کرمان رصد - سیره مدیریتی امام شهید، فراتر از یک روشمندی سیاسی، روایتی از تلاقی ایمان راسخ و شناخت دقیق زمانه در سختترین آزمونهای تاریخ معاصر است. آن حضرت با تکیه بر پیوند ناگسستنی دین و مردم، توانستند در حساسترین مقاطع، بصیرت را جایگزین هراس و تابآوری را به یک استراتژی فعال برای پیروزی تبدیل کنند.

به گزارش گروه تاریخ خبرگزاری صدا و سیم ا؛ مدیریت بحران در سیره امام شهید، آیتالله سید علی خامنهای (رضوان الله تعالی علیه)، فراتر از روشهای مدیریتی مدرن، تلاقی حکمت الهی و واقعبینی راهبردی است. آن حضرت با تکیه بر دو رکن بنیادین «دین و مردم»، حکومتداری را به عرصهای برای «تجلی بصیرت» تبدیل کردند تا با تکیه بر الطاف الهی و برنامهریزی دقیق، ضمن برون رفت از تنشها و بحرانهای سیاسی، این تهدیدها را به فرصتهایی برای چراغ راه آینده تبدیل کنند. از این رو تداوم بقا و پیشرفت نظام جمهوری اسلامی در مواجهه و مقابله با پیچیدهترین بحرانهای قرن بیست و یکم، نه یک اتفاق، بلکه حاصل یک الگوی مدیریتی منسجم است.
بازخوانی الگوی مدیریتی امام خامنهای (رضوان الله تعالی علیه)، در واقع واکاوی یک «سیره عملی» در مواجهه با پیچیدهترین چالشهای عصر حاضر است. در طی ۳۸ سال رهبری، آن حضرت با اتکا بر محوریت «بصیرت» و «شناخت زمانه»، نظام سیاسی جمهوری اسلامی را از مقاطعی عبور دادند که از منظر تحلیلگران داخلی و خارجی، هر یک از آنها بهتنهایی میتوانست نقطه پایان و فروپاشی ساختاری باشد.
با این حال، نه تنها اراده و توطئههای دشمنان محقق نشد، بلکه این بحرانها در نهایت به تثبیت جایگاه نظام و تفوق راهبردی در برابر متخاصمان و معاندان انجامید. این موفقیت چشمگیر، حاصل پیوند میان «حکمت الهی» و «مدیریت مدرن» است که در بیانات امام شهید، در قالب یک الگوی راهبردی تبیین شده است: «درک امور آنگونه که هستند و اقدام آنگونه که باید باشند».
در بازه زمانی رهبری آن حضرت، جمهوری اسلامی با تلاقی تهدیداتی در سه سطح مواجه بود؛
در سطح نخست، بحرانهای ساختاری و داخلی نظیر تشنجهای سیاسی و اجتماعی در سالهای ۷۸، ۸۸، ۹۸، ۱۴۰۱ و حوادث دی ماه ۱۴۰۴ و همچنین تنشهای حاکمیتی همچون استعفای دستهجمعی نمایندگان مجلس در سال ۸۲ و خانهنشینی برخی از سران قوا را شامل میشد.
سطح دوم، تهاجمات شناختی و فرهنگی در قالب «جنگ نرم» برای ایجاد «استحاله سیاسی» و دوقطبی کردن جامعه که مشروعیت نظام را هدف قرار داده بود.
در سطح سوم نیز، برنامهریزیهای بلندمدت و استکباری دشمنان فراملی که در قالب فشار حداکثری نظام سلطه، ترورهای سازمانیافته سرداران و دانشمندان، تهدیدات هستهای و موشکی و تحمیل جنگهای سالهای ۵۹ و ۱۴۰۴ تجلی یافت. با این حال، مدیریت بحران در سیره رهبر شهید، هرگز در قالب واکنشهای تک بعدی و ساده نبود، بلکه یک چرخه پویا از «رصد هوشمند»، «تصمیم قاطع» و «تبیین راهبردی» بود که هر تهدیدی را به فرصتی برای ارتقای توانمندیهای نظام تبدیل میکرد.
تجلی این الگو در مواجهه با فشارهای خارجی، در بهکارگیری مدل «صبر استراتژیک» در مذاکرات برجام، همزمان با حفظ «قدرت بازدارنده» موشکی و هستهای مشاهده شد. رویکردی که باعث شد نظام در برابر تهدیدات آمریکا و متحدانش نه تنها متزلزل نشود، بلکه نفوذ منطقهای خود را نیز گسترش دهد.
در مواجهه با تنشهای داخلی نیز، امام شهید با مدیریتی هوشمندانه و رویکردی اصلاحی مبتنی بر بازگشت به اصول، ثبات نظام را بازگرداند و در برابر جنگهای ترکیبی، با تبیین مفهوم «جنگ نرم» و هشدار نسبت به «نفوذ»، لایههای دفاعی مستحکمی را در افکار عمومی و نهادهای نظام ایجاد نمود.
نقطه اوج الگوی مدیریتی رهبر شهید را میتوان در تلاقی تهاجمات خارجی و بحرانهای اخیر مشاهده کرد. در جریان «جنگ ۱۲ روزه» و کودتای آمریکایی- صهیونی ۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴، جهان شاهد تجلی کامل الگوی «مدیریت هوشمند بازدارندگی» بود. در این مقطعِ بحرانی، تکیه بر بیانات امام شهید در محورهای «صبر استراتژیک»، «عدم تسلیم در برابر اراده استکباری» و بهویژه «تابآوری اجتماعی»، به ستون استوار نظام برای عبور از بحران تبدیل شد.
در دیدگاه راهبردی آن حضرت، تابآوری اجتماعی سرمایهای بنیادین برای پیروزی در میدان است. زیرا «کشوری که مردم آن از تابآوری بیشتر و بالاتری برخوردار باشند، قطعاً بهتر میتواند در میدان نبرد نظامی نیز حاضر شود».
از این منظر، تابآوری در سیره رهبر شهید، هرگز به معنای تحمل منفعلانه فشارها یا زندگی برای بقای صرف نیست، بلکه یک «قدرت پویا» در برابر تهدیدات است که در آن، آسیبها به فرصتها تبدیل میشوند. تابآوری در این الگو، محصول تلاقی «ایمان راسخ» و «برنامهریزی واقعبینانه» است. بهگونهای که نظام نه تنها بر بحرانهای پیچیدهای، چون جنگ ۱۲ روزه یا کودتای دی ماه ۱۴۰۴ فائق آمد، بلکه از دل هر تهدید و تنش، لایهای جدید از قدرت و بصیرت را نیز استخراج کرد. این مدل از تابآوری بر این باور استوار است که «سختترین فشارها، بهترین فرصتها برای بازتعریف قدرت هستند» و در نهایت، تابآوری در سیره امام شهید از یک «پدافند منفعل» به یک «استراتژی فعال» تبدیل شد که در آن، ارادهی نظام در برابر زیادهخواهیهای استکباری، نه تنها سست و متزلزل نشد، بلکه در هر بحران، محکمتر و اثرگذارتر نیز عمل کرد.
در آن مقطع حساس، رهبری آن حضرت با تکیه بر بصیرت عمیق، توانستند تعادلی دقیق میان «قاطعیت در پاسخ» و «خردمندی در هدایت» برقرار کنند. وقایع این دوران به اثبات رساند که الگوی مدیریتی امام سید علی خامنهای (رضوان الله تعالی علیه)، حتی در سختترین شرایط فشار نظامی و سیاسی دچار رکود نمیشود و بر اساس «شناخت دقیق زمانه»، همواره مسیر نجات و پیروزی را ترسیم میکند.
اثربخشی این رهبری، ریشه در پیوند ناگسستنی میان دو رکن بنیادین «دین» و «مردم» دارد. آن حضرت همواره بر این باور بودند که قدرت نظام در پیوند با مردم است و در عین حال، ولایت فقیه را نقطه اثر برای ایجاد وحدت رویه میان نهادها در لحظات بحرانی میدانستند. این تلاقی باعث شد تا مدیریت بحران، به یک «حکومتداری معنوی و هوشمند» تبدیل شود.
در واقع، مدیریت چهار دههای رهبر شهید بیانگر آن است که این الگو بر پنج رکن «عقلانیت، عدالت، ارزشگرایی، اثربخشی و استکبارستیزی» استوار بوده و «سیاستگذاری کلان» را با «رصد دقیق میدانی» گره زده است.
در حالی که بسیاری از نظامهای سیاسی در جهان در برابر بحرانهای مشابه یا حتی بسیار کوچکتر فروپاشیدند، جمهوری اسلامی به دلیل تکیه بر این الگوی جامع، نه تنها بقای خود را تضمین کرد، بلکه بنیادهای استواری که حضرت امام خمینی (ره) برای پایداری در برابر دشمنان منطقهای، فرامنطقهای و نظام سلطه بنا نهاده بود را تثبیت و ارتقاء بخشید.
میراث مدیریتی رهبر شهید، که در آن «بصیرت، شجاعت و مقابله» جایگزین «هراس، ترس و انفعال» شد، این درس ماندگار را به جای گذاشت که مدیریت بحران، تنها یک راهکار یا شگرد نیست، بلکه حاصل تلاقی «ایمان و اعتماد به لطف الهی»، «اتخاذ راهبردی فعالانه»، «علم به زمانه» در کنار «برنامهریزی دقیق و واقعبینانه» با هدف «مقاومت و پایداری» در برابر سیاستهای مداخلهجویانه و زیادهخواهیهای استکباری است.
پژوهشگر و نویسنده: فرشته مقدم