییها میگویند الگوی رفتاری ما، سیاست قدرت است. حتی بحثی که نظریه پرداز معروف شان به نام رابرت کیهان دارد در کتاب قدرت و بهشت که به فارسی هم ترجمه شده میگوید الگوی رفتاری دموکراتها و جمهوری خواهان ما با همدیگر بسیار شبیه است. خیلی از دموکراتهای آمریکایی به جمهوری خواهان نزدیکتر هستند تا به لیبرالهای اروپایی؛ بنابراین اگر میخواهید از سیاست آمریکا درک دقیقی داشته باشید، بهترین کتاب کتابی است که فردی به نام استفان آمبروز با عنوان روند سلطه گری نوشته است. بررسی کرده بحث اصلی آمبروز این است که در هیچ دوران تاریخی وجود نداشته که آمریکاییها سیاست قدرت را بعنوان جنگ، بعنوان براندازی، بعنوان تاراج مورد استفاده قرار ندهند.
سؤال: پس آمریکاییها در طول سالهای مختلف و مقاطع زمانی گوناگون به دنبال غلبه، قدرت و استفاده از زور و جنگ افروزی در جهان بودهاند؟
متقی: بله مفهومی به نام قدرت داریم و برخی مواضع میشود فشار و زور که این فشار و زور زمینه جنگ را به وجود میآورد. نشانه آن این است که آمریکا ۴۷۵ پایگاه نظامی در حوزههای مختلف جغرافیایی دارد. نشانه آن این است که هزار میلیارد دلار هزینههای دفاعی و نظامی آمریکا در سال است. وقتی هزار میلیارد دلار هزینه میکنند، باید آن هزینه شان کارکرد داشته باشد. کاکرد آن جنگ است. پس جنگهای بی پایان بخشی از واقعیت سیاست خارجی آمریکا است. از زمان جنگ جهانی دوم به بعد تا به امروز دورانی تاریخی بیاورید که رئیس جمهور آمریکا درگیر جنگ تهاجمی در خارج از کشور نبوده باشد.
سؤال: آمریکا در دهههای مختلف از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در کشورهای مختلف مثلاً کنگو و شیلی، به دنبال استفاده از قدرت و زور برای تغییر یا سرنگونی حکومتهای آنها بوده است. آیا ۲۸ مرداد یک نمونه منحصربهفرد است یا نه بخشی از سیاست خارجی آمریکا است که در طول سالهای مختلف به اشکال مختلف و با شیوههای متفاوت دنبال میکند؟
متقی: مشکل مصدق، این است که آمریکا را به عنوان تهدید و دشمن تلقی نمیکرد. او آمریکا را به عنوان نیروی سوم تلقی میکرد. بحث مصدق این بود که ایران در گذشته دچار مشکل استعماری بوده. یک مشکل استعماری از سوی روسیه و بعد اتحاد شوروی، به انضمام انگلیس حاصل شده. بخشی از واقعیت تاریخی هم، همین را میگوید. یعنی راهبردی اینها داشتند با عنوان بازی بزرگ در قرن ۱۹ و در قرن ۲۰ منجر به موازنه مثبت شد. به همین علت کاری که مصدق کرد، کارستان بود. سیاست موازنه منفی را پیش گرفت. سیاست موازنه منفی مصدق درست مشابه سیاست نه شرقی، نه غربی جمهوری اسلامی است، اما آن موازنه منفی؛ لیبرالی بود، از طریق نهادهای حقوقی و بینالمللی پیگیری میکرد. سیاست نه شرقی و نه غربی مبتنی بر معادله قدرت است. یعنی جمهوری اسلامی و کارگزاران آن به این جمعبندی رسیدند که سیاست آمریکا و خصوصیات کارگزاران آن تغییر نکرده.
پس الگوی رفتاری برای متوقف کردن سیاست تهاجمی ایالات متحده باید معادله قدرت در برابر قدرت باشد. در نظر بگیرید ترامپ در سیاست اعلامی خود و بحثها و ارزیابیهایی که داشت این بود که فکر میکرد چهار روزه بر ایران غلبه میکند. فکر میکرد به یک پیروزی سریع و همهجانبه دست پیدا میکند. روزهای بعد از جنگ را در نظر بگیرید در آمریکا و اروپا چه وضعیتی وجود داشت؟ طیف گستردهای از سلطنتطلبها فکر میکردند همین فردا رژیمچنج شکل میگیرد و رضا پهلوی به ایران میآید. همان زمان به دوستان گفتم اگر فرض کنید در ایران رژیمچنج هم شکل بگیرد، فرش قرمز هم از فرودگاه مهرآباد تا نیاوران پهن کنند، غیرممکن است مجموعههای سلطنتطلب خواسته باشند این ریسک را کنند بیایند، چرا؟ ایران تجربه جنگ، مقاومت و کنش متقابل را دارد. اینجا مشکلاتی هم داریم. باید بدانیم وقتی قدرت را به کار میگیریم، این قدرت یک بعدی نیست، اصطلاحاً مُضَیَق نیست، موسع است. یعنی چند بعد دارد. یک بعد آن؛ نظامیگری، یک بعدش؛ جبهه مقاومت، یک بعد آن؛ ساخت اجتماعی، یک بعدش دیپلماسی و یک بعد آن تأمین نیازهای زندگی مردم است. پس وقتی صحبت از قدرت میکنیم، این اشتباه را نکنیم که فقط به آن یک بعد دهیم. چندین بعد دارد و باید هر کدامش جایگاه مربوط به خود را داشته باشد و متوازن باشد.
سؤال: به نظر میرسد که رویکردهای آمریکا در قبال کشورها از جمله کشورهایی که در حال رسیدن به سطحی از توانمندیها در حوزههای مختلف هستند؛ این است که سیاستهای خود را در مقایسه با آنچه قبلاً دنبال میکرد، مثلاً در کودتای ۲۸ مرداد تغییر دهد و مجموعهای از گزینهها را همزمان با استفاده از ابزار نظامی پیش ببرد. یعنی به سراغ مردم برود. در بعد اقتصادی کارهایی انجام دهد. جنگ سایبری راه بیندازد، فضای مجازی و موضوعاتی از این قبیل را در اختیار بگیرد و جنگی تمامعیار و شناختی را راجع به کشورها ازجمله جمهوری اسلامی ایران داشته باشد؟
متقی: جنگ شناختی؛ گام نخست است. یعنی اولین موضوع؛ تغییر ذهنیت است. ساخت سیاسی و اجتماعی که میخواهد باقی بماند و میخواهد انسجام داشته باشد. باید اول از همه انسجام فکری داشته باشد. یعنی نوعی از مشروعیت. پس این کجا را هدف میگیرد؟ قالبهای ذهنی ساخت اجتماعی را، متأسفانه ممکن است ما هم در این شرایط کلی هزینه حوزه رسانه، حوزه تولید فکر، اندیشه، تولید پالسی داشته باشیم ولی نتوانیم ساخت اجتماعی را متقاعد و مخاطب پیدا کنیم؛ این برای ما خیلی زشت است که یک دفعه خواسته باشد ایران اینترنشنال یک نیرو، ۱۰ نیرو و صد نفر در ایران را مخاطبی قرار دهد که حرفهای او را بپذیرند ولی حرفهای مم معلم استاد دانشگاهی که حدود ۵۰ سال در دانشگاه تهران از زمان دانشجوییام هستم و مینویسم و میگویم این است که به این حرف زیاد توجه نداشته باشند.
سؤال: البته رویکرد عوض شده، یعنی مردم دیگر قدرت تحلیل و سطح تفکیکشان بسیار بالا رفته و هر کدام از مردم کارشناس هستند در موضوعات مختلف؟
متقی: بله، یعنی جنگی که آنها کردند علیه خودشان شکل گرفت؛ یعنی این جنگ، عرصههای شناختی که در فضای کنش نرم پیگیری میکردند را یواش یواش تغییر داد، ولی در عین حال باید همواره ابعاد پنهان و مطرح نشده را هم در زمره نشانهها و شاخصهایی دانست که ارزیابی شود؛ بنابراین گام آمریکا در مرحله اول، گام شناختی است. یعنی میزند کجا را؟ حوزههای فکر، ذهن و کنترل اندیشه، نسلها و هویت را؛ اینها بازتولید میشود. گام دوم؛ سیاست آمریکا چیست؟ بحثهای تحریم اقتصادی است. مصدق را تحریم اقتصادی کردند، انگلیس و ایالات متحده، حتی اتحاد شوروی، بدهیهایی که به ایران داشت به دولت مصدق پرداخت نکرد ولی به دولت زاهدی پرداخت کرد. انتظار نداشته باشید قدرتهای بزرگ خواسته باشند از بازیگر جهان سوم یا بازیگر عرصه مقاومت حمایت کنند. معادله آنها؛ معادله خاص خودشان است.
با انگارههایی که به عنوان کشور انقلابی داریم و تلاشی که میکنیم برای یک نوع مقابله با آن تعدی، ظلم و سلطه محسوب میشود، آنها این نگاه را نمیکنند. این وضعیت را در رابطه با مصدق هم داشتند. در رابطه با گواتمالا هم داشتند. در رابطه با لبنان ۱۹۵۸ هم داشتند. در ارتباط با ویتنام هم داشتند. در ارتباط با شیلی و نیکاراگوئه هم داشتند. یعنی گام نخست بعد از رسانه، تحریم اقتصادی است. گام دوم سرویسهای اطلاعاتی و امنیتی است. سرویسهای اطلاعاتی و امنیتی در دورانی تاریخی نفوذ و قدرتشان محدود بود.
اما دو تحول تکنولوژیک شکل گرفت. تحول اول؛ جامعه شبکهای است و این جامعه، دگرگونی بنیادین در فضای رسانه و ارتباطات ایجاد کرد. نوعی ویرچار رئالیتی را به وجود آورد. اطلاعات کامپکت شده را در زمان محدودی منتقل میکند به میلیونها مخاطب و موج چهارم انقلاب تکنولوژیک؛ هوش مصنوعی است و توانست از این دو حوزه بهره بگیرد برای این که قابلیتهای شناختی تأثیرگذارش را بیشتر کند و از همه مهمتر این که بتواند فضایی را ایجاد کند که سوژههایش را دقیق شناسایی کند. ادبیات سوژهها را بدست بیاورد. شناخت کاملی بدست بیاورد در رابطه با این که ایکس چگونه فکر میکند؟ احتمالاً برخی مواقع افراد زیادی، گول اینستاگرام را میخورند. وقتی میگوییم پنج دقیقه بیشتر نگاه نمیکنیم، ولی حداقل نیم ساعت طول میکشد. از دانشجوهای دوره لیسانسم که سؤال میکنم، میگویند بیش از یک ساعت وقتمان گرفته میشود. میدانید به چه خاطر؟ به خاطر آن هوش مصنوعی است که در آن سامانه به کار گرفته شده است.
یعنی هوش مصنوعی است که دقیق میفهمد تو که هستی و چه میخواهی، آن را در اختیارت قرار میدهد. این را به سامانه اطلاعاتی و امنیتی مجموعههایی مثل آمریکا و اسرائیل هم میدهد. چیزی که ما فکرش را نمیکردیم و در دو جنگ غافلگیر شدیم. یعنی زمانی آنها جنگ را علیه ما شکل دادند که این لوپ تکنولوژیک حاصل شد، آنها توانستند به قابلیتهایی دست پیدا کنند و قابلیتهایشان را عملیاتی کنند. یعنی روز به روز روند سلطهگری که آمریکاییها دارند شدیدتر، تندتر، گستردهتر، پیچیدهتر و همراه با گفتمان و روایت، یعنی نریشن بخشی از آن قالب پالسی است که اینها پیگیری میکنند.
سؤال: ترامپ و مقامات آمریکایی زبان استفاده از تهدید را به کشورهای مختلف تا طرح ادعاهای مختلف درباره کشورها را در طول مقاطع زمانی مختلف داشتند. خاصه میخواستم بروم سراغ رئیس جمهور کنونی آمریکا و ببینیم آیا او وقتی تهدید میکند جمهوری اسلامی ایران و کشورها را و این زبان تهدید یک جایی میرود به سراغ این که تنگه هرمز بخشی از قلمروی آمریکاست؛ آیا این برمیگردد به شخصیت ترامپ یا بخشی است از سیاستهای تعریف شده در آمریکا؟
متقی: تفکر آمریکایی این است که خودشان را بر فراز تپه میدانند. یعنی از بالا به تمام جهان نگاه میکنند. نکته دوم؛ خودشان را برگزیده خداوند میدانند. نکته سوم؛ میگویند آمریکا هر کسی که بنده صالح خدا باشد میتواند بیاید. حالا بنده صالح خدا کیست؟ کسی که خوب کار کند، کسی که علم و دانش و کسی که سرمایه داشته باشد. پس جا برای اینها هم باز است. یعنی مجموعهای چند ملیتی ایجاد کرده است.
نکته مهم اینکه این کار را کردهای برای اینکه زیرساختهای قدرت ات را متنوع و گسترده کنی و خودت را مالک جهان بدانی. یعنی وقتی ترامپ میگوید من خلیج فارس را میگذارم خلیج آمریکایی، اسم تنگه هرمز را تغییر میدهم، این خواستههای درونی است که در تفکر آمریکایی شکل گرفته است. یعنی اگر توان و قابلیت اش را داشته باشند، تمام جهان به ویژه مجموعههایی که رویکرد محافظه کارانه دارند در این قالب قرار میدهند. پس نکته اول اینکه آنها خودشان را مدعی جهان و در مرکز جهان میدادند.
نکته دیگر اینکه شخصیت خود ترامپ است. الگوهای رفتاری و راهبرد و نگرش ترامپ الهام گرفته از فردی به نام «سونتزو» است. سونتزو کتابی باعنوان هنر جنگ دارد. این از آن کتاب و مبانی آن کتاب الهام گرفته و ذهنیت اش را در چارچوب کتاب هنر معامله برده است. یعنی کتاب هنر جنگ سونتزو را به هنر معامله تبدیل کرده است. بحث سونتزو چه است؟ بخشی میگوید تو باید بلوف بزنی، بخشی از بحث هایش این است که زمانی که به دشمن ات نزدیک هستی نشان دهی که دور هستی. به همین علت است که زمانهایی که به ما حمله نظامی شد، قبل از آن داشت مذاکره میشد. در سه مرحله به ما حمله نظامی شد. در قبل از هر سه مرحله ما در وضعیت دیپلماسی قرار داشتیم. بعضیها میگویند، چون ایرانیها این حرف را زده است، ایکس آن حرف را زد. او حمله نظامی کرد، نه دیپلماسی.
در تفکر آمریکایی برای این است نه برای اینکه تعهدی را بپذیرند. برای اینکه فرد را در وضعیت فریب و اغفال قرار دهند و در آن مقطع زمانی که شما فکرش را نمیکنید و میبینید که در شرایطی هستید که مذاکره میکنید، او با تو کار را هماهنگ میکند. یک نمونه آن توافق اسلام آباد است. توافق اسلام آباد توافق بسیار مطلوبی برای تحقق اهداف ملی ایران بود، ولی آنها توافق کردند برای اینکه آن را نابود کنند. یکی از سازوکارهایشان هم آتش بیار معرکه است. برخی مواقع ممکن است ما هم در دام او قرار بگیریم. همانگونه که در دو دیپلماسی گذشته، در این فضا قرار گرفتیم و در شرایطی که مذاکره میکردیم مورد تهاجم واقع شدیم. در فضای مربوط به توافق هم، آمریکاییها میخواستند به آن پایان دهند. به همین علت بود که بند ۵ را نقض کردند.
سؤال: بند یک را هم رعایت نکردند. بند یک هم به مواردی اشاره میکرد که از همان ساعتهای اولیه امضاء به نظر میرسد که مورد نقض قرار گرفت.
متقی: بله درست است. آمریکاییها حتی در ارتباط با اتحاد شوروی یا روسیه امروز و با کشورهای اروپایی بسیاری از توافقهایی که داشتهاند نقض کردهاند. به همین علت است که ایران و یا هر کشور دیگری وقتی در معرض کار سیاسی قرار میگیرد که باید بگیرد، کنش دیپلماتیک را به پایان برساند، اما گزینه جایگزین را داشته باشد. نکته بعد اینکه این ذهنیت ترامپ که الهام گرفته از سونتزو و هنرهای جنگ است یعنی وقتی با شما بحثی را مطرح میکند درست معکوس آن را پیگیری میکند. یک زمانی صداوسیما فیلمی داشت، شبهای برره، میگفت افعال معکوس به کار میگیرند. بحثهایی که ترامپ مطرح میکند را در قالب افعال معکوس قرار دهید. خدا کند ما عبرت بگیریم حداقل برای روزها و ماههای آینده.
سؤال: اگر با نگاه به مباحث حقوقی و ژئوپلیتیکی بپردازیم به اینکه پاسخ ایران چگونه باید باشد؟
متقی: اصلاً جنگی که آمریکا و اسرائیل علیه ما کرد، ماهیت حقوقی ندارد. جنگ یعنی مبارزه و جدال علیه حقوق بین الملل. امروز نهادهای حقوق بین الملل حرفی برای گفتن ندارند. چون نهادهای حقوقی دنبال سازوکارهای حقوقی هستند برای سلطه سازی. یعنی برخی نظریه پردازان، لیبرالها و نئولیبرالها میگویند حقوق و نهادهای حقوقی میتواند زمینه لازم را برای صلح سازی به وجود بیاورد. یعنی صلح سازی تابعی است از نهادهای حقوقی. برخی نگاه شان این است که صلح سازی از طریق بازدارندگی. نگاه ترامپ این است که صلح سازی از طریق جنگ، خودش هم میگوید، اگر دقت کرده باشید خیلی از بحثها را میتوانید در کلام خود ترامپ ببینید. میگوید من صلح ایجاد میکنم از طریق جنگ و این بخشی از اندیشه رئالیستهایی است که تهاجمی و محافظه کار هستند. این بحثهایی که کلیپهای مرشایمر را برخی دیدهایم که صداوسیما استفاده میکند و در فضای مجازی هم منتقل میشود. بحثهای خیلی جدی است. چون کتابی دارد با عنوان تراژدی سیاست قدرتهای بزرگ و آنجا میگوید قدرتهای بزرگ یعنی آمریکا چه تکنیکهایی به کار میگیرند.
سؤال: میتوانیم مثال آنچه را که اشاره کردید با غزه و ونزوئلا عنوان کنیم؟
متقی: ونزوئلا در یک شب فرو ریخت، هیچ وقت نمیتوان ونزوئلا را با ایران مقایسه کرد. یعنی شکل بندی ساختاری، فرهنگ عمومی جامعه ایران، نیروهای مسلحی که در جنگ ۸ ساله آبدیده شدهاند، روندهایی که ذهنیت مقاومت را در ساخت اجتماعی ایجاد کردند، اینها عناصری است که میتواند مقابله کند. به همین علت است که هانتینگتون که ۸ سال است فوت شده، حدود ۱۰ سال پیش مقالهای در فارن افر منتشر کرد و گفت ما کودتای ۲۸ مرداد را با ۴۰ هزار دلار و دو گروهان نظامی و یکسری از گروههای اجتماعی اجرا کردیم و رژیمچنج را شکل دادیم. امروز اگر خواسته باشیم رژیمچنج را در رابطه با ایران امروز که حدود ۱۰ تا ۱۲ سال پیش این را نوشته بود، اجرا کنیم؛ باید ۳۰۰ میلیارد دلار و ۳۰۰ هزار نیروی نظامی بکار بگیریم تا بتوانیم این هدف را حاصل کنیم.
سؤال: تازه آمریکاییها تمام توان، قدرت و بحثهای اقتصادی را در ابتدای جنگ تحمیلی اخیر به کار گرفتند که این اتفاق را بیندازند و نتوانستند؟
متقی: انگلیسیها و بعد در کنارشان آمریکاییها مصدق را یک سال و نیم حدوداً در معرض تحریم اقتصادی قرار دادند؛ چرا؟ چون مصدق کاری بزرگ کرد و خلع ید را انجام داد و دولت فرو ریخت، ایران بیش از ۴۵ سال است در وضعیت تحریم اقتصادی قرار دارد، اگر خواسته باشیم تحریمهای گسترده را از آن سال ۱۹۹۳ مورد بررسی قرار دهیم، باز هم ۳۳ سال است که این فشارهای گسترده علیه ایران شکل میگیرد، بنابراین بحثی که ما داریم این است که ترامپ امروز انگارهاش توسعه قدرت است، فکر میکرد که ایران در وضعیتی قرار دارد که ساخت قدرتش فرو میریزد، یکی از دلایلش این بود که مجموعههایی مثل هگست که نقش مؤثری در شورای امنیت ملی آمریکا دارند، کسانی بودند که در زمان جنگ آمریکا در عراق، در عراق خدمت کردند و آنها آنجا شاهد این بودند که مقاومت عراقی چهار هزار و ۵۰۰ آمریکایی در آنجا در این نبرد کشته شدند و یک نفرت جدی از فضای مقاومت داشتند و میدانستند یکی از دلایل اصلی که این مقاومت وجود دارد؛ رویکرد ایران و حمایت ایران است، بنابراین یک نوع کینهای در وجودشان هست. ترامپ هم این کینه را حتی نسبت به حکومت شاه هم دارد، میگوید ایران قبلش کشور خوبی بود، ولی ۵۱ سال است که سیاستهایش، سیاستهای مقابله با آمریکاست، دو تا سه سال آخر حکومت شاه را هم آمریکاییها اصلاً نمیپذیرند؛ به چه دلیل؟ چون شاه سیاست وابستگی به ایالات متحده را تبدیل کرد به سیاست مستقل ملی، حرفهایش به آمریکاییها این بود که شما باید منطقه را منطقه عاری از سلاحهای هستهای کنید، سیاستش نسبت به سیاست خاورمیانه و اسرائیل، انتقادی شدید بود و به هر ترتیب فضایی که وجود داشت؛ بازتولید و تبدیل به یک حلقه مقاومت پر دامنه شد که ترامپ میگوید ۵۱ سال است که ایران تبدیل به یک بازیگر بد؛ یعنی بازیگر نامطلوب شده؛ بد و نامطلوب؛ یعنی مقاومت.
سؤال: یاد صحبتهای رهبری شهید افتادم که هدف آمریکاییها بلعیدن ایران است؟
متقی: اگر دقت کرده باشید در دو سال آخر عمر رهبر شهید، این بحثهای مربوط به سیاست واقعی آمریکا که سیاست واقعی آمریکا مربوط به جمهوری اسلامی نیست. سیاست واقعی آمریکا مربوط به ایران است. یعنی یکی از شاخصهای بنیادین هویت در تفکر رهبر شهید؛ مسأله ساختار و یکی هم ایران بود.
سؤال: جنگی را پشت سر گذاشتیم و همچنان در جنگ هستیم با این دشمنان خودمان که آنها یک سری سناریوها را عملی کردند، به اهداف نرسیدند، در هر مقطعی هدف خود را تغییر دادند، به سراغ برنامه و موضوع دیگری رفتند، باز هم نرسیدند و تا امروز که همچنان در جنگ هستیم در مقابل ما هستند و همچنان هم در طول تاریخ خواهند ماند، به علت این که مقاومت بخشی از تاریخ جمهوری اسلامی ایران است. برای خروج از این وضعیت. جبران شکستهایشان چه خواهند کرد؟
متقی: این که فکر کنید آمریکاییها در صدد جبران برمیآیند، این غیرممکن است.
سؤال: منظورم از برونرفت؛ پروندهای است که باز کردند و ناکام هستند تا این لحظه؟
متقی: راه برونرفت از وضعیت موجود، چون الان دوران گذار هستیم. دوران گذار؛ دوران پر التهاب و پرمخاطرهای است. غیرقابل پیشبینی است، در آن ابهام وجود دارد. این برای کشوری مثل ما که به هر ترتیب آسیبپذیریهای متعددی دارد، خیلی سخت است، ولی راه گریز و عبور از این؛ چهار مؤلفه بنیادین است که باید در شکلبندیهای حکومتی به آن توجه شود.
بعد اول آن؛ تولید قدرت است. یعنی در برابر آمریکا و هر بازیگر دیگر، شما قدرت نداشته باشی دچار چالشهای بنیادین میشوی. این که آمریکاییها توافق اسلامآباد را هم امضا کردند، به خاطر قدرتی بود که ایران در فضای تنگه هرمز داشت. نکته دوم؛ اندیشه مقاومت است. این مقاومت؛ یک بعدش ساختار سیاسی کشور است، یک بعد دیگر آن؛ حوزه مقاومت در محیط منطقهای است. یک بعد دیگرش هم مقاومت اجتماعی در فضای عمومی است. یعنی چه؟ یعنی نظام سیاسی باید بداند؛ اصلی، فرعی کند و نکته سوم؛ دیپلماسی است و این دیپلماسی بخشی از معادله قدرت است و نکته آخر که باید به آن بپردازیم؛ مسأله مربوط به خدمات دادن به جامعه است. نادیده گرفتن مسأله خدمات، شوکدرمانی؛ سیاستهایی است که چالشهای جدی را برای ما ایجاد میکند و آنها منتظر این هستند که این شوک درمانی در حوزه اقتصادی ایران اجرا شود. جابهجایی شدید قیمتها بهویژه در حوزه انرژی و بعد آثار خودش را در ساخت اجتماعی به جا بگذارد و این جدایی را به وجود بیاورد.
سؤال: پس مراقب باشیم در کنار این که قدرتمان را در عرصه نظامی و دفاعی تقویت میکنیم، حواسمان به عرصه اقتصادی، جنگ سایبری، موضوع تابآوری اجتماعی و همه موضوعات باشد؟
متقی: همه باهم پیوند خوردهاند.