کرمان رصد - کیهان / «آمریکا در پارادوکس جنگ و مذاکره» عنوان یادداشت روز در روزنامه کیهان به قلم حسن رشوند است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
در دنیای پرهیاهوی سیاسی، جایی که قواعد بازی نه بر مدار «عدالت»، بلکه بر مدار «قدرت» تعریف میشود، دشمنان قسمخورده انقلاب اسلامی بار دیگر به راهبردی کهنه اما بازطراحی شده روی آوردهاند. راهبردی که در ادبیات سیاسی به «جنگ همراه با مذاکره» معروف است. این روزها، در حالی که واشنگتن از یکسو با استفاده از خاک و امکانات نیابتیهای خود در کشورهای حوزه خلیجفارس با هدف تخریب زیرساختهای استراتژیک ایران، طبل جنگ را به صدا درآورده و از سوی دیگر، پیکهای دیپلماتیک و میانجیهای منطقهای را با پیامهای «دعوت به گفتوگو» به تهران گسیل میدارد، بار دیگر این هشدار جدی را متوجه مسئولان جمهوری اسلامی در مواجهه با دولت دروغگوی آمریکا گوشزد میکندکه نباید به این دشمن عهدشکن اعتماد کرد. هرچند مواضع اخذ شده مسئولان ایرانی در دستگاه دیپلماسی کشور و دبیر شورای عالی امنیت ملی نشان میدهدکه با چند بار تجربه
رفت و برگشت آمریکاییها به میز مذاکره و جنگ، این راهبرد مقامات آمریکایی آنقدر نخ نما شده که دیگر هیچ انسان عاقلی نمیتواند به صداقت آنها شک نداشته باشد. اما حقیقت نهفته در پس این پرده چیست؟ آیا این یک «چرخش دیپلماتیک» است یا یک تلهگذاری برای تکرار سناریوی «نفوذ و ضربه مجدد» به ایران است؟
1- نخستوزیر عراق بلافاصله پس از بازگشت از سفر نیویورک و دیدار با رئیسجمهور آمریکا راهی تهران شد و با مقامات کشورمان دیدار و گفتوگو کرد. پیش از عزیمت او به تهران برخی گفتند که او حامل پیامی از سوی آمریکا به ایران برای مذاکره مجدد است که پس از این دیدارها و انعقاد چند قرارداد و همکاری تجاری و... موضوع ارسال پیام از سوی آمریکاییها رد شد اما دو اتفاق پس از بازگشت« الزیدی» به عراق افتاد که ذهنیتها را به سمت مذاکرهای دیگر از جنس آن چیزی که تاکنون اتفاق افتاده است، سوق داد. اولا؛ درحالی که پایگاههای آمریکایی در کشورهای منطقه به شدت زیر ضربات شدید موشکی و پهپادی ایران بود و صدای ناله و عجز مقامات آمریکایی به گوش میرسید در کمتر از 24 ساعت پس از بازگشت الزیدی به کشورش، متوقف شد و ثانیا؛ بعد از ظهر شنبه بود که تیم مذاکرهکننده اول ایران با آمریکا قبل از جنگ رمضان یعنی عمان بار دیگر رهسپار تهران شده. این یعنی نمیتواند سفر الزیدی و تیم عمانی به تهران بیارتباط به متوقف شدن جنگ در خلیجفارس باشد. در این سوی میدان آنچه رسانهها و مردم دریافت میکنند صرفا سکوت مسئولان از روندی است که در حال رخ دادن است و اخبار درست یا غلط پشت پرده را از روایت رسانههای دشمن از این رفت و آمدهای دیپلماتیک دریافت میکنند. بپذیریم که راهبرد فعلی آمریکاییها، تکرار همان استراتژی کلاسیک «فشار از پایین و چانهزنی از بالا» است. آمریکاییها به خوبی دریافتهاند که «گزینه نظامی» در مقابل جمهوری اسلامی، به دلیل قدرت بازدارندگی خیرهکننده نیروهای مسلح و اقتدار ناشی از پیوند مردم با نظام، دیگر یک گزینه «روی میز» نیست، بلکه به یک «بحران روی میز» برای فرار آنها تبدیل شده است. از این رو، این دشمن خبیث در مراحل مختلف پس از شروع جنگ رمضان و بلکه پیشتر از آن در جنگ 12روزه، تلاش کرد با حمله به زیرساختها، چه در حوزه نظامی و چه در حوزه کشوری اعم از زدن راههای مواصلاتی بهدنبال آن است که «هزینه ایستادگی» را برای نظام بالا ببرد تا در میز مذاکره خیالی خود، به امتیازاتی دست یابند که در جنگ12 روزه و جنگ رمضان در میدان نبرد هیچگاه به آن نرسیدهاند. دشمن آمریکایی میخواهد با ایجاد یک فضای «بیم و امید»، تصمیمگیران کشور را به این نتیجه برساند که «هزینه مقاومت، بیشتر از هزینه سازش است».
2- تجربه تاریخی نزدیک به پنج دهه اخیر، بهویژه در پروندههایی نظیر برجام، مذاکرات قبل و بعد از جنگ 12 روزه و جنگ سوم (رمضان) به ما آموخته است که برای دشمن، «مذاکره» نه یک ابزار برای حل اختلاف، بلکه «ابزاری برای مهار» است. وقتی طرف متخاصم همزمان با حمله به زیرساختهای یک کشور در جنگ است، دعوت به مذاکره معنایی جز «توقف پیشرفت» و «عقیمسازی قدرت دفاعی» آن کشور ندارد. واقعیت آن است که دشمن میخواهد همزمان دو هدف اساسی خود را با راهبرد «جنگ و مذاکره» به نتیجه برساند. از یکسو با تغییر محاسبات ذهنی نخبگان و مسئولان کشور میخواهد «عزت» و «اقتدار» را با «امنیت کاذب حاصل از کوتاه آمدن در مقابل خود» معامله کند و از سوی دیگر، با خرید زمان برای تخریب بیشتر سرمایههای مادی و معنوی ایران، برنامههایی که تاکنون به آنها نرسیده است را دست یافتنی کند. این واقعیت را که بارها تجربه شده نباید فراموش کرد در حالی که هیئتهای مذاکرهکننده پشت میزهای مذاکره به کلمات «تنشزدایی» و «کاهش بحران» میپردازند، اتاقهای جنگ در واشنگتن و تلآویو مشغول طراحی فاز بعدی ضربه به زیرساختها هستند. این یک «مذاکره در خلأ» نیست، بلکه «مذاکره در سایه جنگ» است.
3- جمهوری اسلامی ایران امروز به برکت برخورداری از رهبری حکیم و خلف شایسته امام شهیدمان، امام سید مجتبی خامنهای (مدّظلّهالعالی) و مجاهدت نیروهای مسلح، به سطحی از «بازدارندگی فعال» رسیده است که دیگر دشمن نمیتواند بدون دریافت پاسخ متناسب، اقدام به ماجراجویی کند. بنا به اعلام سخنگوی سپاه از رصد حملات موشکی و پهپادی نیروهای مسلح به پایگاههای آمریکا در کشورهای منطقه طی 15 روز نبرد از 17 تا 31 تیر ماه، 11 هواپیمای جنگنده و بالگرد آمریکایی روی زمین و در حالی که در پایگاههای آمریکایی در منطقه مستقر بودند، منهدم شدهاند. در حملات برقآسای سپاه در عملیات نصر۲ دیدیم که در این مدت، چندین سامانه پدافندی پاتریوت و راداری آمریکایی در منطقه در کشورهای بحرین، کویت، قطر و اردن بهطور کامل منهدم و علیرغم کتمان و پنهانکاری آمریکاییها، برآوردهای اولیه نشان میدهد که بیش از 200 نظامی آمریکایی کشته و تعداد زیادی از آنها زخمی شدهاند. از بین رفتن زیرساختهای دادههای آمازون در بحرین با حملات کوبنده موشکهای دقیق، از شاهکارهای سبزپوشان سپاه بود که در این روزها نیروهای مسلح بیوقفه آتش خشم انقلابی خود را بر سر نیروهای دشمن و پناه دهندگان به آنها گسیل داشتند. همزمان با انهدام مراکز راداری و تجهیزات آمریکاییها در منطقه، سپاه و ارتش نگاه تیزبین خود را بر تنگه استراتژیک هرمز حفظ کرده و اجازه عبور هیچ کشتی و نفتکشی را از این تنگه ندادند تا آنجا که با تخطی دو نفتکش که قصد عبور از مسیر جنوب تنگه هرمز را داشتند، بر اثر اصابت پرتابه به آنها دچار آتشسوزی شده و متوقف شدند. با این حملات برقآسا نیروهای مسلح ما، دشمن متجاوز آمریکایی باید مفهوم «بازدارندگی فعال» ایران را بهتر فهمیده باشد که دستپاچه و از روی استیصال بار دیگر دست به دامان میانجیها برای کاهش نواخت موشکی ایران یا توقف آن شده است.
بنابراین، راهبرد «مقاومت فعال»، پاسخی دندانشکن به توطئههای آشکار و پنهان دشمن است. وقتی دشمن زیرساخت شما را هدف میگیرد، مذاکره با او در همان مقطع زمانی، به معنای «پذیرش حق دشمن برای شلیک» است. با هر توجیهی «مذاکره تاکتیکی»یا «جنگ و عقبنشینی تاکتیکی»، منطق انقلابی حکم میکند که در میدان مبارزه، باید «قدرت» حرف اول را بزند تا در میز مذاکره، «حقانیت» بر کرسی بنشیند. اگر دشمن از منطق مذاکره تاکتیکی شما، برداشت عقبنشینی و ضعف کرد حتما در اتخاذ تاکتیک خطایی صورت گرفته و باید برداشت و محاسبه دشمن از شما اصلاح شود که در غیر اینصورت، دشمن به تنظیمات کارخانهای خود که حمله برای گرفتن امتیاز بیشتر در میز مذاکره است، باز خواهد گشت. یعنی همان چیزی که از جنگ 12روزه تاکنون حداقل چهار بار آن را تجربه کردهایم.
4- تاریخ، عبرتگاه کسانی است که به «لبخند دشمن» اعتماد کردند. راهبرد «جنگ همراه با مذاکره» آمریکا، ناشی از یک کینه عمیق نسبت به استقلال و پیشرفت ایران است. آنها نه به دنبال صلح، بلکه به دنبال «تسلیم تدریجی» ایران اسلامی که اکنون دنیایی را بیدار کرده است، هستند. باید این واقعیت را در نظر داشت که مذاکره، وقتی طرف مقابل پنجههایش را به سمت گلوی ملتی گرفته، «خویشتنداری» نیست، بلکه «خودکشی استراتژیک» است. ما در مکتب امام شهیدمان آموختهایم که در این مسیر، نه از «چنگ و دندانهای» دشمن باید هراس به دل راه دهیم و نه با «فریب چندباره مذاکره» قدمی به عقب برداریم و اگر قرار است بار دیگر با چنین دشمن عنودی پای میز مذاکره بنشینیم حتما باید با راهبرد مشخص «دست پر در میدان»- همانگونه که شاهد آن توسط نیروهای مسلح کشورمان هستیم- و «صلابت انقلابی در عرصه دیپلماسی» باشیم و از حمایت مردم در خیابان هم به عنوان«پشتوانه میدان و دیپلماسی» غفلت نکنیم.