چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵
مقالات

سازندگی مطرح کرد: دیوار کوتاه همتی

سازندگی مطرح کرد: دیوار کوتاه همتی
کرمان رصد - روزنامه سازندگی/متن پیش رو در سازندگی منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست “سازندگی” حملات تندروها به‌ بهانه افزایش قیمت ارز به “عبدالناصر ...
  بزرگنمايي:

کرمان رصد - روزنامه سازندگی /متن پیش رو در سازندگی منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
“سازندگی” حملات تندروها به‌ بهانه افزایش قیمت ارز به “عبدالناصر همتی”، رئیس‌کل بانک مرکزی را بررسی می‌کند:
”بانک مرکزی” می‌تواند سیاست‌های پولی و بازار طلا و ارز را مدیریت کند، اما مسئله اینجاست که نمی‌تواند نفتکش‌های ایرانی را از محاصره عبور دهد و تحریم‌های بانکی را بردارد و دارایی‌های ایران را آزاد کند
حمله به رئیس‌کل بانک مرکزی، آدرس غلط دادن است. زیرا مسئولیت را شخصی می‌کند و بحران‌های پیچیده در سیاست خارجی، فروش نفت و بودجه را به یک نفر تقلیل می‌دهد
رئیس‌کل بانک ‌مرکزی این روزها باید پاسخگوی شوک‌هایی باشد که بخش بزرگی از عوامل تعیین‌کننده آن خارج از اختیار بانک مرکزی است. کاهش درآمدهای ارزی، محدودیت فروش نفت، جنگ و محاصره، تورم بالا، کسری بودجه و مهم‌تر از همه نااطمینانی درباره سرنوشت مذاکرات، ریال را زیر فشاری کم‌سابقه قرار داده‌اند. با این‌ حال انگشت اتهام بیش از همه به سوی رئیس‌کل بانک مرکزی نشانه رفته است. تازه‌ترین نمونه، فریادهای مهدی کوچک‌زاده در مجلس بود که تصمیم بانک مرکزی برای عرضه دو میلیارد دلار ارز را «خیانت» خواند و با عباراتی تند به همتی حمله کرد. و حتی با لحن تحقیرآمیز همتی را «راننده رفسنجانی» خواند که «چرا اینقدر مملکت بی‌صاحب شده که راننده رفسنجانی هر غلطی می‌خواهد در این کشور می‌کند». اما پشت این هیاهو یک پرسش مهم قرار دارد. اینکه رئیس‌کل بانک مرکزی چقدر در تعیین قیمت دلار اختیار دارد؟ اگر فردا از مذاکرات خبر مثبتی منتشر شود احتمالاً بازار ارز واکنشی نشان می‌دهد که شاید از اثر ۱۰ تصمیم بانک مرکزی بزرگ‌تر باشد.
پس چرا سیاستمداران از همتی انتظار دارند، مسئله‌ای را حل کند که بخش مهمی از آن بیرون از بانک مرکزی ساخته شده است؟ اقتصاددانان می‌گویند، بانک مرکزی مسئول سیاست پولی و مدیریت بازار ارز است و نمی‌توان رئیس آن را از مسئولیت مبرا دانست اما بخش بزرگی از آنچه امروز در بازار ارز ایران اتفاق می‌افتد، بیرون از ساختمان شیشه‌ای میرداماد شکل می‌گیرد. بانک مرکزی می‌تواند ارز عرضه کند، سیاست پولی را انقباضی‌تر کند، رشد ترازنامه بانک‌ها را محدود کند، بازار طلا را مدیریت کند و با ابزارهای مالی، تقاضای سفته‌بازی را کاهش دهد اما نمی‌تواند نفتکش ایرانی را از محاصره عبور دهد، تحریم بانکی را بردارد، دارایی‌های مسدود شده را آزاد کند، جنگ را پایان دهد یا برای سیاست خارجی کشور تصمیم بگیرد. همین مرز میان «مسئولیت» و «اختیار» نقطه اصلی مناقشه امروز است. ریال در روزهای اخیر رکوردهای تازه‌ای از کاهش ارزش را تجربه کرده است. رویترز گزارش داده که نرخ دلار در سوم اکتبر به حدود ۲.۶۸۸‌ میلیون ریال رسید؛ درحالی ‌که یک روز قبل حدود ۲.۶۳۲‌ میلیون ریال بود. در همین شرایط بانک مرکزی اعلام کرده تا ۲ میلیارد دلار برای حمایت از بازار عرضه خواهد کرد. طی یک سال نیز ریال بیش از نیمی از ارزش خود را از دست داده است. اما چرا دلار گران می‌شود؟
پاسخ را باید همزمان در دو سوی بازار جست‌وجو کرد. عرضه ارز کاهش یافته و تقاضا برای ارز افزایش پیدا کرده است. در سمت عرضه، مهم‌ترین مسئله درآمدهای نفتی است. اقتصاد ایران سال‌ها زیر تحریم نفتی فعالیت کرده و راه‌هایی برای دور زدن محدودیت‌ها ساخته بود اما محاصره دریایی، معادله را تغییر داده است. گزارش رویترز در ابتدای سپتامبر نشان می‌داد که ایران برای حدود ۷ هفته نتوانسته بود، حجم معناداری از نفت خام را از تنگه هرمز عبور دهد. برآوردهای کپلر و ورتکسا نشان می‌داد، بارگیری نفت خام و میعانات ایران در ماه آگوست به حدود ۲۲۰ تا ۲۵۵‌هزار بشکه در روز سقوط کرده؛ رقمی که در ژوئیه حدود ۷۴۰‌ هزار بشکه و در مارس نزدیک ۲ میلیون بشکه در روز بود. تازه‌ترین داده‌های منتشر شده نیز نشان می‌دهد، صادرات نفت ایران در سپتامبر عملاً به صفر رسیده است.
برای اقتصادی که نفت یکی از اصلی‌ترین سرچشمه‌های ورود ارز است چنین اتفاقی مستقیماً تراز ارزی را تحت فشار می‌گذارد. حتی اگر بانک مرکزی ذخایر قابل استفاده داشته باشد، بازار می‌داند که مسئله فقط موجودی امروز خزانه ارزی نیست؛ مسئله جریان ورودی فرداست. نرخ ارز بیش از آنکه قیمت موجودی دلار باشد، قیمت انتظار درباره دسترسی آینده به دلار است. سمت دیگر ماجرا تقاضاست. وقتی تورم بالا می‌رود، کسری بودجه پابرجاست، جنگ ادامه دارد و آینده روابط خارجی نامعلوم است، خانوار و بنگاه اقتصادی برای حفظ ارزش دارایی خود به ارز و طلا پناه می‌برند. صندوق بین‌المللی پول اکنون برای اقتصاد ایران در سال ۲۰۲۶ رشد منفی ۵.۴‌ درصد و تورم متوسط ۶۸.۹ درصدی پیش‌بینی می‌کند. در چنین محیطی خرید دلار لزوماً رفتار یک «سفته‌باز حرفه‌ای» نیست؛ ممکن است تصمیم دفاعی خانواری باشد که می‌ترسد ارزش پس‌انداز ریالی‌اش ظرف چند ماه بخش دیگری از قدرت خرید خود را از دست بدهد. به همین دلیل جهش ارز را نمی‌توان صرفاً با عبارت‌هایی نظیر «فضای روانی» توضیح داد. انتظارات بسیار مهم‌اند اما انتظارات از آسمان نازل نمی‌شوند. مردم و فعالان اقتصادی جنگ، محاصره، تورم، کسری بودجه، محدودیت فروش نفت و بن‌بست مذاکرات را مشاهده می‌کنند و براساس مجموعه همین اطلاعات درباره آینده ریال تصمیم می‌گیرند. حالا پرسش مهم‌تر این است که آیا از دست همتی کاری برمی‌آید؟
بله؛ اما نه به اندازه‌ای که منتقدانش تصور می‌کنند. بانک مرکزی می‌تواند نوسان را کاهش دهد، جلوی حملات سفته‌بازانه کوتاه‌مدت را بگیرد و اجازه ندهد یک شوک سیاسی به بحران تمام‌عیار ارزی تبدیل شود. عرضه ۲ میلیارد دلار را نیز باید در همین چارچوب دید. مداخله ارزی ذاتاً «هدر دادن ارز» نیست. تقریباً همه بانک‌های مرکزی که نظام ارزی شناور مدیریت‌شده دارند، در شرایط آشفتگی بازار مداخله می‌کنند. پرسش درست این نیست که چرا بانک مرکزی دلار می‌فروشد؛ پرسش این است که آیا نرخ مورد دفاع با واقعیت‌های اقتصاد سازگار است و آیا منابع کافی برای ادامه دفاع وجود دارد؟ اگر بانک مرکزی بخواهد در برابر روندی بنیادی و دائمی بایستد، ذخایر ارزی را خواهد سوزاند. اما اگر هدف آن شکستن موج سفته‌بازی، تأمین نقدشوندگی و جلوگیری از جهش‌های هیجانی باشد، مداخله می‌تواند کاملاً قابل دفاع باشد. همتی ابزارهای دیگری هم دارد. او می‌تواند برای بازگشت ارز صادراتی فشار بیاورد کاری که در هفته‌های اخیر بر آن تأکید کرده است. رئیس‌کل بانک مرکزی گفته، بخشی از ارزهای در اختیار تراستی‌ها با همکاری قوه قضائیه بازگشته و بیش از ۷ تا ۱۰‌ میلیارد دلار از منابع بازگشتی برای واردات مورد استفاده قرار گرفته است. بانک مرکزی همچنین می‌تواند نرخ‌های سود، کنترل ترازنامه بانک‌ها و ابزارهای بازار طلا و ارز را طوری تنظیم کند که نگهداری ریال کمتر زیان‌بار و هجوم به بازار ارز پرهزینه‌تر شود.
اما همه این ابزارها یک محدودیت بزرگ دارند. بانک مرکزی نمی‌تواند، متغیر سیاسی را کنترل کند. در اقتصادی مانند ایران نرخ ارز نوعی قیمت سیاست خارجی نیز هست. هر خبری که احتمال توافق، رفع محاصره، افزایش صادرات نفت یا آزاد شدن منابع ارزی را بالا ببرد، می‌تواند ظرف چند ساعت انتظارات بازار را تغییر دهد. برعکس، شکست مذاکرات، حمله نظامی تازه، تحریم جدید یا تشدید محاصره می‌تواند، اثر چند هفته مداخله بانک مرکزی را در یک روز خنثی کند. این روزها نیز میانجی‌ها برای شکستن بن‌بست ایران و آمریکا فعال‌اند و محور مذاکرات، رفع محاصره و محدودیت‌ها در برابر بازگشایی کامل مسیرهای کشتیرانی عنوان شده است. اگر از همین مذاکرات یک توافق معتبر بیرون بیاید که بازار باور کند صادرات نفت افزایش می‌یابد، دسترسی ایران به منابع ارزی بهتر می‌شود و احتمال جنگ تازه کاهش می‌یابد، اثر آن بر بازار ارز می‌تواند بسیار بزرگ‌تر از چند میلیارد دلار تزریق بانک مرکزی باشد. به بیان دیگر یک تصمیم مثبت معتبر در سیاست خارجی ممکن است به اندازه ۱۰ تصمیم بانک مرکزی برای بازار ارز اثر داشته باشد. چون آن تصمیم نه‌فقط عرضه امروز بلکه تصور بازار از عرضه ارز در ماه‌ها و سال‌های آینده را تغییر می‌دهد. از همین‌جا انگیزه‌های سیاسی مخالفت با همتی نیز روشن‌تر می‌شود.
در ساختار سیاسی ایران، رئیس‌کل بانک مرکزی یکی از آسان‌ترین اهداف برای نسبت دادن مسئولیت گرانی ارز است. قیمت دلار عددی است که هر روز دیده می‌شود و نام بانک مرکزی نیز مستقیماً با آن گره خورده است. بنابراین برای یک سیاستمدار بسیار آسان‌تر است که بپرسد «چرا همتی دلار را کنترل نمی‌کند؟» تا اینکه درباره منشأ کسری بودجه، رشد نقدینگی، هزینه جنگ، محدودیت تجارت خارجی، کاهش صادرات نفت، تحریم بانکی و کیفیت سیاست خارجی پرسش کند.
حمله به رئیس‌کل بانک مرکزی یک مزیت سیاسی دیگر هم دارد؛ مسئولیت را شخصی می‌کند. بحران پیچیده‌ای که محصول ده‌ها تصمیم در حوزه‌های سیاست خارجی، بودجه، انرژی، تجارت و نظام بانکی است، ناگهان به عملکرد یک نفر فروکاسته می‌شود. در این روایت، اگر دلار گران شده لابد رئیس بانک مرکزی تصمیم بدی گرفته و اگر ۲ میلیارد دلار عرضه می‌کند، متهم می‌شود که منابع کشور را هدر می‌دهد.
این تناقض مهمی است. از یک طرف از بانک مرکزی خواسته می‌شود، نرخ ارز را پائین بیاورد و از طرف دیگر هنگامی که برای افزایش عرضه و کاهش فشار بازار مداخله می‌کند همان مداخله «خیانت» خوانده می‌شود. در چنین چارچوبی رئیس‌کل بانک مرکزی عملاً در چرخه‌ای قرار می‌گیرد که هر دو نتیجه آن شکست سیاسی محسوب می‌شود: اگر مداخله نکند، متهم به رها کردن بازار است و اگر مداخله کند، متهم به حراج ذخایر کشور. البته این استدلال نباید به چک سفیدامضا برای همتی تبدیل شود. بانک مرکزی باید درباره میزان منابع قابل دسترس، منطق مداخلات، سیاست نرخ سود، رشد پایه پولی و نتایج سیاست ارزی خود پاسخگو باشد. وعده‌هایی مانند «ارز به اندازه کافی داریم» وقتی بازار پیوسته رکورد تازه می‌زند، اعتبار سیاستگذار را فرسوده می‌کند. بانک مرکزی بیش از هر چیز به اعتبار نیاز دارد و اعتبار با انکار واقعیت بازار ساخته نمی‌شود. اما اشتباه بزرگ‌تر این است که تصور کنیم، مسئله امروز اقتصاد ایران با تعویض رئیس‌کل بانک مرکزی یا جلوگیری از فروش ۲ میلیارد دلار حل می‌شود.
بانک مرکزی می‌تواند آتش را مهار کند اما نمی‌تواند سرچشمه آتش را از میان ببرد. تا زمانی ‌که اقتصاد با تورم بسیار بالا، کسری‌های مزمن، محدودیت دسترسی به درآمد نفت، تحریم مالی، جنگ و نااطمینانی سیاسی روبه‌روست، ریال نیز زیر فشار باقی خواهد ماند. همتی می‌تواند زمان بخرد، شدت نوسان را کم کند و سیاست‌های پولی کم‌خطاتری اتخاذ کند؛ اما نمی‌تواند با ابزار پولی، مسئله‌ای را حل کند که بخش بزرگی از آن ماهیت سیاسی و ژئوپلیتیک دارد.
شاید به همین دلیل، دادوفریاد در مجلس بیش از آنکه پاسخی برای بحران ارز باشد، بخشی از خود مسئله است. پرسش اصلی هم این است که چرا اقتصادی با این حجم منابع و ظرفیت به نقطه‌ای رسیده که برای آرام کردن بازار باید میلیاردها دلار از ذخایر خود را به میدان بیاورد. تا زمانی که برای این پرسش پاسخی پیدا نشود، تغییر رئیس‌کل یا محدود کردن مداخله ارزی تنها نام فردی که باید زیر فشار قرار گیرد را عوض می‌کند؛ نه مسیر قیمت دلار را.


نظرات شما