کرمان رصد - در روزهای گذشته، تحولات میدانی و سیگنالهای سیاسی میان تهران و واشنگتن وارد فاز جدیدی از تنش شده است.
در روزهای گذشته، تحولات میدانی و سیگنالهای سیاسی میان تهران و واشنگتن وارد فاز جدیدی از تنش شده است.

به گزارش خبرگزاری صداوسیما ؛ از یک سو، دونالد ترامپ بار دیگر ایران را به «حمله سخت» در صورت تاخیر در نهایی شدن توافق تهدید کرده و از سوی دیگر، جبهه میدان با حمله مجدد آمریکا به مناطقی در جنوب ایران (به بهانه ادعایی سقوط بالگرد آپاچی) و پاسخ قاطع نیروهای مسلح ایران، دستخوش بازآرایی معادلات شده است.
بررسی همزمانی این تحرکات نظامی و ادبیات تهدیدآمیز ترامپ، نشاندهنده یک طراحی پیچیده در ابعاد عملیات روانی و میدانی است که میتوان آن را در چند محور راهبردی واکاوی کرد:
۱. الگوی تکراری «تهدید برای تسلیم» و هراس از سرنوشت کارتر
تهدیدهای اخیر ترامپ، استمرار همان استراتژی سنتی او یعنی «فشار حداکثری برای امتیازگیری حداکثری» است. ترامپ با تصویرسازی از حوادث شب آخر جنگ اخیر و گره زدن پذیرش آتشبس به تهدیدهای خود، به دنبال تثبیت این گزاره کاذب است که «تهدید و زور، طرف مقابل را وادار به عقبنشینی میکند».
با این حال، انگیزههای روانی و سیاسی عمیقتری نیز در پس این رفتار نهفته است:
کابوس جیمی کارتر: ترامپ بهشدت نگران تکرار تاریخ است. او میداند که اراده تهران در تاخیر توافق بر سر بحران گروگانها، چگونه کارتر و دموکراتها را از اریکه قدرت به زیر کشید. ترامپ نمیخواهد مدیریت زمان در دست ایران باشد.
پروژه دستاوردسازی در آستانه جام جهانی: جام جهانی فوتبال نزدیک است و افکار عمومی جهان متمرکز بر این رویداد. ترامپ تمایل دارد پیش از آغاز این مسابقات، با نهایی کردن توافقی تحت فشار، جشن پیروزی سیاسی خود را در برابر چشم جهانیان برپا کند.
۲. تناقض در محاسبات واشنگتن؛ فرسایش تابآوری آمریکا
یکی از جالبترین نکات در رفتارهای اخیر رئیسجمهور آمریکا، چرخش ناگهانی موضع اوست. ترامپ که تا هفته گذشته ادعا میکرد «زمان به سود آمریکا در جریان است»، اکنون چنان برای توافق بیتابی میکند که بار دیگر به اهرم تهدید نظامی متوسل شده است. این تناقض آشکار نشان میدهد محاسبات راهبردی آمریکا دچار اختلال شده است.
واقعیت آن است که استمرار وضعیت فعلی آتشبس همراه با تداوم بسته ماندن تنگه هرمز، معادله تابآوری را به نفع ایران سنگین کرده است. واشنگتن درک کرده که با گذشت زمان، نه تنها ایران تسلیم نمیشود، بلکه دست برتر را در میدان تثبیت میکند؛ درست مشابه همان الگویی که در پاسخ موشکی ایران به رژیم صهیونیستی رخ داد و آمریکا و متحدانش را وادار به عقبنشینی از تعرض به ضاحیه جنوبی بیروت کرد. از همین رو، این احتمال قوی وجود دارد که ترامپ با آگاهی از شکست سناریوهای جنگی خود و احتمال پذیرش توافقی که وزن ایران را دیکته میکند، از هماکنون به دنبال «پیشخرید کردن دستاورد فریبکارانه» از طریق جنگ روانی باشد.
۳. نبرد تنبیه و تثبیت در تنگه هرمز
در حوزه میدانی، حمله ارتش آمریکا به مناطقی در جنوب ایران به بهانه سقوط بالگرد آپاچی در تنگه هرمز (که از سوی نیروهای مسلح ایران تکذیب شد)، تلاشی مأیوسانه برای بازسازی معادله مخدوششده بازدارندگی آمریکا بود.
پس از پاسخ قاطع و سخت ایران در هفته گذشته به تعرضات آمریکا، واشنگتن تلاش کرد با یک کنش به ظاهر غیرقابلپیشبینی، توازن وحشت را برقرار کند. پیام محوری واشنگتن در این اقدام خطیر، مخالفت با رسمی شدن و عادیسازی حاکمیت و کنترل مطلق ایران بر شاهراه حیاتی تنگه هرمز است. آمریکا تمایل دارد خود را به عنوان «کنشگر مطلق آبهای منطقه» بازتعریف کند؛ اما در نقطه مقابل، نیروهای مسلح ایران با ارائه پاسخی محکم و بازدارنده در خاک میدان، بار دیگر نشان دادند که در دکترین نظامی تهران، هرگونه تعرضی—ولو محدود—با پاسخی فراتر از آستانه انتظارات دشمن روبهرو خواهد شد. ایران قاطعانه بر نقش خود به عنوان «تنظیمگر و حاکم نهایی تنگه هرمز» پای میفشارد.
نتیجهگیری: لزوم هوشیاری در دستگاه محاسباتی
تهدیدهای کلامی ترامپ به حمله سخت و تحرکات ایذایی ارتش آمریکا در جنوب، دو روی یک سکهاند. هدف نهایی این آرایش ترکیبی، ایجاد خطا در دستگاه محاسباتی مسئولان و تصمیمگیران نظام، تزریق تردید و ترس به بدنه جامعه و در نهایت تحمیل خواستههای واشنگتن در میز مذاکرات است.
پاسخ محکم میدانی نیروهای مسلح در روزهای اخیر نشان داد که بازدارندگی ایران فعال و زنده است؛ گام تکمیلی این بازدارندگی، هوشیاری کامل دیپلماتیک و رسانهای برای خنثیسازی حیله و فریب روانی دشمن است تا فضا برای تحمیل یک توافق ناعادلانه مهیا نشود.