چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۵
مقالات

آیا پاکستان ابتکار تازه‌ای در چنته داشت؟

آیا پاکستان ابتکار تازه‌ای در چنته داشت؟
کرمان رصد - ایران /متن پیش رو در ایران منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست میانجی‌گری بخشی از راهبرد امنیت ملی پاکستان است بازار سفر وزیر کشور پاکستان به ...
  بزرگنمايي:

کرمان رصد - ایران /متن پیش رو در ایران منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
میانجی‌گری بخشی از راهبرد امنیت ملی پاکستان است
بازار
سفر وزیر کشور پاکستان به تهران گمانه‌زنی‌ها درباره نقش‌آفرینی اسلام‌آباد در کاهش تنش میان ایران و آمریکا را بار دیگر برجسته کرد، سیدرسول موسوی دیپلمات پیشین و مدرس دانشگاه در گفت‌و‌گو با «ایران» تأکید می‌کند این رفت‌وآمدها بیش از آنکه نشانه طرحی تازه باشد ادامه روند میانجی‌گری پاکستان است. او در عین حال معتقد است حتی در صورت شکل‌گیری تفاهم، مهم‌ترین تضمین پایداری هر توافقی قدرت ملی کشور است.
پاکستان در ماه‌های اخیر از یک بازیگر حاشیه‌ای به میانجی فعال میان ایران و آمریکا تبدیل شده است. چه عواملی باعث ارتقای جایگاه اسلام‌آباد در این پرونده شده؟
من اساساً با تعبیر «بازیگر حاشیه‌ای» درباره پاکستان موافق نیستم. پاکستان هیچ‌گاه بازیگر حاشیه‌ای نبوده است. این کشور یکی از بازیگران مهم تحولات آسیای جنوبی است و چه در دوران جنگ سرد و چه پس از آن، نقش فعالی در معادلات منطقه‌ای داشته است. بویژه در پرونده افغانستان، از دوران اشغال شوروی تا تحولات دو دهه اخیر، اسلام‌آباد یکی از بازیگران کلیدی بوده است.
علاوه بر این، رابطه پیچیده و راهبردی پاکستان با هند که هر دو قدرت هسته‌ای هستند به این کشور وزن ژئوپلتیکی ویژه‌ای داده است. در حوزه میانجی‌گری نیز پاکستان سابقه طولانی دارد. در روابط ایران و عربستان، چه در دوره مرحوم هاشمی رفسنجانی و چه در سال‌های بعد، اسلام‌آباد تلاش‌هایی برای کاهش تنش انجام داده است. در دوره نخست‌وزیری عمران خان نیز شاهد تلاش‌های میانجی‌گرانه میان تهران و ریاض بودیم. اکنون هم در چارچوب روابط ایران و آمریکا، پاکستان می‌کوشد چنین نقشی را ایفا کند.
اما نکته مهم اینجاست که پاکستان میانجی‌گری را بخشی از تعریف امنیت ملی خود می‌داند. این کشور تلاش می‌کند در منازعات منطقه‌ای و بین‌المللی، جانب یکی را علیه دیگری نگیرد. زیرا ورود جانبدارانه به اختلافات ایران، عربستان یا آمریکا می‌تواند توازن سیاست خارجی و امنیت ملی آن را به خطر بیندازد. بنابراین ایفای نقش میانجی، در واقع ابزاری برای حفظ تعادل و صیانت از منافع ملی پاکستان است.
از منظر ایران نیز این نقش می‌تواند مثبت ارزیابی شود. ما حدود ۹۰۰ کیلومتر مرز مشترک با پاکستان داریم. این کشور تنها قدرت هسته‌ای در جهان اسلام است و ارتش قدرتمندی دارد. افکار عمومی پاکستان نیز عموماً نگاه مثبتی به ایران دارد و دولت‌های مختلف این کشور تلاش کرده‌اند روابط خود با تهران را حفظ کنند. بنابراین ثبات و نقش متوازن پاکستان برای ایران اهمیت دارد.
اگر بخواهیم به سابقه تاریخی نگاه کنیم، پاکستان در دهه ۱۹۷۰ نقش مهمی در نزدیکی چین و آمریکا ایفا کرد؛ از جمله تسهیل سفر محرمانه هنری کیسینجر به پکن که مقدمه عادی‌سازی روابط دو کشور شد. همچنین در مذاکرات مربوط به افغانستان در دهه ۱۹۸۰ و توافقات ژنو، نقش مهمی داشت. این سوابق نشان می‌دهد که پاکستان از ظرفیت دیپلماتیک قابل توجهی برخوردار است.
سفر وزیر کشور پاکستان به تهران با پیام ویژه برای رهبر انقلاب تا چه اندازه نشان‌دهنده ورود اسلام‌آباد به مرحله‌ای جدید از میانجی‌گری است؟ آیا پاکستان صرفاً حامل پیام است یا در حال ارائه ابتکارهای مستقل نیز هست؟
در مورد محتوای پیام طبیعتاً کسی اطلاع دقیقی ندارد، اما بر اساس تجربه‌ای که از فعالیت‌های دیپلماتیک پاکستان دارم، باید بگویم این اقدام اتفاق تازه‌ای نیست. پیش‌تر هم آقای نقوی، وزیر کشور پاکستان که روابط نزدیکی با ژنرال عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان دارد، پیام‌هایی را برای مقامات ایران آورده است. این پیام‌ها معمولاً نه ابتکار جدیدی بوده‌اند و نه حامل تحول خاصی؛ بلکه بیشتر بخشی از فرآیند «ظرفیت‌سازی دیپلماتیک» هستند تا امکان برگزاری ملاقات‌های حساس‌تر و انتقال دیدگاه‌های پاکستان فراهم شود.
اگر روند اخیر را دنبال کنیم، می‌بینیم که آقای نقوی چند روز پیش از سفر به تهران، مجموعه‌ای از دیدارهای مهم در پاکستان داشته و پس از دیدار با وزیر کشور ایران و طرح موضوعات مورد نظر، دوباره به تهران آمده و این بار با آقای عراقچی نیز ملاقات کرده است. این رفت‌وآمدها بیشتر در ادامه همان مسیر معمول پاکستان در تعاملات دیپلماتیک است و نشانه ورود به مرحله کاملاً جدیدی نیست.
تحلیل من این است که هدف اصلی این اقدامات، تشویق ایران به پیگیری پررنگ‌تر مسیر دیپلماتیک است. این موضوع به معنای مخالفت با سیاست‌های ایران نیست؛ بلکه تلاش برای کاهش سطح تنش‌های اعلامی است. منظور از «سیاست تهاجمی» در اینجا اقدام نظامی نیست، بلکه موضع اعلامی ایران است که تأکید می‌کند هرگونه اقدام آمریکا با پاسخی قاطع و شدیدتر مواجه خواهد شد. پاکستان احتمالاً می‌کوشد ایران را به تعدیل این موضع تشویق کند.
البته با توجه به اقدامات آمریکا در ایجاد فشار و محاصره دریایی، و نیز تحولات مرتبط با لبنان، ایران طبیعی است که سیاست بازدارندگی و موضع قاطع خود را حفظ کند. بنابراین نمی‌توان انتظار داشت که صرفاً به دلیل پیام‌های دیپلماتیک، سیاست‌های تهران تغییر اساسی کند.
تا چه اندازه می‌توان نقش‌آفرینی اخیر پاکستان را در چارچوب راهبرد منطقه‌ای چین تحلیل کرد؟ برخی اسلام‌آباد در این پرونده را به نوعی بازوی دیپلماتیک پکن محسوب می‌کنند. 
من نقش‌آفرینی اخیر پاکستان را در چارچوب راهبرد منطقه‌ای چین تفسیر نمی‌کنم و با تعبیری مانند «بازوی دیپلماتیک چین» نیز موافق نیستم؛ پاکستان چنین جایگاهی ندارد. این کشور در سیاست خارجی خود تلاش کرده روابط متوازنی با قدرت‌های مختلف داشته باشد. همان‌طور که در پاسخ قبلی اشاره کردم، پاکستان در دهه ۱۹۷۰ نقش مهمی در بهبود روابط آمریکا و چین ایفا کرد و زمینه‌ساز نزدیکی دو کشور شد. همین تجربه نشان می‌دهد اسلام‌آباد صرفاً در چارچوب سیاست یک قدرت خاص عمل نمی‌کند.
پاکستان همزمان روابط قابل‌توجهی با چین، آمریکا و همچنین با ایران دارد. بنابراین بهتر است نقش فعلی این کشور را ناشی از استفاده از ظرفیت‌های دیپلماتیک مستقل خودش بدانیم، نه به‌عنوان امتداد سیاست خارجی چین. در عین حال نباید فراموش کرد که پاکستان با چالش‌های داخلی و امنیتی زیادی نیز روبه‌رو است. با وجود این چالش‌ها، پاکستان از ظرفیت دیپلماتیک قابل‌توجهی برخوردار است. این کشور در بسیاری از مجامع بین‌المللی دیپلمات‌های توانمند و باتجربه‌ای دارد و در پرونده‌های مهم منطقه‌ای و جهانی نقش‌آفرینی کرده است. حتی در شرایطی که تحت فشارهای شدید و تحریم‌های بین‌المللی قرار داشت، توانست برنامه هسته‌ای خود را به سرانجام برساند که نشان‌دهنده توان راهبردی و اراده سیاسی آن است. به همین دلیل همیشه تأکید کرده‌ام که پاکستان برای ایران یک همسایه بسیار مهم محسوب می‌شود و لازم است شناخت دقیق‌تر و واقع‌بینانه‌تری از این کشور داشته باشیم.
آیا استفاده از ظرفیت پاکستان می‌تواند بخشی از یک دیپلماسی پنهان یا غیرمستقیم چین برای اثرگذاری بر روند مذاکرات باشد؟
من با این برداشت که چین از ورود مستقیم به موضوع مذاکرات هسته‌ای ایران پرهیز کرده، موافق نیستم. چین از ابتدا یکی از بازیگران اصلی این پرونده بوده است. این کشور در جریان مذاکراتی که در نهایت به برجام منتهی شد، حضور داشت و حتی پیش از آن نیز به‌عنوان عضو دائم شورای امنیت در تصویب قطعنامه‌هایی علیه ایران مشارکت داشت و آنها را تأیید کرده بود.
در عین حال موضع چین در این پرونده مبتنی بر اصول پیمان عدم اشاعه هسته‌ای (NPT) است. چین معتقد است کشوری که عضو این پیمان است و فعالیت‌های هسته‌ای آن تحت نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی قرار دارد، حق برخورداری از فناوری صلح‌آمیز هسته‌ای را دارد. تفاوت اصلی چین با آمریکا در همین نقطه است. آمریکا بر اساس نوعی نیت‌خوانی استدلال می‌کند که ایران ممکن است در آینده به سمت تولید سلاح هسته‌ای برود، اما چین چنین رویکردی ندارد و تأکید می‌کند تا زمانی که فعالیت‌ها تحت نظارت آژانس باشد، استفاده صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای حق هر کشوری است. البته چین نیز مانند بسیاری از کشورها با دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای موافق نیست. بنابراین بعید می‌دانم بتوان نقش پاکستان را در این موضوع به‌عنوان بخشی از یک دیپلماسی پنهان چین تفسیر کرد؛ به نظر می‌رسد اسلام‌آباد بیشتر در چارچوب سیاست خارجی و ظرفیت‌های مستقل خود عمل می‌کند.
در صورت دستیابی ایران و آمریکا به یک تفاهم اولیه، چین چه نقشی در مرحله دوم مذاکرات و طراحی سازوکارهای اجرایی توافق می‌تواند ایفا کند؟
پیش از هر چیز باید دید اساساً امکان دستیابی به چنین تفاهمی وجود دارد یا خیر. با توجه به رفتارهای متناقض و تهدیدآمیز آمریکا، این خود یک پرسش جدی است. ایران بارها نشان داده که از مذاکره منطقی درباره فعالیت‌های هسته‌ای و مسائل مرتبط با امنیت ملی خود گریزان نیست، اما تجربه‌های گذشته، از جمله خروج آمریکا از برجام، بی‌اعتمادی عمیقی ایجاد کرده است.
حتی توافقی مانند برجام که با قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت تأیید شده بود، با تصمیم یک‌جانبه آمریکا عملاً تضعیف شد. بنابراین واقعیت این است که هیچ تضمین بین‌المللی به‌تنهایی نمی‌تواند پایداری یک توافق را حتمی کند؛ مهم‌ترین ضمانت، قدرت و انسجام ملی هر کشور است.
در عین حال، بسیاری از بازیگران بین‌المللی- از جمله چین، روسیه و کشورهای منطقه- از کاهش تنش میان ایران و آمریکا استقبال می‌کنند. اگر تفاهمی شکل بگیرد، چین می‌تواند در مرحله اجرایی، به‌ویژه در چارچوب شورای امنیت یا سازوکارهای اقتصادی و فنی، نقش حمایتی ایفا کند.
اما درباره جزئیات این نقش، باید منتظر شرایط واقعی آینده بود؛ زیرا نوع و سطح مشارکت چین کاملاً وابسته به ماهیت توافق احتمالی و میزان تعهد طرفین خواهد بود.
طرح پنج‌ماده‌ای مشترک چین و پاکستان درباره بحران هسته‌ای ایران چه پیام‌ها و اهدافی را دنبال می‌کند؟ 
به نظر من بیانیه پنج‌ماده‌ای چین و پاکستان بیش از هر چیز بازتاب‌دهنده منافع و نگاه این دو کشور است و الزاماً به معنای تأمین منافع ایران نیست. منافع ایران را خود ایران باید تعریف کند و بر اساس آن درباره هر طرح یا ابتکاری تصمیم بگیرد.
در این بیانیه برخی نکات مثبت مانند تأکید بر راه‌حل‌های دیپلماتیک و کاهش تنش مطرح شده است، اما در عین حال به برخی از منافع حیاتی ایران توجه کافی نشده است. برای مثال در متن بیانیه حتی از عنوان دقیق «خلیج فارس» نیز استفاده نشده و صرفاً به واژه «خلیج» اشاره شده است که از نظر سیاسی و تاریخی مسأله مهمی محسوب می‌شود. همچنین در بخشی از بیانیه به بازگشت وضعیت تنگه هرمز به شرایط گذشته اشاره شده است، در حالی که با توجه به تحولات اخیر و درگیری‌هایی که به ایران تحمیل شده، بعید است شرایط این منطقه به سادگی به وضعیت پیشین بازگردد. این صرفاً از جانب ایران نیست و آمریکا هم تحت تأثیر تحولات جنگ، به این نتیجه رسیده که باید در مورد آینده تنگه تأثیرگذار باشد. تنگه هرمز یکی از مهم‌ترین نقاط راهبردی برای ایران است و هرگونه تصمیم درباره آن باید با در نظر گرفتن حقوق و منافع ملی کشور اتخاذ شود. بنابراین اگرچه دعوت به گفت‌وگو و راه‌حل‌های دیپلماتیک در چنین بیانیه‌هایی قابل توجه است، اما ایران نمی‌تواند صرفاً بر اساس ابتکارهای دیگران از حقوق راهبردی خود چشم‌پوشی کند. در نهایت این ایران است که باید منافع حیاتی خود را تعریف کرده و بر اساس آن درباره هر چارچوب یا طرح پیشنهادی تصمیم بگیرد.


نظرات شما