کرمان رصد - سوم مرداد ۱۳۴۳، آمریکا با نفوذ بی اندازه خود در ایران و تصویب سند کاپیتولاسیون، حاکمیت ملی ایران را نقض کرد؛ اما پس از انقلاب اسلامی، ملت ایران با مقاومت خود نه تنها آن ذلت را جبران کرد، بلکه امروز پس از شکست آمریکا در دو جنگ بزرگ، هژمونی این کشور را به چالش کشیده است.

به گزارش گروه تاریخ خبرگزاری صدا و سیما؛ سوم مرداد ماه ۱۳۴۳ از تلخترین ایامی است که ایران معاصر به خود دیده؛ روزی که لایحه ذلت بار کاپیتولاسیون در مجلس سنا تصویب شد و استقلال ایرانیان و حاکمیت ملی آنان را خدشه دار ساخت.
کاپیتولاسیون (Capitulation) به قراردادهایی گفته میشود که در آن اتباع یک کشور در خاک کشور دیگر، تابع قوانین دولت متبوع خود هستند و کنسولهای آن کشور، مسئول اجرای این قوانین میباشند. در واقع، این معاهدات به خارجیها این حق را میدهد که در قلمرو دولت میزبان، از امتیازات ویژهای برخوردار شوند، بهویژه در زمینههای قضایی. به همین دلیل، در فارسی گاهی از آن با عنوان «حق قضاوت کنسولی» یا «معافیت و مصونیت قضایی بیگانگان» نیز یاد میشود. این نوع قراردادها عمدتاً بین کشورهای اروپایی و دولتهای آسیایی و آفریقایی منعقد میشد و به نوعی به معنای سازش یا پذیرش شرایط تحمیلی از سوی کشور ضعیفتر بود. به بیان سادهتر، کاپیتولاسیون یعنی «واگذاری حق حاکمیت قضایی یک کشور به نفع اتباع خارجی» به نحوی که آنها مشمول قانون کشور میزبان نباشند.
هرچند در دوره صفویه برخی قراردادهای منعقد شده با خارجیان مفادی شبیه کاپیتولاسیون داشتند؛ اما این قانون ریشه در قراردادهای دوره قاجار داشت و در دوران پهلوی نیز به اوج خود رسید؛ به گونهای که سال ۱۳۴۳ و در زمان نخست وزیری حسنعلی منصور، بیشترین تلاشها برای احیای این سند ذلت بار صورت گرفت. منصور فردی بود که برای تصدی پست نخست وزیری کاملا مورد توافق آمریکا و انگلیس بود. ارتشبد فردوست در خاطرات خود در مورد او مینویسد: «در زمان تظاهرات ۱۵ خرداد اسدالله علم مهره توافق آمریکا و انگلیس نخستوزیر بود. ادامه نخستوزیری علم صلاح دانسته نشد و آمریکاییها و انگلیسیها حسنعلی منصور ـ پسر منصور الملک ـ را برای تصدی نخستوزیری با اختیارات ویژه پیشنهاد کردند. منصور نیز از مهرههایی بود که توسط انگلیسیها به آمریکا معرفی شد و لذا حمایت هر دو قدرت را به حد کافی پشتسر داشت».
پشتیبانی این دو کشور از منصور در حقیقت ریشه در وابستگی منصور به آنها داشت؛ چیزی که موجب میشد او در هماهنگی کامل با دربار، منافعشان را در ایران صیانت کند. پس از بازگشت محمد رضا پهلوی از سفر آمریکا در تیرماه ۱۳۴۳ و در پی درخواست مقامات آمریکا به ویژه جانسون رئیس جمهور این کشور، منصور و جعفر شریف امامی رئیس مجلس سنا با مجوز دربار، پروژه تصویب این لایحه را کلید زدند.

این دو در نهایت با برنامهای از پیش طراحی شده، موفق شدند لایحه کاپیتولاسیون را مقارن نیمه شب و در ساعات پایانی سوم مرداد، ضمن جلسه فوق العادهای که برای رسیدگی به لایحه بودجه کل کشور و لایحه تأسیس مرکز آمار ایران تشکیل شده بود، در دستور کار مجلس سنا قرار داده و ماده واحده آن را به تصویب این مجلس برسانند.
این قانون، تنها یک توافق سیاسی و حقوقی نبود، بلکه به مثابه سندی بود که در آن حاکمیت ملی کشوری که قرنها پرچمدار استقلال و تمدن در منطقه بود، از سوی آمریکا خدشه دار میشد. آمریکا که در آن مقطع در رقابت با شوروی و با دکترین گسترش نفوذ در کشورهای جهان سوم، به دنبال تثبیت پایگاه خود در منطقه غرب آسیا بود، با سوء استفاده از وابستگی و ضعف حکومت پهلوی و در قبال وامها و کمکهای نظامی به پهلوی، زیاده خواهی را از حد معمول فراتر برده و اتباع خود را فراتر از قانون ایران به شمار میآورد. مصونیت قضایی مطلق به معنای تبدیل ایران به میدان تاخت وتاز مستشارانی بود که در برابر هیچ جرم و جنایتی به ملت و دولت ایران پاسخگو نبودند و این چیز جز تحقیر یک ملت نبود. به همین دلیل امام خمینی (ره) در سخنرانی تاریخی خود در ۴ آبان ۱۳۴۳، کاپیتولاسیون را «سند بردگی ملت ایران» خواند و همین موضع گیری موجب تبعید ایشان به ترکیه در ۱۳ آبان شد.
محمد رضا پهلوی برای حفظ تاج و تخت خود و در قبال امتیازات اندکی که به تقویت ارتش او ختم میشد، حاضر شده بود بنیادیترین اصول حاکمیت ملی را به حراج بگذارد. البته آن روزها باج دهی به کاخ سفید، از اعطای مصونیت قضایی فراتر رفته بود و در تمام شئون نظامی، اقتصادی و سیاسی کشور جاری گشته بود. رژیمی که داعیه تمدن بزرگ داشت، عملاً ایران را به حیاط خلوت آمریکا بدل کرده بود. این اقدام که فروپاشی راهبردی بنیان حاکمیت بود، زخمی عمیق بر پیکر غرور ملی ایرانیان وارد آورد و به یکی از عوامل اصلی شکل گیری نهضت اسلامی علیه رژیم پهلوی تبدیل شد.
تنها چهارده سال بعد، طوفان انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) معادلات را تغییر داد و این سند ننگین را برای همیشه نابود کرد. با پیروزی انقلاب اسلامی، یکی از اولین اقدامات بنیادین، لغو کلیه قراردادهای ننگین و استعماری و بیرون راندن مستشاران آمریکایی بود. کاپیتولاسیون نیز در اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۸ لغو شد.
ایرانِ پس از انقلاب بر خلاف عصر پهلوی، ثابت کرد که حاکمیت ملی خط قرمز مطلق است. این استقلال خواهی هیچ گاه برای قدرتی استعماری و سلطه طلب همچون آمریکا قابل هضم نبود. به همین دلیل، بیش از چهار دهه اخیر را به صحنه تقابل تمام عیار با ایران بدل کرده است.
آنها تمامی ابزارهای تحمیل اراده، از جنگ نظامی مستقیم و نیابتی گرفته تا آشوب آفرینی، تحریم اقتصادی و تهاجم فرهنگی را علیه ملت ایران به کار گرفته، اما هیچ یک در برابر اراده ملت، کارگر نیفتاده است.
اکنون نیز ترامپ با اتکا به محاسبات نادرست خود وارد کارزار فشار حداکثری علیه ایران شده است؛ به گونهای که ظرف یک سال اخیر دو جنگ سخت و یک شبه کودتای بزرگ بر ملت ایران تحمیل کرده تا اهداف خود را محقق کند. اما هیچ یک از اهداف مورد نظر او محقق نشد: نه ایران بی قید و شرط تسلیم شد، نه تغییر نظام یا تغییر رفتار صورت گرفت، نه مسئله هستهای حل شد، نه قدرت نظامی ایران از بین رفت و نه مردم ایران به شورش روی آوردند و نه تمامیت ارضی خدشه دار شد. علی رغم صرف هزینههایی گزاف او به سد مقاومت ایرانیها برخورد و هیچ یک از این اهداف محقق نشد.
این موضوعی است که ریشه در مقاومت ملت ایران دارد. جمهوری اسلامی در این سال ها، نه با انفعال بلکه با راهبرد مقاومت فعال و با استفاده از ظرفیتهای مادی و معنوی خود به مقابله با تهدیدات پرداخته است. باور به اراده الهی در نصرت جبهه حق، ولایت فقیه، انسجام و وحدت ملی، توسعه توانمندیهای داخلی و استفاده بجا و توأمان از ظرفیت میدان و دیپلماسی تنها بخشی از ثروت و تدبیر ملت بزرگ ایران برای مقاومت فعال در برابر نظام سلطه بوده است که تجسم عینی ثمرات آن، امروز در میدان نبرد با آمریکا و متحدانش به وضوح دیده میشود.
نویسنده: عباس کریمیان