کرمان رصد - روزنامه سازندگی / متن پیش رو در سازندگی منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
درباره ستوان یکم رحیم مجیدیمهر، مرزبانی که در برف و بوران یخ زد
پنج روز از آن نیمروز هولناک در ارتفاعات «بانه» میگذرد؛ روزی که برف و بوران، نهفقط مسیرهای صعبعبور مرزی که راه بازگشت یکی از فرزندان نجیب این سرزمین را به خانه بست. ستوان یکم رحیم مجیدیمهر، مرزبانی که از اقلیم گرم لوداب در کهگیلویه و بویراحمد به سرمای استخوانسوز غرب هجرت کرده بود، حالا دیگر صرفاً یک نام در فهرست شهدای مرزبانی نیست؛ او به نمادی از یک پرسش بزرگ تبدیل شده است: در عصر حکمرانی تکنولوژی و ادعاهای تجهیزاتی، چگونه «طبیعت» همچنان میتواند در غیاب زیرساختهای حداقل، جان باتجربهترین نیروهای دفاعی کشور را در سکوتی مرگبار بگیرد؟
روایت یک مأموریت ناتمام
داستان از صبح هشتم دی ماه آغاز شد. تیمی پنجنفره به فرماندهی ستوان مجیدیمهر برای پایش نوار مرزی راهی ارتفاعات بانه شدند. طبق گزارشهای رسمی، مأموریت در شرایط مساعد جوی آغاز شد اما جغرافیای کردستان دیری نپایید که چهره خشن خود را نشان داد. حوالی ظهر، کولاک ناگهانی و غیرقابل پیشبینی منطقه را فرا گرفت. ارتفاع برف در زمانی کوتاه به بیش از یک متر رسید و مسیرهای ارتباطی مسدود شد. تیم مرزبانی که بخشی از مسیر را به دلیل صعبعبور بودن پیاده طی میکرد، در محاصره برفی سنگین قرار گرفت.
فرمانده مرزبانی کردستان روایت میکند که مجیدیمهر برای پاکسازی مسیر و رساندن سربازان تحت امرش به نقطهای امن، بیشترین مسئولیت و فشار جسمی را به جان خرید. امدادگران پس از ساعتها عملیات دشوار، موفق شدند چهار نفر را نجات دهند اما پیکر بیجان فرمانده تیم، صبح روز نهم دی ماه پیدا شد. تصویری که از او در لحظه پیدا شدن پیکرش منتشر شد (درحالی که عکس فرزند خردسالش را در دست داشت و پشت آن نوشته بود «هوایش را داشته باشید») وجدان جمعی را تکان داد. اما فرای این درام انسانی این حادثه پرسشهای ساختاری جدی را پیش کشیده است.
از لوداب تا بانه؛ پارادوکس خدمت و تجهیزات
رحیم مجیدیمهر، متولد ۱۳۷۴، پدر دو پسر چهارساله و چهارماهه بود. او که سابقه فرماندهی بیش از سه پاسگاه مرزی را در کارنامه داشت، داوطلبانه از خوزستان به کردستان منتقل شده بود. این سوابق نشان میدهد که ما با یک نیروی تازهکار روبهرو نبودهایم؛ او متخصص مرز بود. با این حال، تخصص یک فرد تا کجا میتواند، جای خالی امکانات را پر کند؟
درحالی که برخی مسئولان، ازجمله سالار ولایتمدار عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس، مدعی هستند تجهیزات گرمایشی و لباسهای ویژه به وفور در اختیار مرزبانان است، سردار فرج رستمی، فرمانده مرزبانی کردستان، صراحتاً به نبود «بالگرد اختصاصی» در استان اشاره کرده است. این شکاف عمیق میان ادعاهای مرکزنشینان و واقعیتهای میدانی دقیقاً همان نقطهای است که جانهایی چون مجیدی در آن سقوط میکنند. وقتی استاندار کردستان از مسدود شدن ۴۰۰ روستا و قطع برق و تلفن دهها منطقه در همان روز خبر میدهد، یعنی بحران فراتر از یک تغییر ناگهانی جوی، یک وضعیت قرمز پیشبینی شده بوده است.
نقد ساختاری
واکنشها به شهادت مجیدیمهر در روزهای اخیر دو طیف متفاوت را شامل شده است. مقامات رسمی با ستایش از روحیه جهادی، او را «شهید مدافع مرز» نامیدند؛ واژهای که اگرچه حقیقت دارد اما منتقدان نگرانند که به سپری برای فرار از پاسخگویی تبدیل شود. محسن سلیمانیفاخر در یادداشتی تند در «عصر ایران» نوشت که رحیم مجیدی نه در میدان جنگ بلکه در مواجهه با «بیتفاوتی ساختاری» جان باخت. او بهدرستی اشاره کرد که تبدیل کردن بدن مرزبان به یک «نماد ملی» نباید رنج واقعی او را در لحظات انجماد از صحنه حذف کند.
پرسش اینجاست: در کشوری که مدعی تولید لباسهای پیشرفته عایق و تجهیزات پایش نوین است، چرا باید خبر برسد که سرما جان یک نظامی را گرفته است؟ یادداشتهای انتقادی در رسانههایی چون اعتماد و شرق در روزهای اخیر بر این نکته پافشاری کردهاند که اگر تکنولوژیهای پایش از راه دور و لباسهای حرارتی استاندارد به حد کافی توزیع شده بود، شاید امروز فرزند چهارماهه مجیدی آغوش پدر را لمس میکرد. عدم تجهیز نیروها با امکاناتی که در داخل کشور تولید میشود، نهفقط یک ضعف مدیریتی بلکه نوعی نادیده گرفتن کرامت انسانی سرباز است.
شکاف روایتها و مسئولیت حاکمیتی
یکی از تلخترین بخشهای این واقعه، تلاش برخی مسئولان برای متوجه کردن تقصیر به «ضعف فردی» یا «عدم پیشبینی» توسط خود تیم است. این در حالی است که وقتی فرمانده استانی از نبود بالگرد ناله میکند و استاندار از فلج شدن زیرساختهای استان میگوید، سخن گفتن از سهلانگاری فردی، نوعی فرافکنی است. واقعیت این است که در مأموریتهای مرزی، جان انسان نباید بهعنوان یک متغیر ارزانقیمت برای جبران کمبودهای لجستیکی در نظر گرفته شود.
واقعه بانه آزمونی برای ارزیابی کارآمدی سیستمهای فرماندهی است. آیا قبل از اعزام نیرو، وضعیت جوی به دقت بررسی شده بود؟ چرا با وجود نیاز مبرم به بالگرد در استانی با توپوگرافی کردستان، این وسیله در لحظه حادثه در دسترس نبود؟ تکیه بر ادبیات تقدیس بدون ارائه راهحل فنی، خطر تکرار حوادث مشابه را در پی دارد. سرباز نباید بهعنوان «بدن وطن» تلقی شود که میتوان آن را فرسود و قربانی کرد سپس با واژگان شرافت پوشاند؛ سرباز انسانی است که حق دارد از بهترین تجهیزات برای زنده ماندن برخوردار باشد.
بازار ![]()