کرمان رصد - اعتماد / متن پیش رو در اعتماد منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
70 روز « دریابست » در نوار ساحلی هرمزگان
بازار

بنفشه سامگیس| عصر 11 اسفند پارسال، عبدالله، کنج شرقی اسکله جاسک، عرشه لنجش را تمیز میکرد که غرب اسکله، همان طرف که 100 تا لنج صیادی لنگر انداخته بود، با موشک ترکید . عبدالله دید که آن طرف اسکله، جریان باد، آتش را میکشد روی تن لنجکناری و بووومب. لنجها، شانه به شانه، همین طوری منفجر شدند . شعلهها، از دریا میرسید تا آسمان . جهنم شد آن طرف اسکله. 11اسفند، تکهای از فصل صید بود. روزهای قبلش، همه لنجها با خَن پر از ماهی تُن از آبهای سومالی و هند برگشته بودند و ملوانها، سردخانهها را خالی کرده بودند و کانتینرها، 10 تن و 20 تن ماهی یخ زده بار زده بودند به مقصد کنسروسازی . عصر 11 اسفند که غرب اسکله جاسک موشک خورد، لنجها خالی بود؛ خالی از ملوان، خالی از ماهی. بوی پلاستیک و چوب و آهن سوخته بود که هوا را تلخ میکرد و دود سیاه، آسمان اسکله را میبلعید و زبانه بلند آتش بود که میسوزاند آن طرف اسکله را. عبدالله برایم گفت که 100 تا لنج صیادی، 4 روز سوختند تا تمام شدند و جنازهشان، ذرهذره از هم گسست و ریخت کف دریا و روی هم تلنبار شد و تا 4 روز، آسمان اسکله جاسک، سیاه بود. عبدالله برایم گفت که از 11 اسفند پارسال، اسکله جاسک پلمب شد و «دریا بست» شد و در نوار ساحلی هرمزگان، نه لنج و نه قایق، هیچ کدام پا به آب نزدند. عبدالله 4 روز پشت نوار زردی که به گلوی اسکله بسته بودند، ایستاد و دید که صاحبان لنجها چطور هلاک و اشکریزان، آمدند به تماشای سوختن زندگیشان و بعد از آن 4 روز دیگر هیچ کسی نیامد .
«یکی بود، مرد درشتی بود، صاحب لنج بود . اومد، فاصله دور، از ماشین پیاده شد . صدای شعلهها میاومد. صدای ترقترق سوختن میاومد. به پسرش گفت، پاهام جون نداره برم جلوتر، من رو برسونین خونه .»
لنج محمود، 6 اسفند به ساحل جاسک رسیده بود و روز بعدش، رانده بود تا اسکله بندرعباس برای رُفت و روب موتور. 6 اسفند، 35 ملوان و ناخدایشان، بعد از سه ماه تاب خوردن روی موج اقیانوس، با 160 تن ماهی برگشته بودند . سردخانه لنج، یک روزه تخلیه شد . ملوانها عجله داشتند زودتر برسند خانه. مردمان فقیری بودند که دشواری دو ماه و سه ماه زندگی روی لنج و خطر درافتادن با راهزنان دریا را به جان میخریدند تا با مزدی که میگیرند، بتوانند مثل خیلی مردها و خیلی پدرها و خیلی پسرها، دست پر به خانه بروند . محمود، این نوبت، با فروش این همه ماهی به کنسروسازی، میتوانست بدهی چند صد میلیونی به شرکتهای توربافی و تجهیز شناور را تسویه کند . لنج محمود، از غولهای جاسک بود با موتور و ژنراتور و مخابرات مجهز و سردخانه جادارش که میکوبید تا 2500 کیلومتر دورتر از ساحل . محمود، پارسال 25 میلیارد تومان برای بازسازی تور و موتور و سردخانه همین لنج 17ساله خرج کرد و اول زمستان که فرستادش روی آب، عروسی شده بود برای خودش که روی موجهای خلیجفارس، نرم میخرامید و از دسترس نگاه دور میشد.
لنج محمود، شب چهارم جنگ سوخت . دو شب بعد از آنکه موشکباران اسکله جاسک، 100 تا لنج صیادی را خاکستر کرد .
«شب دوم جنگ، وقتی اسکله جاسک رو با موشک زدن، دردی مثل سکته توی قلبم پیچید با اینکه میدونستم شناور من توی این اسکله نیست ولی تصورش هم تلخ بود . اینکه 100 تا لنج توی آتیش بسوزن، حتی اگه تو صاحبشون نیستی، ولی میدونی هر کدومش با چه خون دلی تهیه شده . صاحب تمام لنجهایی که سوخت رو میشناختم .»
اسکله بندرعباس که موشک خورد، لنج محمود که سوخت، برادر محمود جرات نکرد به برادرش بگوید که « لنجت داره میسوزه». فقط گفت « شناورت آسیب دیده». دوباره درد سکته پیچید توی قلب محمود. محمود تلفن زد به اسکله بندرعباس . مردی که تلفن را جواب داد، گفت « کار تموم شد . لنج شما کامل سوخت .»
غروب 11 اسفند، ملوانها گریه میکردند، همه ملوانهایی که توی اسکله جاسک بودند، پا به پای لنجهایی که تا 4 روز بعدش در آتش، زغال شد و پا به پای شعلههایی که دل آسمان را میسوزاند، اشک ریختند. ملوانها از روستاهای کنارک و سیریک و چابهار و بشاگرد و زاهدان و جنوب کرمان میآمدند تا اسکله جاسک، به امید نان . لنج که نباشد، نان نیست، نه در جاسک، نه در کنارک، نه در بشاگرد . 100 تا لنجی که در اسکله جاسک سوخت، هر کدام حداقل 30 تا ملوان داشت.
«ملوانها جز گریه، حرفی برای گفتن ندارن. شغلشون رو از دست دادن . اینجا اینطور نیست که اگر یک شناور از دست رفت، یک شناور دیگه جایگزین بشه . با سوختن این همه لنج، خیلیها بیکار شدن و حالا حتی پول خرید نون خالی هم ندارن . وقتی ملوان باشی و لنج نباشه، یعنی تا مدتها شغلی نداری . ملوانهای بندر، ساکن روستاهای دورافتاده هستن که باید از مسیرهای سخت و کوهستانی خودشون رو به بندر برسونن. هزینه زندگی توی روستاهای جاسک و کنارک و بشاگرد خیلی زیاده. در منطقه بلوچستان، قیمت آرد و برنج، اونی نیست که شما توی تهران و اصفهان میبینی. اینجا، زندگی خیلی خیلی گرونه. اینجا هیچ شغلی نیست. نه کارخونهای هست و نه کشت و نه دامداری. زندگی بندر، به دریا وصله . دریا نباشه، زندگی توی کل بندر و اطرافش تعطیل میشه.»
محمود میگوید 100 تا لنج سوخته، فقط در کلام 100 تاست. 70 تا لنج، شناور صید آبهای آزاد بود. چند تا لنج، سرمایه دو یا سه خانواده بود . بعضیها، صاحب سه یا 4 لنج بودند و همه لنجهایشان در این آتش سوخت . 18 تا لنج، متعلق به یک طایفه بود و همهاش سوخت. چند تا لنج، موتور صفر داشت و اصلا پا به دریا نزده بود، چند تا لنج، فقط دو یا سه نوبت تا مسافت 700 کیلومتری و 500 کیلومتری ساحل رفته بود بس که نو بود . محمود میگوید همین حالا اگر بروی کارگاه لنجسازی قشم، باید 150 میلیارد تومان بدهی تا برایت لنج بسازند و این 150 میلیارد تومان را علاوه کن به هزینه تور و مزد ملوان و ناخدا و تجهیز شناور برای راندن به سمت سومالی و هند. از 11 اسفند پارسال، حداقل 70 روز زندگی در بندر جاسک و روستاهای اطرافش خوابید و در این 70 روز، مسوولان شیلات و اداره دریانوردی آمدند و رفتند و قول دادند و به هیچ کدام از قولهایشان عمل نکردند. از 11 اسفند پارسال جنازه لنجهای سوخته، کف دریا افتاده و یک جرثقیل نیامده که جنازه لنجها را بیرون بکشد. صاحبان چند لنج به اداره شیلات پیشنهاد دادهاند که با مجوزشان روی لنجهای بیمجوز کار کنند تا زندگی در این منطقه دوباره جان بگیرد. سه هفته از این پیشنهاد گذشته و در این سه هفته، اگر از جنازه لنجها صدا درآمد، از شیلات هم صدا درآمده است . هفته قبل، مالکان لنجها را صدا کرده بودند بروند برای شناسایی موقعیت لنجهایشان . محمود میگفت فضای اسکله شده بود مثل قبرستان، صدای زاری مردها از هر طرف بلند بود. کف دریا را نگاه میکردند و آوار سیاهی میدیدند که هیچ تکهاش قابل تشخیص نبود بس که سوخته بود .
« از 100 تا لنج، هیچی باقی نمونده . از لنج من، فقط چند تا بیسیم باقی مونده . حتی تکههای فلزی لنج، از شدت انفجار و آتیش، خم شده و دیگه کارآیی نداره . هر چه از لنج من باقی مونده، فقط به درد ضایعات میخوره و باید وزن کنیم و مطابق وزنش بفروشیم. زندگی ما توی این آتیش سوخت. من با وام بانکی این شناور رو خریدم . پارسال آخرین قسط لنجم تموم شد . از امسال لنجم به سودآوری میرسید.»
محمود یک حساب سرانگشتی از بدهیهایش دارد؛ فقط یک قلم، 250 هزار درهم بابت خرید 200 طاقه تور. اول زمستان که لنج را فرستاد دریا، بابت هر طاقه تور 2 هزار درهم پول داد و لنج که برگشت و ماهیهایش را که فروخت، 150 هزار درهم از پول تور را تسویه کرد و حالا مجموع بدهیهایش با طلب بازار، حدود 20 میلیارد تومان است آن هم در این روزهای هنوز « دریا بست».
ابراهیم، همانی است که 4 تا لنجش یک جا در آتش انفجار اسکله جاسک سوخت . او هم لنج آبهای آزاد داشت و در هر نوبت که شناورهایش را به اقیانوس میفرستاد، برای حداقل 600 تن ماهی برنامهریزی میکرد.
«4تا شناور داشتم، هر کدوم حداقل 25 نفر ملوان داشت. هر سال سه نوبت میرفت راه دور. دو ماه توی آبهای هند و سومالی میموند و برمیگشت . قبل از جنگ، هر 4 تا برگشتن. ما هم مثل همیشه بستیمشون به اسکله . عصر 11 اسفند، هر 4 تا سوخت.»
عصر 11 اسفند، ابراهیم رفته بود مجلس ختم؛ 75 کیلومتر دورتر از اسکله جاسک. گوشی تلفنش را گذاشته بود توی ماشین . وقتی سوار ماشین شد، وقتی ماشین را روشن کرد، وقتی راه افتاد، نگاه انداخت به صفحه گوشی. 60 نفر به تلفنش زنگ زده بودند . یکی از شمارهها را گرفت. رسیده بود به دوراهی پشت شهر. یکی پشت تلفن گفت: « اسکله رو زدن...» ابراهیم فقط همین جمله را شنید . ترمز زد. سر دوراه ایستاد. مثل مجسمهای که سالها سر این دوراهی بیحرکت مانده، فقط ایستاد. زبانش بند آمده بود، نگاهش به دور و بر نمیچرخید، نفس هم، شاید نتوانست بکشد .
« رفتم توی جاده اسکله. دور بودم ولی شعله و دود رو میدیدم . میدیدم که شناور داره میسوزه. نتونستم برم جلوتر . بچهها رو فرستادم، جلوی ورودشون رو گرفتن. از اون روز، دیگه به اسکله نرفتم . همه زندگیم اونجا بود، همه زندگیم سوخت.»
آن لحظه، همان عصر اسفند، دهها صاحب لنج از دور شعلهها را میدیدند، فقط شعلهها را . نیروهای نظامی اجازه نمیدادند صاحبان لنج جلوتر بروند . راه ورود به اسکله را بسته بودند و فقط فرمان ایست و عبور میدادند . این مردها، دلداری میخواستند ولی تنها کلماتی که میشنیدند همین بود « ایست، عبور» مسوولان سازمان شیلات و اتحادیه صیادان آمدند تا کنار این مردها باشند در این لحظههای نزدیک به فروپاشی . مردهایی که اعتبار بندر بودند و حالا همه اعتبارشان در آتش جنگ خاکستر شده بود .
« این شناورا، حاصل 30سال زحمت من بود . فروردین 1373 از سربازی اومدم، اول قایق خریدم، بعد شناور کوچک ساحلی گرفتم. از بانک وام گرفتم، رسیدم به شناور آبهای آزاد . همهاش سوخت. الان که برای شما میگم، اشک از چشمام میاد. زندگیم نابود شد و موندم با کلی بدهی بابت خرید تور و سردخانهسازی و کارگاه لنجسازی. از دوبی برای شناورام دو تا موتور خریدم. 60 میلیارد تومن بابت موتور شناورام چک دادم. شغل ما این بود که میرفتیم دریا ماهی میآوردیم و بدهی مون رو تسویه میکردیم . من 400 میلیارد تومن ضرر کردم .»
در ردهبندی تامین ماهی کارخانههای کنسروسازی، بندر چابهار، اول است و بندر جاسک، دوم و بندر سیریک، آخر . عصر 11 اسفند 70 تا لنج آبهای آزاد در آتش اسکله جاسک سوخت که هر کدام، سردخانهای به اندازه ذخیره 200 تن داشت و هر سال سه نوبت به دریا میزد. صاحبان این 70 لنج از اسفند پارسال سرگردانند و منتظر. یکیشان ابراهیم است که هنوز نمیداند دولت قرار است برایش چه کند. ابراهیم که افسرده شده و خودش این را میفهمد. هفته به هفته میگذرد و به شهر نمیرود. دو یا سه ساعت در کل شبانه روز میخوابد، چند ساعت بدون حرف گوشه خانه مینشیند و بعد هم میرود قهوهخانه روستا. سوختن پیکره لنج، یک فصل از این خسارتی است که هزاران نفر را در نوار ساحلی جاسک خانهخراب کرده، فصل دیگر، هزینهای است که بابت تجهیز لنجها پرداخت شد و همهاش دود شد و رفت به دل آسمان.
«گفتن ممکنه به ما وام بلاعوض بدن برای جبران بخشی از خسارت. من 200 طاقه تور توی هر کدوم از لنجام داشتم . قیمت هر طاقه تور الان 100 میلیون تومنه و با طناب و رویه، به حدود 150 میلیون تومن میرسه. کاسبی دریا تعطیل شده. دریا آلوده شده، ماهی از آلودگی دریا نابود شده. ساخت شناور متوقف شده . کارگاه لنجسازی میترسه کار رو شروع کنه . الان 300 تا شناور توی کارگاه لنجسازی جزیره قشم معطل مونده و از ترس جنگ جرات نمیکنن تکمیلش کنن، اینجا هیچ شغل دیگهای نیست . هیچی نیست، فقط همین دریاست. اگه دریا نباشه، مردم چه کنن؟ من برای هر نوبت رفت و برگشت شناورام، فقط یک میلیارد تومن مواد غذایی از بازار میخریدم . از اسفند پارسال، تعمیرکار و مکانیک و سردخانهساز و حتی برقکش و لولهکش و فروشنده تور و طناب بیکار شدن. چطور باید زندگی کنیم وقتی صید نداریم؟»
مزد ملوان و ناخدا در بندر جاسک، رقمی است طبق عرف لنجداری. لنج که برمیگردد و سردخانهاش را خالی میکند، هر چه بفروشد، با کسر هزینه خوراک و تعمیرات لنج، 45درصدش بین ملوان و ناخدا تقسیم میشود. همه آن 100 لنج صیادی لنگر انداخته در اسکله جاسک که در آتش جنگ خاکستر شد، چند روز قبل از 9 اسفند به ساحل رسیده بود و ملوانها و ناخداها، هر کدام با 140 یا 150 میلیون تومان مزد سه ماه دریانوردی به خانه برگشتند. در این سومین ماه سال، آن مزدها، خیلی وقت است ته کشیده. بندریها، عیالوارند و از هر خانه، همیشه 4 یا 5 تا بچه بیرون میریزد. هفتههاست که بیش از 3 هزار ملوان و ناخدا، سرگردان سیر کردن شکم خانوادهشان شدهاند. محمود میگفت برای اینها، روزهای توفانی در راه است؛ روزهایی که با سوختکشی و بنزین فروشی و جابهجا کردن مواد و مشروب در مسیر بندر تا مرز پاکستان به شب خواهد رسید.
عبدالله یک لنج کوچک دارد؛ لنجی با سه ملوان که حداکثر تا 20 مایلی ساحل جاسک میتواند برود. وقتی اسکله جاسک موشک خورد، چراغ تعداد کمی از خانهها روشن ماند. جاسک پر از محله است؛ محله غریبآباد، محله پهلوونا، محله بلوچها، محله سرریگ، محله سرکله... محلهها خلوت شد. عبدالله و خانوادهاش در شهرماندند. به اندازه دو ماه، آب و مواد غذایی و دو کیسه آرد جمع کردند و ماندند . عبدالله، 70 روز دریا نرفت. هفته قبل هم که رفت، با دست خالی برگشت چون دریا ماهی نداشت. جنگ، ماهیها را فراری داده و لنج و قایق ساحلی، همه خالی برمیگردند. از دل دریای جاسک، دو جور ماهی درمیآید؛ ماهیهای یالاسبی که صادراتی است و به چین میرسد و ماهیهای ارزان قیمت برای مصرف محلی و بازار میناب یا ارسال به بقیه استانها. از نیمه زمستان تا آخر اردیبهشت، فصل صید است ولی دی و بهمن، ماهی کم بود و دو ماه بعدش، جنگ بود و اردیبهشت که رسید، بنزین نبود و قایقها زمینگیر شدند و شرکتها ماهی نمیخریدند و حالا نوار ساحلی، گرسنه مانده است. عبدالله از صیادانی میگوید که چون بنزین برای قایقشان نداشتند، وسایل قیمتدار خانهشان را فروختند تا شکم خانوادهشان را سیر کنند. عبدالله از چند لنج ساحلی میگوید که تا قبل از جنگ، در کنار صید اصلی، همیشه چند کیلو ماهی ساردین هم میآوردند. این ساردین ارزان قیمت، سهم کودکان و زنان فقیری بود که توان صید و دریا نداشتند. لنجها، به هر زن و کودک، 10 کیلو ساردین میدادند که ببرد بازار میناب و کیلویی 10 هزار و 15 هزار تومان بفروشد و دو سه هزار تومانش را به صاحب لنج بدهد و بقیهاش، مزد خودش باشد. این70 روز که دریا تعطیل شد، این زنها و بچهها هم گرسنه ماندند.
« وقتی دریا بخوابه، شهر و بازار تعطیل میشه . ملوانی که پول نداره، دیگه خرید نمیکنه.»
این، واقعیت زندگی بندر است. دریا، حکم نفس را دارد برای بندرنشینها. میم، کارمند یکی از شرکتهای تامین تجهیزات صید در بندر جاسک است و میگوید این شرکت، از اسفند پارسال حتی هزار تومان درآمد نداشته چون صیاد نمیتواند برود دریا، بس که تمام تجهیزات صید گران شده .
«سوخت قایق صید ساحلی، بنزینه و الان، بنزین نایاب شده. فقط قایق دارای مجوز سهمیه بنزین میگیره ولی توی کل نوار ساحلی هرمزگان، از هر 100 تا قایق، 5 تاشون مجوز دارن. قایقی که مجوز نداره، باید بنزین رو لیتری 10 هزار یا 15 هزارتومن از دلال بخره. هر قایق، برای صید باید حداقل یک شبانهروز توی دریا باشه و برای هر رفت و برگشت، سه تا دبه 60 لیتری بنزین میخواد. برای هر دبه 60 لیتری باید دو قوطی روغن بزنی. قیمت هر قوطی روغن از 180 هزار تومن رسیده به 550 هزار تومن . قیمت هر کیلو طعمه به 150 هزار تومن رسیده و هر قایق باید حداقل 10 کیلو طعمه برای صید ببره. صیاد، قبلا برای دو شبانه روز رفت و برگشت میتونست با دو میلیون تومن، برای خودش و ملوانش آب و غذا بخره ولی الان باید برای همین مقدار آب و غذا حداقل 6 میلیون تومن پول بده. یک شبانهروز صید، برای هر قایق حداقل 14 میلیون تومن هزینه داره . قایق ساحلی، ماهی یالاسبی صید میکنه . قبل از جنگ، شرکت تامین تجهیزات صید، برای هر کیلو ماهی یالاسبی 330 هزار تومن به صیاد میداد و الان هر کیلو رو 250 هزار تومن از صیاد میخره.»
میم، به دلیل شغلش، بیش از 150 صیاد در بندر جاسک میشناسد که هیچ کدام از اسفند پارسال صید نرفتهاند و میگوید در بندر جاسک، حداقل 4 هزار قایق ساحلی هست که هیچ کدام از اسفند پارسال به دریا نرفتهاند و از دهها تعمیرکار قایق و تور میگوید که از اسفند پارسال حتی یک مشتری نداشتند و از ماشینهای جابهجایی قایقها از بندر به اسکله میگوید که از اسفند پارسال حتی یک قایق به ساحل نرساندهاند . میشمرد و میگوید که با « دریابست » حداقل 10 صنف در نوار ساحلی هرمزگان بیکار شدهاند .
« با این گرونی بنزین و تجهیزات صید، صیاد باید در هر نوبت بالای 100 کیلو ماهی بیاره تا هزینه رفت و برگشتش دربیاد . صیادی که با 10 کیلو ماهی برمیگرده، بدهکار برگشته . خانواده، دو روز منتظر مونده که صیاد، سفرهاش رو پر کنه ولی صیاد، بدهکار برگشته .»
میم تعدادی از صیادان را میشناسد که حاضرند با همین گرانی قیمتبنزین و تجهیزات صید به دریا بروند چون هیچ راهی برای تامین خانواده ندارند و لوازم صید را به نسیه و اقساط میگیرند تا بعد از فروش ماهیهایشان، بدهیشان را تسویه کنند . یک جور قمار پای کرانه دریایی که ناز و قهر زیاد دارد و گاهی 10 کیلو ماهی میدهد و گاهی 300 کیلو .
«صیاد به من میگه سفره نمیتونه خالی بمونه و باید یک چیزی ببرم خونه . اگه مشکلی برای موتور قایقشون پیش بیاد، فقط برای باز کردن موتور باید 100 میلیون تومن دستمزد بدن . بدنه قایق ساحلی، فایبرگلاسه و با کوچکترین ضربه، خرد میشه. الان هر تکه کوچیک فایبر گلاس، حداقل 25 میلیون تومن هزینه داره.»
میم، صیادی را میشناسد که 4 فرزند دارد و مستاجر است و هفته اول فروردین، قایقش را به نصف قیمت فروخت تا مخارج خانه و خانوادهاش را جور کند و بعد از آتشبس، قایق کوچکی خرید و حالا، بدون ملوان و بدون ذخیره غذایی به صید میرود و این یعنی خودکشی چون هیچ صیادی، تنها پا به دریا نمیگذارد.
« از اول تا آخر هرمزگان، 90 درصد قایقا خوابیده. شرکتهای صادرات ماهی یال اسبی، هفته قبل اعلام کردن که انبارشون پر شده و چون بندر بسته است و چون امکان صادرات ندارن، دیگه نمیتونن ماهی یالاسبی بخرن . با این وضع، همون 10 تا قایقی هم که به دریا میرفتن، دیگه نمیتونن کار کنن چون کسی نیست که صیدشون رو ازشون بخره.»
در صفحات « شیپور» وقتی کلمات جاسک و قایق را جستوجو کنی، کلی آگهی فروش قایق و موتور قایق و جلد قایق ساحلی پیدا میشود . اغلب آگهیها، از سه هفته قبل به این سمت است. موتورهای کهنه و نو، جلدهای ضربه خورده و رنگ فابریک، قایقهای ساحلی با مخزن 200 کیلویی و 300 کیلویی. متن آگهیها، یک درخواست ناگفته است که « فقط بخرید، با هر قیمتی توافق میکنم . فقط بخرید» این آگهیها هم یک جور اعلان « دریابست» است اگر به قهر دریا از جاسک تعبیر شود .
یکی از آگهیها درباره قایقی است به قیمت 75 میلیون تومان. غفور، صاحب این قایق و ساکن بندرحسینه است؛ بندر حسینه، روستایی است در بندرلنگه که زندگی تمام مردمش از راه صید و دریا میگذرد . غفور میگوید این روستای ساحلی، 1500 نفر صیاد دارد که از اسفند پارسال، همگی بیکار شدهاند. غفور هم یکی از همین اهالی است و دلیل آگهی برای فروش قایقش همین است. نه اینکه دریا ماهی نداشته باشد، دریای بندر حسینه، پر از ماهی یالاسبی است ولی هزینه صید آنقدر گران شده که چیزی کف دست صیاد نمیماند.
« الان باید با بنزین لیتری 20 هزار تومن بریم دریا. تا قبل از جنگ، هر لیتر بنزین 5 هزار تومن بود و برای هر شب صید، 150 لیتر بنزین میسوزنیم . ما مجوز نداریم و سهمیه بنزین به ما نمیدن. هر لیتر روغن برای موتور قایق، رسیده به 500 هزار تومن و هر رفت و برگشت ما، 4 قوطی یک لیتری روغن میخواد . ماهی یالاسبی رو کیلویی 180 هزار تومن ازمون میخرن ولی قبل از جنگ کیلویی 330 هزار تومن میفروختیم. هیچ دشتی برای خودمون نمیمونه. خیلی از صیادا دارن وسایلشون رو میفروشن. زندگیمون داره از هم میپاشه . مجبوریم شغلمون رو عوض کنیم . شغل دیگه هم بلد نیستیم . از بچگی روی دریا کار کردیم و حالا نمیدونیم چه کنیم.»
غفور از دریای این روزها میترسد. همه صیادها از دریای این روزها میترسند. ترس از اینکه پهپادی بر سرشان نازل شود. چند هفته قبل، چند نفر از ملوانها همین طور کشته شدند. رفته بودند صید که پهپاد به قایقشان خورد و گروههای امدادی، جنازههای تکهتکهشان را از روی آب جمع کردند. صید یالاسبی، شبانه است؛ در ظلمات خلیج فارس باید نور افکنهای پر زور روشن کنند و به قلابشان طعمه بندازند و قلاب را زیر نور بفرستند به عمق و ترس، همین است که این نورافکن پر زور،گرای پهپاد بشود. ملوانهایی که چند هفته قبل، تکههای تنشان روی آب آمد، بیمه نداشتند . ملوانهای خیلی از همان لنجهایی که در اسکله جاسک سوخت هم بیمه ندارند . صیادان بندر حسینه و بندرجاسک هم چون مجوز ندارند، بیمه ندارند و مفهوم همه این بیمه نداشتنها این است که در بزنگاه فقر، هیچ تکیهگاهی ندارند.
« حالا برای قایقت مشتری پیدا شده؟»
این آخرین جملههای من و غفور است .
« هیچ کس . چرا بخره ؟ کسی که قایق میخره، میخواد کار کنه . وقتی بنزین نیست، کی قایق میخره ؟ »
