کرمان رصد - روزنامه سازندگی /متن پیش رو در سازندگی منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
غلامحسین کرباسچی، دبیرکل پیشین حزب کارگزاران سازندگی ایران در گفتوگویی با «خبرآنلاین» از شرایطی میگوید که به اعتقاد او، ادامه آن بدون داشتن یک نقشه روشن، میتواند کشور و جامعه را با فرسایش بیشتری روبهرو کند. محور حرفهای او ضرورت «حل مسئله» است؛ مسئلهای که از جنگ و تحریم تا اقتصاد، زندگی روزمره مردم، مهاجرت نیروهای متخصص و حتی ساختار دولت را دربرمیگیرد. کرباسچی برای توضیح نگاه خود، بارها به تجربه پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و نقش اکبر هاشمیرفسنجانی بازمیگردد و معتقد است در مقاطع حساس، مسئولان باید بتوانند تصمیمی که برای منافع کشور ضروری میدانند را حتی اگر هزینه سیاسی داشته باشد، اتخاذ کنند. کرباسچی برای توضیح این نگاه به ماجرای پذیرش قطعنامه ۵۹۸ اشاره میکند و میگوید: «آقای هاشمی از امام درخواست کردند قطعنامه ۵۹۸ پذیرفته شود؛ درحالی که شاید یک هفته قبل از آن، امام بر ادامه جنگ و رد قطعنامه تأکید کرده بودند. اما آقای هاشمی توضیح دادند که شرایط کشور اینطور است و به قول معروف، زانو زدند و عبا را انداختند و گفتند به هر قیمتی باید این قطعنامه را بپذیریم؛ حتی اگر من بپذیرم و شما بعداً من را بهعنوان خائن محاکمه کنید». کرباسچی میگوید، خودش نیز در مقاطع مختلف تلاش کرده چنین نگاهی را به مسئولان منتقل کند. به گفته او، یکبار در جلسهای با شهید لاریجانی در شورایعالی امنیت ملی نیز چنین درخواستی را مطرح کرده است: «از ایشان خواهش کردم شما که مورد اعتماد رهبری شهید هستید، بروید از ایشان خواهش کنید و نقش آقای هاشمی را ایفا کنید». پاسخ اما این بوده که «این کارها از من برنمیآید». کرباسچی بعد از نقل این خاطره اضافه میکند: «الان هم به نظر من شرایط همین است».
بحث این است که مسئله را حل کنیم
برای کرباسچی اما مسئله امروز الزاماً پذیرش یک قطعنامه یا تکرار یک تجربه تاریخی نیست: «بحث این است که مسئله را حل کنیم». او برای توضیح این نگاه، به تعبیری از ابنسینا اشاره میکند که در سخنرانیهای امام خمینی(ره) نیز نقل شده بود: «من هیچوقت با گاو درنمیافتم برای اینکه گاو شاخ دارد ولی عقل ندارد. بنابراین آدمی که عقل دارد با گاوی که شاخ دارد و عقل ندارد، درنمیافتد». کرباسچی معتقد است: «در چنین شرایطی، منافع ملی و مصالح کشور، وضعیت مردم، زندگی مردم هم مطرح است». او مقاومت مردم را انکار نمیکند و میگوید: «وقتی مسئله کشور و ایران مطرح است، میایستند و تحمل میکنند». اما بلافاصله یک سوال را پیش روی مسئولان میگذارد: «ولی ما هم بهعنوان مسئولین اجرایی، بالاخره این تحمل مردم را تا یک حدی باید هم ارزیابی کنیم و هم از آن استفاده کنیم». این «حد» برای کرباسچی همان جایی است که زندگی روزمره مردم زیر فشار قرار میگیرد. در نگاه کرباسچی میان «مقاومت» و «زندگی مردم» فاصلهای وجود ندارد. او میگوید: «مسئولینی که مردم انتخاب کردهاند، اصل مسئلهشان باید زندگی مردم باشد. اصل مقاومت ملت را وقتی میخواهیم پایدار کنیم، این است که مردم بتوانند باشند تا پایداری داشته باشند». او در برابر این دیدگاه که راهحل، ادامه جنگ است، یک سوال مشخص دارد: «خب چه طرحی دارند؟ یعنی برویم بجنگیم، بعد چه بشود؟» و اضافه میکند: «یک کسی ممکن است که خودش شهادتطلب باشد، ولی این نمیتواند ملت را، ۹۰ میلیون آدم را، به شهادت برساند». از نظر او، مسئولیت دولت دقیقاً همینجاست: «کسی که مسئول است، بهعنوان مدیر اجرایی کشور، باید زندگی مردم را اداره کند».
او بعد به خسارتهای جنگ میپردازد، خسارتهایی که فقط به اعداد و آمار محدود نمیشوند: «حالا خسارتهای مادی که بهجای خود؛ همه عقبافتادگیهایی که داشتیم چند برابر شدهاند». کرباسچی درباره عمق این خسارات نیز میگوید: «این خسارتها اصلاً دیگر در نسل ما که هیچ در نسل آینده هم معلوم نیست، قابل جبران باشد».
فرسایشی که هر روز ادامه دارد
کرباسچی در ادامه روی مسئلهای دست میگذارد که از آن با عنوان «فرسایش دائمی» یاد میکند و میگوید: «یک خسارتی شما میبینید و تمام میشود اما یک وقتی بهصورت دائمی دارید هر روز این خسارت را تحمل میکنید. این فرسایش دائمی برای زندگی مردم، برای مقاومت مردم خیلی خطرناک و خیلی آزاردهنده است». او در ادامه حتی تعبیر «عدمالنفع» را نیز کافی نمیداند و میگوید: «اصلاً «عدمالنفع» نه؛ این ضرر است». سپس به تورم و افزایش هزینههای زندگی اشاره میکند و میگوید: «یک فشار اقتصادی فرساینده که نقشه آمریکاست و متأسفانه امکانات بینالمللی و امکانات مادی هم که دارند، آنها را توانا میسازد که چنین فشاری را به ما وارد کنند». او از مهاجرت نیروهای متخصص و فارغالتحصیلان دانشگاههای کشور نیز بهعنوان بخشی از همین فرسایش یاد میکند. کرباسچی در جمعبندی از این وضعیت تأکید میکند: «باید ببینیم تا کجا میتوانیم خسارت را تحمل کنیم و از یکجایی بهبعد، بههرحال باید جلوی آن را بگیریم». او در عین حال تأکید میکند که مسئله صرفاً انتخاب میان جنگ و صلح نیست: «بهعنوان کشوری که بههر حال شرایط اقتصادی، نظامی، فنی و صنعتی محدود دارد، در مقابل دنیا، باید ما مسئلهمان را حل کنیم».
مسئله هستهای و ضرورت توضیح موضع ایران
کرباسچی در توضیح اینکه این «حل مسئله» از کجا باید آغاز شود به مسئله هستهای اشاره میکند: «مسئله اصلی که تا امروز مطرح میشده، مسئله بمب هستهای بوده است». او معتقد است اگر بتوانیم «به دنیا ثابت کنیم که بهدنبال سلاح هستهای نیستیم؛ چیزی که همیشه رهبری قبل، رهبری امروز، همیشه گفتهاند؛ و بتوانیم این را به زبان درست بینالمللی بیان کنیم» بخشی از اختلافات قابل مدیریت خواهد بود.
کرباسچی در ادامه تصریح میکند: «اگر بتوانیم با سازمان بینالمللی انرژی اتمی، با کشورهای اروپایی، با خود آن جناح معقول در آمریکا این مسئله را حل کنیم و واقعاً ثابت شود به دنیا؛ لااقل این بهانه از دست اینها گرفته میشود». در کنار پرونده هستهای، کرباسچی درباره سیاست منطقهای ایران نیز بر یک پرسش تأکید میکند: «باید ببینیم تا کجا و تا چه مرزی واقعاً مسئولیت منافع ملی ماست». استدلال او این است که اگر اقتصاد کشور دچار مشکل جدی شود، توان ایران برای کمک به دیگران از جمله مسلمانان و شیعیان نیز کاهش پیدا میکند.
دولت بسیار دلسوز و تلاشگر اما بدون نتیجه
در بخش دیگری از گفتوگو، کرباسچی به دولت و شعار «وفاق» میرسد. او معتقد است که وفاق نباید به هدفی مستقل تبدیل شود. کرباسچی میگوید: «باید برای منافع ملی این وفاق را ابزار قرار دهند. نه اینکه برای رسیدن به منافع ملی، وفاق را ابزار قرار بدهند» سپس دقیقتر توضیح میدهد: «اینکه بگوئیم شعار وفاق بههم نخورد، درست نیست. وفاق وسیلهای است برای اینکه دولت و سیستم اجرایی بتوانند، منافع ملی و زندگی مردم را اداره کنند». او معتقد است، دولت باید از ظرفیتهای موجود در ساختار تصمیمگیری استفاده کند و درباره وضعیت اقتصادی کشور و زندگی و روحیه مردم بدون تعارف حرف بزند.
کرباسچی از تجربه شورایعالی امنیت ملی نیز بهعنوان نمونهای برای این رویکرد یاد میکند و میگوید: «اینکه آقای پزشکیان در شورایعالی امنیت ملی که همهشان هم دولتی نیستند، توانسته برای تفاهمنامه ۱۱ رأی از ۱۲ رأی را بگیرد، تدبیر درستی بوده است. این تدبیر باید ادامه پیدا کند». او درباره شرایط دولت نیز معتقد است، فشارهای موجود را باید در نظر گرفت: «ایشان در شرایطی مسئولیت را بهعهده گرفته که هم از لحاظ داخلی، مشکلات انباشته فراوانی داشتیم، هم اقتصادی، هم فنی و هم از لحاظ نیروی انسانی».
اما در نقد ساختار دولت معتقد است: «برخلاف آنچه که قبلتر تلاش میشد که دولت کوچک بشود این دولت تبدیل به یک دولت بسیار بزرگ و سنگینوزن شده است». او مثالش را از ساختارهای رسانهای و روابط عمومی دستگاهها آغاز میکند: «شما ۶۰ نفر آدم جمع میکنید به اسم یک پایگاه خبری. عین همین را در وزارت اقتصاد و دارایی مثلاً ۶۰، ۷۰ نفر آدم میگذارید مثلاً در روابط عمومی. اینها همه باید جمع شود» و در نهایت تأکید میکند: «تمام درآمد کشور صرف حقوق و مزایای این دولت سنگین و بدون خاصیت میشود». او همچنین هشدار میدهد که «هرکدام از این پستهای دولتی و هرکدام از این اتاقهایی که شما در آن مینشینید، میتواند منشأ یک فساد باشد، میتواند منشأ یک رانت باشد، میتواند منشأ یک رابطه باشد». وقتی از کرباسچی خواسته میشود عملکرد دو ساله دولت را در یک تیتر خلاصه کند، پاسخ او کوتاه است: «دولت بسیار دلسوز و تلاشگر اما بدون نتیجه».
باید تهور و شجاعت در مدیریت داشته باشیم
در نهایت، کرباسچی بار دیگر به ضرورت تصمیمگیری بازمیگردد. او میگوید: «آقای پزشکیان بهعنوان مسئول زندگی جاری کشور و مردم، وقتی به این تفاهمنامه اعتقاد دارد باید به هر شکلی که میتواند از وفاق و تدبیر درست استفاده کند». کرباسچی تأکید میکند: «در برخی مقاطع باید تحول ایجاد شود و در بعضی جاها باید تهور و جرأت را داشته باشیم که اقدام کنیم». او حتی به جملهای از پزشکیان درباره توصیه رهبری پیشین اشاره میکند: «ایشان هم میگویند که من در گذشته، زمانی که رهبری شهید بودند، خدمت ایشان عرض کردم و ایشان گفتند «بروید مسئله را حل کنید» من فکر نمیکنم امروز هم رهبری مخالف حل مسئله باشند. مقداری تهور و شجاعت در مدیریت هم مهم است».
کرباسچی در پایان بر اهمیت تصمیمگیری در زمان مناسب تأکید میکند و با اشاره به آیه «وَأَنذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَهِ» میگوید: «خیلی از کارهایی که میشد در یک مقطعی آدم بکند بعد باید بنشیند، حسرتش را بخورد» و در نهایت تمام حرفش را در چند جمله خلاصه میکند: «من [اگر جای پزشکیان بودم] تلاش میکردم مسئله را حل کنم؛ به هر شکلی. هزینهاش را هم میدادم» و وقتی بحث استیضاح بهعنوان هزینه چنین تصمیمی مطرح میشود، میگوید: «خب استیضاح کنند؛ چه میشود؟ اگر مردم مسائلشان حل شود». او ادامه میدهد: «این همه آدمهایی که ما در جبهه برای حفظ استقلال کشور، برای حفظ آبروی کشور، این بچههایی که شهید شدند، دادیم؛ یا این فرماندهان و بالاخره همه اینها برای این شهید شدند که منافع ملی و مردم حفظ بشود. حالا اگر ما بتوانیم منافع ملی را حفظ کنیم خب هزینهاش را هم تحمل کنیم؛ چه اشکالی دارد؟»