کرمان رصد - خراسان / اوباما نیز از کشتهشدن آمریکاییها، مجروحشدن صدها نفر، تحلیل ذخایر موشکی و حق وتوی ایران در تنگه هرمز سخن گفته است؛ اظهاراتی که ادعای تسلط واشنگتن بر این آبراه را زیر سؤال میبرد.
اهمیت سخنان تازه باراک اوباما درباره قدرت ایران و شکست آمریکا در جنگ اخیر، فقط در آنچه گفته نیست، در هویت کسی است که این سخنان را بر زبان آورده است. امروز کسی از قدرت جمهوری اسلامی سخن میگوید که خودش یکی از معماران فشار علیه ایران بوده است. رئیسجمهوری که دولتش تحریم بانک مرکزی و محدودکردن فروش نفت ایران را پیش برد و برای محاصره اقتصادی تهران، ائتلاف بینالمللی ساخت. جنگی که امروز اوباما آن را زیرسوال میبرد، بخشی از ابزارهای فشار خود را از دولت او به ارث برده است. همین سابقه، اظهارات او را به شهادتی قابلتأمل از درون ساختار قدرت آمریکا تبدیل میکند.
اوباما در سخنرانی انتخاباتی خود در کلیولند، جنگ با ایران را غیرضروری توصیف کرد و موقعیت راهبردی تهران را قویتر از پیش از جنگ دانست. کنار هم قرارگرفتن این دو ارزیابی، معنایی فراتر از انتقاد معمول یک دموکرات از رئیسجمهور جمهوریخواه دارد. جنگی که قرار بود قدرت ایران را محدود کند، با ارزیابی اوباما، اهرم راهبردی تازهای در اختیار آن گذاشته است. این همان نقطهای است که بحث از اشتباهات اجرایی ترامپ عبور میکند و به مسئله ناکامی راهبردی میرسد.
با معیاری که اوباما برای ارزیابی حاصل جنگ پیش میکشد، شکست راهبردی آمریکا روشن میشود. پس از ماهها نبرد، ایران اهرم بیشتری در اختیار دارد و به اعتراف اوباما، آمریکا در این جنگ با تلفات انسانی، کاهش ذخایر موشکی و هزینههای اقتصادی روبهرو شد. جنگی که قرار بود قدرت تهران را محدود کند، به تقویت موقعیت راهبردی آن انجامیده است. پرسش اوباما درباره حاصل جنگ پس از گذشت هشت ماه، درست همین فاصله را نشانه میگیرد. او اعلام پیروزی دولت ترامپ را در برابر فهرستی از هزینهها قرار میدهد: حمله به متحدان و پایگاهها، کشته و زخمیشدن آمریکاییها و کاهش ذخایر موشکی. در این صورتبندی، قدرت ایران از قالب یک ادعای تبلیغاتی خارج میشود و در هزینهای دیده میشود که بر نیروهای آمریکایی تحمیل کرده است. برای سالها، منطق مداخلهگری آمریکا بر یک فرض بنا شده بود که آمریکا میتواند فشار را به هر کشوری که دوست دارد افزایش دهد، بیآنکه به همان نسبت در معرض هزینه قرار گیرد. برتری نظامی باید امکان انتخاب زمان، دامنه و پایان درگیری را برای آمریکا فراهم میکرد. این سخنرانی اوباما نتایج مقاومت ایران را با عدد و رقم و واقعیت های میدان برای مردم آمریکا بازگو میکند. اهمیت مقاومتی که اوباما پیامدهایش را برمیشمارد، در بههمزدن همین رابطه است. وقتی پایگاه و متحد آمریکا نیز آسیبپذیر باشد، جنگ دیگر عملیات یکطرفهای نیست که هزینههای اصلی آن بیرون از مرزهای آمریکا باقی بماند.برجستهترین بخش سخنان او، اشاره به قدرت وتوی ایران بر تنگه هرمز است. اوباما از موقعیتی سخن میگوید که در آن تهران میتواند بر عبور نفت به بازار جهانی اثر بگذارد. اهمیت این اهرم در پیوندزدن میدان نظامی به اقتصاد جهانی است. فشار بر ایران میتواند هزینهای ایجاد کند که از جغرافیای ایران فراتر برود و به بازار انرژی و زندگی روزمره شهروندان کشورهای دیگر برسد. روح حاکم بر سخنرانی اوباما این بود که شعار ترامپ برای تسلیم ایران خیالبافی بود و اتفاقا باعث افزایش ابزارهای ایران برای مقابله با آمریکا شد.همچنین سخنان اوباما درباره هرمز، ادعایی را مبنی بر تسلط کامل آمریکا بر این آبراه زیر سؤال میبرد که ترامپ و مقامهای دولتش بارها برای نمایش برتری آمریکا تکرار کردهاند. ترامپ از کنترل صددرصدی تنگه سخن گفته و هگست نیز مدعی شده است که کنترل هرمز در اختیار آمریکاست، نه ایران.
برای ما مخاطبان ایرانی، ارزش این سخنان در تأییدگرفتن از اوباما نیست. سابقه تحریمی او جایی برای فراموشکردن ماهیت سیاستش باقی نمیگذارد. اهمیت ماجرا آنجاست که رهبر شهید به عنوان معمار مقاومت، قدرت ایران را چنان بنا کرد که امروز اوباما به عنوان معمار طرح فلجسازی ایران، از ناتوانی آمریکا در مهار آن سخن میگوید. اوباما روزی ائتلاف میساخت تا ایران زیرفشار تحریمها از پا بیفتد؛ امروز از جنگی میگوید که موقعیت راهبردی تهران را قویتر کرده است و این میراث رهبر شهید است.