سه شنبه ۳ شهريور ۱۴۰۵
اجتماعی

وقتی حاج‌قاسم با موتور به دلِ آتش پالمیرا زد | آخرین خبر

وقتی حاج‌قاسم با موتور به دلِ آتش پالمیرا زد | آخرین خبر
کرمان رصد - فارس/ آتش سنگین بود و پالمیرا زیر سایه داعش نفس می‌کشید؛ نیروها پشت خاکریز مانده بودند، اما حاج‌قاسم برای شناسایی، موتور را روشن می‌کرد و از خط خودی جلو می‌زد؛ ...
  بزرگنمايي:

کرمان رصد - فارس / آتش سنگین بود و پالمیرا زیر سایه داعش نفس می‌کشید؛ نیروها پشت خاکریز مانده بودند، اما حاج‌قاسم برای شناسایی، موتور را روشن می‌کرد و از خط خودی جلو می‌زد؛ جایی که هر متر می‌توانست زیر آتش دشمن باشد.
اگر پالمیرا را روی نقشه نگاه کنی، می بینی نقطه‌ای در دل سوریه است؛ شهری تاریخی در استان حمص؛ اما در سال‌های جنگ سوریه، این شهر به یکی از میدان‌های مهم نبرد با داعش تبدیل شد.داعش در اردیبهشت ۱۳۹۴ تدمر را تصرف کرد؛ شهری که موقعیت راهبردی آن در قلب بیابان سوریه، اهمیت زیادی برای دو طرف داشت. سرانجام نیروهای سوری و متحدانشان در اسفند ۱۳۹۵ آن را بازپس گرفتند.اما میان این دو تاریخ، پالمیرا فقط نام یک شهر نبود؛ میدانی بود پر از آتش، بیابان و کمین؛ جایی که فرماندهی، فقط پشت نقشه معنا نداشت.
موتور روشن شد
نوری مالکی، نخست‌وزیر سابق عراق، در خاطره‌ای از عملیات آزادسازی تدمر روایت کرده است که در شرایط آتش سنگین، حاج‌قاسم در میدان حضور داشت و سوار موتور شد تا منطقه را شناسایی کند.مالکی تأکید می‌کند، شناسایی با سرکشی به نیروها فرق دارد؛ برای شناسایی، فرمانده باید از خاکریز خودی جلوتر برود.تصویر را باید ساخت: صحرای سوریه؛ آتش سنگین؛ خط خودی پشت سر و حاج‌قاسم روی یک موتور، جلوتر از نیروها.موتور جلو می‌رفت و فرمانده، زمین را از نزدیک می‌دید.
چند متر جلوتر از خطر
در چنین میدان‌هایی، باید می‌دانستی دشمن کجاست، زمین چه شکلی است و کدام مسیر می‌تواند برای عملیات مناسب باشد.حاج‌قاسم برای همین جلو می‌رفت. فرماندهی که می‌توانست دستور بدهد، خودش می‌رفت تا ببیند و این فقط یک تصویر اتفاقی از حاج‌قاسم نبود.نوری مالکی می‌گوید، او در دفاع مقدس نیز پشت موتور نیروهای اطلاعات عملیات می‌نشست و به دل درگیری می‌رفت؛ شجاع بود، اما در کنار شجاعت، اهل محاسبه و تدبیر بود.
پشت موتور، یک فرمانده بود
موتورسواری حاج‌قاسم در پالمیرا را نمی‌شود یک ماجراجویی ساده دید. پشت آن، فرماندهی قرار داشت که سال‌ها تجربه جنگ داشت و در بحران سوریه، در کنار نیروهای هم‌پیمان ایران، برای مقابله با داعش فعالیت می‌کرد.برای او میدان جای تماشای جنگ از دور نبود. باید می‌رفت، می‌دید، می‌سنجید و بعد تصمیم می‌گرفت.و پالمیرا یکی از همان میدان‌هایی بود که یک تصمیم اشتباه می‌توانست با جان نیروها تمام شود.
تدمر آزاد شد؛ اما جنگ تمام نشد
سرانجام در اسفند ۱۳۹۵، تدمر از کنترل داعش خارج شد؛ اما این پایان ماجرا نبود. داعش پیش از آن نیز یک بار دیگر شهر را بازپس گرفته بود و نبرد در سوریه همچنان ادامه داشت.در همین عملیات، روایت دیگری نیز از حضور حاج‌قاسم در تدمر وجود دارد؛ مصطفی نجیب، رزمنده حاضر در جبهه سوریه، از دیدن مکرر حاج‌قاسم سوار بر موتور در حال گشت و شناسایی مناطق عملیاتی سخن گفته است.پس آن تصویر یک قاب تصادفی نبود؛ موتور، بخشی از حضور میدانی فرمانده بود که می‌خواست زمین جنگ را با چشم خودش ببیند.
قاب آخر؛ مردی در دل بیابان
شاید سال‌ها بعد، وقتی نام پالمیرا را می‌شنویم، یک تصویر همه‌چیز را کنار هم بگذارد:بیابان بی‌انتها، آتش دشمن، خط خودی پشت سر و حاج‌قاسمی که موتور را روشن می‌کند و جلو می‌رود.پشت سرش نیروهایی بودند که به تصمیم فرمانده چشم داشتند و روبه‌رویش میدانی که هر متر آن می‌توانست خطر داشته باشد.تدمر آزاد شد؛ اما تصویر حاج‌قاسم روی موتور ماند؛ تصویری از فرماندهی که برای شناختن میدان، خودش به دل میدان می‌زد.
حرف آخر ...
پالمیرا زیر آتش داعش بود؛ حاج‌قاسم برای شناسایی موتور را روشن می کرد و از خط خودی جلو می زد. سرانجام تدمر آزاد شد، اما آنچه از آن روز ماند، فقط نام یک عملیات نبود؛ تصویر مردی بود در دل صحرای سوریه، روی یک موتور، چند قدم جلوتر از خط امن؛ فرماندهی که برای تصمیم گرفتن درباره جان نیروهایش، خودش به جایی می‌رفت که خطر از همه نزدیک‌تر بود.


نظرات شما