کرمان رصد - شرق / «شکست استراتژی جنگ مطلق» عنوان سرمقاله در روزنامه شرق به قلم احمد غلامی است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
تا اینجای کار، استراتژی «جنگ مطلق» ترامپ ناکام مانده است؛ استراتژیای که ایران خود از آن بهرهبرداری کرده بود و بعید بود در این دام بیفتد. آمریکا و اسرائیل با تصویرسازی و روایتپردازی از یک جنگ تمامعیار و خونبار، درصدد بودند ایران را به حملهای پیشدستانه وادار کنند. درست شبیه همان کاری که ایران با اسرائیل انجام داده بود و با اینکه نتانیاهو میدانست ایران ارادهای جدی برای حمله به اسرائیل ندارد، اما از فرصت بهوجودآمده استفاده کرد تا با حمله به ایران نشان بدهد هم دست حریف را خوانده و هم قادر است در موقعیتی برتر کار را تمام کند.
هر سه طرف درگیر بهخوبی آگاهاند که جنگ مطلق فقط یک ایده است؛ ایدهای برای گریز از جنگی واقعی. در جنگ مطلق، اگر طرف اول از خشونت بیشتری استفاده کند، طرف دیگر هم باید به همان میزان خشونت اعمال کند. اگر طرف اول درصدد خلع سلاح طرف دیگر باشد، طرف دوم به مقاومت و خشونت بیشتری تن میدهد. اگر یکی بخواهد دیگری را نابود کند، دیگری با تمام قوا میجنگد تا نابود نشود. این موارد، تصاویری از جنگ خونباری است که با نابودی یا تسلیم یک طرف به پایان خواهد رسید.
اغلب کسانی که با آموزههای نظامی آشنا نیستند، تصوری که از جنگ دارند، جنگ مطلق است. از این رو، رسانههای مخالف ایران روایتها و تصاویری فراهم میکنند تا مردم عادی یا بوروکراتها و روشنفکران را وادارند روایتهایشان را باور کنند و در مسیر آنان گام بردارند تا از یک جنگ خونبار پیشگیری کنند. این تصاویر و ناآشنایی با سیاست و عقلانیت جنگ موجب میشود مقاومتهای مردمی، خاصه روشنفکران، درهم شکسته شود و در خدمت تهدید و ارعاب دشمن قرار گیرد. جنگ مطلق غیرعقلانی است و عقلانیت جایش را به خشم، احساسات و انتقام میدهد و بسیار طبیعی است که مردم، نخبگان و روشنفکران از آن واهمه داشته باشند.
شکست استراتژی جنگ مطلق
اما بخش عمدهای از این واهمه، برساخته طرفی است که میخواهد تصویر استراتژی جنگ مطلق را به کشوری القا کند. هدف واقعی همه جنگها، بدون استثنا، تحمیل اراده یکی به دیگری است؛ همان شیوهای که هرروزه در سیاست و دیپلماسی بین کشورها اتفاق میافتد. دوستیها و همگراییها بیش از هر چیز بر منافع استوارند، نه یک دوستی واقعی. دیپلماسیها همواره فعال هستند، نه برای جلوگیری از یک جنگ مطلق، بلکه برای اجتناب از یک جنگ واقعی.
در «جنگ واقعی»، جنگ یک رویداد مستقل نیست، بلکه شبکهای از روابط سیاسی، اقتصادی و نظامی کشورهای دیگر را درگیر میکند. جنگ واقعی زمانبر است و نتیجه جنگ به ملاحظات سیاسی وابسته است. به معنای دقیقتر، ملاحظات سیاسی نقش تعیینکنندهای در جنگ دارند. جنگ واقعی صرفاً متکی به ابزارهای نظامی نیست و طرفی پیروز میدان است که در کنار نیروها و ادوات جنگی، از سیاست و عقلانیت جنگ سود میبرد. آغاز، تداوم و اتمام جنگ حول محور عقلانیت سیاسی و نظامی است. در اینجا عقل حکم میکند چگونه باید مقاومت کرد یا جنگید یا برای برونرفت از بحران، راه دیپلماسی را پیش گرفت.
در جهان امروز و در شرایط کنونی، آموزههای هابرماسی که همچون وردی برای برههاست، دیگر کارایی ندارد؛ خاصه اینکه این اندیشمند بزرگ در کمال ناباوری کنار اسرائیل ایستاد و از آن حمایت کرد. ایران درگیر یک جنگ واقعی است و باید از سیاست و عقلانیت جنگ بیشتر بهرهبرداری کند. استراتژی جنگ مطلق برای طرفین جنگ، ایران، آمریکا و اسرائیل، کاراییاش را از دست داده است و با شکست جمهوریخواهان در انتخابات اخیر آمریکا، فضا برای اداره این جنگ واقعی هموارتر شده است.
برای نوشتن این یادداشت از کتاب «Battling to the End»؛ گفتوگوی رنه ژیرار و بنوآ شانتر استفاده شده است.
هم جهان میداند چه شده، هم ما میدانیم چه کردهایم
...و کم نبودند تحلیلگران و صاحبنظرانی که بیتوجه به اینکه کدام کشور و با چه منطقی حاضر میشود از دسترسی دریایی محروم شود و وضعیتی چون مغولستان پیدا کند؟ بعد این سخن زبانبهزبان گشت که آمریکا پس از بازکردن مسیر جنوبی، صخرهها را تراشیده تا کشتیهای غولپیکر از آن مسیر بگذرند. بعدتر هم ادعاهای ترامپ را تکرار کردند که عبور نفت از تنگه هرمز به سطح پیش از جنگ و حتی بالاتر از آن بازگشته و در این بین، همچنان عدهای تکرار میکردند کارت تنگه هرمز سوخته و بیاثر شده است.
در این میان، اما ایران از دو ماه پیش، در مقابل این جریانسازی گسترده که منشأ آن در رسانههای فارسیزبان ضدایرانی بود، با کنترل بر تنگه هرمز و در کنارش حرکت حیرتانگیز حوثیهای یمنی، چنان فشار را بر اقتصاد جهان و بازار آمریکا بالا برد که نتیجهاش در انتخابات مجلسین آمریکا، همچون زلزلهای ویرانگر، خود را نشان داد. اتفاقی که بلافاصله، نهتنها ناظران و تحلیلگران غربی، که حتی «جیدی ونس»، معاون رئیسجمهور آمریکا و در تأیید او، فرزند ترامپ نیز دلیل شکست انتخاباتی را جنگ با ایران دانستند و البته لبخند معنادار استراتژیستهای ایرانی از چنین موفقیتی که جز خودشان، مطلقاً هیچکس آن را به این شدت پیشبینی نمیکرد.
بخشی از استراتژی دقیقاً طراحیشده ایران که حالا از کاخ سفید هم صدای شکستن استخوان میآید. ولی این وسط چند واکنش دیدنی هم قابل مشاهده است. یکی داد و فریاد و ناله اپوزیسیون فحاش ایرانی که عصبانی از این اتفاق، حتی مردم آمریکا را به باد فحش و ناسزا گرفتهاند که چرا چنین رأی دادید. و از آن حیرتانگیزتر، عدهای که به تمسخر میگویند: «مگر شما نمیگفتید احزاب دموکرات و جمهوریخواه فرقی با هم ندارند؟ پس چه شده که برای پیروزی دموکراتها شادمانی میکنید؟».
یعنی این جماعت حتی متوجه نیستند شادمانی ما اولاً برای شکست مفتضحانه ترامپ و حزب جمهوریخواه است، نه پیروزی انتخاباتی دموکراتها یا هرکس که میخواهد باشد؛ و آنچه برایمان جای شادمانی دارد، مفتضحشدن ترامپ در کشور خودش است. ثانیاً و مهمتر از این تحقیر ترامپ، پیام قدرتمندی است که به جریان حاکم در آمریکا ارسال میشود که متوجه باشند ایران چه دست بلندی در اثرگذاری، حتی در جامعه آمریکا و جریانات سیاسی آن میتواند داشته باشد (که این دیگر یک ادعا نیست و شاهد مشخصش همین انتخاباتی که گذشت، حالا میخواهد کسی باور کند یا نکند) تا پس از ترامپ، کسی جسارت حمله به ایران را نداشته باشد.
و ثالثاً این نکته، هم به جهان مخابره و هم در داخل کشور تفهیم شود که ایران هیچوقت دست از کارت تنگه هرمز نخواهد کشید؛ حالا هرچقدر هم که عدهای سعی کنند «کف روی آب پیروزی دموکراتها» را بهجای گستره و عمق دریای استراتژی تسلط بر تنگهها جا بزنند. آنها هرچقدر میخواهند، همچون دلاکان حمامهای خزینهای قدیم، کیسه خود را از کف پر کنند؛ ما که خودمان میدانیم چه کردهایم، جهانیان هم میدانند.