کرمان رصد - از کودتای مرداد ۱۳۳۲ تا جنگ اسفند ۱۴۰۵، گذشت زمان نشان میدهد رویکرد آمریکا در قبال ایران تغییری نکرده است؛ آنها همیشه در پی ایران مطیع بودهاند، نه ایران قوی و مستقل؛ بنابراین تا زمانی که آرمان ایرانیان «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» است، هیچگاه رویکرد خصمانه آنها به پایان نمیرسد و تنها روشهای تقابل تغییر میکند.
کرمان رصد - از کودتای مرداد ۱۳۳۲ تا جنگ اسفند ۱۴۰۵، گذشت زمان نشان میدهد رویکرد آمریکا در قبال ایران تغییری نکرده است؛ آنها همیشه در پی ایران مطیع بودهاند، نه ایران قوی و مستقل؛ بنابراین تا زمانی که آرمان ایرانیان «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» است، هیچگاه رویکرد خصمانه آنها به پایان نمیرسد و تنها روشهای تقابل تغییر میکند.

به گزارش خبرگزاری صداوسیما ، ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، ایران شاهد رویدادی تلخ بود که به مثابه یک زخم کهنه بر حافظه جمعی ایرانیان نقش بسته است. کودتایی که در این روز با طراحی و عملیات مشترک سازمانهای جاسوسی آمریکا (CIA) و انگلیس (MI۶) اجرا شد، تنها نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران نیست، بلکه نمایش دهنده پردهای از مداخلات غرب در سرنوشت ملتهای مستقل نیز به شمار میرود. کودتای ۲۸ مرداد به روشنی این ادعا را که چالشهای موجود در روابط واشنگتن و تهران، ناشی از دشمنی جمهوری اسلامی با آمریکاست، باطل میسازد؛ زیراکه آنها ۲۵ سال پیش از وقوع انقلاب اسلامی، با کودتایی بزرگ، دولت ملی مصدق را به جرم تلاش برای ملی کردن صنعت نفت، سرنگون ساختند. هدف اصلی این توطئه - که با بهانه قرار دادن خطر کمونیسم و نگرانی بابت از دست رفتن منابع نفتی توجیه میشد- چیزی جز بازگرداندن محمدرضا پهلوی به قدرت و تضمین سلطه سیاسی و اقتصادی غرب بر ایران نبود. ملی شدن صنعت نفت در سال ۱۳۲۹، ضربه مهلکی به منافع انگلیس بود. آنها که حاضر به پذیرش این شکست نبودند، پس از تلاشهای فراوانی که تقریبا ناکام مانده بود، در پی جلب رضایت آمریکا برای مشارکت در سرنگونی مصدق برآمدند. آن روزها مصدق با آمریکا روابط دوستانهای داشت و آمریکا نیز به دلیل رقابتی که با انگلیس در منطقه غرب آسیا داشت، به طور نسبی از او حمایت میکرد؛ چرا که ملی شدن صنعت نفت در ایران گامی برای پایان دادن به سلطه انحصاری انگلیس بر نفت کشور بود و آمریکا نیز میتوانست در غیاب انگلیس از این ثروت بزرگ بهرهمند گردد. از سوی دیگر آمریکا که در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم، وارد جنگ سرد با شوروی شده بود، تلاش میکرد از نفوذ آنها در کشورهای منطقه جلوگیری کند. آمریکا بر این باور بود تعامل و همکاری با دولت دکتر مصدق میتواند به این هدف کمک کند؛ بنابراین منافع آمریکاییها از روابط با دکتر مصدق، سبب شده بود در ابتدا حاضر به همکاری با انگلیسیها نشوند؛ اما با گذشت زمان انگلیسیها موفق شدند، آنها را با خود همراه سازند. آمریکاییها نیز به خوبی زمینه کودتا را فراهم ساختند؛ آنها با جلب نظر افسران ارتش، تطمیع چهرههای سیاسی و ایجاد آشوب زمینه سقوط دولت دکتر مصدق را فراهم آورند. این کودتا نشان داد که غربیها در عین اختلافاتشان با یکدیگر، استقلال و آزادی ملتها را بر نمیتابند و منافع خود را بر حقوق ملتها ترجیح میدهند. حتی روابط دوستانه مصدق با آمریکا نیز مانع از این توطئه نشد و اعتماد به غرب را به عنوان راهبردی خطا و پرهزینه در حافظه تاریخی ملت ایران ثبت کرد. البته این تجربه تلخ، در دهههای بعد نیز با استمرار بد عهدی واشنگتن، بارها بازتولید گردید. بررسی تاریخچه تعاملات جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده پس از انقلاب اسلامی نشان میدهد که رویکرد آمریکا همواره مبتنی بر فشار حداکثری، تعهد ناپذیری و نقض عهد بوده است. از بیانیه الجزایر در سال ۱۹۸۱ که آمریکا به هیچ یک از تعهدات خود مبنی بر عدم مداخله در امور داخلی ایران، رفع تحریمها و بازگرداندن داراییهای ایران عمل نکرد تا ماجرای رسوایی ایران-کنترا، همگی نشان داد که هرگونه تعامل با غرب به ویژه آمریکا باید با حزم و دوراندیشی کامل باشد.
این الگو در مذاکرات هستهای نیز به وضوح تکرار شد. در سال ۲۰۰۳ ایران به درخواست اروپاییها غنی سازی را متوقف کرد، اما در عوض با قطعنامههایی علیه خود مواجه شد. توافق برجام نیز در سال ۲۰۱۵ با پذیرش محدودیتهای بی سابقه از سوی ایران و تحت نظارت آژانس بین المللی انرژی اتمی منعقد شد، اما با خروج یک جانبه ترامپ در سال ۲۰۱۸ و سپس با تعلل دولت بایدن در عمل به وعده ها، عملاً به سرنوشت مشابهی دچار شد. این رفتارها نشان داد که نظام محاسباتی غرب با محوریت کاخ سفید، مبتنی بر مذاکره تحت فشار، اخذ امتیاز نقد و دادن وعدههای نسیه، و نقض عهد در زمان مقتضی است. تداوم این رویکرد خصمانه، به ویژه در یک سال اخیر، خود را در قالب دو جنگ و یک شبه کودتای مدیریت شده از سوی واشنگتن و متحدانش نمایش داده شده است. نکته جالب توجه اینکه، آمریکا پس از هر دو جنگ برای خروج از باتلاق، تلاش کرده است کانالهای دیپلماسی را فعال کند، اما علی رغم این تلاشها هیچ گاه به امضای خود پایبند نبوده است. پس از جنگ ۴۰ روزه تفاهم نامه اسلام آباد از سوی ایران مورد پذیرش قرار گرفت؛ تفاهم نامهای که در ۲۸ خرداد ۱۴۰۵ با هدف پایان دادن به جنگ امضا، اما از همان روزهای نخست با نقض نظاممند از سوی آمریکا مواجه شد. نامه تیرماه نمایندگی ایران در سازمان ملل به دبیر کل و شورای امنیت، فهرستی از ۴۲ مورد نقض آشکار تفاهم نامه را ثبت کرده است. بند ۵ این یادداشت تفاهم که مسئولیت ایران را در تعیین ترتیبات عبور ایمن از تنگه هرمز به رسمیت میشناخت، با تلاش آمریکا برای ایجاد یک مسیر دریایی موازی و اعلام طرح اخذ عوارض از سوی ترامپ، نقض شد که البته جهان شاهد واکنشی قاطع از سوی ایران به این نقض عهد بود. همچنین حمایت مستمر آمریکا از تجاوزات رژیم صهیونی به لبنان، با وجود تعهد صریح به خاتمه عملیات نظامی در همه جبهه ها، جلوهای دیگر از این بد عهدی است. در چنین شرایطی، جمهوری اسلامی ایران با استناد به اصل «تعهد در برابر تعهد»، خود را ملزم به پایبندی به تفاهمی که یک جانبه بوده و آشکارا نقض شده، نمیداند و ترجیح میدهد در میدان، خواستهها و حقوق خود را پیگیری کند. بر همین مبنا نبرد اخیر در تنگه هرمز و جنوب کشور، نباید صرفاً به یک درگیری نظامی تقلیل داده شود، بلکه در حقیقت پردهای از یک جدال بزرگ بر سر مفهوم حاکمیت ملی است؛ حاکمیتی که قادر به تحمیل اراده خود بر دشمن است. این نبرد پاسخی راهبردی به نقض تفاهم نامه و تلاش برای تحمیل یک مسیر غیرقانونی در جنوب آبراه استراتژیک هرمز است. ایران با نمایش اقتدار خود، ثابت کرد که دشمن هرگز نمیتواند آنچه را در میدان و از طریق قدرت نظامی به دست نیاورده، اکنون با ابزار دیپلماسی به چنگ آورد. ایستادگی ایران، ریشه در تجربه تاریخی کودتای ۲۸ مرداد و دهها نمونه دیگر از فریبکاریها و زیاده خواهیهای آمریکا دارد که ثابت میکند هرگونه نمایش ضعف، جسارت دشمن را برای تعدی به حقوق ملت ایران افزایش میدهد. آمریکا که در جنگ ۴۰ روزه با تمام قدرت وارد میدان شد، اما نتوانست از طریق زور، اراده خود را بر ایران تحمیل کند، اکنون نیز با وضعیتی دشوارتر مواجه است. محاسبات واشنگتن برای تغییر رفتار ایران شکست خورده است و هزینههای این سیاست به صورت تصاعدی در حال افزایش است. در این میان، آنچه معادلات را به نفع ایران تغییر میدهد، نه فقط اتحاد ملی و قدرت نظامی، بلکه مزایای ژئوپلتیک مانند حاکمیت بر تنگه هرمز است که به عنوان اهرمی بی بدیل عمل میکند. ورود یمن به میدان نیز وضعیت را برای دشمن پیچیدهتر کرده است.
هر چند اکنون مهمترین ابزار ترامپ محاصره است، اما شواهد نشان میدهد او همچنان بر گزینه نظامی و راه اندازی جنگ داخلی از طریق ایجاد نارضایتی مردمی تمرکز کرده است. البته ایران نیز با درکی صحیح از محاسبات دشمن، با قدرت برای مواجهه با هر اقدامی از سوی دشمن در میدان حضور دارد. آمریکا چارهای جز پذیرش نظم جدید در منطق غرب آسیا ندارد؛ نظمی که حاصل اقتدار و اراده ایران است. نشریه فارن افرز نیز با محوریت مقاله مارک لینچ استاد علوم سیاسی و امور بین الملل دانشگاه جورج واشنگتن، نوشته است خاورمیانه آمریکایی به پایان خود رسیده و نظم منطقهای که از سال ۱۹۹۱ حاکم بوده، یکی از قربانیان جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران به شمار میرود. ایران اکنون، ایران دوران قاجار و پهلوی نیست. مقامات آمریکا مجبور به تصحیح محاسبات خود خواهند شد؛ زبرا که تحولات اخیر نشان داده است اگر این محاسبات تصحیح نشود آنها مجبور به پرداخت هزینههای بیشتری خواهند شد. ایران نشان داده است که هیچ برنامهای برای عقب نشینی از خطوط قرمز خود ندارد، بنابراین اصرار بر ادامه این مسیر و باقی ماندن در این باتلاق، نتیجهای جز فرسایش بیشتر ثروت و قدرت برای واشنگتن در پی ندارد.
نویسنده: عباس کریمیان