کرمان رصد - آمریکا با تلاش برای دور زدن مسیر اعلامی ایران در تنگه هرمز، تفاهم نامه اسلام آباد را نقض و بار دیگر آتش جنگ را شعله ور کرد؛ موضوعی که ایران آن را نقض حاکمیت خود قلمداد کرده و به آن پاسخی راهبردی و قدرتمند داده است.

به گزارش گروه تاریخ خبرگزاری صدا و سیما ؛ پس از جنگ تحمیلی سوم و در شرایطی که انتظار میرفت تفاهم نامه اسلام آباد به مثابه پلی به دوران کاهش تنشها و توقف جنگ باشد، اما تحولات میدانی ده روزه اخیر بار دیگر نشان داد که منطق سلطه طلبی و خوی تجاوزگری ایالات متحده نه با امضای تفاهم نامه، بلکه تنها با نمایش اقتدار نظامی در میدان نبرد مهار میشود.
آن چه اکنون در مناطق مختلف کشور به ویژه نوار ساحلی جنوب کشور و تنگه هرمز میگذرد، نباید به یک درگیری نظامی تنزل داده شود؛ نبرد هرمز در حقیقت پردهای از یک جدال بزرگ بر سر مفهوم حاکمیت ملی است.
این نبرد ریشه در نقض تفاهم نامه ۱۴ بندی اسلام آباد دارد. روشن است که تجاوز نظامی اخیر آمریکا و نقض فاحش این یادداشت تفاهم، در امتداد همان منطق شکست خوردهای قرار دارد که پیشتر در جنگ ۴۰ روزه نیز آزموده شد، ولی هیچ دستاوردی برای آنها در بر نداشت و هیچ یک از اهداف اعلامی آنها شامل تسلیم بی قید و شرط ملت ایران، تغییر نظام یا دستکم تغییر رفتار، نابودی توانمندی هستهای و موشکی، محقق نشد.
با این حال انتخاب مسیر دیپلماسی از سوی مستأجر کاخ سفید و امضای یادداشت تفاهم، هر چند نوعی شکست سیاسی برای او تلقی میشد، اما شاید نسبت به ادامه جنگ، مسیری کم هزینهتر برای خروج از بحران به شمار میرفت. اما ترامپ بار دیگر با نقض تفاهم نامه، مسیر گفتوگو را مسدود ساخته و نشان داد دیپلماسی برای او ارزشی ندارد و صرفا یک ابزار مقطعی برای فرار از بحران است.
حملات ۱۰ روز اخیر دشمن به مناطقی از کشورمان به ویژه استانهای جنوبی، در حقیقت واکنشی خصمانه به رفتار کاملاً قانونی و منطقی ایران در اجرای بند ۵ تفاهم نامه است. بر اساس این بند تصریح شده بود که در تنگه هرمز با «ترتیبات ایرانی» زمینه تردد ایمن کشتیها ظرف مدت مقرر، از سوی جمهوری اسلامی ایران فراهم خواهد شد. معنای صریح این بند، اعتراف به حاکمیت بلامنازع ایران بر این آبراه راهبردی است.
با این حال، آمریکا با نادیده گرفتن این بند و بدون توجه به حاکمیت ایران بر این تنگه، از طریق تحریک برخی کشورها و مالکان شناورها، تلاش کرد مسیری موازی و غیر قانونی را در جنوب تنگه هرمز و در سواحل عمان به عنوان بدیلی برای مسیر اعلامی از سوی ایران راه اندازی کند.
این اقدام چیزی جز تلاش برای نقض حاکمیت ایران و از بین بردن مزیتهای اداره تنگه هرمز نبود. واکنش ایران طبیعتا جلوگیری قاطع از این فریب کاری و ممانعت از عبور شناورها از مسیر غیرمجاز است. این اقدام خشم انباشته دشمن را که ناشی از شکستهای گذشته و رویدادهای اخیر مانند حماسه بدرقه امام شهید (ره) در ایران و عراق بود، برانگیخت و به بهانهای برای از سرگیری تجاوزات نظامی تبدیل شد. البته انسداد تنگه همراه با پاسخهای کوبنده و دردناک ایران به آمریکا در روزهای اخیر و به ویژه در سه کشور کویت، بحرین و اردن نشان میدهد جمهوری اسلامی هیچ ترسی از این تقابل ندارد و خود را برای یک جنگ تمام عیار آماده کرده است.
در این میان علاوه بر اتحاد ملی و قدرت نظامی، آن چه که معادلات را به نفع ایران تغییر میدهد، اثبات ارزش راهبردی تنگه هرمز فراتر از یک گذرگاه اقتصادی صرف بود. سیاست قاطع ایران در انسداد کامل تنگه پس از اصرار دشمن بر نقض عهد، این پیام روشن را مخابره کرد که وقتی کلیه قوانین بین المللی و حتی تفاهمات دو یا چند جانبه، کوچکترین ضمانتی در برابر زیاده خواهی دشمن ایجاد نمیکنند، این تنگه هرمز است که به اهرمی بی بدیل برای وادار کردن متجاوز به پذیرش تعهداتش تبدیل میشود. همچنین در آینده اهرمهای دیگر نیز در صورت لزوم مورد استفاده قرار خواهند گرفت.
رویکرد راهبردی جمهوری اسلامی بر این اصل استوار است که دشمن هرگز نمیتواند با ابزار دیپلماسی، اقتدار میدانی ایران را از بین ببرد و آن چه را که با زور در میدان جنگ به دست نیاورده، در میز مذاکره نیز تصاحب نخواهد کرد. اکنون آمریکا نه تنها قادر به تحمیل اراده خود بر ایران نبوده، بلکه به سد اراده پولادین ایرانیان برخورد کرده و دوباره مجبور به پذیرش آن خواهد شد؛ موضوعی که نظم آمریکایی حاکم بر جهان پسا شوروی را به چالش کشیده و قدرت هژمونیک واشنگتن را به سراشیبی افول هدایت میکند.
پیروزی قاطع ایران در جنگ رمضان، قواعد سنتی رفتار آمریکا را برای همیشه دگرگون کرده است. اگر در گذشته آمریکا میتوانست با اتکا به قدرت نظامی خود، امضای پای توافقات را نادیده بگیرد و عهدشکنی را به عادتی بی هزینه تبدیل کند، اکنون قاطعیت ایران در برخورد با این تخلف، معادله هزینه- فایده را برای دشمن وارونه کرده است.
این ایستادگی ریشه در یک تجربه تاریخی تلخ دارد که بر اساس آن، هرگونه نشانه ضعف یا انعطاف نابجا، جسارت دشمن را برای تعدی به حقوق ملت افزایش میدهد. پذیرش مسیر تحمیلی آمریکا در جنوب تنگه هرمز، این پیام را در بر داشت که ایران در صورت افزایش فشار، حتی از حقوق به رسمیت شناخته شده خود نیز عقب نشینی خواهد کرد. اما تهران با درک این واقعیت، با تداوم انسداد تنگه تا زمان توقف کامل دشمن و بازگشت او به تعهداتش، تلاش دارد خوی استکباری دشمن را مهار کرده و اعلام کند ایران هیچ تعارفی بر سر استقلال و حاکمیت ملی خود ندارد و در دفاع از منافع و ارزشهای خود هیچ تردیدی نخواهد داشت.
نیروهای مسلح نیز با توجه به این موضوع و مطابق با طرحهای عملیاتی مصوب، به صورت منظم نیروهای آمریکایی را زیر ضربه قرار دادهاند. ضربات کنونی به زیرساختهای نظامی شامل پایگاه ها، سامانههای آفندی و پدافندی، سامانههای راداری، هواگردها و حتی محل تجمع نیروهای دشمن، کاملا برنامه ریزی شده و به منظور هموار کردن راه عملیات گسترده آینده است؛ موضوعی که در اطلاعیه شماره ۳۵ سپاه پاسداران نیز به آن تصریح شده است.
نکته قابل توجه اینکه، الگوی رفتاری دشمن نشان میدهد او برای فرار از زیر بار سنگین این ضربات، مجددا از حربه دیپلماسی بهره خواهد گرفت؛ فعال شدن برخی واسطهها در روزهای اخیر نیز باید در چارچوب همین موضوع ارزیابی شود. اما برای ایران مهم است که این چرخه باطل شکسته شده و اصل بازدارندگی تثبیت شود؛ بنابراین بازگشت عجولانه به میز مذاکره آن هم پس از سه بار خیانت واشنگتن به دیپلماسی در یک سال اخیر و نقض عهدی که مدت زیادی از آن نگذشته است، برای تهران در اولویت قرار ندارد.
برخورد قاطع ایران و انسداد تنگه هرمز نه تنها برای صیانت از تفاهم اسلام آباد، بلکه برای تغییر الگوی رفتاری آمریکا ضروری بود تا این پیام به دشمن ارسال شود که هرگونه خروج از چارچوب توافق، با هزینههای مضاعف و محدودیتهای راهبردی تازه مواجه خواهد شد. به عبارت دیگر اکنون دشمن ناچار است بپذیرد که در برابر ایران، نقض عهد بی معناست و هر تخلفی، هزینههایی بسیار سنگینتر از حد تصور بر او تحمیل خواهد کرد؛ بنابراین او برای خروج از بحران، هیچ مسیری به جز پذیرش اراده ایران، پیش رو ندارد.
نویسنده: عباس کریمیان