کرمان رصد - کشتار صبرا و شتیلا، حلقهای از زنجیرهی خشونتطلبی و تمامیتخواهی رژیم صهیونی است؛ جنایتی که با مصون ماندن از مجازات، دامنهاش اکنون به صورتی گستردهتر، به غزه و جنوب لبنان کشیده شده است.

به گزارش گروه تاریخ خبرگزاری صدا و سیما ؛ غرب آسیا در روزهای ۲۵ تا ۲۷ شهریور ۱۳۶۱، شاهد یکی از دردناکترین رویدادهای تاریخ خود بود؛ واقعهای سیاه که به دست رژیم صهیونی و همدستانش رقم خورد و نتیجه آن، کشتار صدها انسان بی گناه بود؛ صدها نفر، تنها در ۴۰ ساعت.
اسناد تاریخی نشان میدهد آریل شارون، وزیر جنگ وقت رژیم صهیونی، شخصاً نظارت مستقیم بر این عملیات داشت و نیروهای شبه نظامی فالانژ به عنوان عاملان اجرایی این جنایت تحت حمایت و هدایت مستقیم ارتش صهیونی عمل میکردند. این جنایت با سکوت جامعه بینالمللی و حمایت بیقید و شرط غرب از رژیم اشغالگر همراه بود.
کشتار صبرا و شتیلا در بافتار جنگ داخلی لبنان و اشغال بیروت توسط رژیم صهیونی رخ داد. نیروهای فالانژ لبنان با پشتیبانی و همکاری ارتش اشغالگر، به اردوگاههای آوارگان حمله کرده و طی سه روز اقدام به قتل عام غیرنظامیان کردند. بهانه آنان تعقیب مبارزان فلسطینی و انتقام ترور بشیر جمیل رئیس جمهور منتخب لبنان و از رهبران حزب کتائب (فالانژها) بود.
فالانژها به عنوان متحدان محلی رژیم صهیونی، بخشی از ابزار اجرای این کشتار به شمار میرفتند. استفاده از فالانژها به صهیونیستها امکان میداد تا مسئولیت مستقیم این جنایت را انکار کنند. اما شواهد و مدارک این فاجعه به حدی بود که نقش آنان قابل کتمان نبود. این مدارک نشان میدهد این عملیات با هماهنگی کامل فالانژها و نیروهای صهیونیست با هدف سرکوب مجاهدان سازمان آزادی بخش فلسطین (ساف) از پیش طراحی شده بود.
پس از این حادثه، سازمان ملل متحد کمیسیونی را برای بررسی وضعیت اردوگاهها روانه لبنان کرد. این کمیسیون به ریاست مک براید تشکیل شد. کمیسیون مذکور در گزارش خود از قتلعام صبرا و شتیلا به عنوان «شکی برای وجدان بینالمللی» یاد کرده و نوشته است: «به قضاوت ما، این قتلعامها اوج یک نقشه جنگی علیه فلسطینیان و مردم لبنان در بیروت، بویژه ساکنین کمپها بود».
در بخشی دیگر از این گزارش نیز آمده بود: «کمیسیون معتقد است این طرح توطئه آمیز اسرائیل در لبنان توسط ارتش و دولتیان غیرنظامی آن ها، با همدستی سربازان لبنانی (فالانژ ـ حداد) در روزهای ۱۶ تا ۱۸ سپتامبر (۱۹۸۲) در اردوگاههای صبرا و شتیلا انجام گرفته است.... این کشتارها با استفاده از آلات جنگی نسبتا پیشرفته به دنبال بمبارانهای هوایی، (حملات موشکی) زمینی و دریایی دولت اسرائیل که با تسلیحات کاملا پیشرفته در جنوب لبنان انجام شد، صورت گرفته است؛ و کاملا مشهود است که هدف نهایی اسرائیلیها متوجه غیرمسکونی ساختن اردوگاههای فلسطینیها از نظر فیزیکی بوده، و به همان نسبت، ایجاد وحشت در میان ساکنین آنها و از بین بردن آرمانهای فلسطینیان در جنبشهای ناسیونالیستی آنان، نه تنها در لبنان بلکه در تمام نواحی اشغالی غرب رود اردن و نوار غزه است».
حتی یک روزنامه نگار سرشناس یهودی به نام «آمنون کاپولیوک» که خود متولد سرزمینهای اشغالی بود، با نگارش کتابی به نام «پایان افسانه ها، صبرا و شتیلا؛ تحقیقی در مورد یک قتل عام» به افشای نقش رژیم صهیونی در این کشتار دسته جمعی پرداخت.
در واقع، صبرا و شتیلا نه یک استثنا، بلکه یک حلقه از زنجیرهای است که میتوان آن را از دهههای پیش تا امروز دنبال کرد. پیش از این جنایت، رژیم اسرائیل از طریق عملیات موسوم به ترور هدفمند یا پاکسازی هدفمند، شمار قابلتوجهی از رهبران فلسطینی و لبنانی را در بیروت و سایر شهرها ترور کرده بود؛ عملیات بهار جوانی در سال ۱۹۷۳ در بیروت که منجر به ترور سه رهبر ارشد سازمان آزادیبخش فلسطین شد یا ترور علی حسن سلامه در ۱۹۷۹ نمونهای از این سلسله عملیاتهای تروریستی به شمار میروند. این ترورها که تاکنون نیز ادامه دارد و برخی از رسانه ها، شمار آنها را بیش از ۲۷۰۰ مورد دانستهاند، معمولاً با این استدلال توجیه میشوند که هدف، مغزهای تروریسم است، اما این دروغی بیش نیست.
در سالهای اخیر، همین الگو با استفاده از تسلیحات پیشرفتهتر، از جمله موشکهای دقیق و پهپاد، علیه شخصیتهای برجسته محور مقاومت به کار گرفته شد، در حالی که آمار شهدای غیرنظامی در بسیاری از این حملات به مراتب بیشتر از افراد هدف بود. این موضوع تا اندازهای فاجعه بار بود که چندی پیش، فردی مانند دونالد ترامپ که خود شریک جنایات این رژیم است، آشکارا به آنها گفت: «لازم نیست هر بار که دنبال یک نفر میگردید، یک ساختمان مسکونی را با خاک یکسان کنید. در این ساختمان ها، آدمهای زیادی زندگی میکنند و همه آنها هم عضو حزب الله نیستند».
اگر روند وقوع جنایت صبرا و شتیلا را تا غزه ادامه دهیم، روشن میشود که الگوی حاکم بر آن یعنی محاصره، کشتار بی رحمانه غیر نظامیان و جنایات جنگی، در جنگهای بعدی رژیم اشغالگر تا نبرد اخیر در غزه به شکلی گستردهتر بازتولید شده است. بمباران مناطق مسکونی پرجمعیت، هدف قرار دادن زیرساختهای غیرنظامی، ایجاد قحطی و محدودیت دسترسی به کمکهای بشردوستانه از جمله رفتارهایی هستند که پس از طوفان الاقصی همچون گذشته در غزه نیز برای چندمین بار تکرار شد.
شماری از تحلیلگران، این الگو را نشأت یافته از ذات تمامیت خواه رژیم صهیونی میدانند؛ رژیمی که بر پایه باورهای نژاد پرستانه و برتری قومیتی بنا شده و هرگونه مقاومتی را بهعنوان تهدیدی وجودی تلقی میکند. به بیان دیگر این جنایات نه یک حادثه اتفاقی، بلکه نتیجه جبری ایدئولوژی صهیونیسم است که در آن دشمنان به عنوان «غیرانسان» تصور میشوند. آنها تنها به فلسطین بسنده نکرده و هر آن کس که آرمان فلسطین در سر داشته باشد، مورد هدف قرار میدهند.
با سکوت مجامع بین المللی و حمایتهای بی قید و شرط کشورهای غربی به ویژه آمریکا، خشونت برای آنان به ابزاری مشروع برای حفظ نظم و امنیت مورد نظرشان تبدیل شده است. امروز، محور مقاومت به رهبری ایران، تنها سد آهنینی است که در برابر آنها قرار دارد و تجاوزهایی مانند جنگ ۱۲ روزه، کودتای ۱۸ دی ماه و جنگ ۴۰ روزه، تلاشهایی برای شکستن این سد به شمار میرود.
اکنون پس از جنگ تحمیلی سوم، کشورهای منطقه به ویژه دولتهای حاشیه خلیج فارس، تا اندازهای متوجه شدهاند که راهبرد امنیت اجارهای و تکیه به غرب نمیتواند آنها را از آسیبهای رژیم اشغالگر مصون بدارد؛ به ویژه این که غرب به رهبری آمریکا، خود شریک جنایات این رژیم و زیاده خواهیهای آن است؛ بنابراین تنها گزینه پیش رو مقاومت فعالانه است؛ جمهوری اسلامی ایران با در پیش گرفتن این راهبرد، حرکت در مسیر استقلال و سرمایهگذاری بر ظرفیتهای داخلی، مانع از بلعیدن منطقه از سوی آنان شده است.
اقتدار ایران، نه تنها امنیت کشور را تأمین کرده، بلکه پس از جنگ ۴۰ روزه، واشنگتن و متحدانش را وادار ساخته است بدون کسب هیچ دستاورد راهبردی از تجاوزشان، پذیرای نظمی جدید در غرب آسیا باشند؛ نظمی که جمهوری اسلامی ایران در آن تعیینکننده است و به عاملی مهم برای ثبات منطقه و سدی در مقابل سیاستهای استعماری غرب تبدیل شده است.
نویسنده: عباس کریمیان