کرمان رصد - روزنامه سازندگی /متن پیش رو در سازندگی منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
حمیده چوبک، باستانشناس ایرانی که به همت او قلعه الموت ثبت میراث جهانی شد در گفتوگو با سازندگی از ۲۵سال کاوش و تلاش خود برای احیای آن میگوید
فائزه مومنی| پس از حدود ۲۵ سال کاوشهای مداوم باستانشناسی، لایهبرداری و جدال با صخرههای سخت البرز، سرانجام در چهلوهشتمین اجلاس کمیته میراث جهانی یونسکو در شهر بوسان، «دژ الموت و استحکامات دفاعی وابسته به آن» بهعنوان سیامین اثر تاریخی ایران در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسید. این موفقیت بینالمللی تنها یک خبر رسمی برای میراث فرهنگی ایران نیست؛ بلکه ثمره بیش از دو دهه تلاش خستگیناپذیر تیمی از باستانشناسان، کارشناسان و جوامع بومی منطقه به سرپرستی دکتر حمیده چوبک است که عمر و زندگی خود را در ارتفاعات ۲۱۶۳ متری این دژ تاریخی گذراندند.
وقتی پروژه مطالعاتی پایگاه الموت در سال ۱۳۸۰ آغاز شد، این محوطه تاریخی بر اثر سالها رهاشدگی و فرسایش طبیعی به تپهای خاکی تبدیل شده بود که تنها بخشهای اندکی از دیوارهای آن به چشم میآمد. اما طی ۱۶ فصل کاوش باستانشناسی، ساختارهای اصلی دژ از دل خاک بیرون کشیده شد.
برخلاف تصور عمومی که الموت را تنها یک قلعه تک و منفرد در روستای گازرخان میدانست، پژوهشهای میدانی پروندهای قدرتمند از یک «چشمانداز دفاعی یکپارچه» به وسعت نزدیک به ۲۰۰۰ کیلومتر مربع ارائه داد. پرونده ثبت جهانی الموت شامل شبکه هوشمندی از ۷ قلعه اصلی- ازجمله الموت، لمسر، نویزرشاه، شمسکلایه، قسطینلار، شیرکوه و ایلان- است. این دژها با جانمایی دقیق در ناهمواریهای البرز، ارتباط بصری مستقیم با یکدیگر داشتند؛ امری که امکان انتقال سریع پیامها، هماهنگیهای نظامی و کنترل تمام مسیرهای کوهستانی را فراهم میکرد.
حماسهای زنانه در قلب صخرهها
در میان اعضای هیأت ایرانی حاضر در نشست یونسکو، چهره اشکآلود دکتر حمیده چوبک بیش از هر چیز جلبتوجه میکرد. چوبک از برجستهترین باستانشناسان دوره اسلامی و مدیر پایگاه الموت بیش از یکچهارم قرن از زندگی حرفهای خود را صرف کاوش، حفاظت و اثبات ارزش برجسته جهانی این منطقه کرده است.
او و تیمش در طول این سالها نهتنها سازههای دفاعی، برجها و اقامتگاه حسن صباح را احیا کردند بلکه با کشف سامانه بینظیر و پیشرفته مهندسی آب (شامل دهها آبانبار صخرهای و کانالهای انتقال) نشان دادند، الموت چگونه توانسته بود در برابر محاصرههای سالیان متمادی تاب بیاورد.
یافتههای باستانشناسی تحت مدیریت او همچنین ابعاد نوینی از الموت را آشکار کرد؛ کشف بنای تاریخی «مولاسرا»، کاشیها و تزئینات آژند و شواهدی از ابزارهای نجومی مشابه خطکش اسطرلاب اثبات کرد که الموت صرفاً یک دژ مخوف نظامی نبوده بلکه کانون تولید علم، رصدخانه، مرکز کتابت و محل حضور دانشمندانی چون خواجه نصیرالدین طوسی بوده است.
معیارهای یونسکو و همراهی جامعه محلی
ثبت جهانی الموت براساس معیار سوم یونسکو انجام شد؛ معیاری که گواهی استثنایی بر یک سنت فرهنگی یا تمدنی زنده یا از میانرفته را طلب میکند. یونسکو در توصیف رسمی خود الموت را مرکز سیاسی، فکری و مذهبی اسماعیلیان نزاری دانست که اثراتش فراتر از مرزهای جغرافیایی ایران امتداد داشته است.
یکی از نقاط قوت پرونده ایران، همراهی بیدریغ جامعه بومی الموت و بیش از ۲۰۰ روستای منطقه بود. در جریان ارزیابی میدانی کارشناسان یونسکو، میزبانی مردم بومی، حفظ صنایعدستی سنتی (مانند گلیمبافی اندج و پنبافی) و تعهد آنان به حفاظت از زیستبوم منطقه، ارزیابان بینالمللی را تحتتأثیر قرار داد.
حمیده چوبک؛ زنی که ۲۵ سال پای «آشیانه عقابها» ایستاد
در اواخر دهه ۷۰ و اوایل دهه ۸۰ در سازمان میراث فرهنگی این نگاه شکل گرفت که مدیریت آثار تاریخی باید برعهده پایگاههای تخصصی باشد؛ پایگاههایی که به دلیل حضور دائمی در محل، بتوانند همزمان مسئولیت پژوهش، حفاظت، مرمت و مدیریت اثر را برعهده بگیرند. این الگو پیش از آن نیز در برخی مجموعههای تاریخی مانند تختجمشید، شوش و هفتتپه تجربه شده بود.
در سال ۱۳۸۰، ۱۰ پروژه میراثی براساس همین الگو و با هدف آمادهسازی برای ثبت جهانی تعریف شد. الموت یکی از این پروژهها بود؛ محوطهای که به گفته حمیده چوبک، مدیر پایگاه پژوهشی الموت، سالها مورد غفلت قرار گرفته بود.
روایت یک افتخار
حمیده چوبک درباره آغاز این مسیر با «سازندگی» گفتوگو میکند و میگوید: «الموت یکی از آثاری بود که بسیار مغفول مانده بود. حتی قلعه الموت ثبت ملی نشده بود و تعیین عرصه و حریم آن نیز انجام نشده بود. من این افتخار را داشتم که با تأیید آقای مهندس بهشتی و آقای مهندس گلشن مسئولیت این پروژه بزرگ را برعهده بگیرم».
شروع کار ساده نبود. نخستین گام، ایجاد پایگاهی بود که بتواند، حضور دائمی پژوهشگران و کارشناسان را در منطقه تضمین کند. ادارهکل میراث فرهنگی استان قزوین، مدرسه قدیمی روستا را در اختیار این پروژه قرار داد و به تدریج پایگاه الموت شکل گرفت.
چوبک از روزهای نخست این پروژه بهعنوان ساختن یک «آشیانه» یاد میکند: «به قول قدیمیها، پرندهها اول باید برای اینکه بتوانند زندگی کنند، آشیانه و کاشانه خود را بسازند. من کار را از سال ۱۳۷۹ شروع کردم و تا سال ۱۳۸۰ پایگاه را قابل سکونت کردم. آن زمان پایگاهها، اختیارات و امکانات مناسبی داشتند و همین موضوع کمک کرد که بتوانیم، کار را آغاز کنیم».
از سال ۱۳۸۰ کار در قلعه الموت با تکیه بر نیروهای محلی آغاز شد. اولویت نخست، نه کاوش بلکه فراهم کردن امکان دسترسی به قلعه بود؛ دژی که در ارتفاعات البرز قرار داشت و رسیدن به آن، خود یک چالش بزرگ محسوب میشد.
چوبک ادامه میدهد: «اولین هدف ما این بود که راه دسترسی به بالای قلعه فراهم شود و امکانات لازم را ایجاد کنیم. از ورودیها شروع کردیم. آقای مهندس محمدفیروز شیبانی که مهندس سازه بودند به ما کمک کردند؛ خودشان داربست زدند، پله ایجاد کردند و امکان رفتن به بالای قلعه فراهم شد. این بزرگترین زیرساختی بود که در آغاز کار توانستیم، ایجاد کنیم».
پس از شکلگیری پایگاه، رویکرد تیم پژوهشی الموت بر مبنای مطالعات میانرشتهای قرار گرفت؛ چراکه هدف تنها شناخت یک قلعه نبود بلکه بازخوانی یک منظر تاریخی و فرهنگی گسترده بود؛ «ما تلاش کردیم از همه دانشها استفاده کنیم؛ از تخصصهای مختلف کمک گرفتیم تا موضوع الموت را از ابعاد گوناگون بررسی کنیم. در آغاز هدف ما دژ الموت و منظر فرهنگی آن بود و میخواستیم آن را برای ثبت جهانی آماده کنیم».
۲۵ سال کاوش؛ از یک دژ خاموش تا یک میراث جهانی
دکتر چوبک در ادامه گفتوگوی خود به سازندگی میگوید: یکی از مهمترین بخشهای مسیر ثبت جهانی الموت حضور مستمر پایگاه پژوهشی و انجام مطالعات و کاوشهای باستانشناسی بود. حمیده چوبک معتقد است اگر این پژوهشها انجام نمیشد اساساً چیزی بهنام «قلعه الموت» برای ثبت جهانی وجود نداشت. او میگوید: «یکی از نکاتی که امروز یونسکو نیز بر آن تأکید دارد، حضور دائمی پایگاه است؛ پایگاهی که کار پژوهش، حفاظت، مرمت، ساماندهی و پایش را انجام میدهد. ما شروع خوبی داشتیم و این روند را به مدت ۲۵ سال بهصورت مستمر ادامه دادیم».
در طول این سالها ۱۶ فصل کاوش باستانشناسی در الموت انجام شد؛ کاوشهایی که نه با هدف صرفاً کشف آثار بلکه با رویکرد شناخت، حفاظت و مرمت دنبال شد؛ «ما ۱۶ فصل در الموت کاوش کردیم و تمرکز ما بر شناخت مسیرهای دسترسی، استحکامبخشی، حفاظت و مرمت بود. حتی اگر جایی کاوشی انجام دادیم، هدف اصلی ما همین بود. هیچ کاری بدون پژوهش انجام نشد».
به گفته چوبک، زمانی که کار در الموت آغاز شد، این قلعه تقریباً ناشناخته بود و آثار قابلتوجهی از آن در دسترس نبود: «قلعه هیچگونه آثار شناختهشدهای نداشت. تنها خانم استاد فاطمه کریمی در سال ۱۳۷۸ به مدت کوتاهی در آنجا کار کرده بودند و در لایههای بالایی، یعنی لایههای صفوی، آثاری بهدست آورده بودند. نخستین کار ما حفاظت و مرمت همان یافتهها بود و بعد از آن ساماندهی و کاوش در بخشهای مختلف را آغاز کردیم».
او تأکید دارد که باستانشناسی، پایه اصلی حفاظت از میراث فرهنگی است؛ چراکه بسیاری از ارزشهای تاریخی ایران هنوز در زیر خاک باقی ماندهاند: «کاوشهای باستانشناسی یکی از مهمترین عوامل شناخت داراییها و ارزشهای میراث فرهنگی است و باید روی آن سرمایهگذاری شود. بسیاری از آبادیها، شهرها و بناهای ارزشمند ما زیر خاک هستند و در معرض خطر طرحهای عمرانی، کشاورزی یا حفاریهای غیرمجاز قرار دارند».
به گفته مدیر پایگاه الموت، آنچه در این سالها از دل این دژ تاریخی بیرون آمد، تصویری متفاوت از الموت ارائه کرد؛ تصویری فراتر از یک قلعه نظامی؛ «ما در این سالها آثار ارزشمندی بهدست آوردیم. قلعه الموت روی پرتگاهی قرار گرفته که حدود ۲۲۰ متر از سطح زمینهای اطراف ارتفاع دارد و دیواره صخرهای آن خودش بخشی از دیوارهای حفاظتی بوده است. در جریان کاوشها، مجموعهای بینظیر از نظام آبی، نظام دفاعی، دیوارسازی، برج و بارو و مهمتر از همه بخش دارالعماره یا مرکز فرمانروایی اسماعیلیان در طول نزدیک به ۲۰۰ سال حکومتشان در الموت کشف شد».
الموت فقط یک قلعه نبود؛ یک شبکه دفاعی بود
چوبک در این گفتوگو یادآوری میکند: یکی از مهمترین تغییرات در نگاه به پرونده الموت، عبور از تصور یک قلعه منفرد و رسیدن به مفهوم یک «چشمانداز دفاعی یکپارچه» بود. به گفته چوبک، ثبت جهانی تنها یک بنای منفرد را شامل نمیشد بلکه مجموعهای از قلعهها و استحکامات مرتبط با یکدیگر را دربر میگرفت. او توضیح میدهد: «ما نمیتوانستیم فقط قلعه الموت را ثبت کنیم؛ چراکه قلعههای دیگر بخشی از سپر دفاعی قلعه اصلی بودند. در واقع حریم پیرامونی آن، کوههای طبیعی بودند که خودشان بهنوعی کوهبارو و دیوارهای حفاظتی منطقه محسوب میشدند».
به گفته او، این قلعهها در نقاطی ساخته شده بودند که امکان نفوذ دشمن وجود داشت و ارتباط میان آنها یک شبکه دفاعی منسجم ایجاد میکرد؛ «این قلعهها در محلهایی قرار گرفته بودند که امکان کنترل مسیرها و جلوگیری از ورود دشمن وجود داشت. همه آنها یک مجموعه یکپارچه بودند و نمیشد این آثار را از یکدیگر جدا کرد».
همین نگاه جامع باعث شد، پرونده الموت با تعریف درست و مستندات کامل به یونسکو ارائه شود؛ «با مطالعات دقیقی که انجام شد و با همکاری همکاران، توانستیم تعریف درست و نقشههای مناسبی تهیه کنیم که مورد تأیید ایکوموس قرار گرفت و این مجموعه به صورت یکپارچه و همصدا به ثبت جهانی رسید».
چالشهای یک مسیر ۲۵ ساله
ثبت جهانی الموت حاصل یک مسیر بدون مانع نبود. چوبک میگوید در این سالها مشکلات و محدودیتهای زیادی وجود داشت اما استمرار کار و حمایتهای صورتگرفته باعث شد، پروژه متوقف نشود: «طی این ۲۵ سال با چالشها و مشکلات زیادی مواجه بودیم اما من همیشه از حمایت مسئولان برخوردار بودم؛ چه در داخل سازمان و چه خارج از سازمان. با همین تعامل توانستیم، زیرساختهایی مانند آب و برق را برای الموت و قلعه لمسر فراهم کنیم».
در کنار مطالعات باستانشناسی، توجه به ارتباط قلعهها با محیط پیرامون و روستاهای منطقه نیز بخش مهمی از این پروژه بود؛ «ما یکپارچگی این آثار که شامل روستاها و آبادیهای مرتبط با قلعهها بودند را مطالعه کردیم. یونسکو نیز تأکید داشت که این مطالعات باید ادامه پیدا کند».
موزهای در کنار دژ؛ روایتهایی که باید در خود الموت بمانند
برای حمیده چوبک، ثبت جهانی الموت پایان یک مسیر نیست؛ بلکه آغاز مرحلهای تازه برای حفاظت، معرفی و بهرهبرداری درست از این میراث تاریخی است. یکی از مهمترین دغدغههای او پس از ثبت جهانی، ایجاد زیرساختهای لازم در کنار خود اثر است؛ چراکه به باور او، میراثی مانند الموت را نمیتوان از بستر تاریخیاش جدا کرد. او درباره ضرورت ایجاد موزه در کنار قلعه میگوید: «ایجاد موزه برای ما بسیار مهم بود. بعد از ۲۴ سال فعالیت، بالاخره توانستیم، محلی که در کنار پایگاه قرار دارد را از آموزشوپرورش تحویل بگیریم و با همکاری دستگاههای مختلف استان این کار انجام شد».
به گفته چوبک، آثار تاریخی الموت باید در همان منطقه و در کنار بستر اصلی خود معرفی شوند نه اینکه از محیط تاریخیشان جدا شوند؛ «مردمی که به آنجا میآیند، علاقهمند هستند، آثار این منطقه و قلعه الموت را ببینند. ما نمیتوانیم آثار الموت را به قزوین یا تهران منتقل کنیم. همانطور که در شوش، تختجمشید و هفتتپه موزههایی در کنار آثار ایجاد شده است اینجا هم باید چنین فضایی شکل بگیرد».
او البته تأکید میکند که ایجاد چنین مجموعهای، نیازمند برنامهریزی و اعتبارات جدی است؛ چراکه موزه در کنار قلعه تنها یک فضای نمایشگاهی نیست بلکه بخشی از فرآیند معرفی و حفاظت از اثر جهانی خواهد بود.
ثبت جهانی؛ آغاز مسئولیتی تازه
با ثبت جهانی الموت، وظیفه مدیریت این محوطه تاریخی وارد مرحلهای جدید شده است. به گفته چوبک این پرونده دیگر تنها یک پروژه ملی نیست و اکنون تعهداتی بینالمللی برای ایران ایجاد کرده است؛ «ما اکنون در مرحلهای قرار داریم که به دلیل ثبت جهانی قلعه الموت و ۷ قلعه و ۶ استحکامات دفاعی آن باید مدیریت کنیم. این موضوع جزو تعهداتی است که به یونسکو ارائه دادهایم؛ از جمله اینکه راههای دسترسی، طرحهای جامع گردشگری و زیرساختهای لازم فراهم شود».
او از تدوین یک برنامه ۱۰ ساله برای آینده الموت خبر میدهد؛ برنامهای که قرار است مسیر توسعه کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت این مجموعه را مشخص کند: «ما یک برنامه ۱۰ ساله داریم که شامل برنامههای کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت است و باید هرچه سریعتر آن را اجرایی کنیم. یونسکو منتظر گزارش ماست و بر روند اجرای تعهدات نیز نظارت خواهد داشت».
به باور چوبک، تغییر جایگاه الموت از یک پایگاه ملی به یک پایگاه جهانی، مسئولیت همه دستگاهها را افزایش داده است؛ «الموت که یک پایگاه ملی بود اکنون تبدیل به یک پایگاه جهانی شده و این مسئولیت یک مسئولیت جهانی است. یعنی وزارت میراث فرهنگی، استانداری، بخشداری، دهیاری و همه دستگاههای مرتبط در برابر آن مسئولیت دارند و باید پاسخگو باشند».
فرصتی برای توسعه منطقه
ثبت جهانی الموت از نگاه مدیر پایگاه پژوهشی آن تنها یک موفقیت میراثی نیست؛ بلکه فرصتی برای توسعه منطقهای است که سالها در سایه این دژ تاریخی زندگی کرده است. چوبک میگوید: «ثبت جهانی شدن، فرصتی برای توسعه منطقه از هر نظر است؛ از نظر کارآفرینی، گسترش گردشگری و ابعاد مختلف دیگر».
او در پایان این گفتوگو با اشاره به استقبال گردشگران پس از ثبت جهانی تأکید میکند که تجربه الموت میتواند، الگویی برای دیگر محوطههای تاریخی ایران باشد؛ «همین امروز که قلعه الموت ثبت جهانی شده است با خیل زیادی از گردشگران در الموت مواجه هستیم. بنابراین لازم است با همان الگویی که در قلعه الموت کار کردیم در ۶ قلعه دیگر نیز کار کنیم».
از نگاه او، میراث فرهنگی میتواند، فراتر از یک حوزه حفاظتی به عاملی برای تقویت هویت فرهنگی و انسجام اجتماعی تبدیل شود: «ما چشمانداز بسیار خوبی برای این موضوع میبینیم و امیدواریم بتوانیم آن را بهعنوان الگویی مطرح کنیم که نشان دهد، چگونه میراث فرهنگی میتواند عامل توسعه، تقویت هویت و ایجاد انگیزه بیشتر برای انسجام ملی و فرهنگی ایران باشد».
او معتقد است در شرایط دشوار امروز، قلعهها تنها بقایای سنگی از گذشته نیستند؛ بلکه نشانههایی از دوام و مقاومت فرهنگی یک جامعهاند؛ «ما انعکاس این موضوع را دیدیم؛ اینکه مردم در این شرایط سخت و پرفشار، قلعهها را بهعنوان نمادهایی از مقاومت و پایداری فرهنگی در کشور میبینند. این پایگاههای میراث فرهنگی و این پایگاههای مقاومت تاریخی میتوانند، نقش مهمی در مدیریت فرهنگی و گردشگری کشور داشته باشند».
روایت حمیده چوبک از الموت، روایت یک ثبت جهانی صرف نیست؛ روایت ۲۵ سال ماندن پای یک دژ فراموش شده است؛ از روزهایی که قلعه حتی ثبت ملی نشده بود تا امروز که نام آن در فهرست میراث جهانی یونسکو قرار گرفته است.