کرمان رصد - از آتن باستان تا ایران امروز نبرد روایتها بر سر قدرت هویت و برتری تمدنی، به عرصهای برای رقابت سیاسی و بازتعریف جایگاه ملتها تبدیل شده است.
از آتن باستان تا ایران امروز نبرد روایتها بر سر قدرت هویت و برتری تمدنی، به عرصهای برای رقابت سیاسی و بازتعریف جایگاه ملتها تبدیل شده است.

به گزارش خبرگزاری صدا و سیما در آتن، جایی که سنگهای باستانی پارتنون هنوز از شکوه تمدنی کهن روایت میکنند، مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، پشت تریبونی ایستاد که انتخابش نمیتوانست بیمعنا باشد. او از قهرمانی، افتخار و وظیفه ملی گفت و کوشید ارزشهای یونان باستان را به روایت سیاسی امروز آمریکا پیوند بزند؛ روایتی از قدرت، برتری تمدنی و ضرورت حفظ جایگاه غرب. صحنه، تاریخی بود؛ اما پیام، کاملاً امروزی.
این همان نقطهای است که تاریخ از کتابها بیرون میآید و وارد میدان سیاست میشود. وقتی یک سیاستمدار به ظاهر قدرتمند، گذشته را برای توضیح تقابل امروز انتخاب میکند، باید پرسید: کدام بخش تاریخ برجسته میشود و کدام بخش عمداً به حاشیه میرود؟
پاسخ سرلشکر محسن رضایی به روبیو، دقیقاً بر همین پرسش بنا شده بود. او با یادآوری رویارویی شاپور اول ساسانی با امپراتوری روم نوشت: «*کسی که پای تاریخ را به میان میکشد، باید برای تکرارش هم آماده باشد! *» اشارهای معنادار به روزگاری که والریان، امپراتور روم، به اسارت شاپور درآمد؛ فصلی از تاریخ که یادآوری آن، روایت یکطرفه از قدرت تمدنی را به چالش میکشد.
این صحبت دکتر رضایی به سال ۲۶۰ میلادی باز میگردد که در سلسله جنگهای بین ایران و روم، (امپراتور روم والریانوس و شاهنشاه ایران شاپور) والرین تصمیم میگیرد به واسطه تجدید قدرتی که در شرق به رهبری شاهنشاهی ایران اتفاق افتاده، نبردی را صورت دهند. به همین خاطر لشکری به سمت شرق حرکت میکند و در اودسا ایران در مقام مقابله برمیخیزد. سپاه روم در این نبرد شکست میخورد و امپراتور روم به اسارت درمیآید. این اولین بار در تاریخ جنگهای ۵۰۰ ساله ایران و غرب بود که یک امپراتور به اسارت ایرانیان درمیآید.
اما اهمیت این ماجرا فقط در پاسخ تاریخی به روبیو خلاصه نمیشود. مسئله اصلی این است که جنگ امروز ایران و آمریکا و رژیم صهیونی، تنها در آسمان، دریا و میدان نبرد جریان ندارد؛ بخشی از آن در ذهن مردم و در برداشت آنان از قدرت، امنیت و آینده کشور دنبال میشود.
دشمن میداند که تحریم و فشار اقتصادی، هرچند زندگی مردم را دشوار میکند، لزوماً به تسلیم یک ملت نمیانجامد. از همین رو، خطر زمانی جدیتر میشود که فشار بیرونی با جنگ روانی همراه شود؛ مشکلات واقعی بزرگنمایی شوند، ناامیدی به جای امید بنشیند و فاصله میان مردم و مسئولان به شکافی برای بهرهبرداری دشمن تبدیل شود. در چنین وضعیتی، هدف فقط خسته کردن جامعه نیست؛ هدف آن است که جامعه، توان ایستادگی خود را پیش از پایان رویارویی از دست بدهد.
تصویر اجتماعات شبانه مردم از همین منظر اهمیت پیدا میکند. مردمی که در کنار یکدیگر میایستند، فارغ از تفاوتهایشان، میتوانند به دشمن نشان دهند که فشار خارجی الزاماً به گسست داخلی منجر نمیشود. این حضور، سرمایهای برای افزایش تابآوری و تقویت همبستگی ملی است؛ سرمایهای که با پاسخگویی مسئولان، شنیدن صدای مردم و بهبود ملموس زندگی آنان ریشهدارتر میشود.
بیتردید، اقتدار نیروهای مسلح، آمادگی صددرصدی رزمی، توان دفاعی و تجهیزات پیشرفته و غافلگیرکننده، ارکان اساسی بازدارندگی ایراناند. اما در کنار این توان، عاملی وجود دارد که نه با تحریم از میان میرود و نه با عملیات روانی بهآسانی شکست میخورد: وحدت ملی و هوشیاری جامعه در برابر نقشهای که میخواهد مردم را از یکدیگر و از سرنوشت مشترکشان جدا کند.
شاید روبیو در آتن به دنبال بازخوانی روایتی از گذشته برای توضیح آینده غرب بود؛ اما تاریخ ایران نیز یادآوری میکند که هیچ قدرتی صرفاً با تکیه بر تصویرسازی از عظمت خود، آینده را به دست نمیآورد. آینده را توان واقعی، اراده ملتها و میزان پیوند میان مردم و سرنوشتشان تعیین میکند.
ایران نیز از همین مسیر عبور خواهد کرد: با نیروهای مسلح آماده، مسئولانی پاسخگو، مردمی امیدوار و جامعهای که اجازه نمیدهد اختلافهای درونی به فرصت دشمن تبدیل شود. راه پیش رو آسان نیست، اما روشن است؛ تا زمانی که اقتدار دفاعی با اعتماد عمومی و همبستگی ملی همراه باشد، فشارها سرنوشت ایران را تعیین نخواهند کرد. آینده روشن این سرزمین را ملتی خواهد ساخت که هم تاریخ خود را میشناسد، هم واقعیت امروز را میبیند و هم به فردای خویش ایمان دارد.
دکتر برمک بیات
کارشناس ارشد رسانه