کرمان رصد - شرق / متن پیش رو در شرق منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
بیتردید «عملیات والفجر ۸» یا «نبرد اول فاو»، یکی از نقاط عطف تعیینکننده در تاریخ هشتساله دفاع مقدس به شمار میآید؛ عملیاتی که در بامداد ۲۰ بهمن ۱۳۶۴ در جنوب عراق و در جغرافیای راهبردی شبهجزیره فاو و دهانه اروندرود آغاز شد و توانست معادلات میدانی جنگ را بهطور معناداری دگرگون کند. این عملیات نهتنها از حیث نظامی، بلکه از منظر راهبردی، سیاسی و روانی نیز پیامدهای گستردهای به دنبال داشت و برای نخستین بار ابتکار عمل را در یکی از حساسترین محورهای جنگ به دست ایران سپرد. اهمیت عملیات والفجر ۸ از آنرو برجسته است که توانست نوار شکستهای عملیاتی ایران را که پس از آزادسازی خرمشهر شکل گرفته بود، بهطور موقت درهم بشکند و موازنه میدانی جنگ را به سود ایران تغییر دهد. بااینحال و با وجود این پیروزی بزرگ، تعیینکننده و پرهزینهای که ایران در فتح فاو به دست آورد، این موفقیت به دستاوردی دیپلماتیک برای پایان جنگ تبدیل نشد. پس از فتح فاو، ایران تا زمان پذیرش قطعنامه در سال ۱۳۶۷ دیگر نتوانست به پیروزیای همسنگ و اثرگذار دست یابد و روند ناکامیهای عملیاتی بار دیگر تکرار شد. بر آن شدیم تا با سردار حسین علایی، نخستین فرمانده نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که فرمانده قرارگاه «نوح» در عملیات فتح فاو هم بود، به گفتوگویی تحلیلی و تاریخمحور درباره هر دو عملیات (والفجر ۸ و ۹) بنشینیم؛ گفتوگویی که هدف آن، بازخوانی دقیق اهداف، زمینهها و دستاوردهای این عملیاتها و ثبت روایتی مستند از یکی از مهمترین فصول دفاع مقدس برای تاریخ معاصر ایران است. در ادامه ماحصل این گپوگفت را از نظر میگذرانید.
بازار ![]()
جناب علایی اگرچه بهانه این گفتوگو با حضرتعالی عملیات والفجر ۹ است، اما میخواهم از عملیات والفجر ۸ شروع کنم و بعد به والفجر ۹ برسیم. در ابتدا میخواهم مصاحبه را از آخر به اول شروع کنم و چند سؤال کلیدی بپرسم که نخستین مورد به چرایی عدم استفاده از پیروزی عملیات والفجر ۸ و فتح فاو برای پایاندادن به جنگ بازمیگردد. اگر برخی جریانهای سیاسی پس از عملیات بیتالمقدس و آزادی خرمشهر معتقد به پایان جنگ بودند، اما دو طیف دیگر شعار «جنگ، جنگ تا پیروزی» و شعار «جنگ، جنگ تا یک پیروزی» را سر میدادند که مورد اخیر با چهره مرکزی و کانونی مرحوم آیتالله هاشمی همراه بود. حالا این سؤال مطرح است که اگر یک پیروزی و یک عملیات موفق مانند فتح فاو که به قطع دسترسی عراق به آبهای آزاد و فروش نفت منجر شد، چرا به آن دستاورد برای پایان جنگ منجر نشد؟
هیچ جریان سیاسیای و نیز هیچیک از مقامات کشور پس از آزادسازی خرمشهر معتقد به پایان جنگ بدون حصول پیروزی قاطع ایران و نیز بدون تحقق شرایط جمهوری اسلامی ایران برای خاتمهیافتن جنگ نبودند. صدام حسین هم حاضر به عقبنشینی از بقیه اراضی اشغالی ایران و پذیرش شرایط ایران ازجمله پذیرش معاهده 1975، بهویژه درباره قبول خط القعر بهعنوان مرز اروندرود نبود. تنها کسی که مخالف عبور قوای ایران از مرز بود، امام خمینی بود که معتقد بود باید جنگ را بدون عبور از مرز و تا تحقق شرایط ایران ادامه داد.
واقعا امام بعد از آزادسازی خرمشهر معتقد بود نباید نیروهای ما از مرز عبور کنند؟
بله. حاج احمدآقا، فرزند امام خمینی، در مصاحبهای گفته است امام خمینی معتقد به خاتمه جنگ پس از آزادسازی خرمشهر بودهاند و با عبور نیروهای ایران از مرز مخالف بودند که البته شورای عالی دفاع امام را قانع کرد که برای تحقق شرایط ایران، قوای ایران نمیتوانند در کنار مرز بمانند و بجنگند.
پس ریشه «شعار جنگ، جنگ تا پیروزی» از کجا آمد؟
شعار «جنگ، جنگ تا پیروزی» تا اواخر سال 1362، شعار همه مسئولان و اکثر مردم کشور بود.
شعار «جنگ، جنگ تا یک پیروزی» چطور؟
در بهمن سال 1362 و قبل از شروع عملیات خیبر که آقای هاشمیرفسنجانی بهعنوان هماهنگکننده ارتش و سپاه در میدان جنگ از سوی امام خمینی انتخاب شد، ایشان در جمع فرماندهان در منطقه عملیاتی اعلام کرد که اگر شما این عملیات را به پیروزی برسانید، ما جنگ را از راه سیاسی به پایان میرسانیم. از این زمان بود که برخی گفتند منظور آقای هاشمیرفسنجانی «جنگ، جنگ تا یک پیروزی» است.
باز سؤال اینجاست که چرا فتح فاو، پایاندهنده جنگ نشد؟
عملیات والفجر 8 مهمترین عملیات ایران پس از آزادسازی خرمشهر است. با انجام این عملیات، ایران توانست بخشی از اروندرود را به تصرف خود درآورد و به صدام نشان دهد که اگر معاهده 1975 را نپذیرد، ایران قادر است به عراق اجازه کشتیرانی در اروندرود را ندهد. همچنین ایران موفق شد ارتباط عراق با خلیج فارس را قطع کرده و شرایط را برای صدام بسیار سخت کند. اما اینکه چرا دستگاه دیپلماسی ایران نتوانست این پیروزی عظیم نظامی را تبدیل به یک پیروزی بزرگ سیاسی کند، مشخص نیست. البته آقای هاشمیرفسنجانی انتظار داشت قوای ایران بتوانند خود را به نزدیکی امالقصر برسانند، ولی نیروهای ایران از دریاچه نمک نتوانستند جلوتر بروند و جنگ در آن ناحیه حدود 75 روز طول کشید تا آنکه وضعیت تثبیت شد و ارتش عراق از بازپسگیری فاو مأیوس شد. به هر حال دستگاه سیاست خارجی ایران باید در جریان انجام هر عملیاتی در جبههها، طرحی را برای چگونگی استفاده از پیروزی آن عملیات برای خاتمهدادن به جنگ تهیه میکرد و از وزارت امور خارجه میخواست تا با اتخاذ دیپلماسی فعال، به دنبال تحقق آن برود.
البته همانطور که قبلا گفتید، این موضوع را ناشی از کمکاری دستگاه دیپلماسی وقت و وزارت خارجه میدانید که از نتایج فتح فاو در عرصه سیاست خارجی استفاده نکرد؛ اما استفاده نکرد یا اجازه استفاده داده نشد؟ باز به قول خودتان پیروزی نظامی در عملیات فاو نشان داد تا طرح سیاسیای برای پایاندادن به جنگ وجود نداشته باشد، موفقیت نظامی هرچند بزرگ باشد، نمیتواند موجب خاتمه جنگ شود. واقعا اراده سیاسی برای پایان جنگ وجود داشت؟
وزارت امور خارجه یکی از مهمترین دستگاههای سیاستگذاری و تصمیمسازی در حوزه روابط بینالمللی و در چگونگی نیل به صلح است. بنابراین وزارت امور خارجه بایستی طرح خود را برای چگونگی استفاده از پیروزی عملیات والفجر 8 به شورای عالی دفاع ارائه میداد؛ یعنی همزمان با پیروزی ایران در عملیات والفجر 8، وزارت امور خارجه میتوانست طرح صلحی را به دولت عراق یا به برخی از مجامع بینالمللی یا کشورهای عربی منطقه پیشنهاد دهد تا شاید بتواند عراق را وادار به عقبنشینی کامل از خاک ایران و نیز پذیرش معاهده مرزی 1975 کند که البته اطلاعی از انجام چنین اقدامی در دست نیست.
به نظر میرسد در آن زمان بهرهگیری از ظرفیت دیپلماسی بهعنوان یکی از مهمترین مؤلفههای «قدرت ملی» که میتوانست کمک زیادی به فرماندهان و رزمندگان در جبههها کرده و خاتمهدادن به جنگ را در مجامع بینالمللی ازجمله شورای امنیت سازمان ملل دنبال کند، خیلی مورد توجه مسئولان کشور نبوده است. البته آقای هاشمیرفسنجانی به توسعه فعالیتهای دیپلماتیک معتقد بوده است، ولی از اقدامات ایشان هم برای فعالکردن وزارت امور خارجه در بهرهگیری از پیروزی فاو برای نیل به ختم جنگ، اطلاعات چندانی در دسترس نیست. هرچند باید توجه داشت که هر جنگی دو طرف دارد و معلوم نیست که آیا صدام هم حاضر میشد در آن شرایط تن به صلح بدهد یا نه.
آیا آنگونه که برخی میگویند، آیتالله هاشمی هم بعد از فتح فاو اعتقاد به پیروزیهای بیشتری پیدا کرده بود و استراتژی او هم از «جنگ، جنگ تا یک پیروزی» به «جنگ، جنگ تا پیروزی» تبدیل شده بود؟
آقای هاشمیرفسنجانی در جلسهای که قبل از آغاز عملیات والفجر 8 در قرارگاه واقع در دزفول تشکیل شد، در جمع فرماندهان گفت «شما از اروندرود عبور کنید و به آن طرف بروید و منطقه فاو را تصرف کنید، ما جنگ را تمام میکنیم». بنابراین در ذهن آقای هاشمیرفسنجانی همواره خاتمهدادن به جنگ با فراهمکردن شرایط آن وجود داشته است. عبور از اروندرود در جریان عملیات والفجر 8 نشان داد جمهوری اسلامی ایران توانایی تداوم جنگ را جهت تحمیل شکست نظامی بر ارتش عراق دارد و پیروزی ایران در جنگ اجتنابناپذیر است و طولانیشدن جنگ میتواند شرایط را به نفع ایران تغییر دهد. در هر صورت، پیروزی ایران در عملیات والفجر 8 امیدواری مسئولان کشور به راهحل نظامی برای خاتمهدادن به جنگ را افزایش داد. از نگاه ایران، چند پیروزی مشابه و پشت سر هم مانند فاو میتوانست بهسرعت جنگ را خاتمه دهد. اما به نظر میرسد راهبرد آقای هاشمیرفسنجانی تغییر چندانی کرد و ایشان همچنان معتقد بود که از پیروزیهای جبههها برای خاتمهدادن به جنگ باید به خوبی استفاده کرد.
در کتاب خودتان پیرامون بررسی وضعیت جنگ عنوان داشتید که «بعد از روشنشدن پیروزیهای عملیات والفجر ۸، آقای هاشمیرفسنجانی، فرمانده جنگ، ۲۸ بهمن ۶۴ در جماران با امام دیدار داشتند و درباره آینده جنگ چهار فرضیه را مطرح کردند: الف) ادامه جنگ تا سقوط حزب بعث عراق و تشکیل حکومت مردمی، ب) پذیرش سقوط صدام با حفظ حزب بعث در قدرت و گرفتن خسارتهای جنگ، ج) پذیرش سقوط صدام با آمدن حکومت غیربعثی در قدرت همراه با گرفتن خسارتهای جنگ، د) پذیرش خسارت جنگ با قبول حفظ صدام در قدرت. امام گویا هیچکدام از چهار فرض را قبول نداشتند و تأکید شد روی فرضیات دیگری بحث شود. عنوان داشتید که همین فرضیات در جلسات سران قوا همان شب ۲۸ بهمن مورد بحث قرار گرفت و بیشتر نظرها روی بندهای دوم و سوم بود که به نتیجه نرسید.» چرا واقعا نتوانستیم به یک خروجی و پیروزی ملموس سیاسی و دیپلماتیک بعد از فتح فاو برسیم؟
بعد از تصرف فاو توسط ایران، صدام هیچگونه نشانهای که حاضر است معاهده 1975 را که خودش آن را در اوایل سال 1354 امضا کرده بود، بپذیرد و آن را مبنای حل اختلافات بین دو کشور قرار دهد، از خود بروز نداد. در عوض به دنبال افزایش قدرت نظامی عراق رفت و به سرعت بر تعداد لشکرهای گارد افزود. از طرفی به دنبال جذب کمکهای مختلف از کشورهای عربی و شوروی و اروپا رفت که موفق هم شد. از سوی دیگر ایران هم طرح آتشبس یا طرح صلح قابل پذیرشی را برای پایاندادن به جنگ پیشنهاد نکرد و همچنان به دنبال وادارکردن صدام به پذیرش شرایط ایران برای خاتمهدادن به جنگ بود. البته ایران میتوانست به هنگام تدوین قطعنامه 582 شورای امنیت سازمان ملل در تنظیم آن شرکت کند و از تصویب آن برای پایاندادن به جنگ استفاده کند که چون این قطعنامه هم نظرات ایران را تأمین نمیکرد، فرصتی برای خاتمهدادن به جنگ پدید نیامد. ایران انتظار داشت که عراق بهعنوان متجاوز معرفی شود و آتشافروز جنگ و صدام به عنوان متخلف از موازین بینالمللی محکوم شود.
عنوان داشتهاید که بعد از فتح فاو فشار جدی به کشورهای عربی هم مطرح بود، بهخصوص کویت و عربستان که در همسایگی عراق قرار داشتند. عنوان کردهاید که در عملیات والفجر ۸ در کنار ساحل خور عبدالله بالای دکل رفته و فضای جزیره «بوبیان» کویت را ملاحظه کردید و علائمی از حضور نیروهای عراق در جزایر کویت مطرح نکردید، اما حضور نیروهای ایران در کنار مرزهای کویت میتوانست فشار روانی زیادی به کشورهای عربی جنوب خلیج فارس برای قطع حمایت مالی، نظامی، سیاسی و تبلیغاتی از صدام وارد کند. چرا در عمل اینگونه نشد و تهدیدات شورای همکاری خلیج فارس علیه ایران افزایش یافت و همچنان کمکهای بیشتری به صدام شد؟
با حضور قوای ایران در کنار خو رعبدالله، کشورهایی مانند کویت و عربستان احساس خطر بیشتری کردند و حمایتهای خود از عراق را افزایش دادند. این دو کشور که از مهمترین حامیان عرب عراق بودند تصمیم گرفتند تا با تقویت صدام بتوانند از نگرانیهای خود کم کنند. بر همین اساس بود که بعد از عملیات والفجر 8 دو اتفاق بزرگ رخ داد. یکی اینکه آمریکا و شوروی به این نتیجه رسیدند که ادامه جنگ ممکن است به سقوط صدام بینجامد و باید راهی برای خاتمهدادن به جنگ از طریق قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل پیدا کرد. دیگری اینکه این دو ابرقدرت و نیز کشورهای عربی حامی عراق تصمیم گرفتند قدرت نظامی عراق را آنقدر افزایش دهند تا تابآوری آن کشور در برابر عملیاتهای جدید ایران بالاتر برود.
محسن رضایی هم گفته بود که با فتح فاو و در بعد سیاسی، استراتژی «جنگ برای صلح» را به «جنگ برای پیروزی» تغییر دادیم. یعنی تا قبل از فاو، استراتژی حاکم بر جبههها از سوی مسئولان سیاسی کشور این بود که یک عملیات انجام داده و از این طریق صلح شرافتمندانهای شکل دهیم. از رمضان تا فاو که نزدیک چهار سال طول کشید، یک استراتژی سیاسی حاکم بود، اما ما این استراتژی را تغییر دادیم و به مسئولان کشور میگفتیم که یک عملیات داریم، اما فرماندهان با یکدیگر تصمیم گرفته بودند که بعد از فاو دیگر متوقف نشویم و عملیاتهای زنجیرهای را انجام دهیم که با مجموعه این عملیاتها به پیروزی برسیم.
نظر آقای محسن رضایی تداوم عملیاتها تا پیروزی کامل ایران در جنگ و شکست ارتش عراق بود، اما مسئولان کشور تقویت مرتب عراق از سوی شوروی، اروپا و کشورهای عربیِ پولدار و کمک اطلاعاتی و تبلیغاتی و سیاسی آمریکا به صدام از یک طرف و از سوی دیگر کاهش توان اقتصادی ایران و تحریم عملی تسلیحاتی ایران از سوی آمریکا، شوروی و اروپا را مانع تحقق چنین رؤیایی میدانستند.
برخی ناظران معتقدند یکی از عوامل کلیدی در پیروزی ایران در عملیات والفجر ۸ به سلاحهای ارسالی آمریکا بعد از مذاکرات مکفارلین بازمیگردد. شما هم چنین باوری دارید؟ البته محسن رضایی یک قرائت دیگری دارد و پیرامون دستاوردهای سیاسی فتح فاو عنوان داشته که «خردادماه بود که مکفارلین به ایران آمد و اولین پیشنهاد معامله آمریکا با ایران شکل گرفت. فاو برای آمریکا آنقدر تکاندهنده بود که احتمال میداد ایران صدام را شکست دهد و بر خلیج فارس مسلط شود. پیروزی در فاو آنها را به این نتیجه رساند که در فکر معامله با ایران باشند. آنها فکر میکردند با دادن چند کیک و کتاب انجیل و چند تاف دل ما را به دست آورند، اما موفق نشدند و برگشتند». برداشت شما چیست؟
در طرحریزی عملیات والفجر 8 عبور غواصهای داوطلب از اروند رود و شکستن خط اول ارتش عراق بدون استفاده از سلاحهای سنگین مانند هواپیما، بالگرد، موشک، تانک و سایر تسلیحات اینچنینی برنامهریزی شده بود؛ بنابراین سلاحهای آمریکایی هیچ نقشی در تصرف منطقه فاو نداشتند. ایران با تکیه بر رزمندگان پیادهِ سپاهی و بسیجی و همچنین با ابتکار عمل بسیار هوشمندانه، توانست مثلث فاو را در اختیار بگیرد. در این عملیات، توپخانه صحرایی نقش مهمی را در خنثیکردن پاتکهای دشمن داشت که هیچکدام آنها در جریان ماجرای مک فارلین تأمین نشد. البته تأمین مقداری قطعات یدکی برای یک سامانه هاگ در ساقطکردن جنگندههای عراقی که پس از سقوط فاو به مواضع قوای ایرانی حمله میکردند، مؤثر بود.
از نظر زمانی، مذاکرات مکفارلین تقریبا از مرداد ۶۴ تا مرداد ۶۵ به طول انجامید؛ لذا از نظر زمانبندی میتوان به این موضوعات اشاره کرد. ضمنا به نوشته خودتان هم استناد میکنم که قید کردهاید «سال ۶۴ با جداسازی ظاهری آمریکا از عراق در جریان مکفارلین و همچنین بعد از عملیات فاو، سال موفقی برای ایران بود». در جای دیگری هم گفتهاید که «در حین عملیات فاو، آمریکا مشغول مبادله گروگانهای خود در لبنان و واگذاری سلاح به ایران بود».
مذاکرات غیررسمی و محرمانه معروف به مک فارلین، هم به سود ایران و هم به سود آمریکا بود، زیرا ایران از این طریق میتوانست از میزان حمایت آمریکا از عراق بکاهد و آمریکا هم میتوانست تعدادی از گروگانهای خود را در لبنان آزاد کند. البته آمریکا با گرهزدن اقدامات خود به حمایت از کنتراهای مخالف دولت نیکاراگوئه و مخفینگهداشتن مذاکرات مک فارلین و همچنین واردکردن پای اسرائیل در جریان تحویل قطعات یدکی و سلاحهای خریداریشده توسط ایران، موجب شد آن مذاکرات تداوم نیابد و اوضاع به هم بریزد.
کربلای ۵ از نظر سیاسی مکمل والفجر ۸ بود؟ گفته شده که عملیات کربلای ۵ یک علامت خطر استراتژیک به دنیا نشان داد که جنگ هرچهسریعتر باید تمام شود و شش ماه بعد قطعنامه ۵۹۸ صادر شد. در کنار آن، ناوهای جنگی آمریکا وارد خلیج فارس شدند، جنگ دریایی آغاز شد، جنگ شیمیایی، حملات به شهرها و حمله به منطقه خارک اوج گرفت.
عملیات کربلای 5 نشان داد که پیروزی ایران در عبور از اروندرود میتواند تداوم یابد و پیشروی قوای ایران ادامه یابد؛ بنابراین آمریکا و شوروی بهصورت جدیتری به دنبال اتخاذ راهبرد «نه برنده نه بازنده» در جنگ رفتند. یعنی میخواستند ایران در جنگ برنده نشود و عراق هم در جنگ شکست نخورد و بازنده نشود. بر همین اساس بود که قطعنامه 598 تنظیم شد و در اواخر تیرماه سال 1366 به تصویب شورای امنیت سازمان ملل رسید. آمریکا و شوروی هم برای وادارکردن ایران به پذیرش این قطعنامه، کشتیهای جنگی خود را به خلیج فارس اعزام کردند و دست عراق را برای حمله به نفتکشها و ناامنسازی خطوط کشتیرانی و نیز توسعه جنگ شیمیایی و افزایش حمله به مناطق مسکونی باز گذاشتند.
بعد از زنجیره عملیاتهای موفق سالهای ۶۰ و ۶۱، ما یک زنجیره عملیات موفق کربلای ۵ و والفجر ۸ یا فتح فاو داشتیم و بعد از آن دیگر تا پایان سال جنگ موفقیت چشمگیری نداشتیم؟ اگر چنین است، چرا موفقیتها تکرار نشد؟
از سال 1366 عملا آمریکا در جنگ تحمیلی به نفع عراق دست به مداخله نظامی در خلیج فارس زد و ناوگان جنگی خود را به نفع صدام به کار گرفت. فرانسه هم بر حمایت تسلیحاتی خود از عراق افزود و علاوه بر جنگندههای میراژ، موشکهای ضد کشتی اگزوسه را نیز در اختیار عراق قرار داد و یک نیروی هوایی اروپایی هم در کنار نیروی هوایی روسی برای عراق به وجود آورد. شوروی هم که از ابتدای جنگ مهمترین تدارککننده تسلیحات و مهمات برای عراق بود؛ بنابراین کار برای ایران بسیار سخت شد. البته ایران در اواخر اسفندماه سال 1366 توانست عملیات والفجر 10 را در نزدیکی سد دربندی خان عراق انجام دهد و موفقیت بزرگی به دست آورد، ولی صدام با حمله شیمیایی به مردم حلبچه، عمق سفاکی خود را نشان داد و این پیروزی ارزشمند را در کام مردم ایران و عراق تلخ کرد.
با این خط سیر کلی موافق هستید که جنگ تحمیلی سه موج راهبردی را پشت سر گذاشت؛ در آغاز، استراتژی ایران «آزادسازی سرزمینها» بود، اما نبردهای کلاسیک ارتش در سال اول جنگ نتیجه نداد. موج نخست تحول با عملیات ثامنالائمه و همافزایی ارتش و سپاه آغاز شد و تا آزادسازی خرمشهر ادامه یافت. پس از آن، جنگ وارد بنبست شد؛ از عملیات رمضان تا والفجر ۴، تلاشها بینتیجه ماند. موج دوم در سالهای ۶۲ و ۶۳ با عملیات خیبر و بدر شکل گرفت و تمرکز به جنگ در آبها و مناطق خاص منتقل شد، اما به اهداف نرسید. موج سوم، همزمان با فاو، تفکیک فرماندهی و مناطق نبرد میان ارتش و سپاه بهعنوان تصمیمی سیاسیـنظامی اتخاذ شد.
راهبرد ایران در ابتدای جنگ، متوقفکردن ماشین جنگی ارتش عراق بود. ایران در سال اول جنگ تلاش کرد جلوی پیشرویهای سریع ارتش عراق را در جبهههای مختلف بگیرد که موفق شد. ایران توانست مانع تصرف شهرهایی مانند آبادان، سوسنگرد و اهواز به دست ارتش عراق شود که این به نوبه خود پیروزی بسیار بزرگی بود؛ زیرا ارتش عراق را از حالت تهاجمی به وضعیت تدافعی سوق داد و مجبور کرد. از سال دوم جنگ، راهبرد ایران آزادسازی سرزمینهای اشغالی توسط دشمن بود که موجب پیروزیهای بسیار درخشانی برای ایران شد.
اما پس از آزادسازی خرمشهر، جبههها دچار جنگ فرسایشی شدند؛ زیرا نه عراق توان تهاجم به ایران را داشت و نه ایران توانست عملیات تعیینکنندهای را در جبههها انجام دهد. اما در عملیات والفجر 8، ارتش و سپاه سبک همکاری با یکدیگر را تغییر دادند و هرکدام جداگانه در منطقه مورد نظر خود عملیات انجام دادند. یگانهای سپاه از اروندرود عبور کردند و پیروزی بسیار بزرگی به دست آوردند و یگانهای توپخانه و نیروی هوایی و هوانیروز ارتش هم در پشتیبانی از عملیات سپاه شرکت داشتند.
به برخی جزئیات تاریخی عملیات والفجر ۸ هم بپردازیم. حضرتعالی فرمانده قرارگاه نوح در فتح فاو بودید. آیا مأموریت این قرارگاه کامل محقق شد؟ یعنی طبق تعریف، موفق به تصرف پایگاههای موشک ساحل به دریا و همچنین تصرف منطقه رأسالبیشه و تأمین جاده ساحلی امالقصر و ساحل خور عبدالله شدید؟
بله، قرارگاه نوح تمامی اهداف خود را بهسرعت گرفت و تا دریاچه نمک پیشروی کرد. لشکرهای 41 ثارالله به فرماندهی حاج قاسم سلیمانی و 19 فجر به فرماندهی حاج نبی رودکی و تیپهای 33 المهدی به فرماندهی حاج جعفر اسدی و 38 زرهی ذوالفقار به فرماندهی حاج حمید عربنژاد، گروه توپخانه 42 یونس به فرماندهی حاج غلامعلی سپهری، مهندسی الهادی به فرماندهی حاج اسماعیل زادصالح و ناوتیپهای کوثر به فرماندهی حاج حبیب آغاجاری و امیرالمؤمنین به فرماندهی حاج حسین کارگر، همگی به فرماندهی قرارگاه نوح در عملیات شرکت کردند و توانستند دو پایگاه موشکهای ساحل به دریای عراق را تصرف کنند و خود را به ساحل خور عبدالله برسانند و رأسالبیشه را در اختیار بگیرند و ارتباط عراق را با خلیج فارس قطع کنند.
قرارگاهی هم در ماهشهر برای نقلوانتقال دستگاههای مهندسی و تجهیزات سنگین و نیز مهمات مورد نیاز عملیات والفجر 8 تشکیل شد. تمام شناورهای سنگین مناطق دریایی بوشهر و ماهشهر ازجمله بارجها و یدککشها و سایر قایقهای دو ناوتیپ امیرالمؤمنین و کوثر نیز برای انتقال نیازمندیهای عملیات به شبهجزیره فاو به کار گرفته شدند. در حین عملیات انتقال دستگاههای مهندسی و تجهیزات سنگین نظامی، جنگندههای عراقی چندین بار به کاروان شناورها در دهانه خور موسی به اروندرود حمله کردند که ناموفق ماندند.
عنوان داشتهاید که با حساسشدن ارتش عراق روی منطقه فاو و یک روز قبل از شروع عملیات، یک میگ ۲۵ عراق از محل تجمع نیروهای ایرانی عکسبرداری کرده بود، اما عراق نتوانست این عملیات را پیشبینی کند. آیا مسئله این بود که به دلیل ابریبودن هوا نتوانست از استقرار یگانهای سپاه در این منطقه عکسبرداری کند؟ گویا همین بارش باران نیز موجب دفع پاتکهای تعجیلی عراق شد، چون همین هوای بارانی باعث سقوط ۱۵ هواپیمای عراق شد.
از آنجا که قبل از شروع عملیات والفجر 8، حفاظت اطلاعات بهطور کامل رعایت شده بود و یگانهای رزمی در آخرین لحظات ممکن به منطقه گسیل شدند، بنابراین عراق با تکیه بر دادههای عکسهای هوایی نتوانست به تمرکز قوای ایران در اطراف اروندرود پی ببرد. البته ابریبودن هوا در فصل زمستان هم محدودیتهایی را برای پرواز هواپیماهای جنگی عراق فراهم آورده بود، ولی هوای بارانی موجب سقوط هیچ هواپیمای عراقی نشد. البته بارش باران موجب کمک به رزمندگان برای دفع پاتکهای عراق، بهویژه بر روی جاده امالقصر شد.
در قرارگاه نوح، مسئول مقابله با پاتکهایی بودید که از محور خور عبدالله و محور امالقصر انجام شد؟
بله، در جریان پاتکهای عراق از محور امالقصر، لشکرهای 27 محمد رسولالله و 17 علی ابن ابیطالب هم به قرارگاه نوح مأمور شدند. این دو لشکر به خوبی در مقابله با تهاجم ارتش عراق ایستادند و پاتکهای لشکر گارد عراق را بر روی جاده امالقصر دفع کردند.
در اول مصاحبه عنوان کردید که گویا پاتکهای عراق برای بازپسگیری فاو حدود ۷۵ روز پس از عملیات والفجر ۸ ادامه داشته است. دلایل ناکامی عراق در این پاتکها چه بود؟
مهمترین دلیل ناکامی ارتش عراق، وجود رزمندگان با روحیه و پرانگیزهای بود که در جبههها بر نصرت الهی و بر خداوند بزرگ توکل داشتند. یکی دیگر از عوامل ناکامی ارتش عراق، طرحریزی اجرای آتش سنگین توپخانه ایران بود که با حجم انبوه 30 گردان در جزیره آبادان مستقر شده بود و تمام ستونهای ارتش عراق را در سه جاده محوری فاو هدف حمله قرار میداد و آرایش ارتش عراق را قبل از شروع پاتکها به هم میریخت. لازم به ذکر است که تانکها و زرهی ارتش عراق به دلیل باتلاقیبودن یا نخلستانبودن منطقه فاو فقط توان مانور با تکیه بر جادهها را داشتند و زمین اجازه مانور گسترده را به آنها نمیداد.
به عملیات والفجر ۹ برسیم؛ آیا درگیرشدن نیروهای عراق در والفجر ۸ باعث شد همزمان عملیات والفجر ۹ صورت بگیرد؟
عملیات والفجر 9 از قبل طرحریزی شده بود، ولی همزمان با ادامه عملیات والفجر 8 به اجرا درآمد. قبل از عملیات والفجر 9، تیپ 57 ابوالفضل از سپاه خط پدافندی ارتفاعات منطقه دربندیخان را بر عهده داشت. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به منظور تجزیه قوای دشمن و کمکردن فشارهای یگانهای عراقی از جبهه فاو، عملیات والفجر 9 را در منطقه چوارتا در شمال شرقی شهر سلیمانیه عراق در جبهه غرب به اجرا درآورد. این عملیات در شب سهشنبه ششم اسفندماه سال 1364 در دو مرحله در شرق سلیمانیه عراق به اجرا درآمد.
آیا هدف از والفجر ۹ تجزیه قوای دشمن و کاهش فشار از روی جبهه فاو بود؟ یعنی میتوان گفت عملیات والفجر ۹ یک عملیات پوششی برای والفجر ۸ بود؟
عملیات والفجر 9 یک عملیات مستقل با اهداف مشخص بود. ولی انجام آن حدود دو هفته پس از آغاز عملیات والفجر 8 توانست تا حدودی توجه دشمن را به آن منطقه نیز جلب کند. بااینحال، عملا از حجم قوای ارتش عراق در منطقه فاو نکاست.
با توجه به عقبنشینی نیروهای عراق از مناطق تصرفشده و ملیتهای مختلف لشکرهای آنها، میتوان عنوان کرد که بسیاری از موفقیتها از دست رفت؟
شکست ارتش عراق در فاو برای صدام حسین بسیار تلخ، ناراحتکننده و آزاردهنده بود. او حتی پس از 75 روز تهاجم مستمر نتوانست آن را پس بگیرد و این اتفاق باعث بدبینی صدام به تواناییهای ارتش عراق شد. از طرف دیگر، یکی از مهمترین بهانههای صدام برای شروع جنگ با ایران، تصرف کامل اروندرود بود که با عملیات فاو همه آن را از دست داد و این هم شکست بسیار فاحشی برای رئیسجمهور بعثی عراق بود.
آیا آنگونه که در کتاب خود عنوان کردهاید، بعد از عقبنشینی عملیات والفجر ۹ تواناییهای نیروی زمینی ارتش و فرمانده آن نزد مرحوم آیتالله هاشمیرفسنجانی زیر سؤال رفت؟
پس از پایانیافتن عملیات والفجر 9، مناطق تصرفشده به تیپ 55 هوابرد از نیروی زمینی ارتش جهت پدافند واگذار شد. در همین زمان ارتش عراق به مواضع تیپ 55 حمله کرد و بخشی از ارتفاعات تصرفشده را در 16 اسفند 1364 پس گرفت. به این ترتیب تمام موفقیتهای بهدستآمده در جریان عملیات والفجر 9 از دست رفت. بنابراین توانایی و قابلیت عملیاتی نیروی زمینی ارتش و فرمانده آن در ذهن آقای هاشمیرفسنجانی که فرمانده جنگ بود، بهشدت زیر سؤال رفت؛ بهطوری که مرحوم آقای علی رازینی از سازمان قضائی نیروهای مسلح به همراه تعدادی دیگر ازجمله سرهنگ مصطفی ترابیپور به منطقه اعزام شدند و از فرمانده نیروی زمینی و سایر فرماندهان ارتش در این عملیات بازجویی کردند.