کرمان رصد - فرهیختگان /متن پیش رو در فرهیختگان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
امروز اولین روز ماه مهر است؛ روزی که مادرها زودتر از همیشه بیدار میشوند، بند کیفها را روی شانههای کوچک فرزندانشان میزان میکنند و پشت سرشان آب میریزند تا به مدرسه بروند و بهسلامت بازگردند. اما امسال، کلاسها چشمبهراه شاگردانی میمانند که قرار بود با صدای بلند بگویند: «حاضر!» امسال اول مهر، معلمان و اساتیدی در دنیایی دیگر دانشآموزانشان را دیدار میکنند. امسال، جایی در نقطههایی از ایران، بعضی نامها خوانده میشوند و هیچ صدایی در پاسخ شنیده نمیشود. امروز، بعضی نیمکتها برای همیشه خالی ماندهاند.
مهر 1405 برای 279 خانوادهای که در این جنگ داغ فرزندشان را تجربه کردهاند، نه آغاز مدرسه که آغاز دوباره یک داغ است؛ تداعی اینکه او الان باید نگران از خیابان رد شدن فرزندش باشد نه که میان قطعه پیکر کودکان دیگر دنبال اثری، نشانهای، یک تار مو یا یک لنگه کفش از کودکش باشد. مادرها به این فکر میکنند که امروز باید مثل همه پدر و مادرها به دنبال فرزندشان در صفوف صبحگاهی مدرسه بگردند، اما موشکهای آمریکایی - اسرائیلی نگذاشتند و صدها دانشآموز را شهید کردند. اول مهر، جای معلمهایی که بزرگترین رسالتشان یعنی «آگاهی» را با شهادتشان به دانشآموزانشان یاد دادند هم خالی است. این داغ، نه زنگ آخر دارد، نه تعطیلات تابستانی. یک غم و سوگ بیانتهاست.
امروز محیا، مهدیس، ضحی، صالح و سپهر دیگر در صف مدرسه نمیایستند. آنها از جایی دورتر، از آسمانی که دیگر صدای انفجار و گلوله به آنجا نمیرسد، چشم به حیاط مدرسه دوختهاند؛ برای همکلاسیهایشان آرزو میکنند که بیهراس درس بخوانند، بخندند، بزرگ شوند و هیچ جنایتکاری در هیچ جای این جهان، پایش به مدرسهها باز نشود تا دانشآموزان بهجای شنیدن زنگ مدرسه، صدای بمب را نشنوند.
مدادرنگیها سیاه مینویسند
آنها چه میدانستند جنگ چیست؟ چه میدانستند موشک از کدام مرز میآید، فرمان را چه کسی صادر کرده و پشت میزهای دور، چه محاسباتی درباره مرگ و زندگی آدمها انجام میشود؟ جهان یک کودک مگر چقدر بزرگ است؟ چند مدادرنگی است؟ گاهی جهانشان یک زنگتفریح است یا دستی که هنگام عبور از خیابان در دست مادر قفل میشود یا حتی دوستی که کنارش مینشیند و رؤیایی که هر شب پیش از خواب فقط کمی بزرگتر میشود. «به کدامین گناه؟» شاید جانسوزترین پرسشی باشد که اول مهر امسال بر دیوار مدرسهها میماند. به کدامین گناه کودکی باید پیش از آنکه معنای جنگ را بداند، قبل از اینکه حتی بلد باشد آن را بنویسد، قربانی آن شود؟ به کدامین گناه باید کتابش زیر آوار بماند، پیش از آنکه فرصت کند آخرین صفحهاش را بخواند؟ آنها هم قرار بود فردا بیدار شوند. شاید اگر بودند شب قبل لباس مدرسهشان را کنار تخت میگذاشتند یا شاید مدادرنگیهایشان را شمرده بودند و شاید از هیجان تا صبح خوابشان نمیبرد. شاید مادری قول داده بود صبح زود برای دخترش موهایش را ببافد؛ شاید پدری گفته بود که امسال بیشتر درس بخوان تا همان اسباببازی که دوست داری را برایت بخرم. آرزوهایشان همینقدر کوچک بود بهاندازه یک کیف، یک نمره 20، یک زنگتفریح و حتی رؤیاهایی که هنوز فرصت نکرده بودند شکل بگیرند.
جنگ وقتی به کودک میرسد، دیگر فقط صدای انفجار گلولهها نیست؛ صدای شکستن آینده است. هر کودکی که میرود، فقط یک «امروز» خاموش نمیشود؛ هزار فردای نرسیده با او دفن میشود. هزاران رؤیا هم با او دفن میشوند. امروز زنگ مدارس به صدا درمیآید. میلیونها کودک میدوند، میخندند و کلاسها دوباره جان میگیرند، اما جایی، مادری شاید هنوز کیف کوچکی را نگه داشته باشد که دیگر هیچ شانهای زیر وزنش نمیرود. چه دردناک است که مهر بیاید، مدرسه باز شود، معلم دفتر حضوروغیاب را باز کند، نامی را بخواند و جهان بداند صاحب آن نام باید آنجا میبود.
حاضرِ غایب
چه واژه سنگینی است «غایب»، وقتی میدانی این غیبت دیگر پایان ندارد و این دانشآموزان تا ابد غایب هستند اما ماندگار، ماندگار در حافظه جمعی یک ملت... جنگ اجازه نداد تا خودشان حاضری بزنند. وقتی کودکی در جنگ شهید میشود، جهانی از «اگرها» نیز دفن میشود؛ اگر بزرگ میشد، اگر پزشک میشد، اگر معلم میشد، اگر عاشق میشد، اگر مادر میشد و اگر... امروز وقتی زنگ مدرسه خورد، سزاوار است به یاد کودکانی بمانیم که جنگ فرصت بزرگشدن را از آنها گرفت.
از توجیهات اپستینی تا روسیاهی وطنفروشان
تلختر آن است که در میانه این جنگ، وطنفروشانی بودند که هلهله میکردند؛ میرقصیدند و برای جاندادن کودکانمان خوشحال بودند. برخی از این جانیان در خارج کشور بودند و برخی در داخل این خاک. آنطور که قوه قضائیه اعلام کرده برخی از این وطنفروشانی که مختصات و اطلاعات جغرافیایی مدارس را در اختیار دشمنان قرار میدادند، شناسایی و دستگیر شدهاند. این افراد خائن، عمدتاً خط و ربطشان به رضا پهلوی میخورد؛ فرزند شاه مخلوعی که ترجیح داد سرباز بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی باشد و بهجای کودکان میناب، دلش برای هلاکت سربازان ارتش تروریستی آمریکا بسوزد. تاریخ ایران کم از این خائنان و تروریستهای فارسیزبان، به خود ندیده است. در اولین جنگ تحمیلی، همینها بودند که در میانه مقاومت جانانه ایرانیان در آبادان، گرای مقرها و خانهها را به ارتش بعثی میدادند.
حالا جای آن دشمن بعثی، ترامپ و نتانیاهوی جنایتکار نشستهاند. در پلیدی این خائنان همین بس که اسلافشان اگر پنهانی وطنفروشی میکردند، اینها در عیان و باافتخار چنین میکنند و حتی جلوتر از دشمن، جنایات آنها را سفیدشویی میکنند تا نشان دهند خیانت در کروموزوم آنها نهادینه شده است. نمونه جنایاتی که این وطنفروشان سعی در سفیدشویی آن داشتند، در مدرسه «شجره طیبه» میناب خودش را نشان داد. اگرچه دولت آمریکا مسئولیت جنایت مدرسه «شجره طیبه» را نپذیرفت؛ اما رسانههای آمریکایی با گزارشهای تحقیقیشان ثابت کردند این جنایتکار آمریکا بوده است. بااینوجود اما این وطنفروشان، به هر شکلی استدلال میکردند ایران این مدرسه را هدف حمله قرار داده است تا از این راه، جنایت را سفیدشویی کنند. انتشار تصاویر ماهوارهای، بررسی بقایای حمله و تحقیقات رسانهای، ثابت کرد حمله به مدرسه با استفاده از موشک تاماهاوک آمریکایی صورت گرفته است. تا امروز هنوز آمریکاییها در حال وقتکشی هستند تا اعتراف نکنند آن موشکهای لعنتی را به مدرسه شلیک کردهاند. حال که شواهد در مجامع بینالمللی نیز به اثبات رسیده و اقدام آمریکا جنایت جنگی شناخته شده است، ولی روی سلطنتطلبان که در توجیه این جنایت، دست ترامپ و دار و دستهاش را از پشت سر بسته بودند، تا همیشه در تاریخ سیاه باقی میماند.
کودکان، خط قرمزی که نباید از آن عبور کرد
آنچه را در دبستان «شجره طیبه» میناب رخ داد را نمیتوان در حد «خطای نظامی»، عددی در آمار تلفات یا یکی از دهها خبر روزهای جنگ خلاصه کرد؛ وقتی بمب و موشک راه خود را تا کلاس درس پیدا میکند و کودکانی که باید پشت نیمکتهایشان الفبا بیاموزند، قربانی میشوند، جهان با مسئلهای روبهروست که هم از منظر انسانی تکاندهنده است و هم از منظر حقوق بینالملل نیازمند پاسخگویی.
روند واکنش سازمان ملل نیز نشان میدهد این جنایت تنها به دلیل اینکه توسط آمریکا رخ داد، از همان نخستین روزها بهعنوان واقعهای جدی موردتوجه قرار نگرفت؛ دبیرکل سازمان ملل در همان ۲۸ فوریه از گزارشهای مربوط به اصابت به مدرسه دخترانه در میناب و تلفات گسترده غیرنظامیان سخن گفت و چند روز بعد، در ۶ مارس، سازمان ملل به نقل از یونیسف اعلام کرد حدود ۱۸۰ کودک در جریان تشدید درگیریها در ایران کشته شدهاند و در میان آنان ۱۶۸ دختر جانباخته در حمله به دبستان «شجره طیبه» میناب قرار دارند.
هیئت حقیقتیاب سازمان ملل پس از ماهها بررسی شواهد، در ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۶ اعلام کرد دلایل معقولی دارد که ایالات متحده مسئول حمله به مدرسه میناب بوده و این حمله به دلیل نقض الزامات حمایت از غیرنظامیان، در زمره جنایات جنگی قرار میگیرد. این هیئت همچنین اعلام کرد آمریکا در راستیآزمایی ماهیت اهداف و اطمینان از نظامی بودن آنها الزامات لازم را رعایت نکرده است؛ موضوعی که از منظر حقوق بشردوستانه نمیتوان آن را با عنوان ساده اشتباه کنار گذاشت. این یافتهها میتواند مبنایی برای پیگیریهای حقوقی و قضایی بعدی باشد.
ورای همه اختلافات سیاسی و جنگ، یک اصل باید بدون هیچ اما و اگری باقی بماند کودک نباید قربانی جنگ شود. این اصل یکی از بنیادیترین خطوط قرمز اخلاق انسانی و حقوق جنگ است. هیچ هدف نظامی، هیچ اختلاف ژئوپلیتیکی و هیچ استدلال امنیتی نمیتواند حمله به جان کودکانی را توجیه کند که نه سلاحی در دست دارند، نه در تصمیمگیریهای سیاسی نقشی داشتهاند و نه حتی بسیاری از آنها قادرند مفهوم جنگی را که بر سرشان آوار شده بفهمند. اگر مدرسه که باید امنترین نقطه زندگی یک کودک پس از خانه باشد، به محل مرگ او بدل شود، نخستین قربانی فقط جسم آن کودک نیست؛ اعتماد بشر به همان قواعدی است که قرار بوده حتی در میانه جنگ، اندکی انسانیت را زنده نگه دارد. از همین رو، حملهای که بنا بر یافته هیئت حقیقتیاب سازمان ملل اصول بنیادین حمایت از غیرنظامیان را نقض کرده، مستحق شدیدترین بررسی، پاسخگویی و محکومیت حقوقی است.
محکومکردن شهادت کودکان، جانبداری سیاسی نیست؛ دفاع از حداقلیترین مرز انسانیت است. جهان اگر نتواند مدرسه، بیمارستان و آغوش کودکان را از میدان جنگ بیرون نگه دارد، دیگر چه چیزی از مفهوم قانون در جنگ باقی میماند؟ کودکان باید در هر جنگی، با هر طرفی و زیر هر پرچمی، در امان بمانند؛ زیرا هیچ پیروزیای ارزش آن را ندارد که بهایش جسم نحیف یک کودک زیر خروارها آوار، دفتر ناتمامش، کیف رهاشدهاش و مادری باشد که اول مهر بهجای بدرقه فرزندش تا مدرسه، قاب عکس او را کنار مزارش در آغوش میگیرد.