کرمان رصد - ترامپ در پستی در شبکههای اجتماعی صریحاً تهدید به تصرف جزیره خارک و کنترل نفت ایران کرده است. این موضوع اعترافی آشکار به سیاست دیرین آمریکا در غارت منابع کشورهاست و نشان میدهد ادعای مبارزه با تروریسم یا تهدید هستهای بهانهای بیش نیست.

به گزارش گروه تاریخ خبرگزاری صدا و سیما ؛ در روزهای اخیر دونالد ترامپ در شبکههای اجتماعی پستی منتشر کرده که پرده از ماهیت واقعی راهبرد ایالات متحده در قبال جمهوری اسلامی ایران بر میدارد.
او صریحا گفته است: «ایالات متحده امشب ضربه بسیار سنگینی به ایران خواهد زد... در مقطعی در آینده نه چندان دور، جزیره خارک و دیگر نقاط زیر ساخت نفتی را خواهیم گرفت و کنترل کامل بازار نفت و گاز آنها را به دست خواهیم آورد، درست مانند کاری که در ونزوئلا انجام دادیم».
این اظهارات را نمیتوان صرفاً به عنوان یک تهدید کلامی تلقی کرد، بلکه باید آن را به عنوان اقدامی برای پرده برداری از راهبردی دید که آمریکا حداقل از نهم اسفند ماه سال گذشته، با آغاز جنگ تحمیلی سوم، تلاش کرده است در منطقه غرب آسیا به مرحله اجرا در آورد.
هرچند ترامپ در جنگ با ایران به هیچ یک از اهداف استراتژیک خود دست نیافته و همچنان تحت فشار قرار دارد؛ اما در این پیام، نقاب از چهره پروژهای برداشته است که در آن نفت ایران برای او نه به مثابه یک هدف جنبی، بلکه یکی از غایات اصلی جنگ است.
نکته قابل توجه اینکه، هر چند در سند امنیت ملی ۲۰۲۵ آمریکا - که در نوامبر آن سال به امضای ترامپ رسیده - صراحتا بیان شده است که به دلیل تنوع منابع انرژی و تبدیل شدن آمریکا به یک صادر کننده خالص انرژی، منطقه غرب آسیا دیگر همانند نیم قرن گذشته، برای سیاست خارجی آمریکا از اولویت بالایی برخوردار نیست؛ اما این موضوع نباید موجب خطای محاسباتی در قبال سیاستهای ترامپ شود؛ چرا که در بندهای دیگری از این سند تصریح شده است آمریکا از تضمین منافع اصلی و حیاتی خود مبنی بر اینکه منابع انرژی به دست دشمن نیفتاده و تنگه هرمز نیز باز بماند، کوتاهی نخواهد کرد و همچنان این موضوع در اولویت قرار دارد.
روشن است که از منظر آمریکا، ایران دستکم یکی از مصادیق مهم «دشمن» قلمداد میشود؛ بنابراین به بهانه تضمین امنیت انرژی آنها به دنبال تغییر موازنه قدرت در غرب آسیا از طریق کنترل ایران خواهند بود.
به یقین این کنترل، شامل تلاش برای به چنگ آوردن نفت و گاز ایران نیز خواهد شد؛ موضوعی که ترامپ در این توییت صریحا به آن اشاره کرده و الگوی رفتاری آمریکا در ربایش نفت کشورهایی مانند عراق، سوریه و اخیرا ونزوئلا نیز به روشنی بر این مطلب شهادت میدهد.
تلاش برای به چنگ آوردن منابع انرژی ملتها نه به تازگی، بلکه از دههها پیش به عنوان گزینهای مطلوب بر روی میز سیاست خارجی آمریکا وجود داشته است؛ به عنوان نمونه مطابق برخی از اسناد فاش شده توسط آرشیو ملی انگلیس، سال ۱۹۷۳ و در جریان بحران نفت - که طی آن کشورهای اوپک، قیمت نفت را به دلیل حمایت آمریکا و غرب از رژیم صهیونی در جنگ اکتبر (جنگ رمضان یا جنگ یوم کیپور) افزایش دادند- سرویس امنیتی انگلیس به دولت این کشور در مورد احتمال حمله نظامی آمریکا به شماری از کشورهای عربی مانند عربستان، کویت و امارات برای تسلط بر منابع انرژی آنها هشدار میدهد؛ بنابراین چشمداشت به منابع انرژی سایر کشورها برای روسای جمهور آمریکا از نیکسون سال ۱۹۷۳ تا ترامپ سال ۲۰۲۶، تبدیل به یک الگوی رفتاری ثابت شده است.
آنها با اعمال قدرت نظامی، نه تنها به دنبال سیطره بر منابع نفتی کشورها و بهره برداری از آن هستند، بلکه همزمان تلاش میکنند درآمدهای نفتی کشورهای مذکور را نیز تحت کنترل داشته باشند. با اینکه حدود ۲۳ سال از تاریخ اشغال عراق توسط آمریکا میگذرد، اما همچنان درآمدهای نفتی آنها به واسطه صندوق توسعه عراق، از سوی فدرال رزرو آمریکا کنترل میشود؛ موضوعی که استقلال اقتصادی و سیاسی عراق را عملا به حاشیه برده و توان تصمیمات مستقل مبتنی بر منافع ملی را از این کشور سلب کرده است؛ بنابراین اظهارات ترامپ در مورد تصرف منابع نفتی ایران، صرفا رجز خوانی در میدان جنگ نیست، بلکه بیان بی پرده و عریان یک راهبرد زیاده خواهانه امپریالیستی است که بارها از سوی او تکرار شده است.
اما ترامپ این بار نیز همچون گذشته دچار خطای محاسباتی شده است. اقدام نظامی برای تصاحب جزیره خارک که او تهدید به آن کرده است، اشتباهی راهبردی بر اساس درکی نادرست از معادله قدرت در غرب آسیا است.
چنین اقدامی با شکست قطعی مواجه خواهد شد؛ زیرا واقعیتهای میدانی و معادلات راهبردی منطقه به کلی با ادعاهای ترامپ در تضاد است. البته آتش سنگین نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران علیه نیروهای آمریکای و منافع آنها در روزهای اخیر نیز به ابزاری برای تصحیح این خطای محاسباتی تبدیل خواهد شد. ترامپ قادر به تصرف خارک نیست؛ زیرا:
اولاً، جمهوری اسلامی ایران به خوبی از اهمیت جزیره خارک آگاه و ماه هاست که آن را به یک دژ غیر قابل نفوذ تبدیل کرده است. تهران در ماههای اخیر با استقرار سیستمهای پیشرفته دفاعی، افزایش قابل توجه نیروهای نظامی و سایر تدابیر، کمینی مرگبار برای هرگونه حمله آبی- خاکی دشمن ایجاد کرده است. هرگونه تلاش آمریکا برای پیاده شدن در جزیره با تلفات سنگین نیروهای مهاجم همراه خواهد بود؛ چرا که مهاجمان مجبورند در منطقهای حفاظت شده و زیر آتش سنگین مدافعان مستقر پیشروی کنند. بر فرض توانایی دشمن بر انتقال چندین هزار نفر نیرو به جزیره با هدف تصرف آن، اما تثبیت این نقطه غیر ممکن است و تلفاتی سنگینی برای آنها به همراه دارد. فاصله اندک جزیره خارک از ساحل، آن را در تیررس مستقیم انبوه موشکها و پهپادهای مرگباری قرار داده است که جان سالم به در بردن از ضربات آنها کار سادهای نیست.
ثانیاً، جنگ صرفاً به محدوده جزیره ختم نمیشود. ترامپ گمان میکند میتواند درگیری را محدود نگه دارد، در حالی که ایران نشان داده از تشدید تنش و گسترش میدان جنگ هیچ واهمهای ندارد. هدف قرار دادن خارک بلافاصله به معنای شروع حملات تلافیجویانه گسترده علیه تأسیسات نظامی و زیرساختهای حیاتی آمریکا و متحدانش در سراسر منطقه خواهد بود. همچنین تهران علاوه بر حفظ اهرمهایی مانند انسداد کامل تنگه هرمز، از اهرمهای جدید نیز استفاده خواهد کرد.
در نهایت، پیامدهای جهانی این اقدام، آن را به گزینهای بسیار پر هزینه برای کاخ سفید تبدیل میکند؛ گزینهای که منجر به تشدید بحران کنونی انرژی و جهش بیسابقه قیمت نفت و شوک شدید به اقتصاد جهان میشود. متحدان منطقهای آمریکا نیز به خوبی میدانند که زیرساختهای نفتی آنها به اولین هدف مشروع برای انتقام ایران تبدیل خواهد شد؛ چرا که تهران بارها اعلام کرده امنیت انرژی یا برای همه خواهد بود و یا هیچ کس و در عمل نیز به این موضوع پایبند بوده است. بنابراین، تهدید ترامپ نه تنها عملی نیست، بلکه نوعی خود زنی است.
اظهارات متناقض رئیس جمهور آمریکا، سردرگمی کاخ سفید را نشان میدهد؛ از یک سو طمع برای غارت ثروت ملی ایران و از سوی دیگر ناتوانی برای تحقق این دزدی مدرن، ترامپ را دچار سرگردانی کرده است. ترامپ در این جنگ از هیچ اقدامی فروگذار نکرده و اگر توانایی تصرف خارک را داشت، همان ابتدا با هدف کنترل ایران، این اقدام را عملی میساخت. تهدید به تصرف خارک هر چند یک آرزوی بزرگ برای ترامپ است، اما در مقطع کنونی چیزی جز یک دروغ بزرگ برای فریب افکار عمومی و پوشاندن شکستهای پی در پی در یک جنگ فرسایشی تمام عیار نیست.
نویسنده: عباس کریمیان