کرمان رصد - کیهان / «رؤیای آمریکایی که به کابوس تبدیل شد» عنوان سرمقاله در روزنامه کیهان به قلم مسعود اکبری است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
«کامالا هریس»، سیاستمدار آمریکایی، در ۱۳ تیر ۱۳۹۸، طی یک کمپین انتخاباتی در ایالت آیووا گفت: «من یغماگران را میشناسم و ما یک غارتگر داریم که در کاخ سفید زندگی میکند. ترامپ خلقوخوی یغماگرانه و غریزه غارتگری دارد. افراد غارتگر کسانی را که آسیبپذیر هستند، شکار میکنند؛ کسانی را که به قدرت و توانایی خود باور ندارند.»
هرچند این سیاستمدار دموکرات آمریکایی به دلیل رقابتهای انتخاباتی، صرفاً ترامپ را غارتگر مینامد، اما حقیقت این است که غارتگری و چپاول منابع و سرمایههای دیگر کشورها در DNA سیاستمداران آمریکایی ریشه دارد؛ چه آنکه در مقطعی که «کامالا هریس» در دولت بایدن معاون رئیسجمهور بود نیز، غارتگری و چپاول دیگر کشورها از سوی کاخ سفید کمافیالسابق ادامه داشت.
همین روحیه غارتگرانه است که از آمریکای قرن نوزدهم تا قرن بیستویکم، مسیری پیوسته را نشان میدهد: کنترل منابع، سلطه اقتصادی، تحمیل قراردادهای نابرابر و تبدیل کشورها به بازار مصرفی و مزرعه سرمایه برای واشنگتن. در حقیقت، «غارتگری» نه ویژگی شخصی یک رئیسجمهور، بلکه جوهره سیاست خارجی آمریکاست.
«مایک پمپئو»، وزیر خارجه اسبق آمریکا که به مدت یک سال نیز در دولت ترامپ ریاست سازمان سیا را بر عهده داشت، پیشتر در اظهارنظری گفته بود: «زمانی که رئیس سازمان سیا بودم، در سازمان دروغ میگفتیم، تقلب میکردیم و دزدی هم میکردیم. در سازمان سیا برای دروغ، تقلب و دزدی کلاسهای آموزشی برگزار میشود. این کارها یادآور افتخارات تجربه آمریکایی است.»
و اما این ساختار حاکمیتی سلطهگر، غارتگر و فاسد، سالهاست که به ایران چشم طمع دارد. نظام سلطه تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی بر این کشور مسلط بود. رهبر شهید انقلاب، ۲۲ مهر ۱۳۸۲، فرمودند: «ملت و کشور ما پس از گذراندن دوران طولانی سلطههای استبدادی و خاندانهای پادشاهی، در حالی وارد مرحله دنیای نو شد که از طرفی عصر دیکتاتوری در آن تمام نشده بود و از طرف دیگر دوران وابستگی در آن آغاز شده بود. اگر به مقطع اخیر تاریخی کشورتان ـ قبل از انقلاب ـ نگاهی بکنید، میبینید ما در حولوحوش این پیچ تاریخی که انقلاب آن را برای ما به وجود آورد، در چه وضعی بودیم؛ در این صورت میتوانیم موقعیت کنونی خود را درست تشخیص دهیم. در آن مقطع، عصر استبداد و دیکتاتوری در این کشور به عصر وابستگی تبدیل شد.»
بر همین اساس، نظام سلطه به سرکردگی آمریکا، از همان ساعات و روزهای نخست انقلاب اسلامی، پروژه براندازی را با هدف بلعیدن ایران در پیش گرفت.
۵ اکتبر ۱۹۷۹ (۱۳ مهر ۱۳۵۸)، «جیمز بیل»، استاد دانشگاه تگزاس، طی اظهارنظری در انستیتو خاورمیانه در هتل میفلاور واشنگتن که نسخهای از آن برای سفارت آمریکا در تهران ارسال شد، به ضرورت شکلگیری قدرت نظامی کنترلکننده در ایران اشاره کرد و گفت: «ایران باید یک وسیله اعمال زور مرکزی داشته باشد و فقط ارتش است که میتواند چنین نقشی را ایفا کند.»
حتی تا یک هفته پیش از تسخیر سفارت آمریکا در تهران به دست دانشجویان پیرو خط امام در ۱۳ آبان ۱۳۵۸، کارکنان سفارت آمریکا مشغول ارزیابی احتمال موفقیت کودتا در ایران و ارسال گزارشهای خود در این زمینه به واشنگتن بودند.
«توماس آهرن»، مأمور ارشد سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) در سفارت که با پوشش افسر کنترل مواد مخدر فعالیت میکرد، همان زمان در گزارشی برای «استانسفیلد ترنر»، رئیس وقت سیا، نوشت: «در صورتی که ارتش از کسی طرفداری کند، اوضاع میتواند صورت دیگری پیدا کند، اما آنها (ارتشیها) هنوز کاملاً وحشتزدهاند. انضباطشان ضعیف است و اشتیاق حرفهای عملاً وجود ندارد.»
سفارت آمریکا در تهران، علاوه بر اقدامات لازم و امکانسنجیهای کافی برای راهاندازی کودتا علیه انقلاب اسلامی، راهبرد دیگری را نیز برای نفوذ در ساختار سیاسی و قدرت اجرایی ایران، با هدف به انحراف کشیدن انقلاب، دنبال میکرد.
در آستانه پیروزی انقلاب بود که «پل کانسلر»، مشاور سیاسی سفارت آمریکا، به رابطان این سفارت در گروههای میانهرو توصیه کرد به «مهدی بازرگان» نزدیک شوند و تأکید کرد: «به منظور راهنمایی بیشتر، مذاکرات نزدیکی با افراد میانهرو مذهبی مانند بازرگان داشته باشید.»
ویژگیهای شخصی و اجتماعی بازرگان باعث شده بود سفارت آمریکا بتواند طیفی از رابطان خود را در کنار او قرار دهد؛ افرادی که بعدها اکثر اعضای کابینه او در دولت موقت را تشکیل دادند. به گفته سولیوان، چنین دولتی «از روی کار آمدن یک رژیم افراطی جلوگیری میکرد.»
با تسخیر سفارت آمریکا در ۱۳ آبان ۱۳۵۸، این سرمایهگذاری آمریکا نیز بر باد رفت؛ زیرا دولت موقت یک روز بعد، در اعتراض به تسخیر سفارت آمریکا، استعفا داد. در حالی که تصور نمیکردند با این استعفا موافقت شود، امام خمینی (ره) با استعفای آنان موافقت کرد. در واقع، دانشجویان انقلابی با تسخیر سفارت آمریکا، هم اتاق فرمان کودتا علیه انقلاب را مختل کردند و هم ضربه سختی به برنامهریزی آمریکا برای انحراف انقلاب زدند. آنها با یک تیر، دو نشان را هدف گرفتند.
در ۱۳ آبان ۱۳۵۸، دانشجویان شجاع و مؤمن، سفارت آمریکا را تسخیر کردند و حقیقت و هویت این سفارت را که عبارت بود از «لانه جاسوسی»، کشف کردند و در برابر چشم مردم دنیا قرار دادند. دانشجویان انقلابی با زحمات فراوان، اسنادی را که آمریکاییها در دستگاه کاغذخردکن انداخته بودند، به هم چسباندند و بازیابی کردند و در نهایت، آنها را در قالب مجموعه اسناد لانه جاسوسی منتشر کردند.
در بخشی از این اسناد، اقدامات دولت آمریکا برای تأمین مالی و تسلیحاتی گروهکهای تروریستی و تجزیهطلب در غرب و جنوب کشور تشریح شده بود. ایجاد ناامنی و بیثباتی در کشور از طریق هدایت گروهکهای ضدانقلاب، از جمله این موارد بود. برای نمونه، دولت آمریکا از طریق سفارت خود در ایران، در پی انفجار در خطوط لوله نفت در جنوب و ایجاد بحران در سراسر کشور بود. اینها تنها بخش بسیار کوچکی از اقداماتی بود که در این روایت بهعنوان جنایات سفارت آمریکا در ایران مطرح شده است.
رهبر شهید انقلاب، ۱۲ آبان ۱۳۷۲، در جمع دانشآموزان و دانشجویان فرمودند: «من امروز عرض میکنم که این کار دانشجویان ما در سال ۵۸ یکی از بهترین کارهایی بود که در این انقلاب انجام گرفت. مبادا تلقینهای یک عده آدمهایی را که ـ به اعتقاد بنده ـ تعریف واقعی از آنها این است که «انسانهای سطحی و ضعیفی هستند» باور کنید. نمیخواهیم بگوییم اینها وابستهاند. نمیخواهیم بگوییم مغرضند. نه! ضعیفند. انقلابها را هم غالباً ضعیفها از بین بردهاند. کشورها را هم ضعیفها به باد فنا دادهاند. ملتهای نیرومند و پرقدرت را هم غالباً ضعیفها و زبونهایی که بر مراکز قدرت دست پیدا میکنند، از بین میبرند. یک عده ضعیف امروز نیایند وسوسه کنند و طوری شود که جوان ما، دانشجوی ما، با خودش فکر کند: «این چه کاری بود که لانه جاسوسی را تسخیر کردیم؟» نه آقا!»
ایشان در ادامه تصریح کردند: «یکی از بهترین کارهایی که در انقلاب ما شد، همان کار بود. امام یک جوان نبود که شما بگویید «احساساتی شد و حرفی زد.» امام، آن پیر حکمت و مرد حکیمِ دنیادیده و مجرب، با دید نافذ خود، آنطور از حرکت دانشجویان در آن روز تجلیل کرد. پس امام به حقیقتی پی برده بود که این را گفت. ما نیز همان را ـ نه فقط از روی تبعیت، بلکه از روی احساس، بینش و منطق ـ تأیید و تصدیق میکنیم.»
واشنگتن سالها در اندیشه بلعیدن ایران و سلطه بر این کشور بود، اما پیروزی انقلاب اسلامی ضربهای محکم بر این پروژه استعماری وارد کرد. تسخیر لانه جاسوسی نیز نقطه عطفی در مقابله با پروژه نفوذ و سلطه بر ایران بود. امروز نیز تسلط ایران بر تنگه راهبردی هرمز و ناکامی آمریکا در جنگ تحمیلی سوم، بار دیگر رؤیای سلطهگری واشنگتن را به چالش کشیده و زمینهساز فصلی تازه در معادلات قدرت و نظم جهانی شده است.
در حقیقت، ایستادگی ملت ایران تحت هدایت ولایت فقیه در برابر استکبار، رؤیای آمریکا برای بلعیدن ایران را به کابوسی ناتمام برای نظام سلطه بدل کرده است.