چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۵
مقالات

فرارو مطرح کرد: وقتی همه خائن هستند، غیر از بعضی‌ها!

فرارو مطرح کرد: وقتی همه خائن هستند، غیر از بعضی‌ها!
کرمان رصد - فرارو / متن پیش رو در فرارو منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست دیپلماسی در تلویزیون و برخی رسانه‌ها نفی و همواره بر طبل جنگ کوبیده می‌شود. ...
  بزرگنمايي:

کرمان رصد - فرارو / متن پیش رو در فرارو منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
دیپلماسی در تلویزیون و برخی رسانه‌ها نفی و همواره بر طبل جنگ کوبیده می‌شود. وقتی می‌پرسیم محدوده این جنگ کجاست، آن‌هایی که با پایانش مخالفند، حواله آینده را صادر می‌کنند.
 محسن صالحی‌خواه؛ موج تخریب دیپلماسی در برنامه‌های صداوسیما و برخی تجمعات شبانه که پس از آتش‌بس ۱۹ فروردین میان ایران و آمریکا به صورت پرقدرتی آغاز شد، در روزهای اخیر اوج گرفته است. برخی می‌گویند شاید واقعا دو طرف به تفاهمی برای پایان جنگ و آغاز حرکت در مارپیچ بسیار پیچیده توافق نهایی نزدیک شده‌اند. اگر واقعا بتوان به آن نقطه رسید.
رد این موج را می‌توان از برنامه‌های مختلف صداوسیما، مصاحبه‌های اینترنتی، فعالیت شبکه سایبری‌های توئیتری، برخی رسانه‌های شناخته‌شده، بخشی از تجمع‌های شبانه و سخنرانی‌های چهره‌هایی شاخص از جریان تندرو دنبال کرد. در مورد این موج می‌توان چند نکته و سوال را مد نظر قرار داد.
اول؛ محدوده جنگ کجاست؟
یکی از سوالات جدی که امروز درباره مفهوم جنگ و صلح پرسیده می‌شود، این است که محدوده جنگ کجاست؟ در صحبت‌های ارائه شده از سوی تندروها در قالب‌های مختلف، اشاره‌ای مصداقی به این موضوع یافت نمی‌شود که به طور دقیق از نظر آن‌ها محدوده جنگ کجاست که تا این حد با موضوع خاتمه جنگ مخالفت می‌کنند. چه اتفاقی برای ایران، آمریکا، اسرائیل و کشورهای منطقه رخ بدهد، از نظر آن‌ها منافع ملی تامین شده است؟ چرا که آن‌ها در صحبت‌های خود همواره از سه کلیدواژه منافع ملی، امنیت ملی و حقوق ملت استفاده می‌کنند.
تجربه برخوردهای پیشین آن‌ها با حوزه دیپلماسی و یک پله پایین‌تر از آن مذاکره به عنوان مهمترین ابزار این عرصه در پایان دولت احمدی‌نژاد، دولت روحانی و حتی دولت سیدابراهیم رئیسی نشان می‌دهد که هیچ چیز آن‌ها را راضی نمی‌کند. برخورد آن‌ها با موضوع پایان جنگ نیز شباهت زیادی به برخورد آن‌ها با موضوع هسته‌ای دارد. در حالی که موضوع جنگ و صلح، فراتر از مسئله مانند پرونده هسته‌ایست.
دوم؛ چه کسانی باید مذاکره کنند؟
در میانگین تمام این محتواها که به صورت روزانه در فضای رسانه رسمی، غیررسمی و شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شود، بخشی از تهاجم‌ها به افراد دخیل در مذاکرات اختصاص دارد. گاهی وزیر امور خارجه سیبل حمله می‌شود و گاهی نیز نوک پیکان به طرف محمدباقر قالیباف می‌چرخد که مدیریت این مذاکرات را بر عهده دارد.
اعضای وزارت امور خارجه با استناد به ماده ۸۹ اساسنامه این دستگاه دولتی، حق عضویت در گروه‌های سیاسی را ندارند. اما برای ناظران بیرونی مشخص است که تفاوت فکری را می‌توان در میان طیف‌های مختلف دیپلمات‌ها و شیوه اجرای سیاست‌های مصوب مشاهده کرد. اما در نهایت، همه افراد درگیر این پرونده کارمندان بخش‌های مختلف جمهوری اسلامی ایران هستند و از ابوالفضل عمویی (دیپلمات سابق و دستیار قالیباف)، رضا امیری مقدم (سفیر ایران در پاکستان و معاون اسبق دبیر شورای‌عالی امنیت ملی) و عبدالناصر همتی (عضو کارگزاران) تا کاظم غریب‌آبادی و اسماعیل بقائی در میان آن‌ها حضور دارند.
بخشی از مدیریت مذاکرات به دبیرخانه شورای‌عالی امنیت ملی مربوط می‌شود که ریاست آن را محمدباقر ذوالقدر، سیاستمدار شناخته‌شده اصولگرا و دبیر پیشین مجمع تشخیص مصلحت نظام بر عهده دارد و معاون او علی باقری کنی (معاون سیاسی وزارت خارجه دوران حسین امیرعبداللهیان و دوست مطرود جلیلی که برادرش داماد آیت‌الله خامنه‌ای بود و در حمله ۹ اسفند شهید شد) و یکی از دستیارانش محمد جعفری صحرارودی (از اعضای دفتر شهید لاریجانی، معاون سابق دبیرخانه و از فرماندهان ارشد نیروی قدس در سال‌های گذشته) در مذاکرات اسلام‌آباد حضور داشتند. دقیقا چه کسانی باید مذاکره‌ کنند که این تهاجم‌ها متوقف شود؟
سوم؛ مرز سازش و تسلیم کجاست؟
مفهوم سازش بر خلاف آنچه در ادبیات سیاسی ایران مفهومی ضدارزش معرفی می‌شود، یکی از اصول علوم سیاسی است. اگر در نهایت سازش وجود نداشته باشد، هیچ جنگی در تاریخ به پایان نمی‌رسد. جنگ وضعیت استثنائی جامعه و صلح، وضعیت اصلی است و نمی‌توان یک کشور را همواره در حالت جنگی یا در برزخ جنگ و صلح نگه داشت. این جریان با توجه به سبقه طولانی که در استفاده از مفاهیم احساسات‌برانگیز دارد، هر آنچه روی میز مذاکره می‌آید را به عنوان تسلیم به جامعه ارائه می‌کند.
با توجه به این که در ساختار ذهنی آن‌ها دقیقاً مشخص نیست که جنگ چه محدوده‌ای دارد، خط سازش و پایان جنگ با تسلیم نیز در نگاه آن‌ها مشخص نیست. چه امتیازی مبادله و چه حقی مطالبه شود که نقطه میانی آن، از سوی آن‌ها به عنوان تسلیم ترجمه نشود؟ چه توافقی انجام شود که به زعم آن‌ها خسارت محض نباشد؟ هیچ توافق ۱۰۰ درصدی وجود ندارد. چون طرف مقابل هم بیکار نمی‌ایستد تا این سوی میز، هر آنچه می‌خواهد را به دست بیاورد. در بهترین حالت، دو طرف باید به یک نقطه میانه برسند.
چهارم؛ تاب‌آوری جامعه چه جایگاهی در محاسبات‌تان دارد؟
آن‌ها مدعی هستند که مردم را نمایندگی می‌کنند و حرف مردم را می‌زنند. در قدم نخست باید پرسید از نظر آن‌ها مردم چه کسانی هستند؟ زمانی که از مردم ایران صحبت می‌کنیم،‌ یعنی یک کل ۸۶ میلیون نفری را مد نظر داریم و وقتی افراد در جایگاه یک مسئولیت ملی قرار می‌گیرند، در حالت ایده‌آل باید مصالح این جمعیت و نیازهایشان را در کنار ملاحظات حاکمیتی در نظر بگیرند.
ایران با چالش‌هایی جدی در حوزه‌های مختلف روبروست که طی سال‌های گذشته به دلایل مختلف سر باز کردند. آیا تمام جوانب مصالح ایران و تاب‌آوری جامعه در برابر فشارهای اقتصادی و طولانی شدن شرایط نه جنگ نه صلح، جایی در محاسبات ذهنی این افراد دارد؟
نگاهی به تجمعات مردم نشان می‌دهند همه آن‌ها هم طالب ادامه‌دار بودن جنگ نیستند اما از ایران دفاع می‌کنند. بسیاری از مردم هم در خیابان‌ها حضور ندارند.
بازار


نظرات شما