دوشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۵
مقالات

سرمقاله خراسان/ دردانۀ شعر فارسی

سرمقاله خراسان/ دردانۀ شعر فارسی
کرمان رصد - خراسان/ «دردانۀ شعر فارسی» عنوان یادداشت روز در روزنامه خراسان به قلم علیرضا حیدری است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید: شاید بشود گفت حافظ شدن کار سختی بود. ...
  بزرگنمايي:

کرمان رصد - خراسان / «دردانۀ شعر فارسی» عنوان یادداشت روز در روزنامه خراسان به قلم علیرضا حیدری است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید:
شاید بشود گفت حافظ شدن کار سختی بود. او پشت سر خود تاریخی پربار از شعر و شاعرانی داشت که هرکدام در میدانی تاخته و زورآزمایی کرده بودند. فردوسی در مثنوی و حماسه، مولانا در مثنوی و اندیشه، عطار در عرفان، خیام در چیستی‎اندیشی، نظامی در بزم‎سرایی و سعدی در نثر و نظم و غزل عاشقانه که تقریباً سنگ تمام گذاشته بود و حال حافظ باید خودش را به قله‌ای می‌رساند که این بزرگان پیش از او فتح کرده بودند و به مهمانی نشسته بودند.
او چه شگرد و ترفندی باید در دست می‌داشت و چه شعبده‌ای به‌ کار می‌گرفت تا هم‌تراز این نام‌آوران شود. بی‌گمان این دشوارترین راه برای حافظ بود. کار را بزرگان پیش از او به سامانی درخور رسانده بودند و هرکدام بخشی از فرهنگ و تاریخ و اندیشه ایرانی و اسلامی را نمایندگی می‌کردند. نگاه به غزل حافظ، ما را با این حقیقت روبه‌رو می‌کند که او دقیقاً دست به شعبده‌بازی زد؛ شعبده‌ای که شاید فقط از شمس‌الدین حافظ شیرازی برمی‌آمد که هم از هوش سرشاری برخوردار بود و هم به صنعت «رندی» زیبنده.
او دیروز خودش را به‎خوبی کاوید، به‎درستی سنجید و به‎نیکی و با هوشمندی، تابلویی زیبا، بی‌بدیل، چشم‌نواز، ماندگار و دلکش را آفرید. او شعرش را به بوستانی تبدیل کرد که همۀ شاعران پیش از خودش در آن سهمی داشتند. او در شعر پرنیانی خود، مهمانی باشکوهی ترتیب داد که در گرداگرد آن فردوسی و خیام و سعدی و عطار و مولاناها نشسته‌اند. اندیشۀ خیامی، لطافت غزل سعدی، شکوه حماسی فردوسی و عرفان بلند مولانا یک‎جا در دیوانی گرد آمد که هر ایرانی با در اختیار داشتن آن، گویی ادبیات و شعر فارسی را به‌تمامی در دست دارد و به‌راستی اگر نبود این هوش و رندی او، حافظ چنین محرم خانه‌های ایرانیان نمی‌شد. شاید به همین دلیل است که او را حافظۀ تاریخی ایرانیان برمی‌شمارند. او به‎معنای واقعی سخن، یک هنرمند بود. شعر را با هنرمندی درآمیخت و کلام را چنان سحرآمیز کرد که ذهن و دل خواننده را به چنگ می‌آورد.
هنر دیگر حافظ این بود که در خلوت شاعرانۀ خود عزلت نگزید، او صدای زمانۀ خود بود و شعرش را به زمانۀ خود سنجاق کرد؛ اما نه چنان که در بند زمان باشد و نسخه‎ای گرفتار در تاریخ؛ صدای نقد او، پژواک همیشۀ تاریخ است. حافظ صدای نقد و البته مسئولیت‎مدار جامعۀ خود بود که بی‌تعارف و بی‌ممیزی، بی‌اخلاقی‌ها را می‌دید و با صدایی بلند، فریاد بر‌می‌آورد. او به‌ویژه انگشت گذاشته بود روی بلای خانمان‌سوزی که بنیان‌ یک جامعه را فرومی‌ریزد و چون موریانه از درون جامعه را به تباهی می‌کشاند: ریا و تظاهر و سالوس‌صفتی و چاپلوسی. دردی که در همارۀ تاریخ تکرار می‌شود.
در اعتراض به این ریاکاری به سراغ صنف و طبقۀ خاصی هم نرفته بود؛ زهر کلام او متوجه همۀ کسانی بود که این آفت چرکین، دامن آن‎ها را گرفته بود. و این‎گونه او جادوی کلامش را با همۀ جلوه‎گری شاعرانه، گاه به تیزی و تندی درمی‎آمیخت تا از مسئولیت اجتماعی خود هم شانه خالی نکرده باشد. حافظ به‎درستی به این ویژگی نخبگانی خود اعتقاد دارد که شعر، یعنی همان رسانۀ برتر و غالب روزگار او، نباید فقط در چنبرۀ شاعرانگی صرف گرفتار شود، بلکه نقد اجتماعی و در میانۀ جامعه بودن و اعتراض به بداخلاقی‎ها نباید از چشم شاعر دور بماند. ازاین‎روست که می‎توان او را دردانۀ شعر فارسی خواند. او ماند و می‌ماند چون زبان گویای تاریخ و فرهنگ ایرانیان است.


نظرات شما