کرمان رصد - ادعاهای ترامپ درباره توافق، نه نشانه پیروزی که عملیات روانی برای پنهانسازی شکست راهبردی در برابر ایران است؛ شکستی که واشنگتن را وادار ساخت پیششرط تهران برای رفع محاصره دریایی را بپذیرد و اکنون نیز با روایتسازی یکطرفه، واقعیت میدان را وارونه جلوه دهد.

به گزارش گروه تاریخ خبرگزاری صدا و سیما ؛ دونالد ترامپ روز گذشته با انتشار متنی یک جانبه در صفحه خود، کوشیده است روایتی دلخواه از واقعیت میدان و میز مذاکره بسازد. این متن در حقیقت نمایشی برای پنهان سازی شکست راهبردی اوست؛ شکستی که آمریکا را وادار ساخته پیش شرط ایران یعنی رفع محاصره دریایی را نه فقط روی کاغذ که در میدان عمل نیز بپذیرد؛ بنابراین او همزمان با تکنیک دروغ گوبلزی تلاش میکند عقب نشینی در برابر ایران را پنهان و از خود چهرهای پیروز به نمایش گذارد.
ترامپ مانند همیشه، مدعی توافق با ایران ذیل خواستههای زیاده خواهانه خود شده، در حالیکه هنوز هیچ متن نهایی رسمی از سوی جمهوری اسلامی ایران به آمریکا منتقل نشده است. وزارت امور خارجه نیز بر این نکته تأکید دارد که تهران اساساً متن نهایی درباره ۱۴ بند ادعایی رسانهها را برای آمریکا ارسال نکرده است؛ بنابراین آنچه ترامپ منتشر کرده، یک متن یک طرفه بوده و فاقد هرگونه پشتوانه توافق یا تفاهم با ایران است.
حتی اگر به فرض، ادعای او مبنی بر تفاهم درباره منع تولید سلاح اتمی در توافق نهایی گنجانده شود، این موضوعی جدید نیست. تهران سال هاست که بر اساس فتوای امام شهید (ره)، تولید و به کارگیری سلاح هستهای را حرام اعلام کرده و با وجود همه فشارها، در چارچوب پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) باقی مانده است؛ بنابراین ادعای ترامپ درباره تعهد ایران به عدم تولید سلاح اتمی نه یک دستاورد تازه، بلکه تکرار مواضع علنی و چندین ساله جمهوری اسلامی ایران است. او در حقیقت برای فرار از شکست، آگاهانه تلاش میکند موضع دیرینه ایران را به عنوان امتیاز تازهای وانمود کند که آن را با قدرت خود از ایران اخذ کرده است.
ادعای ترامپ درباره تنگه هرمز نیز با واقعیت همسو نیست. او از باز شدن فوری تنگه با عبور بدون عوارض سخن میگوید، این ادعا بیش از آنکه مبتنی بر مذاکره باشد، بیان یک آرزوی شخصی است. ایران بارها به صورت رسمی اعلام کرده که تنگه هرمز به هیچ وجه به وضعیت قبل از جنگ باز نمیگردد. آمریکا که مسبب این بحران خود ساخته است، در طول جنگ با روشهای گوناگون کوشید حاکمیت ایران بر این آبراهه راهبردی را به چالش بکشد، اما هر بار ناکام ماند. نه محاصره دریایی و نه پروژه آزادی هیچ یک نتوانست رفتار ایران را تغییر داده و منجر به بازگشایی تنگه هرمز شود؛ بنابراین امتیازی را که با جنگ به دست نیاورده، در میز مذاکره نیز دسترسی به آن برای او ممکن نیست. ضمن اینکه آنچه ایران از شناورها دریافت میکند، عوارض یا باج نیست، بلکه هزینه خدمات ارائه شده برای تأمین تردد ایمن است.
ترامپ همچنین به خنثی سازی مینهای ریخته شده در تنگه هرمز اشاره میکند؛ حال آن که نه تنها جمهوری اسلامی ایران هرگز به طور رسمی اعلام نکرده که چنین اقدامی انجام داده است، بلکه همواره بر صیانت از امنیت تردد کشتیها تأکید کرده است. آمریکا نیز در طول جنگ و پس از آن هیچ گاه قادر به استقرار ناوهای خود در تنگه هرمز نبوده و هر تلاشی مبنی بر ورود نظامی به تنگه هرمز با پاسخ سخت ایران مواجه شده است، بنابراین ادعای ورود ناوگان نظامی آنها به تنگه هرمز برای پاکسازی مینهایی که وجودشان اثبات نشده، دروغی بیش نیست. این اظهارات ترامپ بیشتر از اینکه گزارشی از یک اقدام واقعی باشد، نوعی روایت سازی از قدرت نظامی آمریکا به سبک هالیوود است؛ روایتی که تلاش میکند اقتدار نظامی شکست خورده در افکار عمومی را بازسازی کند.
در بخش دیگری از متن، ترامپ از رفع محاصره دریایی سخن میگوید. این موضوع نه یک اقدام داوطلبانه و از روی حسننیت از سوی واشنگتن، بلکه در واقع یکی از پیش شرطهای ایران برای توافق پایان جنگ بوده که ایران با قدرت نظامی خود آن را بر آمریکا تحمیل کرده است. آمریکا هفتهها تلاش میکرد محاصره دریایی را به عنوان یک اهرم نگه دارد، اما حالا ترامپ مجبور شده است رفع محاصره را اعلام کند. او برای فرار از شرمندگی ناشی از این عقبنشینی مجبور به پوشاندن حقیقت شده است. رفع محاصره دریایی نیز، منجر به بازگشایی تنگه هرمز نخواهد شد؛ چرا که ایران اعلام کرده که تا پیش از توافق بر سر شروط پایان جنگ، تغییری در وضعیت تنگه هرمز نخواهد داد. در شرایط فعلی نیز ایران تنها با ساز و کار خود و از طریق نهاد مدیریت آبراه خلیج فارس، اجازه عبور به شناورها میدهد و این رویه ادامه خواهد داشت.
ادعای ترامپ درباره لزوم نابودی اورانیومهای غنی شده نیز در امتداد سایر ادعاهای ثابت نشده او قرار دارد. فارغ از اینکه ایران اصلا موضوع هستهای را در دستور کار مذاکرات قرار نداده، مکررا هم اعلام کرده که در خصوص مواد غنی شده خود مطابق نیازهایش تصمیم میگیرد و هرگونه اقدامی اعم از رقیقسازی یا تغییر نحوه نگهداری، نه با عملیات نظامی ترامپ بلکه تنها با موافقت تهران و پس از تحقق شروط پایان جنگ، امکانپذیر است. ضمن اینکه همین ادعای ترامپ نشان میدهد گفتههای پیشین او مبنی بر نابودی کامل مواد غنی شده ایران در جنگ ۱۲ روزه اساسا دروغ بوده و ایران همچنان به این مواد دسترسی دارد و نکته دیگر اینکه این ادعا نشان میدهد ترامپ عملا از آرزوی پیشین خود یعنی انتقال مواد غنیشده به آمریکا یا کشور دیگر عقبنشینی کرده است.
ترامپ در پایان با لحنی پیروزمندانه میگوید هیچ پولی مبادله نخواهد شد، اما این جمله با شروط اصلی ایران در تضاد کامل است. آزاد سازی بخشی از اموال بلوکه شده، پیش شرط ورود به میز گفتگوست. تهران معتقد است باید روند آزاد سازی سایر اموال بلوکه شده هم بلافاصله پس از توافق طرفین درباره پایان جنگ آغاز شود. در حقیقت شرط ایران برای پایان جنگ، پذیرش آزاد سازی همزمان داراییهای مسدود شده با امضای توافق است. ترامپ برای فرار از پاسخگویی به افکار عمومی آمریکا، با حذف عامدانه این شروط، تصویری وارونه از واقعیت ارائه میدهد.
همچنین ترامپ در متن خود حداقل چهار محور اساسی مورد تأکید ایران را نادیده گرفته است؛ خواستههایی که پذیرش آنها شکستی بزرگ برای آمریکا تلقی میشود: نخست، خروج کامل نیروهای آمریکایی از پایگاههای پیرامون ایران؛ دوم، عدم حق آمریکا برای وضع تحریمهای جدید تا زمان توافق نهایی؛ سوم، تعهد آمریکا به پرداخت غرامت و جبران خسارتهای جنگ؛ و چهارم، لغو همه تحریمها همزمان با توافق پایان جنگ. همچنین در کنار همه این موارد، واشنگتن باید تلاش کند شرط توقف جنگ در همه جبههها را محقق سازد.
تا هنگامی که این شروط محقق نشوند، هیچ توافقی شکل نگرفته است و آنچه ترامپ به عنوان پیروزی منتشر کرده، چیزی جز یک بیانیه تبلیغاتی نیست. ترامپ در جنگی که خود آغازگر آن بود، نه به اهداف اعلامیاش رسید و نه توانست ایران را به زانو درآورد. ایران نه تنها بدون قید و شرط تسلیم نشد، بلکه حالا اراده خود را به آمریکا تحمیل میکند. ترامپ اکنون ناچار است پیش شرطهای ایران را گام به گام بپذیرد، اما برای بقای سیاسی خود و حزبش و جلوگیری از فروپاشی هژمونی آمریکا، دست به عملیات روانی زده است تا ناکامیهای خود را بپوشاند.
نویسنده و پژوهشگر: عباس کریمیان