پنجشنبه ۷ خرداد ۱۴۰۵
سیاسی

هندسه قدرت ایران در دکترین پساجنگ؛

چرا تنگه هرمز و صنعت هسته‌ای خط قرمز دیپلماسی هستند؟

چرا تنگه هرمز و صنعت هسته‌ای خط قرمز دیپلماسی هستند؟
کرمان رصد - شاهرگ ژئوپلیتیک هرمز و صنعت بومی هسته‌ای، ثروت‌های راهبردی و نقد ایران در شطرنج پساجنگ هستند. در فرآیند دیپلماسی، حفظ کامل این دو مولفه اقتدار موازنه قدرت را حفظ می کند و نه تنها ابزار اصلی راستی‌آزمایی تعهدات دشمن است، بلکه خط قرمزی غیرقابل‌عبور برای تثبیت موجودیت ملی به شمار می‌رود
  بزرگنمايي:

کرمان رصد - شاهرگ ژئوپلیتیک هرمز و صنعت بومی هسته‌ای، ثروت‌های راهبردی و نقد ایران در شطرنج پساجنگ هستند. در فرآیند دیپلماسی، حفظ کامل این دو مولفه اقتدار موازنه قدرت را حفظ می کند و نه تنها ابزار اصلی راستی‌آزمایی تعهدات دشمن است، بلکه خط قرمزی غیرقابل‌عبور برای تثبیت موجودیت ملی به شمار می‌رود

کرمان رصد


به گزارش خبرگزاری صدا و سیما شاهرگ ژئوپلیتیک هرمز و صنعت بومی هسته‌ای، ثروت‌های راهبردی و نقد ایران در شطرنج پساجنگ هستند. در فرآیند دیپلماسی، حفظ کامل این دو مولفه اقتدار موازنه قدرت را حفظ کرده و نه تنها ابزار اصلی راستی‌آزمایی تعهدات دشمن است، بلکه خط قرمزی غیرقابل‌عبور برای تثبیت موجودیت ملی به شمار می‌رود
۱. ارکان چهارگانه اقتدار؛ دست پر ایران در شطرنج پساجنگ
پایداری و مقاومت ملی در برابر زورگویی و فشار‌های همه‌جانبه ایالات متحده برای تسلیم ایران، نشان داد که تهران نه تنها دست بسته نیست، بلکه عناصر قدرت قابل توجهی در اختیار دارد. بخشی از این عناصر، پیش از جنگ نیز در سبد راهبردی کشور قرار داشتند و بخشی دیگر، ثمره و دستاورد ایستادگی در «جنگ تحمیلی سوم» هستند. این سرمایه‌های بومی و راهبردی را می‌توان در چهار محور اصلی خلاصه کرد:
دانش و صنعت بومی هسته‌ای: مواد، دانش و فناوری هسته‌ای ایران، سرمایه‌ای ملی و بومی است که ثمره سال‌ها مجاهدت دانشمندان کشورمان است. این ابزار کلیدی، علاوه بر تامین نیاز‌های توسعه‌ای کشور در آینده، وزنه‌ای حیاتی برای راستی‌آزمایی و تضمین هرگونه توافق با طرف‌های غربی است.
حاکمیت بر شاهرگ ژئوپلیتیک هرمز: تسلط و اشراف کامل بر تنگه هرمز، مؤلفه اقتدار جدیدی است که حاصل مقاومت در جنگ تحمیلی سوم است. این ابزار ضمن تامین پایدار امنیت خلیج فارس، منبعی مشروع برای تامین مالی خدمات عمومی ایران (نظیر امنیت عبور و مرور و خدمات زیست‌محیطی) در این شاهراه بین‌المللی است. از سوی دیگر، این حق حاکمیتی می‌تواند بخشی از خسارت‌ها و غرامت‌های جنگی پرداخت‌نشده از سوی آمریکا را جبران کرده و اهرم فشاری همیشگی برای جلوگیری از بدعهدی‌های آتی دشمن باشد.
اقتدار نظامی نامتقارن: جنگ اخیر ثابت کرد که نیرو‌های مسلح ایران در جنگ‌های نامتقارن به تبحر و توانمندی فوق‌العاده‌ای دست یافته‌اند. این واقعیتِ میدانی، گزاره سنتی و نخ‌نمای غرب مبنی بر «همه گزینه‌ها روی میز است» را برای همیشه خنثی کرده است.
عمق راهبردی در جبهه مقاومت: شبکه هم‌پیمانان ایران از فلسطین (غزه و کرانه باختری) تا لبنان، عراق، یمن و دیگر نقاط منطقه، کابوسی دائمی برای واشنگتن و تل‌آویو ساخته است. کارآمدی این جبهه در جنگ اخیر اثبات شد، هرچند که هنوز از تمامی ظرفیت‌های آن رونمایی نشده است.
۲. چرا واشنگتن روی ابزار‌های نقد ایران دست گذاشته است؟
دقیقاً به دلیل «ذاتی» و «نقد» بودن این ابزار‌های قدرت است که جبهه غربی از سال‌ها پیش و به‌ویژه در بستر جنگ تحمیلی سوم، تلاش کرد تا تکیه‌گاه‌های مقاومت ایران را خنثی کند. نگاهی به پیشینه مذاکرات رفع تحریم نشان می‌دهد آمریکا همواره چهار هدف موازی را دنبال کرده است: **نابودی توان هسته‌ای، تضعیف دکترین موشکی، قطع حمایت از جریان مقاومت و بازگرداندن وضع تنگه هرمز به دوران پیش از جنگ.
عقب‌نشینی از این مواضع یا تضعیف آنها تبعاتی سهمگین به دنبال دارد؛ زیرا که تجربه تاریخی نشان داده آمریکا هر زمان احساس ضعف در درون ایران کند، پیمان‌شکنی کرده و به ابزار جنگ متوسل می‌شود. از این رو، حفظ این ابزار‌ها مستقیماً با حفظ موجودیت ملی گره خورده است. تاکیدات قاطع مقام معظم رهبری در سیر تاریخی انقلاب اسلامی بر حفظ این چهارکن نیز برخاسته از همین نگاه واقع‌بینانه به پیشرفت، رفاه و امنیت ملی است.
۳. تفکیک زمین بازی؛ آنچه از روی میز مذاکره برداشته شد
باید توجه داشت که به برکت مجاهدت رزمندگان و حضور مردم در صحنه، دو مولفه «توان دفاعی» و «جبهه مقاومت» به طور کامل از دستور کار روی میز مذاکرات خارج شده‌اند. در پیش‌نویس پیش‌شرط‌های ایران برای پایان جنگ، نه تنها اشاره‌ای به مذاکره در این دو حوزه نشده، بلکه شرایط نهایی ایران دقیقاً در نقطه مقابل خواسته‌های اولیه دشمن (یعنی قطع ارتباط با جبهه مقاومت) قرار دارد.
با این حال، دو موضوع «تنگه هرمز» و «صنعت هسته‌ای»همچنان به عنوان خطوط اصلی تقابل دیپلماتیک باقی مانده‌اند و دشمن تلاش می‌کند بقای آنها را مشروط کند. دستگاه دیپلماسی کشور با درک این حساسیت می‌داند که هرگونه کوتاهی در این دو حوزه، دست ایران را در دفاع و اجبار دشمن به انجام تعهداتش خالی خواهد کرد.
۴. خطوط قرمز در فرآیند بده‌بستان‌های دیپلماتیک
درک این واقعیت که پایان دادن به تحریم‌ها، آزادسازی اموال توقیف شده، دریافت غرامت‌های جنگی و رفع محاصره دریایی مستلزم نوعی فرآیند دیپلماتیک و بده‌بستان است، منطقی است؛ اما هیچ توافقی نباید به قیمت بی‌اثر شدن عناصر قدرت ایران تمام شود.
خطوط قرمز صریح جمهوری اسلامی ایران عبارتند از:
۱. در حوزه تنگه هرمز: عدم بازگشت به وضعیت پیش از جنگ و حفظ کامل حاکمیت و اختیارات قانونی ایران.
۲. در حوزه هسته‌ای: رد هرگونه تعهدات ابدی یا محدودیت‌های طولانی‌مدتی که توانایی بازگشت‌پذیری ایران را سلب کند.
هدف غایی ایران از مذاکرات پایان جنگ، «اثبات بی‌فایده بودن اهرم نظامی دشمن» است. خروجی مذاکرات ۶۰ روزه پساجنگ باید به اتاق‌های فکر غرب تفهیم کند که آمریکا با جنگ و ترور به اهدافش نخواهد رسید. اگر نتیجه‌ای غیر از این حاصل شود، دشمن برای تکرار سناریوی جنگ در آینده تشویق خواهد شد.
حتی در خصوص عدم ساخت سلاح هسته‌ای — که موضع اصولی و همیشگی ایران بوده است — نوع نگارش توافق نباید به گونه‌ای باشد که این تعهد به عنوان «دستاورد جنگی دشمن» بازنمایی شود. بلکه برعکس، باید مکانیسم بازگشت‌پذیری صریحی تعبیه شود تا دشمن بداند در صورت نقض عهد، ایران مانند یک «آتشفشان نیمه‌فعال هسته‌ای» عمل خواهد کرد.
نتیجه‌گیری: چماق آمادگی دفاعی بالای سر فریبکاری سنتی آمریکا
با وجود برخی سیگنال‌های مثبت در تفاهمات پایان جنگ، گزاره «فریبکاری آمریکا» همچنان یک سناریوی بسیار جدی و محتمل است. سابقه تاریخی واشنگتن نشان می‌دهد که نیت صلح‌طلبی آنها پایدار نیست و احتمال بازگشت به فاز نظامی یا شبیخون دیپلماتیک وجود دارد.
در این میان، اقدام هوشمندانه نیرو‌های مسلح در به نمایش گذاشتن آمادگی‌های آفندی و پدافندی هم‌زمان با تبادل پیام‌های سیاسی، دقیقاً همان استراتژی درستی است که باید حفظ شود. تهدید معتبر ایران به پاسخ‌های غیرقابل پیش‌بینی، باید همواره مانند ابزاری بازدارنده بر بالای سر دشمن قرار داشته باشد تا فکر هرگونه نقض عهد و فریبکاری در نطفه خفه شود.


نظرات شما