کرمان رصد - اعتماد /متن پیش رو در اعتماد منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
نوشین محجوب| رحمن قهرمانپور، پژوهشگر ارشد مسائل بینالملل و تحلیلگر سیاست خارجی، در پاسخ به پرسش نخست «اعتماد» درباره قابلیت اجرای توافق احتمالی ایران و عمان با لحاظ شروط ششگانه تهران، گفت: ایران پیشتر نیز چنین شروطی را مطرح کرده بود. در جریان جنگ ۴۰ روزه و پیش از برقراری آتشبس، ایران تقریبا همین مطالبات، ازجمله دریافت غرامت، پایان دایمی جنگ و آزادسازی اموال را عنوان کرد؛ با این حال، پیش از تحقق این شروط، آتشبسی موقت را پذیرفت که پس از آن نیز به یادداشت تفاهم اسلامآباد رسیدیم. او افزود: طرح این شروط الزاما به این معنا نیست که همه آنها باید اجرا شوند و سپس توافق صورت گیرد. امریکا نیز شروطی را مطرح کرده که ایران تا امروز نپذیرفته؛ ازجمله کنار گذاشتن برنامه هستهای، تحویل دادن اورانیوم، کاهش فعالیتهای محور مقاومت و موارد دیگر. این تحلیلگر سیاست خارجی در ادامه خاطرنشان کرد: دیپلماسی زمانی مطرح میشود که دوطرف بتوانند تا حد امکان از طرف مقابل امتیاز بیشتری بگیرند. بنابراین، طرح شروط نه لزوما به این معناست که توافق حتما حاصل خواهد شد و نه به این معنا است که توافق قطعا شکل نخواهد گرفت. باید دید در پشتپرده و بر سر میز دیپلماسی، در جریان گفتوگوهایی که در جریان است، امریکا تا چه حد امتیاز میدهد و ایران تا چه حد این امتیازها را میپذیرد.
قهرمانپور افزود: به نظر میرسد فعلا هر دو بازیگر به نوعی توافق و آتشبس نیاز دارند، اما نیاز امریکا در شرایط کنونی بیشتر از ایران است، زیرا ترامپ در داخل امریکا با فشار بیشتری روبهرو است و انتقادها از او افزایش یافته است. کارشناسان، فعالان سیاسی و حزبی مدام میگویند ترامپ گرفتار شده است. حتی طرحی نیز مطرح شده که امریکا باید هرچه سریعتر خود را از این مخمصه نجات دهد. او ادامه داد: اطلاعاتی که درباره کاهش ذخایر تسلیحاتی امریکا، بهویژه موشکهای رهگیر، به رسانهها درز کرده نیز کار ترامپ را تا حدی دشوارتر کرده است. بنابراین، این احتمال وجود دارد که ترامپ، مانند زمان یادداشت تفاهم اسلامآباد، حاضر باشد امتیازهای خوبی به ایران بدهد. این پژوهشگر ارشد مسائل بینالملل در ادامه این گفتوگو یادآور شد: ظاهرا ایران با چنین ارزیابیای از وضعیت موجود، این شروط را مطرح کرده تا امریکا و ترامپ را تا حدی بیشتر تحت فشار قرار دهد و امتیازهای بیشتری بگیرد. او تاکید کرد: تا این لحظه، مسیر جاری با افتوخیزها ادامه دارد، اما به نظر میرسد روند دیپلماسی قطع نشده و همچنان تلاش میشود امریکا و ترامپ به دادن امتیازهای بیشتر به ایران متقاعد شوند.
شرایط دشوار کشورهای عربی در میانه زورآزمایی تهران و واشنگتن
قهرمانپور در پاسخ به پرسش دیگر «اعتماد» درباره واکنش امریکا و کشورهای حاشیه خلیجفارس به مشروط شدن بازگشایی تنگه هرمز ازسوی تهران، گفت: کشورهای خلیجفارس در وضعیت دشواری قرار دارند و این دشواری پس از جنگ ۴۰ روزه بیشتر نیز شده است. او در توضیح این وضعیت گفت: نخست آنکه مشخص شد هزینههایی که این کشورها برای خرید تجهیزات پیشرفته دفاعی صرف کردهاند، کارآمدی لازم را نداشته است. ایران توانست با پهپادها و موشکهای خود، برخی اهداف و بخشی از تاسیسات آنها را هدف قرار دهد و آسیبهایی وارد کند. در نتیجه، سرمایهگذاری در این کشورها و نیز صنعت گردشگری با مشکل مواجه شد. نکته دوم این است که توافقهای امنیتی کشورهای حاشیه خلیجفارس با امریکا و پایگاههایی که واشنگتن در این کشورها ایجاد کرده بود و هزینههای زیادی هم داشت، نتوانست کارآمدی لازم را داشته باشد. در چنین شرایطی، کشورهای عربی خلیجفارس در وضعیتی دشوار قرار گرفتهاند؛ نه به تنهایی و به صورت مستقل توان دفاع از خود را دارند، نه ساختار و تشکیلات نظامی یا ارتش قدرتمندی دراختیار دارند و نه مانند گذشته میتوانند برای تامین امنیت خود به امریکا متکی باشند. قهرمانپور در ادامه خاطرنشان کرد: همزمان ضعفهای امریکا آشکار شده و این مساله پس از حمله به آرامکو در سال ۲۰۱۹ نیز تا حدی روشن بود، از همین رو به باور این کشورها، امریکا نه فقط توان کافی برای حمایت از آنها ندارد، بلکه انگیزه و رغبت لازم را نیز نشان نمیدهد و بیشتر به دنبال گرفتن پول از این کشورهاست. این کارشناس مسائل سیاست خارجی ادامه داد: در چنین وضعیت دشواری، گزینههای کشورهای عربی محدود است. اگر بحران به جنگی گستردهتر و تشدید تنش منجر شود، آسیبپذیری آنها افزایش مییابد، احتمال حمله به زیرساختهای انرژیشان بالا میرود و درآمدهایشان کاهش خواهد یافت. از سوی دیگر، اگر جنگ ادامه پیدا کند و به تضعیف ایران بینجامد، باز هم این وضعیت به زیان آنها خواهد بود؛ زیرا ممکن است ایران به منبع بیثباتی تبدیل شود و رفتار تهاجمیتری در پیش بگیرد. از منظر این پژوهشگر ارشد مسائل بینالملل کشورهای عربی در کنار این وضعیت دشوار، با رقابت داخلی شدید میان عربستان و امارات نیز روبهرو هستند؛ تا حدی که امارات از اوپک خارج شده و عربستان نیز تقریبا راه خود را جدا کرده است. قهرمانپور در پایان این بخش از گفتوگو نتیجه گرفت که کشورهای حاشیه خلیجفارس در مجموع در وضعیتی سخت قرار دارند؛ به گونهای که یک چشمشان به واشنگتن است تا ببینند ترامپ چه خواهد کرد و چشم دیگرشان به منطقه است تا مشخص شود آیا میتوانند با کشورهایی مانند پاکستان، ترکیه، مصر و دیگر بازیگران، نوعی توافق همکاری امضا کنند؛ مشابه آنچه عربستان در توافق مکه دنبال کرد.
پیام ائتلافهای کاغذی در خاورمیانه
قهرمانپور در پاسخ به پرسشی دیگر درباره شکلگیری ائتلافهای تازه در منطقه، از جمله توافق مکه و همکاریهای دفاعی احتمالی کویت و پاکستان نیز خاطرنشان کرد: یک نگاه کوتاهمدت به این توافقها نشان میدهد که آنها بیشتر کارکردی مسکنگونه، نمادین و پیامرسان دارند؛ یعنی پیامی به ایران، اسراییل و امریکا مبنی بر اینکه کاهش تنش ضروری است و ادامه تنش به سود این کشورها نیست.
او افزود: در بلندمدت، به نظر میرسد زیرساختهای اداری، تسهیلاتی، نظامی و سیاسی لازم برای کارآمد شدن چنین اتحادها و ائتلافهایی وجود ندارد. خاورمیانه از ابتدا منطقهای بوده که سازمانهای منطقهای قدرتمندی نداشته و به تبع آن، ائتلافهایی که شکل گرفتهاند نیز عموما ناپایدار، ضعیف و شکننده بودهاند و در بلندمدت موفق عمل نکردهاند. این تحلیلگر سیاست خارجی در ادامه خاطرنشان کرد: علت آن است که کشورهای منطقه انبوهی از اختلافات و درگیریها دارند. ازسوی دیگر، ائتلاف باید در عمل به نهاد و تشکیلات تبدیل شود؛ باید دبیرخانه داشته باشد، مانورهای نظامی مشترک برگزار کند، تبادل اطلاعات انجام دهد و نیروهای نظامی اعضای ائتلاف در کشورهای یکدیگر حضور داشته باشند؛ مشابه آنچه در ناتو یا در همکاریهای نظامی امریکا و ژاپن دیده میشود. قهرمانپور افزود: آنچه اکنون مشاهده میشود عمدتا توافقهایی روی کاغذ است. هنگامی که این ائتلافها با ناتو مقایسه شوند، روشن میشود که فاقد تشکیلات نظامی، ساختار بروکراتیک، همکاریهای آموزشی و نظامی، همکاریهای اطلاعاتی و دیگر سازوکارهای لازم هستند؛ بنابراین در بلندمدت ناکام خواهند ماند. تجربههای گذشته نیز نشان داده که اتحادهای موقت شکل گرفتهاند، اما دوام چندانی نداشتهاند. او ادامه داد: نکته مهم دیگر این است که نهفقط در سطح منطقهای، بلکه در سطح بینالمللی نیز با یک دوران گذار روبهرو هستیم؛ گذار به نظم قدرتهای بزرگ. در چنین شرایطی گفته میشود جهان از چندجانبهگرایی، حداکثرگرایی و ائتلافهای گسترده به سمت حداقلگرایی، ائتلافهای محدود، گذرا، موقت و موردی حرکت میکند. بر همین اساس، توافق مکه نیز دستکم در مقطع کنونی در چارچوب این قاعده قرار میگیرد و بیشتر تاریخ مصرفی موقت دارد. با این حال، اگر کشورهای دیگری به آن بپیوندند و تشکیلاتی برای آن شکل بگیرد، شاید بتوان گفت عمر این ائتلاف کمی بیشتر از ائتلافهای پیشین خواهد بود.
تلاش برای کاهش وابستگی به هرمز
قهرمانپور در پاسخ به پرسش پایانی «اعتماد» مبنی بر گسترش تنشهای ژئوپلیتیکی از هرمز به بابالمندب و دریای سرخ و خیز بازیگران ذینفع برای یافتن راههای جایگزین خاطرنشان کرد: ظاهرا کشورها ترجیح میدهند در افق بلندمدت، وابستگی خود به تنگه هرمز را تا حد امکان از طریق مسیرهای مختلف کاهش دهند. اما روشن است که این کاهش وابستگی نمیتواند صددرصدی باشد؛ زیرا همچنان نفت، گاز و مواد دیگر باید منتقل شوند و هزینه مسیرهای زمینی نیز طبیعتا بیشتر است. با این حال، استفاده از چنین مسیرهایی میتواند تابآوری این کشورها را در برابر بحرانهای احتمالی آینده افزایش دهد. این تحلیلگر سیاست خارجی با بازگشت به موضوع ائتلافها گفت: ترامپ اساسا اعتقادی به ائتلاف به آن معنا ندارد. هنگامی که به ایران حمله کرد، از کرهجنوبی و ژاپن درخواست کمک کرد؛ دو کشوری که متحدان نظامی امریکا در شرق آسیا هستند و امریکا در اوکیناوا و کرهجنوبی پایگاه نظامی دارد، با این حال، هر دو کشور این درخواست را رد کردند. اروپا نیز حضور در چنین ائتلافی را نپذیرفت.
قهرمانپور افزود: علت این است که کشورها معتقدند ترامپ برمبنای حرکت جمعی، خرد جمعی، استفاده از متحدان و همکاری با آنها عمل نمیکند، بلکه خواهان اتحادی است که در آن هرچه امریکا میگوید، دیگر کشورها بپذیرند.
به گفته این کارشناس مسائل سیاست خارجی، در ادبیات روابط بینالملل، چنین وضعیتی را ائتلاف نمینامند، بلکه از آن تحت عنوان «دنبالهروی» یاد میشود؛ یعنی امریکا در جایگاه راهبر قرار میگیرد و دیگران باید از آن تبعیت کنند. در این وضعیت، منافع دیگر کشورها در اتحاد لحاظ نمیشود. حال اگر تنگه هرمز برای مدت طولانی بسته بماند، بعید است ائتلافی جهانی به معنای دقیق کلمه شکل بگیرد؛ اما ممکن است چند کشور اروپایی همراه با امریکا، همکاری یا ائتلافی حداقلی برای حل مساله تشکیل دهند. البته این امر مشروط به آن است که روشی که امریکا اکنون در پیش گرفته، یعنی انتقال نفت تحت اسکورت برخی کشتیها از کریدور جنوبی، کارآمد نباشد. این پژوهشگر ارشد مسائل بینالملل گفت: در دو هفته گذشته اخباری منتشر شد مبنی بر اینکه امریکاییها نفت را با کشتیهای کوچک به کشتیهای بزرگ منتقل میکردند و از این طریق بخشی از نفت از تنگه هرمز صادر میشد. به باور او، سیاست فعلی امریکا نخست رسیدن به توافق با ایران است؛ دوم، در صورت حاصل نشدن توافق، انتقال بخشی از نفت از طریق همین شیوه و کریدور جنوبی و سوم، کاهش وابستگی به تنگه هرمز برای کاستن از اهمیت راهبردی آن است. حال اگر هیچ یک از این روشها موثر واقع نشود، این احتمال وجود دارد که ائتلافی حداقلی برای حل مساله شکل بگیرد.