کرمان رصد - شرق /متن پیش رو در شرق منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
عبدالرحمن فتح الهی| با امضای تفاهمنامه اولیه میان ایران و ایالات متحده، اکنون پرونده روابط دو کشور وارد مرحلهای تازه و سرنوشتساز شده است؛ مرحلهای که طی آن، طرفین در بازه زمانی حدود ۳۰ تا ۶۰ روز آینده، برای دستیابی به توافق نهایی وارد مذاکرات فشرده خواهند شد. بااینحال، این روند صرفا یک فرایند فنی یا دیپلماتیک نیست، بلکه در بستری از تحولات پیچیده داخلی، منطقهای و بینالمللی دنبال میشود. از یک سو، آرایش نیروهای سیاسی در داخل کشور، رقابتهای جناحی و تلاش برخی جریانها برای اثرگذاری بر فضای افکار عمومی، معادلات داخلی را بیش از گذشته حساس کرده است و از سوی دیگر، تحولات پرشتاب منطقه، ملاحظات امنیتی، مواضع بازیگران بینالمللی و رقابت قدرتهای جهانی، بر روند مذاکرات سایه افکنده است. از اینرو، اگرچه امضای تفاهمنامه اولیه را میتوان گامی مهم در مسیر کاهش تنشها و حرکت به سوی توافق ارزیابی کرد، اما واقعیت آن است که فضای سیاسی کنونی، چه در داخل و چه در عرصه بینالملل، همچنان با ابهامها و متغیرهای متعددی روبهرو است و پیشبینی سرنوشت نهایی این مذاکرات را با دشواری همراه میکند. در پرتو این شرایط پیچیده و چندلایه، واکاوی سیاست داخلی و سیاست خارجی و ارزیابی چشمانداز پیشروی کشور، ضرورتی انکارناپذیر به نظر میرسد. بر همین اساس، با محمد هاشمیرفسنجانی، عضو پیشین مجمع تشخیص مصلحت نظام، رئیس اسبق سازمان صداوسیما و عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی، به گفتوگو نشستهایم تا از منظر تجربه و شناخت او، مهمترین ابعاد تحولات اخیر را بررسی کنیم که مشروح این گفتوگو را در ادامه میخوانید.
با وجود فضای پرتنش سیاسی سالهای اخیر و حملات، تخریبها و مخالفتهای گسترده این روزهای رادیکالها با هرگونه مذاکره، اکنون شاهد شکلگیری روندی متفاوت در عرصه دیپلماسی هستیم. برای اولین بار در تاریخ پس از انقلاب، شاهد امضای مشترک و مستقیم رؤسای جمهور آمریکا و ایران پای یک سند مشترک دوجانبه هستیم. به نظر شما، این تحول نشانه عبور ساختار کشور به مرحلهای جدید در سیاست خارجی است یا آنکه باید این روند را صرفا اقدامی تاکتیکی و مقطعی ارزیابی کرد؟
برای پاسخ به پرسش شما باید فضا را قدری عمیقتر و دقیقتر کالبدشکافی کرد. فضایی که اکنون در کشور حاکم است، از دو منظر اهمیت ویژهای دارد؛ منظر نخست، موضوع تفاهمها و روندی است که در این زمینه در جریان بوده است. همانگونه که اطلاع دارید، اقداماتی که رژیم صهیونیستی در هفته گذشته و در طول آتشبس موقت انجام میداد، این بود که به هر طریقی شده از شکلگیری هرگونه تفاهم جلوگیری کند. از سوی دیگر، رفتارهایی که ترامپ از خود نشان میداد و اساسا اهدافی که برای خود تعریف کرده بودند، ازجمله حمله به ایران، با هدف تغییر نظام صورت میگرفت. اما با ایستادگی و حضور نیروهای مسلح در صحنه، همراهی مردم، پیگیری مذاکرات و دیپلماسی فعال جمهوری اسلامی و همچنین نقش برخی کشورهای دوست و میانجی که شرایط و ملاحظات مشترکی با جمهوری اسلامی ایران در منطقه داشتند، مانند پاکستان و قطر، مجموعه این عوامل موجب شد این تفاهم شکل بگیرد. این تفاهم به سود منطقه و کشورهای منطقه است و امیدواریم در آینده به یک توافق رسمی نیز تبدیل شود. حالا با امضای این تفاهم توسط آقای دکتر پزشکیان و ترامپ، بدون تردید ما وارد مرحله مذاکرات برای توافق نهایی شدهایم و چنین توافقی اگر محقق شود، میتواند از جنبههای مختلف، ازجمله سیاسی و اقتصادی، برکات فراوانی برای کشورهای منطقه به همراه داشته باشد. به هر حال، موضوعاتی همچون نفت، انرژی، امنیت تنگهها، تجارت و مسائل مرتبط با آن، صرفا به یک یا دو کشور یا حتی به منطقه محدود نمیشود، بلکه بر کل جهان تأثیرگذار است.
مسئله دوم که در شرایط کنونی از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است، تقارن این تحولات با ماه محرم است. ایران همواره از محرم و عاشورا برکات فراوانی دیده و عزتهای بسیاری کسب کرده است. حضرت امام(ره) نیز بارها تأکید میکردند که «این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است» و محرم را عامل سازندگی انسان و جامعه میدانستند. اکنون نیز این تحولات، یعنی امضای تفاهم بین ایران و آمریکا و آغاز مذاکرات جدید برای حصول توافق نهایی، همزمان با ایام محرم رخ داده است؛ ماهی که آغاز و پیروزی انقلاب اسلامی نیز با آن گره خورده بود. در بیش از چهار دهه گذشته، محرم همواره منشأ خیر و برکت برای کشور بوده و در مقاطع مختلف، زمینهساز حل بسیاری از مشکلات و تحولات مهم شده است. از اینرو، در کنار روند تفاهم و تحولاتی که به آن اشاره کردم، محرم نیز از جایگاه بسیار مهمی برخوردار است؛ نهفقط برای شیعیان، بلکه از منظر پیام آزادیخواهی، معنویت، آزادگی و حریت که در عاشورا نهفته است. البته برخی تعابیری مانند «مثلث شیعی» را به کار میبرند، اما اینگونه تعبیرها نمیتواند حقیقت محرم و عاشورا را محدود یا تبیین کند. این مفاهیم را گاه برای تضعیف این فرهنگ مطرح میکنند، در حالی که محرم و عاشورا حامل پیام آزادی، کرامت انسانی و معنویت هستند. عاشورا در گذشته سرنوشتساز بوده، امروز نیز هست و در آینده نیز در ساختن سرنوشت کشور نقش خواهد داشت. به اعتقاد من، همزمانی این دو رخداد، یعنی روند تفاهم و فرارسیدن ماه محرم، میتواند برکات فراوانی برای منطقه و حتی جهان به همراه داشته باشد، انشاءالله.
تحلیل شما از فضای سیاسی و تقارن معادلات دیپلماتیک و تحولات منطقهای با ماه محرم درست؛ اینکه از محرم به عنوان فرصتی برای تحکیم تفاهم و انسجام ملی نیز یاد کردید، جای خود. اینها روی کاغد است. اما در عمل، درست از شب امضای توافق و پس از چند روز سکوت، دوباره شاهد آغاز موج جدیدی از حملات علیه دولت، رئیسجمهور و رئیس مجلس بودیم؛ آنهم از برخی تریبونهایی که اتفاقا با ماه محرم و مراسم مذهبی پیوند خوردهاند. این دوگانه را چگونه میتوان توضیح داد؟ آیا عدهای در حال بهرهبرداری سیاسی از سرمایه عظیم عاشورا و محرم نیستند؟ اگر قرار است محرم مظهر وحدت ملی باشد، این رفتارها را چگونه باید تفسیر کرد؟
همانطور که عرض کردم، تقارن امضای تفاهم ایران و آمریکا و آغاز مذاکرات با ماه محرم را باید یک فرصت مهم برای کشور دانست؛ چون ایران در بیش از چهار دهه گذشته هر زمان که به فرهنگ عاشورا، روحیه ایثار، وحدت و همدلی تکیه کرده، توانسته است از مقاطع سخت با موفقیت عبور کند. امروز هم معتقدم به رغم برخی انتقادها به تفاهم انجامشده، محرم میتواند عامل تقویت انسجام ملی باشد، نه زمینهای برای افزایش اختلافها. اگر همه جریانهای سیاسی منافع ملی را بر منافع جناحی مقدم بدانند، این ایام بهترین فرصت برای تحکیم تفاهم، آرامش و خدمت به مردم خواهد بود. البته طبیعی است که در فضای سیاسی، دیدگاههای مختلفی وجود داشته باشد و هر گروهی تحلیل خود را ارائه کند، اما به نظر من نباید از تریبونهای مذهبی برای دامنزدن به دوقطبی و تخریب اشخاص استفاده شود. فلسفه قیام امام حسین(ع) دعوت به حق، عدالت، اصلاح و کرامت انسانی بود و این مفاهیم باید محور سخنرانیها و فعالیتهای فرهنگی باشد. مسئولان، رسانهها و جریانهای سیاسی نیز باید مراقب باشند سرمایه عظیم اجتماعی محرم، صرف اختلافات روزمره نشود. امروز کشور بیش از هر زمان دیگری به همدلی نیاز دارد. اگر بتوانیم از فضای معنوی محرم برای تقویت اعتماد عمومی، حمایت از دستاوردهای کشور، رفع مشکلات معیشتی مردم و حرکت هماهنگ میدان و دیپلماسی استفاده کنیم، همانگونه که در گذشته محرم منشأ خیر و برکت بوده، این بار نیز میتواند زمینهساز عبور از مشکلات و آغاز دورهای از آرامش، سازندگی و پیشرفت باشد.
باز هم میخواهم تحلیلتان را به چالش بکشم، ولی از منظر دیگر. در همین چند روز نخست پس از شکلگیری این تفاهم، نشانههایی از آرامش روانی و اقتصادی در کشور مشاهده شد؛ بهگونهای که بازار ارز و طلا نیز وارد کانالهای جدید و کمسابقهای شده است. اما از منظر سیاسی و اجتماعی چطور؟ آیا از این حیث اگر به موضوع نگاه کنیم، این تفاهم میتواند زمینهساز بازگشت امید، نشاط و شادابی اجتماعی و طراوت سیاسی نیز باشد؟ بهویژه آنکه کشور در سال ۱۴۰۴ دوران بسیار دشواری را پشت سر گذاشت؛ از جنگ ۱۲روزه گرفته تا حوادث تلخ دیماه و در نهایت جنگ ۴۰روزهای که ادامهاش به سال ۱۴۰۵ نیز کشیده شد. آیا میتوان این مقطع را سرآغاز فصلی تازه و دورهای امیدوارکننده برای کشور دانست؟
بله؛ به نظر من توضیحاتی که پیشتر ارائه کردم، خود بیانگر شکلگیری شرایطی مطلوب است. امروز نهتنها ایران، بلکه همه کشورهای منطقه از نظر اقتصادی به ثبات، امنیت و دستیابی به دستاوردهای جدید نیاز دارند. این تفاهم، زمینهساز دستاوردهای مهمی در حوزه تجارت، بازار انرژی و بهویژه نفت خواهد بود؛ حوزهای که وابستگی درخور توجهی به این منطقه دارد. از نظر سیاسی نیز این تفاهم آثار مثبتی به همراه داشته است. جایگاه و قدرت ایران در منطقه و حتی در سطح جهانی ارتقا یافته و اگر رسانهها و تحلیلهای بینالمللی را دنبال کنید، مشاهده میکنید که ارزیابیهای متفاوتی درباره قدرت سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی ایران مطرح میشود. امروز ایران به عنوان یکی از قدرتهای مؤثر منطقه شناخته میشود و دیگر کسی نمیتواند بهسادگی در اندیشه تضعیف یا حذف آن باشد. از سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران مواضع خود را در موضوعات مختلف، ازجمله مذاکرات، امنیت، انرژی و توان موشکی، بهروشنی اعلام کرده است و این موضوعات نیز در چارچوب تفاهم مورد توجه قرار گرفتهاند. بنابراین همانگونه که اشاره کردید، امیدوارم شاهد شکلگیری دستاوردهای ارزشمند و شرایطی مطلوب برای کشور، منطقه و حتی جهان باشیم.
بیش از حد خوشبین نیستید؟ پس از پایان جنگ ۱۲روزه نیز بسیاری از کارشناسان و ناظران سیاسی، ازجمله جنابعالی در گفتوگویی که پیشتر با شما در همین روزنامه شرق داشتم، بر ضرورت تغییر رویکردها و اصلاح برخی سیاستها تأکید میکردند، اما در نهایت آن تحول اساسی که انتظار میرفت، محقق نشد و کشور بار دیگر با حوادث دیماه مواجه شد. اگر با احتیاط بگوییم که فعلا جنگ ۴۰روزه نیز به پایان رسیده است، آیا این احتمال را میدهید که دوباره به همان الگوها و رویکردهای پیشین بازگردیم یا این بار شرایط را متفاوت ارزیابی میکنید؟
تصور من این است که این بار دیگر آن اتفاق تکرار نخواهد شد. سال جدید معادلات خود را دارد. نمیتوان با عینک پارسال به امسال نگاه کرد.
چه عواملی باعث شده است چنین ارزیابیای داشته باشید؟
چون فضای بعد از جنگ رمضان همه چیز را به کل متفاوت از قبل کرده است. به اعتقاد من، هم رژیم صهیونیستی و هم آمریکا، دستکم از منظر نظامی و تا حدی اقتصادی، تضعیف شدهاند و دیگر شرایط گذشته را برای تکرار آن اقدامات و جنگ تحمیلی تازه علیه ایران در اختیار ندارند. خود آنها نیز بهخوبی میدانند امروز در برابر قدرت ایران، ظرفیتهای منطقه و مجموعه نیروهای «جبهه مقاومت»، شرایط گذشته دیگر وجود ندارد و آن وضعیت تکرارشدنی نیست. از این رو، ناگزیر خواهند بود واقعیتهای جدید را بپذیرند.
پس معتقدید با امضای تفاهم، جنگ دیگری رخ نخواهد داد؟
بله.
اگر مذاکرات شکست خورد و جنگ شد چطور؟
من شانس موفقیت مذاکرات پیشرو پس از امضای تفاهم اولیه را بالا میدانم. البته اگر آمریکا و صهیونیستها بخواهند باز هم سناریوی دیگری را دنبال کنند، براساس آنچه مسئولان نظامی ازجمله قرارگاه خاتمالانبیا اعلام کردهاند، با پاسخ سختی روبهرو خواهند شد. افزون بر این، ظرفیتهای موجود در حزبالله لبنان و دیگر بازیگران منطقه نیز بخشی از معادلات جدید را تشکیل میدهد. در مجموع، شرایط منطقه نسبت به گذشته بهطور محسوسی تغییر کرده و حتی در اروپا نیز این تغییرات قابل مشاهده است. امروز در کشورهایی مانند فرانسه، انگلیس و برخی دیگر از کشورهای اروپایی، نوع نگاه افکار عمومی نسبت به غزه، فلسطین، ایران و تحولات منطقه با گذشته تفاوت پیدا کرده است. به همین دلیل، معتقدم همه طرفها اگرچه شاید نتوان گفت تسلیم شدهاند، اما نسبت به قدرت و توانمندیهای موجود اذعان دارند. از این رو، شرایط ایران دیگر مانند گذشته نیست که بتوانند همان مسیر سابق را تکرار کنند. اگر هم بخواهند چنین کاری انجام دهند، پاسخی که دریافت خواهند کرد، پاسخ سختی خواهد بود.
اما پاسخ سؤال قبلی خودم را نگرفتم. حالا از منظر دیگر میپرسم. اگر به تعبیر شما این ارزیابی را بپذیریم که جمهوری اسلامی ایران در عرصه نظامی، میدانی و دیپلماتیک به دست برتر دست یافته است، آیا این برتری میتواند به تغییر فضای داخلی، شادابی اجتماعی و طراوت سیاسی نیز منجر شود؟ بهویژه آنکه در دوران جنگ، بهطور طبیعی فعالیت احزاب، جریانهای سیاسی و کنشهای اجتماعی با محدودیت بیشتری مواجه میشود. آیا در فضای پساجنگ میتوان انتظار داشت که عرصه سیاست داخلی نیز گشودهتر شود و امکان تحرک بیشتری برای نیروهای سیاسی و اجتماعی فراهم آید؟
بله، مجموع مطالبی که عرض کردم، ناظر به همین موضوع بود. اعتقاد من این است که شرایطی که امروز بر منطقه و حتی بر جهان حاکم شده، با گذشته تفاوت دارد. همین تفاوت در عرصه میدان و دیپماسی و دست برتر ما میتواند فضای داخل را تحت تأثیر قرار دهد. به هر حال همانطور که میدانید سیاست داخلی و خارجی در امتداد هم هستند و بر هم اثرگذارند. پس بهبود فضای سیاست خارجی یعنی بهترشدن فضای سیاست داخلی و بالعکس. پس این شرایط جدید، اقتضائات خاص خود را دارد و میتواند دستاوردهای مهمی برای ایران، هم در داخل، هم در منطقه و در حتی جهان بههمراه داشته باشد.
وارد فراز دیگری از بحث شویم. پرسشی را پیشتر با چند نفر از نزدیکان مرحوم آیتالله هاشمی مطرح کردم و مایل هستم نظر جنابعالی را نیز با توجه به حضورتان در متن تحولات آن دوران جویا شوم. بسیاری از تحلیلگران معتقدند فضای امروز، از جهاتی یادآور سال ۱۳۶۷ است؛ مقطعی که مرحوم آیتالله هاشمیرفسنجانی، هم ریاست مجلس را بر عهده داشتند و هم فرماندهی عالی جنگ را و در نهایت نقشی تعیینکننده در مدیریت پرونده پذیرش قطعنامه و تأمین منافع و آینده کشور ایفا کردند. امروز نیز برخی معتقدند آقای قالیباف، درحالیکه مسئولیت پیشبرد مذاکرات را بر عهده دارد، همزمان آماج انتقادها، تخریبها و حملات سیاسی قرار گرفته است. آیا از نظر شما میتوان میان این دو مقطع و دو شخصیت شباهتی قائل شد یا همانگونه که آقای غلامعلی رجایی در مصاحبه با «شرق» معتقد بودند، آیتالله هاشمیرفسنجانی شخصیتی منحصربهفرد بود و اساسا اینگونه مشابهتسازیهای تاریخی مبنای درستی ندارد؟
بنده نیز با نظر آقای رجایی موافقم. مرحوم آیتالله هاشمیرفسنجانی اساسا از استراتژی و رویکرد متفاوتی برخوردار بودند و با شیوهای خاص مسائل را مدیریت میکردند. اصلا اگر بخواهیم مقطع جنگ تحمیلی، پذیرش قطعنامه و تحولات سالهای پایانی دفاع مقدس را نیز کنار بگذاریم و دریابیم که چرا نمیتوان کسی را با آیتالله هاشمی مقایسه کرد، کافی است به دوران ریاستجمهوری او و تحولات آن برهه رجوع کنیم. نمونه روشن آن را میتوان در سیاست خارجی دوران ریاستجمهوری ایشان مشاهده کرد؛ از جمله در بهبود روابط با عربستان سعودی، همچنین گسترش مناسبات با آلمان، ژاپن و دیگر کشورها پس از پایان جنگ تحمیلی. آیتالله هاشمی توانستند فضای بینالمللی را بهگونهای تغییر دهند که بسیاری از کشورها برای سرمایهگذاری در ایران اعلام آمادگی کردند و امکانات و تسهیلات قابل توجهی را در اختیار جمهوری اسلامی قرار دادند. یکی از مهمترین ویژگیهای سیاست خارجی آیتالله هاشمی، تنشزدایی بود. ایشان توانستند سطح تنشها را در روابط منطقهای و بینالمللی به میزان قابل توجهی کاهش دهند. در عرصه داخلی نیز محور اصلی سیاستهای ایشان، سازندگی و بازسازی کشور بود. با توجه به خسارتهای گستردهای که در سالهای جنگ بر کشور تحمیل شده بود، برنامهای جامع برای بازسازی و نوسازی زیرساختها تدوین و اجرا کردند و در این مسیر نیز موفقیتهای قابل توجهی به دست آمد.
در بسیاری از استانهای کشور، شهرکهای صنعتی ایجاد شد و تولیدات داخلی در آنها رونق گرفت. در نتیجه، بخش قابل توجهی از کالاهای مصرفی که پیشتر با کمبود مواجه بود یا از خارج وارد میشد، در داخل کشور تولید شد و وابستگی به واردات کاهش یافت. شرایط بهگونهای تغییر کرد که تولیدات داخلی، علاوه بر تأمین نیاز بازار کشور، به دنبال حضور در بازارهای منطقهای و توسعه صادرات نیز بودند. از سوی دیگر، جایگاه و اعتباری که آیتالله هاشمیرفسنجانی در میان رهبران کشورهای منطقه، از جمله عربستان سعودی و همچنین در کشورهای اروپایی مانند آلمان داشتند، زمینهساز همکاریهای گسترده و جذب سرمایهگذاری برای رفع نیازهای کشور شده بود. در عرصه سیاست داخلی که مورد توجه شما در گفتوگو نیز هست، مرحوم آیتالله هاشمیرفسنجانی جایگاهی کمنظیر و تأثیرگذار داشت. او فراتر از مرزبندیهای متعارف سیاسی، به شخصیتی مورد اعتماد برای طیفهای مختلف نظام و جریانهای سیاسی از هر گرایشی تبدیل شده بود؛ بهگونهای که بسیاری از احزاب و چهرهها، با وجود اختلاف دیدگاه، او را نقطه اتکای گفتوگو، تعامل و حل اختلافات میدانستند. این سرمایه سیاسی، محصول سالها تجربه، مدیریت، آیندهنگری و اعتمادسازی بود. از همین رو، معتقدم شرایط تاریخی، شخصیت سیاسی و رویکرد مدیریتی مرحوم آیتالله هاشمیرفسنجانی، مختص به دوران خود اوست و نمیتوان آن را بهصورت مستقیم با شرایط کنونی یا شخصیتهای امروز مقایسه کرد. ضمنا هر دوره اقتضائات خاص خود را دارد و هر شخصیت نیز در بستر زمان و شرایط ویژهای نقشآفرینی میکند. بنابراین هرگونه مشابهسازی میان آیتالله هاشمی و چهرههای سیاسی امروز، از منظر تاریخی و تحلیلی، قیاسی دقیق و منطبق با واقعیت نیست.
پس وارد فراز دیگری از این گفتوگو شویم که مشخصا به تجربیات شما ارتباط پیدا میکند. مایلم این بخش از گفتوگو را به عملکرد رسانه ملی اختصاص دهیم. با توجه به اینکه از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۷۲ مسئولیت اداره سازمان صداوسیما را بر عهده داشتید، تجربه مستقیمی از مدیریت این رسانه در یکی از حساسترین مقاطع تاریخ کشور یعنی جنگ تحمیلی دارید. عملکرد صداوسیما در جریان دو جنگ اخیر، بهویژه جنگ ۴۰روزه، با انتقادهای فراوانی روبهرو شد. حتی برخی معتقدند اگر در جنگ نخست (۱۲روزه)، این سازمان تلاش میکرد از طیف متنوعتری از چهرههای سیاسی، از جمله نیروهای میانهرو و اصلاحطلب بهره بگیرد، در جنگ دوم عملا به تریبون یک جریان سیاسی خاص تبدیل شد؛ تا جایی که به گفته برخی منتقدان، بعضی چهرهها در طول یک هفته دهها ساعت فرصت حضور در رسانه ملی پیدا کردند. با توجه به تجربه مدیریتی شما، ارزیابیتان از عملکرد صداوسیما در این جنگ چیست؟
پاسخ این پرسش از دو منظر قابل بررسی است؛ نخست اینکه آیا اساسا صداوسیما امروز این امکان را دارد که دهها ساعت آنتن را در اختیار یک جریان فکری یا مجموعهای از کارشناسان همسو قرار دهد و دوم اینکه اگر چنین امکانی وجود دارد، چرا برخی چهرهها میتوانند ساعتهای متمادی در برنامههای مختلف این رسانه حضور داشته باشند؟ پس باید این دو را از هم تفکیک کرد. در پاسخ به بخش نخست باید گفت که واقعیتهای ساختاری صداوسیما نسبت به دهه ۶۰، سالهای آغازین دهه ۷۰ و بهویژه دوران دفاع مقدس که من در صداوسیما بودم، بهطور کامل دگرگون شده است. امروز رسانه ملی دهها شبکه رادیویی و تلویزیونی، شبکههای تخصصی و بسترهای متنوع رسانهای در اختیار دارد. طبیعی است که با افزایش تعداد شبکهها، حجم تولیدات و ساعات پخش نیز بهمراتب بیشتر شده و امکان حضور مکرر کارشناسان و چهرههای سیاسی در برنامههای مختلف نسبت به گذشته افزایش یافته است.
بنابراین صرف مشاهده حضور چندباره یک فرد یا یک جریان، بهتنهایی نمیتواند مبنای قضاوت درباره انحصار کامل رسانه باشد، هرچند درباره معیارهای انتخاب میهمانان و ضرورت رعایت توازن و تنوع دیدگاهها، همچنان میتوان و باید بحث و نقد جدی داشت. باید توجه کرد که در دوره مسئولیت من، سازمان صداوسیما تنها دو شبکه تلویزیونی داشت. البته در بخش رادیو شبکههای متعددی فعالیت میکردند، اما در حوزه تلویزیون فقط دو شبکه وجود داشت.
*ولی در دوره شما شبکه سه با عنوان شبکه جوان راهاندازی شد که بسیار مورد توجه قرار گرفت. شما مخاطب داشتید، مثل امروز که نیست؟
بله در سالهای پایانی دوره من نیز شبکه سوم با رویکردی عمدتا جوانمحور و با محوریت ورزش و اخبار راهاندازی شد. البته در آن مقطع، صداوسیما از اعتماد عمومی بسیار بالایی برخوردار بود. مردم اطلاعات و اخبار مورد نیاز خود را عمدتا از طریق این رسانه دریافت میکردند و مسئولان و شخصیتهای کشور نیز آن را بهعنوان رسانهای معتبر و مورد اعتماد میشناختند. اما امروز شرایط کاملا متفاوت است. از یک طرف عمده جامعه منابع خبری و تحلیلی مورد اعتماد را در فضای مجازی از تلگرام و اینستاگرام تا توییتر و...، جستوجو میکند. در آن سو نیز صداوسیما دیگر به دو یا سه شبکه محدود نیست و برای هر موضوع، شبکهای تخصصی ایجاد شده است؛ از سلامت و ورزش تا اقتصاد، تجارت و موضوعات دیگر. در نتیجه، مخاطبانی که در گذشته یک رسانه فراگیر را دنبال میکردند، اکنون میان شبکههای متعدد تقسیم شدهاند و طبیعی است که میزان مخاطب و اثرگذاری هر شبکه نیز کاهش پیدا کند. به همین دلیل، معتقدم صداوسیما طی یکی، دو دهه اخیر به مجموعهای از رسانههای تخصصی تبدیل شده بود. هر شبکه صرفا به بخشی از موضوعات میپرداخت و دیگر آن جامعیت و فراگیری گذشته را نداشت. در دوره مدیریت ما، برای هر موضوع و هر سرویس مثلا سیاسی، اقتصادی، دیپلماتیک، سرگرمی، فیلم و سریال و...، معمولا بیش از یک یا دو ساعت در روز یا حتی هفته، امکان برنامهسازی وجود نداشت، زیرا تعداد شبکهها محدود بود. گفتم ما فقط دو شبکه تلویزیونی داشتیم اما همین محدودیت باعث میشد مخاطبان بسیار گستردهای داشته باشیم؛ بهگونهای که برخی برنامهها تا حدود ۹۰ درصد مخاطب داشتند. امروز با افزایش تعداد شبکهها، زمان بیشتری به موضوعات مختلف اختصاص داده میشود، اما در مقابل، مخاطبان میان شبکههای متعدد پراکنده شدهاند و دیگر آن تمرکز و فراگیری سابق وجود ندارد.
با توجه به افزایش شبکههای تخصصی، آیا تنوع سیاسی در رسانه ملی نیز به همان اندازه دیده میشود؟ آیا در دوره مدیریت شما، به چهرههای مخالف یا مسئولان (مانند رئیسجمهور، نخستوزیر، وزیر خارجه) اجازه توهین یا تخریب در صداوسیما داده میشد، بهویژه در دوران دفاع مقدس و درباره عملیاتها یا مذاکرات؟
خیر، در دوره مدیریت ما چنین رویکردی وجود نداشت. ما برای همه افراد احترام قائل بودیم و هرگز اجازه نمیدادیم در هیچ حوزهای، چه در حوزه جنگ و عملیاتهای جنگی و چه مذاکرات دیپلماتیک به اشخاص توهین شود. حضرت امام خمینی(ره) درباره رادیو و تلویزیون تعبیری داشتند که همواره مبنای عمل ما بود. ایشان میفرمودند صداوسیما «یک دانشگاه عمومی و سراسری» است؛ بنابراین صداوسیما نباید صرفا جنبه سرگرمی داشته باشد، بلکه باید نقش آموزشی و فرهنگی خود را ایفا کند. همچنین تأکید میکردند که صداوسیما یک شرکت سهامی نیست که بخشی از آن متعلق به دولت و بخشی متعلق به گروهی دیگر باشد، بلکه رسانهای است که به همه مردم تعلق دارد و باید مسائل مردم را منعکس کند. ما نیز تلاش میکردیم سیاستهای رسانه را بر همین مبنا تنظیم کنیم و رهنمودهای حضرت امام را در عمل اجرا کنیم.
البته امروز با گسترش تعداد شبکهها و تخصصیشدن آنها، شرایط تغییر کرده و دیگر آن مفهوم کلاسیک «رسانه ملی» کمتر قابل تحقق است. از سوی دیگر، متأسفانه برخی شبکهها یا برنامهها در اختیار افرادی قرار گرفته که اصول اخلاق حرفهای و اخلاق اسلامی را بهدرستی رعایت نمیکنند. گاهی از تریبون رسانه برای تخریب رقیب یا حتی ایجاد رقیب استفاده میشود تا خود را بیشتر مطرح کنند؛ رویکردی که بیشتر در برخی رسانههای خارجی سابقه داشته و امروز تا حدودی در بعضی برنامههای داخلی نیز مشاهده میشود. اما در دوره مسئولیت من، چنین شیوهای وجود نداشت، ما هرگز به کسی توهین نمیکردیم، کرامت افراد و احترام اشخاص همواره حفظ میشد. البته مسائل و اختلافنظرها مطرح میشد، اما در چارچوب احترام، اخلاق و متناسب با نیاز جامعه.
در ادامه همین بحث، اجازه دهید پرسش را صریحتر مطرح کنم. امروز برخی معتقدند صداوسیما دیگر کارکرد یک «رسانه ملی» را ندارد و عملا به تریبون یک جریان سیاسی خاص، بهویژه مثلث «جلیلی، پایداری و بازماندگان دولت سیزدهم» تبدیل شده است. آیا شما نیز با چنین تحلیلی موافق هستید؟
خیر؛ من با این برداشت موافق نیستم که صداوسیما صرفا در اختیار یا تریبون جریان پایداری یا هر جریان دیگر باشد. همانطور که عرض کردم، امروز ساختار رسانه ملی با گذشته تفاوتی اساسی دارد. وقتی تعداد زیادی شبکه رادیویی و تلویزیونی وجود دارد، طبیعی است که نمیتوان همه آنها را بهگونهای هماهنگ کرد که صرفا یک دیدگاه یا یک خط فکری را دنبال کنند. به همین دلیل، من این تعبیر را که کل صداوسیما به تریبون یک حزب یا جریان خاص تبدیل شده باشد، نمیپذیرم. اصلام نمیشود این کار را کرد.
ولی با جبلی دیدیم که شد...
شما چنین برداشتی دارید، اما اگر از من با بیش از 12 سال تجربه مدیریت در صداوسیما بپرسید، پاسخم این است که نمیتوان با چنین قطعیتی این قضاوت را پذیرفت.
نمیخواهم مصاحبه حالت تحمیل نظرم بر شما را پیدا کند، ولی اکثر ناظران منتقد رویه این سالهای صداوسیما و دستفرمان مدیرانش در برهههایی همچون دو جنگ اخیر هستند، بهخصوص جنگ رمضان؛ غیر از این است؟
نقد که همیشه بوده و هست. این بحث دیگری است. ضمنا ممکن است بخشهایی از سازمان در اختیار افرادی با گرایشهای خاص باشد و آنها نیز بر همان اساس تصمیمگیری کرده و همنظران نزدیک به خود را دعوت کنند، اما همه بخشهای صداوسیما چنین وضعیتی ندارند. یعنی نمیتوان به صرف حضور مکرر برخی افراد و جریانهای سیاسی در برخی شبکههای تلویزیونی، حکم قطعی و کلی داد که صداوسیما دیگر «ملی» نیست. اگر از شخص من سؤال میکنید، حداقل من چنین نظری ندارم.
یعنی نقدی ندارید؟
چرا! من نقدهای خودم را دارم، اما حکم کلی و قاطع برای کل صداوسیما نمیدهم. به هر حال افراد و مدیران مختلفی در بخشهای گوناگون فعالیت میکنند و نمیتوان گفت همه شبکهها و همه برنامهها در یک مسیر واحد حرکت میکنند. اگر واقعا همه اجزای سازمان در اختیار یک جریان سیاسی بود، آنگاه صداوسیما به یک رسانه کاملا یکدست و واحد تبدیل میشد؛ در حالی که اکنون چنین وضعیتی وجود ندارد. ممکن است برخی بخشها، آنگونه که شما میگویید، به یک جریان نزدیکتر باشند، اما این موضوع را نمیتوان به کل سازمان تعمیم داد.
قبلتر ارجاعاتی داشتید، ولی در پایان، با توجه به مجموع تحلیلهایی که در این گفتوگو مطرح کردید، میخواهم از منظر کلانتر بپرسم که چشمانداز پیشروی کشور را چگونه ارزیابی میکنید؟ بهویژه در بازه زمانی یک تا دو ماه آینده، چه تحولاتی را محتملتر میدانید و مهمترین اولویت کشور در این مقطع چیست؟
به اعتقاد من، مهمترین نکته این است که همانگونه که مسئولان وزارت امور خارجه نیز تأکید کردهاند، میدان و دیپلماسی باید در کنار یکدیگر حرکت کنند و مکمل هم باشند. در کنار این دو، حضور و همراهی مردم نیز اهمیت فراوانی دارد و باید همچنان از دستاوردهایی که حاصل شده، مراقبت شود. از سوی دیگر، همزمانی این مقطع با ماه محرم، فرصت بسیار ارزشمندی برای کشور ایجاد کرده است. در ایام محرم، پیوند عاطفی و اعتقادی مردم با فرهنگ عاشورا و امام حسین(ع) ویژگیهای خاص خود را دارد و این ظرفیت میتواند به انسجام اجتماعی و تقویت همبستگی ملی کمک کند. این شرایط، فرصت مناسبی در اختیار مسئولان قرار میدهد تا از یک سو تفاهمهای به وجود آمده را تثبیت و تحکیم کنند و از سوی دیگر، این دستاوردها را به خدمترسانی بهتر به مردم تبدیل کنند؛ ازجمله در جهت رفع کمبودها، بهبود وضعیت معیشتی، گسترش رفاه عمومی و تأمین نیازهای کشور. همچنین امیدوارم در ادامه این روند، زمینه بازسازی خسارتها و ویرانیهای ناشی از این دو جنگ تحمیلی نیز فراهم شود و کشور بتواند بار دیگر مسیر سازندگی و توسعه را با قدرت دنبال کند.
بازار ![]()