چهارشنبه ۶ خرداد ۱۴۰۵
سیاسی

ترامپ و اجباری تاریخی به نام توافق

ترامپ و اجباری تاریخی به نام توافق
کرمان رصد - ابزار‌های سخت از جنگ تا محاصره دریایی، هیچ‌یک نتوانسته اراده آمریکا را بر ایران تحمیل کند. توافق، گزینه اجباری پیش روی ترامپ است؛ این انتخاب هرچند به مثابه شکست سیاسی، اما کم‌هزینه‌ترین مسیر برای خروج از بحران است.
  بزرگنمايي:

کرمان رصد - ابزار‌های سخت از جنگ تا محاصره دریایی، هیچ‌یک نتوانسته اراده آمریکا را بر ایران تحمیل کند. توافق، گزینه اجباری پیش روی ترامپ است؛ این انتخاب هرچند به مثابه شکست سیاسی، اما کم‌هزینه‌ترین مسیر برای خروج از بحران است.

کرمان رصد


به گزارش گروه تاریخ خبرگزاری صدا و سیما ؛ نزدیک به سه ماه از تجاوز آمریکا و رژیم صهیونی به ایران می‌گذرد. تحلیلگران معتقدند خطای محاسباتی ترامپ و تیم امنیت ملی او بحران خود ساخته‌ای برای آمریکا پدید آورده است که به نظر نمی‌رسد پایانی مطلوب در پی داشته باشد. او در باتلاقی گرفتار آمده که هر روز عمیق‌تر می‌شود. اکنون واشنگتن باید بپذیرد که آمریکا دیگر آن قدرت هژمونیک دهه‌های گذشته نیست که با یک تصمیم آنی معادلات جهانی را به نفع خود تغییر دهد. افول قدرت آمریکا و شکست بازدارندگی راهبردی آن، واقعیت تلخی است که تیم ترامپ چاره‌ای جز پذیرش ندارد. جنگ با ایران نه تنها هیچ دستاورد مهمی برای آن‌ها در بر نداشته، حتی بابت آن هزینه‌های سنگینی هم پرداخته‌اند. راهبرد «مرد دیوانه» و «صلح از طریق قدرت» به شکست انجامیده و نتوانسته موجب تغییر نظام یا دستکم تغییر رفتار ایرانیان شود. محاصره دریایی و پروژه آزادی را هم در امتداد همین راهبرد باید تعریف کرد.
به نظر می‌رسد در این میان، مهم‌ترین و در عین حال یکی از پرچالش‌ترین مسیر‌های پیش روی ترامپ، توافق با جمهوری اسلامی ایران است. ترامپ اگر بخواهد از این طریق از بن بست خارج شود، نخست باید بپذیرد که ایران خود را طرف پیروز میدان می‌داند. راهبرد جنگ نامتقارن ایران به خوبی توانسته است قدرت ضربات آمریکا را مهار کرده و ضربات سنگینی بر واشنگتن وارد آورد؛ بنابراین حضور ایران پای میز مذاکره نه به معنای انفعال، بلکه به این معناست که او از موضع قدرت و با اعتماد به نفس، پای میز حاضر شده تا دستاورد‌های میدانی خود را تبدیل به امتیازات سیاسی و اقتصادی کند. سابقه نخستین دور مذاکرات در اسلام‌آباد و پافشاری ایران بر شروط ده‌گانه خود، به خوبی نشان می‌دهد که تهران در این مسیر چه رویکردی دارد.
امتیازاتی که آمریکا ناچار به ارائه آنها خواهد بود، هیچ شباهتی به امتیازات دوران برجام ندارد. رفع تشریفاتی برخی تحریم‌ها کافی نیست؛ واشنگتن ناچار است تحریم‌ها را به صورت جدی لغو کند، بخش قابل توجهی از دارایی‌های بلوکه‌شده ایران را آزاد نماید و از همه مهم‌تر، حق حاکمیت و نقش ایران در مدیریت تنگه هرمز را به رسمیت بشناسد. این به معنای واگذاری کلیدی‌ترین آبراه انرژی جهان به دشمنی است که آمریکا سال‌ها برای مهارش هزینه کرده بود. اما حتی این امتیازات سنگین نیز برای ایران کافی نیست. تهران به دنبال خروج نظامی آمریکا از منطقه و برقراری معادله جدید قدرت است؛ معادله‌ای که نه تنها ایران، بلکه تمامی محور مقاومت در آن نقش کلیدی خواهند داشت. چنین توافقی برای ترامپ که خود را معامله‌گری باهوش و نویسنده کتاب «هنر معامله‌گری» می‌داند، شکستی بزرگ قلمداد می‌شود. او احتمالاً تلاش خواهد کرد از طریق عملیات روانی و لفاظی در شبکه‌های اجتماعی، آن را یک دستاورد بزرگ جلوه دهد تا شاید بتواند آرامش و ثبات را به بازار‌ها بازگرداند. این روایت دروغین، هر چند ممکن است از سوی برخی افراد پذیرفته شود، اما کمک چندانی به او نخواهد کرد.
این توافق برای ترامپ یک شکست سیاسی خواهد بود؛ بنابراین در داخل از سوی جمهوری‌خواهان تندرو بازخواست می‌شود و در خارج نیز تحت فشار متحدانش قرار می‌گیرد. شرکت‌های بزرگ ساخت سلاح، کمیته امور عمومی آمریکا-اسرائیل (آیپک)، رژیم صهیونی و برخی از کشور‌های عربی جنوب خلیج فارس، همگی توافق را به زیان حداکثری خود می‌دانند. آن‌ها منفعت خود را در جنگ و شکست ایران می‌بینند، نه دادن امتیازات سنگین به او. از این رو، ترامپ که بار‌ها نشان داده شعار «اول آمریکا» برای او اولویت ندارد، ممکن است این بار نیز تحت تأثیر این فشارها، از میز مذاکره تنها به عنوان ابزاری برای فریب و غافلگیری ایران استفاده کند؛ اما انگشتان ایران همچنان بر ماشه قرار دارد.
البته در کنار مسیر توافق، سه گزینه دیگر نیز برای ترامپ قابل تصور است، اما هیچ‌کدام راه‌گشا نیستند. گزینه دوم، جهانی‌سازی بحران و انتقال آن به متحدان و نهاد‌های بین‌المللی است. آمریکا در این مسیر ناچار است به چین، روسیه، اروپا و نهاد‌هایی مانند شورای امنیت و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی متوسل شود. اما چین و روسیه در هماهنگی با ایران به سر می‌برند و منافع نسبی آنها در این موضوع تأمین می‌شود. حتی اگر این دو کشور وارد بازی شوند، آمریکا باید امتیازات بزرگی در اوکراین و تایوان به آنها بدهد که نه آمریکا و نه متحدانش تمایلی به پرداخت آن ندارند. گذشته از این، روسیه و چین سال‌هاست برای به چالش کشیدن هژمونی آمریکا تلاش می‌کنند، اکنون چرا باید برای نجات او از باتلاق تلاش کنند؟ کشور‌های اروپایی نیز نه تمایل و نه ظرفیتی برای ورود به این بحران دارند، چرا که نقشی در ایجاد آن نداشته و تهدید‌های ایران نیز باعث شده از تشکیل ائتلاف نظامی به سود آمریکا خودداری کنند. آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نیز به دلیل موضع‌گیری‌های سوگیرانه، از نگاه ایران اعتبار خود را از دست داده است؛ بنابراین تلاش ترامپ برای جهانی‌سازی بحران و قرار دادن تهران در برابر یک جبهه متحد جهانی، به جایی نخواهد رسید.
گزینه سوم، استمرار جنگ و آغاز جنگی تمام عیار علیه ایران است. این مسیری است که نتانیاهو و برخی رژیم‌های عربی منطقه آن را راهی ایده‌آل برای حل پرونده ایران می‌دانند. اما چنین جنگی از همان ابتدا با پاسخ کوبنده و هماهنگ ایران مواجه خواهد شد. توانمندی‌های شگفت انگیز ایران در نبرد نامتقارن، زرادخانه موشکی و پهپادی گسترده، ظرفیت‌های ویژه نیرو‌های مسلح و محور مقاومت، پایگاه‌ها و منافع آمریکا را در محدوده وسیعی هدف قرار می‌دهد. تجربه جنگ رمضان نشان داد ایران تنها از بخشی از توانایی نظامی خود پرده برداری کرد و همچنان خود را برای سناریو‌های دیگر آماده نگه داشته است. جنگ فرسایشی شده و به سرعت به باتلاقی تبدیل می‌شود که تلفات سنگین و هزینه‌های مالی عظیم برای آمریکا در پی دارد و افکار عمومی جهان و حتی جامعه آمریکا را بر ضد ترامپ تحریک خواهد کرد. اگر قرار بود جنگ کمکی به ترامپ کند، از دو جنگ و یک شبه‌کودتایی که سال گذشته علیه ایران راه انداخت، نتیجه‌ای حاصل می‌شد، اما این جنگ‌ها نه تنها او را به اهدافش نرساند، بلکه بحرانی مانند انسداد تنگه هرمز را نیز بر او تحمیل کرد.
گزینه چهارم، استمرار وضعیت نه جنگ‑نه صلح همراه با تاکتیک‌هایی همچون محاصره دریایی است. اما این مسیر نیز به دلایلی مانند جهش قیمت انرژی، آسیب به اقتصاد جهانی، فاصله گرفتن متحدان از آمریکا، عادی‌سازی شکست آمریکا در افکار عمومی و از میان رفتن بازدارندگی نیرو‌های مسلح آن در منطقه، نوعی شکست آرام، اما قطعی است.
آمریکا و متحدانش در دامی گیر افتاده‌اند که برای خروج از آن، باید میان سه شکست متفاوت یکی را برگزینند: شکست نظامی، شکست سیاسی یا شکست تدریجی ناشی از فرسایش زمان. هیچ راه فرار دیگری وجود ندارد. ترامپ خطای بزرگی مرتکب شده که اکنون نمی‌تواند بدون پرداخت هزینه‌های ناشی از آن، زمین بازی را ترک کند. او که با شعار ساخت آمریکای بزرگ به کاخ سفید برگشت، اکنون اعتبار و هژمونی آمریکا را در مسیر فروپاشی قرار داده است. او مجبور است پذیرای نظمی جدید در غرب آسیا باشد؛ نظمی که جمهوری اسلامی ایران در آن تعیین‌کننده خواهد بود. عاقلانه‌ترین مسیر برای ترامپ، دیپلماسی و توافق با ایران است؛ اما پرسش اینجاست که آیا او جرأت پذیرش این شکست سیاسی را دارد؟ گذر زمان نشان خواهد داد.
نویسنده و پژوهشگر: عباس کریمیان


نظرات شما