کرمان رصد - وطن امروز / «چگونه ایران هزینه جنگ را به داخل آمریکا منتقل کرد؟» عنوان یادداشت روز در روزنامه وطن امروز به قلم ایلیا داوودی است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
جنگ تحمیلی آمریکا علیه ایران، این واقعیت مهم را عریان کرد که دونالد ترامپ هر قدر هم در سخن گفتن آزاد باشد، در تصمیمگیری آزاد نیست. پشت ادبیات پرخاشگرانه او، بازاری ایستاده که برای کاخ سفید حد و مرز تعیین میکند و مهمترین شاخص این محدودیت، قیمت نفت است. رئیس دولت تروریست آمریکا تلاش میکند چهره مردی غیرقابل پیشبینی، بیمحابا و آماده استفاده از قدرت نظامی را نمایش دهد اما رفتار او در برابر ایران نشان میدهد این غیرقابل پیشبینی بودن بیشتر یک نمایش رسانهای است تا یک راهبرد موثر. تصمیمهای او کاملا زیر فشار قیمت انرژی، تورم، بازار اوراق، افکار عمومی و انتخابات داخلی اتخاذ میشود. او رئیسجمهوری است که میکوشد خود را فرمانده مطلق صحنه معرفی کند اما در عمل هنگام عبور نفت از مرزهای حساس، ناگهان به زبان مذاکره، فرصت دادن به دیپلماسی و توقف عملیات متوسل میشود. مضحک است اگر فکر کنیم او به طور ناگهانی صلحطلب میشود، بلکه مساله سادهتر و در عین حال تحقیرآمیزتر این است که ادامه تقابل برای او گران شده است.
در روزی که نفت برنت پس از تشدید ناامنیهای منطقهای از ۱۰۰ دلار عبور کرد، بازار به واشنگتن پیام روشنی داد. یک روز بعد، برنت با ۹۶,۷۸ دلار بسته شد و با اعلام توقف حملات آمریکا و آغاز «گفتوگوهای خوب» با ایران، در نخستین روز معاملاتی بعد ۹ درصد سقوط کرد و به محدوده ۸۸ دلار رسید. معنای این نوسان این بود که بازار داشت هزینه جنگ و قیمت عقبنشینی آمریکا را محاسبه میکرد. هنگامی که واشنگتن تهدید کرد، نفت بالا رفت؛ وقتی از حملات عقب نشست، پایین آمد.
این توالی نشان میدهد آمریکا در برابر ایران با یک «سقف اقتصادی برای تشدید» روبهرو شده است. ترامپ از مجازات، نابودی و عملیات بزرگ سخن میگوید اما نمیتواند تبعات اقتصادی سخنانش را از بین ببرد، چون بازار نفت به فرمان رئیسجمهور آمریکا عمل نمیکند. با بالا رفتن احتمال درگیری، معاملهگران ریسک اختلال در عرضه را وارد قیمت میکنند و همان تهدیدی که قرار بوده ایران را مرعوب کند، اتفاقا هزینه زندگی در آمریکا را افزایش میدهد! در نتیجه، بخش مهمی از فشار طراحیشده علیه ایران، مسیر خود را تغییر میدهد و به داخل آمریکا بازمیگردد. تهدید ایران در کاخ سفید صادر میشود، اما صورتحساب آن را باید جایگاههای سوخت آمریکا پرداخت کنند!
نفت؛ بهترین معیار شکست سیاست خارجی یک دیوانه
بازار نفت را میتوان سریعترین همهپرسی درباره سیاست خارجی آمریکا دانست که بر خلاف روایتهای نمایشی و رسانهای مقامات آمریکا، واقعیت عریان جنگ را نشان میدهد. درست همان زمانی که ترامپ سعی میکند اوضاع را آرام جلوه دهد، بازار بلافاصله احتمال گسترش جنگ، ناامنی کشتیرانی، کاهش صادرات و خطر بسته شدن مسیرهای انرژی را قیمتگذاری میکند، چون قیمت نفت هیچ ملاحظه سیاسی ندارد.
تمام مسائل اقتصادی برای ترامپ مستقیما به مسائل سیاسی هم ترجمه میشود. در نظر بگیرید تورم سالانه آمریکا در ژوئن ۲۰۲۶ به ۳,۵ درصد رسیده است. قیمت انرژی نسبت به سال قبل ۱۵,۷ درصد و بنزین ۲۶,۷ درصد افزایش یافته و قیمت متوسط بنزین آمریکا در 3 ماه دوم نیز از ۴,۲۰ دلار برای هر گالن فراتر رفته است. با این اوضاع، جهش دوباره نفت به محدوده ۱۰۰ دلار، تهدیدی مستقیم علیه قدرت خرید خانوار آمریکایی و اعتبار اقتصادی دولت ترامپ است.
ترامپ سالها تلاش کرده خود را رئیسجمهور انرژی ارزان، تورم پایین و رفاه طبقه متوسط معرفی کند اما ایران دقیقا در نقطهای قدرت خود را اعمال میکند که این تصویر سیاسی شکسته است. معادلات جنگ به این صورت شده که هر چه فشار نظامی آمریکا افزایش یابد، احتمال افزایش قیمت نفت بیشتر میشود و هر چه نرخ نفت بالا رود، شعارهای اقتصادی ترامپ غیرقابل دفاعتر میشود. به این ترتیب، ایران بدون کوچکترین حضوری در انتخابات آمریکا توانسته یکی از حساسترین متغیرهای انتخاباتی آن کشور را تحت تأثیر قرار دهد.
افسانه استقلال انرژی آمریکا
یکی از ادعاهای رایج در واشنگتن آن است که افزایش تولید نفت و گاز، آمریکا را از بحرانهای غرب آسیا مستقل کرده اما این ادعا در عمل نوعی فریب سیاسی است. آمریکا ممکن است بخش بزرگی از نیاز انرژی خود را تولید کند اما قیمت نفت همچنان در بازار جهانی تعیین میشود. پالایشگاه، شرکت حملونقل و مصرفکننده آمریکایی نفت را با قیمتی نمیخرند که کاخ سفید برای آنان تعیین کرده باشد.
اداره اطلاعات انرژی آمریکا، تنگه هرمز را بزرگترین گلوگاه انتقال نفت جهان میداند. نیمه نخست سال ۲۰۲۵ حدود ۲۳,۲ میلیون بشکه نفت در روز، معادل نزدیک ۲۹ درصد کل تجارت دریایی نفت، از این مسیر عبور میکرد. خود این نهاد تاکید کرده اختلال در هرمز در 3 ماه دوم ۲۰۲۶، قیمت نفت را بالاتر و بیثباتتر کرده و خریداران جهانی را به جستوجوی منابع جایگزین واداشته است.
معنای سیاسی این ارقام این است که واشنگتن ممکن است از نفت غرب آسیا کمتر وارد کند اما نمیتواند از قیمت غرب آسیا جدا شود. کمبود نفتی که از هرمز عبور نمیکند، قیمت کل بازار را بالا میبرد. این حقیقت هم جالب است که آمریکا از نظر جغرافیایی هزاران کیلومتر با ایران فاصله دارد اما از نظر اقتصادی تنها چند ساعت با آثار تصمیم تهران فاصله دارد.
ترامپ در برابر همین واقعیت درمانده است. او نمیتواند هم جنگ را گسترش دهد، هم هرمز را بیاهمیت جلوه دهد، هم قیمت بنزین را پایین نگه دارد و هم از بانک مرکزی آمریکا بخواهد نرخ بهره را کاهش دهد. ناتوان است چون این اهداف با یکدیگر سازگار نیستند. ایران با افزایش هزینه تقابل، تناقضهای درونی سیاست آمریکا را فعال میکند.
تهران، صاحب قدرت قیمتگذاری ریسک
تمرکز صرف بر بستن تنگه میتواند ابعاد واقعی قدرت تهران را کوچک کند. اهرم اصلی ایران، توانایی ایجاد عدم اطمینان درباره امنیت عبور انرژی است. برای بالا رفتن قیمت نفت، کافی است شرکتهای بیمه، مالکان نفتکشها، معاملهگران و دولتهای واردکننده احتمال دهند عبور از منطقه دیگر امن، منظم و ارزان نیست و این همان قدرت قیمتگذاری ریسک است. ایران میتواند با تغییر سطح تنش، دامنه ناامنی و نحوه اعمال کنترل دریایی، حق بیمه ژئوپلیتیک را افزایش یا کاهش دهد تا هر ناو آمریکایی که وارد منطقه میشود، خود به علامتی برای تشدید بحران تبدیل شود و نفت را گرانتر کند.
از همین رو، قدرت نظامی آمریکا گرفتار یک تناقض شده و نمایش بیشتر آن میتواند هزینه اقتصادی آمریکا را افزایش دهد.
بازدارندگی نامتقارن ایران بسیار موثر عمل کرده، چون دقیقا بر نقطهای دست گذاشته که برتری سختافزاری دشمن را به هزینه اقتصادی و سیاسی تبدیل کند. تهران نشان داده میتواند از جغرافیا، ظرفیت نظامی، نفوذ منطقهای و موقعیت خود در قلب شبکه انرژی جهان، یک سازوکار فشار چندلایه بسازد.
ترامپ؛ تهدیدهای بزرگ و آزادی عمل کوچک
مشکل اساسی رئیسجمهور آمریکا این است که سیاست خارجی را با نمایش قدرت شخصی اداره میکند. او برای حفظ تصویر «مرد قدرتمند» به تهدیدهای بزرگ نیاز دارد اما برای حفظ اقتصاد آمریکا ناچار به عقبنشینی از پیامد همان تهدیدهاست. این تناقض، اعتبار او را فرسوده کرده است. بنابراین ترامپ نه از موضع تسلط، بلکه زیر فشار مجموعهای از محدودیتها وارد مذاکره شده و میکوشد با تکرار تهدید، حقیقت این عقبنشینی را پنهان کند اما هر چه بیشتر تهدید میکند و کمتر قادر به اجرای کمهزینه آن است، اعتبار بازدارندگی آمریکا ضعیفتر میشود. رئیسجمهوری که لحنش با بالا و پایین رفتن چند دلار در قیمت نفت تغییر میکند، فرمانده بازار نیست، تابع آن است.
ایران، محدودکننده قدرت انتخاب آمریکا
دستاورد مهم ایران در این رویارویی این بوده که توانسته دامنه انتخابهای واشنگتن را محدود کند. آمریکا دیگر نمیتواند فرض کند تشدید فشار بر ایران، اقدامی یکطرفه و کمهزینه است. ترامپ میل به حمله دارد اما دیگر اطمینان ندارد حمله به سودش تمام میشود. وی میخواست ایران را در برابر 2 انتخاب قرار دهد؛ تسلیم یا جنگ اما آنچه در عمل رخ داده، معکوس شدن همین معادله است. اکنون این ترامپ است که میان ادامه تقابل و تحمل نفت گران، تورم بالاتر و نارضایتی داخلی یا عقبنشینی و مذاکره، یکی را انتخاب میکند. تهران توانسته هزینه تصمیم را به درون ساختار سیاسی آمریکا منتقل کند. رابطه نفت و رفتار ترامپ را میتوان نشانهای از جابهجایی قدرت در سطح محاسبات راهبردی دانست.