کرمان رصد - اعتماد / «ارزیابی استراتژیک دکترین نظامی ایران» عنوان یادداشت روز در روزنامه اعتماد به قلم عارف دهقاندار است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
با تغییرات اخیر در آرایش نیروهای نظامی ایالات متحده در منطقه خاورمیانه و حضور ناوگان دریایی و هوایی این کشور، بررسی سناریوهای تقابل احتمالی میان واشنگتن و تهران به یکی از مباحث مهم این روزها تبدیل شده است. بررسی روندهای نظامی جمهوری اسلامی ایران نشاندهنده یک دگردیسی ساختاری در دکترین امنیتی کشور است. بر اساس ارزیابی اندیشکدههای نظامی و تحلیلگران استراتژیک، دکترین نظامی ایران از یک رویکرد صرفا تدافعی مبتنی بر حفظ بقا، به یک استراتژی ترکیبی تحت عنوان «بازدارندگی تهاجمی» و مدیریت سطح تنش ارتقا یافته است. این تغییر پارادایم نشان میدهد که در صورت بروز یک درگیری نظامی، استراتژیستهای ایرانی قصد ندارند درگیری را به یک دفاع نقطهای محدود کنند، بلکه با اتکا به نبردهای نامتقارن و گسترش جغرافیای جنگ، به دنبال تحمیل هزینههای راهبردی و اقتصادی بر ساختار نظامی و هژمونی ایالات متحده و متحدان آن هستند.
توانمندیهای آفندی؛ تحلیل زیرساختهای موشکی و شبکهسازی پهپادی- در ساختار عملیاتی نیروهای مسلح ایران، نیروی هوافضا و مشخصا زرادخانه موشکهای بالستیک و کروز، به عنوان عامل اصلی توازن قوا در برابر برتری هوایی نیروهای فرامنطقهای عمل میکند. سرمایهگذاری متمرکز بر تولید موشکهای سوخت جامد با قابلیت آمادهسازی سریع در پایگاههایی نظیر تأسیسات شاهرود، زمان واکنش و آسیبپذیری پیش از پرتاب را به حداقل رسانده است. وجود پرتابههای میانبرد نظیر موشک سجیل با برد2500 کیلومتر، امکان هدفگذاری دقیق زیرساختهای فرماندهی مرکزی امریکا در منطقه - اعم از پایگاههای بحرین، قطر و اردن - را فراهم میکند. علاوه بر این، ورود پرتابههای دارای قابلیت مانورپذیری در داخل و خارج از جو، نظیر موشکهای فتاح یک و خیبرشکن، چالشی جدی برای سیستمهای پدافند ضدبالستیک غربی مانند سامانههای پاتریوت و سامانه تاد ایجاد کرده است. منطق نظامی ایران در این حوزه بر اساس تاکتیک حملات اشباعی طراحی شده است؛ الگویی که در آن شلیک همزمان و متراکم پرتابهها، ظرفیت پردازش و رهگیری لایههای پدافندی دشمن را دچار سرریز اطلاعاتی و فروپاشی عملیاتی میکند. به موازات توسعه موشکی، طراحی و تولید انبوه پرندههای بدون سرنشین، قابلیتهای تهاجمی ایران را وارد فاز جدیدی کرده است. استفاده از ناوگان پهپادی مقرونبهصرفه، به ویژه سری پهپادهای شاهد، مزیت تاکتیکی قابلتوجهی در نبردهای فرسایشی ایجاد میکند. اجرای عملیات بر مبنای تاکتیک حمله زنبوری، با هدف ایجاد اختلال در شبکههای راداری و سیستمهای جنگ الکترونیک ناوهای جنگی امریکا مورد استفاده قرار میگیرد. در سطح استراتژیکتر، پلتفرمهایی نظیر پهپاد فطرس با شعاع عملیاتی دو هزار کیلومتر و مداومت پروازی بالا، که توانایی حمل موشکهای کروز نظیر حیدر-۱ را دارند، به عنوان ابزاری برای پایش و درگیری پیش از ورود ادوات دشمن به آبهای سرزمینی عمل میکنند. با این وجود، باید ارزیابی واقعبینانهای را در مورد کارکرد آنها داشت. در مواجهه با یک دژ پدافندی متراکم و چندلایه مانند اسراییل (مشابه تجربه جنگ ۱۲روزه)، اکثریت قریببهاتفاق این پهپادها رهگیری شدند و منطق اصلی استفاده از آنها نه اصابت قطعی، بلکه پیشبرد جنگ نامتقارن جهت اشباع پدافند، تحمیل هزینه اقتصادی سنگین به سیستمهای دفاعی گرانقیمت حریف و سنجش میدانی تسلیحات بود.البته در مقابل، پایگاههای پراکنده امریکا در خاورمیانه آسیبپذیری بیشتری دارند. به دلیل اتکای این پایگاهها به پوشش پدافند نقطهای، مجاورت جغرافیایی با مبدأ شلیک، و قابلیت پهپادها در استفاده از عوارض زمین (پرواز در ارتفاع پست) و تاکتیکهای فریب برای تاخیر در شناسایی راداری، شانس اصابت آنها به اهداف امریکایی (مانند حمله مرگبار به پایگاه برج ۲۲ در اردن) به مراتب بالاتر است و عبور حتی درصد کمی از این پرندهها میتواند تلفات و خسارات قابل توجهی را به همراه داشته باشد.
اهرمهای ژئواکونومیک و استراتژی جنگ شبکهای؛ از تنگه هرمز تا محور مقاومت- در معادلات ژئوپلیتیک انرژی و جنگهای نامتقارن دریایی، تسلط فیزیکی و توان اعمال محدودیت بر تنگه هرمز، اصلیترین ابزار ژئواکونومیک ایران ارزیابی میشود. با توجه به عبور بخش قابلتوجهی از نفت خام جهان از این آبراه، هرگونه ناامنی در این منطقه مستقیما بر بازارهای جهانی انرژی تأثیر میگذارد. نیروی دریایی سپاه پاسداران با توسعه استراتژی منع دسترسی و انکار منطقه، ساختاری متشکل از مینهای دریایی هوشمند، زیردریاییهای کلاس غدیر و فاتح، و سایتهای پنهان پرتاب موشکهای کروز ضدکشتی نظیر نور و قادر در امتداد نوار ساحلی ایجاد کرده است.
تحلیلگران نظامی معتقدند که در صورت بروز یک تهدید موجودیتی، ساختار تصمیمگیر در تهران ممکن است با الگوبرداری از تئوری مرد دیوانه در روابط بینالملل، اقدام به مسدودسازی مسیرهای کشتیرانی نماید. هدف از این اقدام نه لزوما برتری در یک نبرد دریایی کلاسیک، بلکه ایجاد یک شوک اقتصادی شدید به منظور وادار کردن جامعه بینالمللی به توقف ماشین جنگی متخاصم است. متغیر تعیینکننده دیگر در دکترین نظامی ایران، بهرهگیری از عمق استراتژیک از طریق شبکهسازی نیروهای همپیمان منطقهای موسوم به «محور مقاومت» است؛ با این وجود، ارزیابی موازنه قوای میدانی نشان میدهد که نقطه ثقل عملیاتی این شبکه در ماههای اخیر دستخوش دگرگونیهای ساختاری شده است. در شرایط کنونی و مختصات جدید ژئوپلیتیک خاورمیانه، عمده توانِ موثر و تهاجمی ایران در میان متحدان منطقهای، بر ظرفیتهای نظامی جنبش انصارالله و نیروهای یمنی متمرکز است. این گروه با در اختیار داشتن زرادخانهای قابلتوجه از موشکهای بالستیک ضدکشتی، کروز و پهپادهای دوربرد، و همچنین تسلط ژئواستراتژیک بر شریان حیاتی بابالمندب، توانایی اثباتشدهای در اعمال استراتژی «منع دسترسی» در دریای سرخ داشته و در حال حاضر موثرترین بازوی نیابتی برای ضربه زدن به خطوط مواصلاتی و ناوگان متحدان غرب محسوب میشود. در نقطه مقابل، ساختار حزبالله لبنان که بهطور سنتی ستون فقرات و قدرتمندترین حلقه این محور تلقی میشد، به دلیل تحمل ضربات متوالی، سنگین و هدفمند اطلاعاتی و نظامی طی ماههای اخیر، در مقطع کنونی بیشتر در فاز بازیابی زنجیره فرماندهی و تمرکز بر دفاع سرزمینی قرار دارد؛ از این رو، ظرفیت عملیاتی آن برای گشایش یک جبهه تهاجمی تمامعیار و جدید محدودتر ارزیابی میشود. از سوی دیگر، ارزیابی تحرکات شبکههای شبهنظامی در عراق نشان میدهد که واکنش این گروهها علیه پایگاههای امریکایی نظیر عینالاسد، با توجه به ملاحظات پیچیده سیاسی داخلی عراق و محدودیتهای پشتیبانی، احتمالا در سطح حملات محدود، ایذایی و با کارکردی عمدتا نمادین باقی خواهد ماند و فاقد پتانسیل لازم برای وارد کردن ضربات استراتژیک است. با این حال، حتی با پذیرش این عدم تقارن آشکار در میزان آمادگی و توانمندی اجزای مختلف این شبکه، استراتژی «منطقهای کردن جنگ» با تکیه حداکثری بر قابلیتهای نامتقارن و موقعیت جغرافیایی یمن، همچنان اهرمی کارآمد در دکترین ایران است که میتواند ایالات متحده را وادار به توزیع اجباری منابع دریایی و پدافندی خود کرده و توان لجستیکی پنتاگون را در یک نبرد فرسایشی دچار چالش جدی نماید.
بازار ![]()
معماری دفاعی و پدافند غیرعامل؛ تضمین توانایی ضربه دوم و تابآوری ساختاری-علیرغم تمرکز بر بازدارندگی تهاجمی، حفظ زیرساختهای حیاتی در برابر حملات هوایی از طریق توسعه معماری پدافند غیرعامل، همچنان در اولویت دکترین امنیتی ایران قرار دارد. با توجه به برتری تکنولوژیک نیروی هوایی ایالات متحده، نهادهای نظامی ایران اقدام به انتقال بخش عمدهای از تأسیسات هستهای، خطوط تولید موشک و مراکز فرماندهی به تأسیسات زیرزمینی عمیق کردهاند. ایجاد شبکهای از تونلها در مناطق کوهستانی و استفاده از سازههای بتنی تقویتشده در سایتهایی نظیر فردو یا پارچین، با هدف مصونسازی این مراکز در برابر بمبهای سنگرشکن طراحی شده است. کارکرد اصلی این سایتهای زیرزمینی، حفظ زرادخانه استراتژیک و تضمین توانایی ضربه دوم است؛ مفهومی کلیدی در بازدارندگی که تضمین میکند حتی پس از دریافت سنگینترین حملات پیشدستانه، ماشین نظامی کشور همچنان قابلیت اجرای عملیات تلافیجویانه و موثر را دارا خواهد بود. علاوه بر محافظت از تجهیزات، تابآوری ساختار فرماندهی و کنترل در برابر حملات سایبری و عملیات قطع ارتباطات - از جمله سناریوهای هدف قرار دادن مقامات ارشد - نیز مورد توجه ویژه قرار گرفته است. ایجاد ساختارهای موازی برای مدیریت بحران، پروتکلهای تفویض اختیار در شرایط جنگی و قابلیت ترمیم و بازسازی سریع باندها و پایگاههای هوایی، شاخصهایی از تلاش برای حفظ انسجام سازمانی در طول یک جنگ تمامعیار است. ارزیابیهای نهادهای اطلاعاتی غربی نیز موید این گزاره است که با اتکا صرف به حملات هوایی و بدون اجرای یک عملیات وسیع زمینی - که با توجه به شرایط ژئوپلیتیک و اقتصادی کنونی ایالات متحده بسیار غیرمحتمل ارزیابی میشود - انهدام کامل زیرساختهای نظامی و تغییر معادلات سیاسی در ایران، هدفی غیرقابل تحقق خواهد بود.
جمعبندی؛ ماهیت بازدارندگی نامتقارن و چشمانداز هزینههای استراتژیک- در یک تحلیل جامع از ساختار نظامی و دکترین عملیاتی ایران، میتوان نتیجه گرفت که سناریوی تقابل نظامی با این کشور دارای مختصاتی کاملا متفاوت از جنگهای پیشین ایالات متحده در خاورمیانه است. هدف بنیادین استراتژیستهای نظامی ایران در توسعه این ظرفیتهای ترکیبی، پیروزی در یک نبرد کلاسیک و متقارن با یک ابرقدرت جهانی نیست، بلکه ایجاد یک توازن وحشت بر مبنای اصل تحمیل هزینههای غیرقابل قبول است. محدودیتهای ژئوپلیتیک واشنگتن، از جمله بیمیلی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس برای تخصیص پایگاههای خود جهت انجام عملیات نظامی - که ناشی از آسیبپذیری آنها در برابر حملات تلافیجویانه است - شعاع عملیاتی و قدرت مانور نیروهای امریکایی را بهطور قابلتوجهی محدود میسازد. منطق بازدارندگی ایران بر این پیشفرض استوار است که در صورت فروپاشی دیپلماسی و آغاز درگیری نظامی، دامنه پاسخها محدود به اقدامات نمادین نخواهد ماند. فعالسازی همزمان زیرساختهای موشکی، حملات سایبری، مسدودسازی شریانهای انرژی و به کارگیری متحدین منطقهای همچون انصارالله، سطحی از آسیبپذیری را برای پایگاههای نظامی سنتکام و اقتصاد جهانی ایجاد میکند که مدیریت آن فراتر از ظرفیتهای کوتاهمدت واشنگتن خواهد بود. این معماری دفاعی و تهاجمی به گونهای طراحی شده است که محاسبات هزینه-فایده هرگونه اقدام نظامی را برای سیاستگذاران امریکایی تغییر دهد و این واقعیت استراتژیک را تثبیت کند که اگرچه آغاز یک درگیری نظامی ممکن است با یک تصمیم سیاسی همراه باشد، اما مدیریت پیامدها و پایان دادن به آن، مستلزم پذیرش تبعات سنگین اقتصادی و امنیتی در سطح نظام بینالملل خواهد بود.