کرمان رصد - واکنش قاطع ایران به تعرض اخیر آمریکا، صرفاً یک عملیات تلافی جویانه نبود؛ بلکه به مثابه بیانیهای بود که ایران طی آن اعلام کرد دوران واکنش متقارن و هم ارز به پایان رسیده و دیپلماسی برای ایران، تنها مسیر نیست و از ورود به جنگ نیز هراسی ندارد.

به گزارش گروه تاریخ خبرگزاری صدا و سیما ؛ نیمه شب سیزدهم خرداد، نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران پاسخی قاطع، سریع و غافلگیرکننده به تعرض ارتش آمریکا به یک شناور ایرانی و یک دکل مخابراتی در قشم دادند؛ عملیاتی که فراتر از یک واکنش تاکتیکی ساده، حامل لایههای متعدد راهبردی بود. این اقدام که با کیفیت، حجم و سرعتی بالا همراه بود، نقطه عطفی در نوع مواجهه ایران با عملیاتهای ایذایی آمریکا به شمار میرود. حتی میتوان آن را نوعی تغییر استراتژی در دکترین دفاعی کشور قلمداد کرد.
تا پیش از این، معادله رایج در میدان مبتنی بر پاسخی متقارن و هم ارز بود؛ اما اکنون تهران به صراحت اعلام کرده است که دوران پاسخهای برابر به پایان رسیده و از این پس، حجم، نوع و کیفیت واکنش ایران لزوماً متناظر با کنش دشمن نخواهد بود. به بیان دیگر، راهکنش «شناور در برابر شناور» که بعدا به تاکتیک «شناور در برابر شناور به علاوه نقطه آغاز تجاوز بالفعل» ارتقا یافته بود، اکنون گسترش یافته و علاوه بر نقاط تجاوز بالفعل، «نقاط تجاوز بالقوه» دشمن را نیز در بر میگیرد. این تغییر راهکنش، نشان میدهد ایران اهداف خود را نه صرفاً بر اساس منشأ تعرض، بلکه بر مبنای شبکهای از تهدیدات بالفعل و بالقوه دشمن انتخاب میکند.
در بطن این عملیات علاوه بر تغییر تاکتیک، راهبردی کلان تثبیت شد که پیشتر نیز اعلام شده بود: حذف گزینه جنگ از روی میز به معنای انفعال نیست. به عبارت دیگر ورود ایران به دوره سکوت جنگ، نه تنها ناشی از انفعال نیست، بلکه به مثابه راهکنشی برای مواجهه با دشمن است؛ بنابراین تهران حاضر نیست به هر قیمتی گزینه جنگ را دور از دسترس نگه دارد. واکنش قاطع و گسترده به تجاوزهای اخیر آمریکا نیز شاهدی بر این مطلب است که ایران از این پس تقید چندانی به حذف گزینه جنگ یا تعیین سقف برای آن ندارد. ملتی که در یک سال اخیر دو جنگ و یک شبه کودتای بزرگ تجربه کرده و از آخرین جنگ که کارزاری سنگین و نابرابر بود با پیروزی خارج شده، در دفاع از تمامیت ارضی، نظام سیاسی و حقوق حقه خود، هراسی از ورود به هیچ سطحی از درگیری ندارد؛ بنابراین دشمن نباید دچار خطای محاسباتی شده و تصور کند ایران تمایل دارد به هر قیمتی آتش بس را حفظ و از ورود به جنگ جلوگیری کند. البته در شرایطی که معدود منابع و رسانههای داخلی، این گزاره را به بیرون مخابره میکنند که توافق به هر قیمتی تنها مسیر ایران بوده و تهران نباید میز گفتوگو را از دست بدهد، طبیعتاً این موضوع سبب ایجاد خطا در دستگاه محاسباتی دشمن شده و فشار حداکثری آنها را برای اخذ امتیازهای گزاف در ازای پایان تنش به دنبال دارد. واکنش مقتدرانه ایران در نیمه شب سیزدهم خرداد این معادله را در هم شکسته و خطای دشمن را تصحیح میکند. عملیات شب گذشته به روشنی نشان داد در کنار گزینه دیپلماسی، گزینه معتبر دیگری به نام مقاومت فعال و قاطع در برابر فشار وجود دارد؛ حتی اگر این ایستادگی به نبردی بزرگ منتهی شود.
ابعاد عملیاتی این پاسخ نیز حاوی نکاتی مهم و هشدارهایی فراتر از تلافی یک تعرض دریایی بود. اینکه در پاسخ به حمله به موتور یک شناور و یک دکل مخابراتی، همزمان چند کشور میزبان دشمن بعلاوه شناوری متعلق به او در دریا هدف قرار گرفتند، حاوی پیامی مهم بود: در صورت تداوم شرارت، هیچ نقطهای از سرزمینهای متحدان با دشمن از گزند پاسخهای ایران در امان نخواهد بود و فهرست اهداف نیز مرتبا بروز رسانی میشود؛ به گونهای که نقاطی در سرزمینهای اشغالی نیز از دایره پاسخهای احتمالی خارج نیستند.
پاسخ محکم ایران بار دیگر برای کشورهای منطقه که میزبان پایگاههای آمریکا هستند، اثبات کرد تا زمانی که این پایگاهها در خاک آنها مستقر بوده و تهدیدی از سوی آنها متوجه ایران است، نه امنیت خواهند داشت و نه اقتصاد شان مصون خواهد ماند. معادله قدیمی «امنیت در برابر امنیت» اکنون به حوزه اقتصاد نیز سرایت یافته و به شکل «اقتصاد در برابر اقتصاد و امنیت در برابر امنیت» تکامل یافته است؛ بدین معنا که روابط نظامی و توافقهای امنیتی این کشورها با طرف ثالث، تنها تا جایی از سوی ایران محترم شمرده میشود که تهدیدی علیه امنیت، منافع و تمامیت ارضی ایران شمرده نشود، در غیر این صورت، شراکت در تهدید به معنای شریک شدن در پیامدهای آن خواهد بود.
واکنش هماهنگ و همزمان جبهه مقاومت به تهدیدات رژیم صهیونی در لبنان نیز بخشی جدایی ناپذیر از این تصویر راهبردی است که ایران ارائه نمایش داده است. هشدار قاطع نیروهای مسلح به آمریکا در پی تهدید حمله به بیروت، یک واکنش صرفاً دفاعی نبود، بلکه اسم رمز یک عملیات یکپارچه از سوی کل جبهه مقاومت بود. این جبهه در عین حال که ابزارهای خود را به تناسب ضرورت به میدان میآورد، در برابر جنایات مستمر و تجاوزات رژیم صهیونی، به این جمع بندی رسیده است که اضلاع دیگر محور مقاومت، از جمله ایران، باید مستقیماً برای حمایت از ملت و مقاومت لبنان وارد میدان شوند؛ موضوعی که دیروز سید عباس عراقچی وزیر امورخارجه در مصاحبه با المیادین به صراحت اعلام کرد. او گفت سرنوشت جنگ در ایران و لبنان از هم جدا نیست و نتیجه هرگونه تجاوز به بیروت، ازسرگیری جنگ خواهد بود.
همچنین اعلام همزمان فرمانده سپاه قدس و فرماندهی ارتش یمن مبنی بر فعال سازی گزینه تنگه باب المندب در کنار پاسخهای سخت نظامی، این پیام را برای دشمن در پی داشت که هرگونه تعرض به هر جزء از جغرافیای مقاومت، به منزله تعرض به کل آن است و با پاسخ جمعی و قاطع مواجه خواهد شد؛ بنابراین این هماهنگی، فرضیه دشمن را که گمان میکرد با حمله به بیروت میتواند اشغال جنوب لبنان را تثبیت کند، نقش بر آب ساخت. البته این انگاره که تهران با رضایت به عقب نشینی رژیم صهیونی از تهدید بیروت، رضایت ضمنی به اشغال جنوب لبنان خواهد داد، خطایی محاسباتی بود که مواضع یکپارچه جبهه مقاومت آن را ابطال کرد. ترامپ که در صدد تضعیف مقاومت بود، با تهدید معتبر ایران ناچار شد دستور عقب نشینی از حمله به ضاحیه را برای نتانیاهو صادر کند؛ بنابراین با موضع فعال ایران و سایر اضلاع محور، او اکنون در موضع ضعف قرار گرفته است. این تحول، بار دیگر اهمیت راهبردی تثبیت جبهه یکپارچه مقاومت و صیانت از انسجام آن را نه به عنوان یک تاکتیک، بلکه به مثابه ستون فقرات امنیت ملی ایران و یکی از محورهای اصلی بازدارندگی در منطقه یادآور شد؛ بنابراین واکنش قاطع ایران در نیمه شب سیزدهم خرداد نشان داد پیش از آن که گذر زمان صدمه بیشتری به آمریکا و متحدانش وارد سازد، ترامپ باید تصمیم خود را بگیرد. برای جمهوری اسلامی ایران دیپلماسی تنها مسیر نیست، بلکه گزینه جنگ در هر سطحی، همچنان روی میز قرار دارد و ایران از هیچ یک از خطوط قرمز خود عقب نشینی نخواهد کرد. ترامپ باید انتخاب کند؛ یا با دادن امتیاز به ایران به شکست سیاسی تن در دهد و یا با ورود دوباره به جنگ، شکست نظامی دیگری را که این بار سختتر خواهد بود، تجربه کند.
نویسنده: عباس کریمیان