کرمان رصد - عصر ایران / متن پیش رو در عصر ایران منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
مهرداد خدیر| توافق یا تفاهم قریبالوقوع ایران و آمریکا 5 گروه را سرخورده یا شگفتزده کرده است یا خواهد کرد:
گروه اول طبعا سرنگونی طلباناند که بخش رادیکال آن به مرز جنون رسیدهاند و این تعبیر را نه چونان خودشان از سر ادبیات پرخاش که به سبب آن به کار میبرم که آن قدر آتش میل به بازگشت نزد برخیشان و به هر قیمت، تیز شده که به تازگی در یکی از شهرهای آلمان با آرم سازمان جهنمی ساواک رژه برگزار کردند! شبیه کسی که چنان در مهار غریزه از خود بیخود شده باشد که دیگر بیتوجه به چهرۀ یار و دلدار به هر که و هر چه چنگ زند تا کامی بجوید اما کامجویی با ساواک آخر؟!
در توجیه این حرکت هم گفتند برای آن که احساس میکنیم جمهوری اسلامی در اپوزیسیون نفوذ کرده و میخواهیم نفوذیها را افشا کنیم! در حالی که بهترین نفوذ همین است که افکار عمومی دو اصطلاح سلطنتطلب و ساواکی را یکسان بداند.
فارغ از این جور کارها، کار به جایی رسیده که حمید شبخیز هم سیاسی شده و میگوید پس شاهزاده کی فراخوان میدهد؟! گوشی موبایل را در دست گرفته ببیند ترامپ باز کی حمله میکند و آن لابهلا هم یک آهنگ از هایده پخش میکند هم یک آگهی از فلان رستوران ولی مدام به موبایل سرمیکشد تا ببیند نکند توافقی شود و آنها دوباره به محاق بروند و منتظر فراخوان و جنگ بعدی روزگار بگذرانند! دو قدرت اتمی بر سر مردم بمب بریزند یا زیرساختهای این سرزمین را هدف قرار بدهند تا آنها برگردند! در حالی که تمام آرزو و آمالشان این بود که بروند و اغلب فرزندانشان خود را ایرانی نمیدانند.
گروه دوم تندروهای داخلیاند که علاقۀ وافری دارند به این که استثنا را به قاعده تبدیل کنند. یکیشان کامران نامی است که بر رییس جمهوری خرده گرفته چرا نامه نوشته، چرا موضع گرفته! انگار عالیترین مقام رسمی بعد از رهبری مطابق تعریف قانون اساسی که منتخب مستقیم مردم است باید از نمایندگانی اجازه بگیرد که سه ماه است مجلس شان تعطیل است!
اینان شیفته تبدیل هر امر موقت به دایمیاند و در این چارچوب اقدام ناگزیر در بستن یا کنترل تنگه هرمز را هم دوست دارند دایمی کنند و انگار نه انگار که این راهکار ابزار است نه هدف. کما این که دل شان از بستن اینترنت غنج می رود و با بازگشایی آن مخالفاند. عاشق استثنایند و مخالف هر عادیسازی و قاعده.
خوشبختانه به خاطر تعطیلی مجلس در این چند ماه نتوانستند سر و صدا کنند یا مذاکره را با مشکل رو به رو کنند و بعضا تنها به برنامههای صدا و سیما دعوت شدند که بیشتر جنبۀ سرگرمی داشت و گرنه شهیدیفر، منوچهر آذری را هم دعوت کرده بود.
اگر توافق شود صدای اینها هم کمتر شنیده خواهد شد یا بُرشی ندارند و مدتی طول میکشد تا خودشان را بازیابی کنند و اگر شایعه تغییر رییس صدا و سیما درست باشد این تریبون را از دست خواهند داد. چه ساختمان مجلس اقلیت باز شود و چه نه و خوشبختانه انتخابات هیأت رییسه و با رای بیشتر به رییسی که حالا رییس تیم مذاکره است بیشتر به حاشیه رفتند.
برخیشان حتی خیال میکردند در جمهوری اسلامی سوم عقلانیتی در کار نخواهد بود و به سوی اهداف آخرالزمانیشان میتازند و حالا میبینند که هر چند پزشکیان سر و صدا نمیکند اما در اندرونی صدای ملت را بازمیتاباند و هشدار اخیر او دربارۀ وضعیت اقتصادی و باید و نباید محترمانه برای صدا وسیما و تشکیل ستاد ویژه برای بازگشایی اینترنت و محبوس نماندن در قفس شورای عالی فضای مجازی نشان داد خود را بازیافته و بنا ندارد در مقابل این جماعت کوتاه بیاید منتها در اندرونی و نه تریبونی.
گزاف نیست اگر گفته شود هیچگاه در جمهوری اسلامی این حد از همگرایی و واقعبینی را شاهد نبودیم و کافی است به یاد آوریم 44 سال پیش بعد از بازپسگیری بندر خرمشهر چگونه آرمانگرایی مانع ختم جنگ با خسارت و تلفات بسیار کمتر شد در حالی که این بار هیجانها کنترل شد و گرنه شلیک موشک به برج العرب دوبی کاری نداشت منتها عقلانیت حاکم بود نه احساسات.
گروه سوم کسانیاند که در این چند ماه کالا یا دلار و احتمالا طلا ذخیره کردهاند و سیرمانی هم ندارند. اگر توافق، جدی و محقق شود و بخشی از اموال بلوکه شده ایران و عددی نزدیک به 12 میلیارد دلار آزاد شود و دولت بخشی از این پول را به بازار ارز تزریق کند، روند نزولی دلار آغاز خواهد شد و زودتر البته اثر روانی خواهد داشت چندان که دیروز در طلا شاهد بودیم که از 20 به 17 رسید و اگر در قیمت جهانی اتفاق خاصی نیفتد جا دارد کمتر شود.
روش همتی هم البته در بانک مرکزی این نیست که ارز بیش از عدد تعیین شده قبلی پایین بیاید و دست دولت خالی شود. بلکه در ایستگاه قابل مدیریت، متوقف میکند. با توافق احتمالی و تثبیت نسبی اوضاع جماعت ارزی و دلال باید مراقب حفظ ارزش سرمایه خودشان باشند و دست از تئوریپردازی برای بقیه بردارند.
این توافق اگر هیچ خاصیتی نداشته باشد جز این که طبقه نوکیسه غیر مولد یا رانتخوار بیش از این فربه نشود از هر دستاوردی بالاتر است. بیشترین رنج مردم در سالهای اخیر این بود که به چشم دیدند یک مشت آدم یک لاقبا چگونه به خاطر افزایش تصاعدی قیمت ارز و طلا و خودرو و ملک و نه با روند معمول که یک شبه به آلاف و الوف رسیدند و وقتی کیک اقتصاد بزرگتر نشد معنایی جز این نداشت که سهم کثیری به جیب اقلیتی رفت و اخلاق را به قربانگاه برد تا جایی که در خبرها آمده برادرزن به سرقت خانه خواهر مسافر ترکیه رفت چون حسرت خودرو خارجی داشت!
و قت آن است که این جماعت مفتبر و فربه شده که خیال میکنند به خاطر خلاقیت و هوش خودشان دُمی به خمره زدهاند در قبال غنیمت، غرامت هم بپردازند و کمی زیان را هم تجربه کنند.
گروه چهارم اما تحلیلگرانی هستند که به کتابخوانیشان میبالند و به دانایی و تفسیر سیاسی و تاریخیشان و نمیتوانند باور کنند نیروهای مسلح ایران مچ ترامپ دیوانه را در خلیج فارس خواباندهاند خاصه با کاری که در آستانۀ سفر او به چین انجام شد تا نتواند در پکن اداهای همیشگی را در دیدار با شی جینگ درآورد و پشت سر آن پوتین و شهباز شریف پاکستان هم به چین رفتند و حالا این واقعیت که چین دست بالا را پیدا کرده برای این دسته از تحلیلگران باورپذیر نیست حتی اگر وزیر خارجه پیشین آمریکا (در دولت بایدن) گفته باشد 70 درصد آلمانیها به چین بیش از آمریکا اعتماد دارند.
اینان نمیتوانند باور کنند که قدرت و وسعت بیشتر الزاما آسیبناپذیری نمیآورد. کما این که یک سرمایهدار نهایتا میتواند کارمند و کارگر خود را اخراج کند و به او آسیب مالی برساند که با استخدام در جای دیگر قابل جبران است اما اگر بنا را بر تحقیر و اتهام به او بگذارد آن کارگر میتواند منافع سرمایهدار را به مخاطره بیفکند.. آمریکا هم آن قدر همه جا دستدرازی کرده که تهدید منافع آن میسر شده است.
در همین دو سه روز اخیر و با جدی شدن توافق یا تفاهم دو نمونه از تحلیلگران یکی مسعود سفیری روزنامهنگار ایرانی است که نمیتواند باور کند آمریکای ترامپ مبتذل شده و مدام از سازمان قوی و قدرت اطلاعاتی آمریکا صحبت میکند تا تصور کنیم آنچه در رفتار و گفتار ترامپ میبینیم ظاهر است و صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی.
دیگری عبدالله شهبازی تاریخپژوه که از آغاز جنگ کل تحلیل خود در جنگ 40 روزه را بر این فرض استوار کرده که آمریکا به دنبال تبدیل منطقه خلیج فارس به هاب هوش مصنوعی است چون اگر این کار را نکند چین حداکثر 10 سال دیگر قدرت اول خواهد بود و در این صورت افول آمریکا ادامه خواهد داشت و چون این امر مستلزم بازآرایی منطقه خلیج فارس است اگر هم توافقی صورت پذیرد موقت و گذراست. موقت و گذرا از بیم جام جهانی در امریکا شاید باشد و باید هوشیار بود ولی این که از اساس بازی را دست آمریکا بدانیم انکار واقعیت هاست.
کمی قبلتر سقوط جمهوری اسلامی را به خاطر اراده ایجاد هاب هوش مصنوعی در منطقه قطعی میدانست و حالا صحبت از گذرا و موقت بودن است با همان نگاه است. تحلیل از منظر هاب هوش مصنوعی متفاوت است اما از آقای شهبازی انتظار میرود مانند شبخیز سخن نگوید که با ذوق و شوق خبر لولهگذاری امارات برای دور زدن تنگه هرمز را از روی گوشی میخواند و میگفت تا یک سال دیگر هرمز اهمیت خود را از دست میدهد!
هاب مورد نظر البته از نظر او وسعتی دو میلیون کیلومتر مربعی دارد یعنی از ایران فراتر است و مطابق تحلیل ایشان شامل عراق هم میشود چون به بیابانهای وسیع نیاز دارد. لابد به خاطر همین افغانستان را بعد از 20 سال آن طور مفتضحانه رها کردند و به طالبان پس دادند. چون دیدند کوهستانی است و دره به کار هابشان نمیآید و دنبال بیابان هستند منتها گیر کار اینجاست که دنیا دیگر ایران را با بیابان نمیشناسد. بلکه با دریا و تنگه هرمز میشناسد!
گروه پنجم که از همه نگونبختتر است رسانههای فارسی زبان جنگ طلب یا تطهیر کننده جنگ با عنوان یاری ملت ایران است. در وضعیت عادی مردم حوصله ندارند صبح تا شب پای شبکه خبری بنشینند. در دوران جنگ به خاطر این بود که ببینند کجاها را هدف قرار دادهاند و نکند هشدار تخلیه صادر شود مثل منطقه سه تهران در جنگ قبلی و این اقبال را به حساب محبوبیت خود گذاشتند و چون برای خیلیها صدا و سیما با مجریانی چون شهبازی و کارشناسانی مانند خوشچشم غیر قابلتحمل شده پای فلان تلویزیون نشستند وگرنه کدام آدم عاقلی دوست دارد بمب بر سر او بریزند ولو به خاطر هدف قرار دادن همسایۀ صاحبمنصب یا در تأمین برق و بنزین دچار مشکل شود تا آنها بیایند؟
مردم با گوشت و پوست خود احساس کردهاند که حمله به زیرساخت یعنی چه. فولاد باشد قیمت ماشین را دوبرابر میکند و انرژی باشد تأمین روزانه 100 میلیون لیتر بنزین با قیمت ارزان دچار مشکل میشود و دود همه اینها به چشم مردم میرود و گرنه کیست که نداند در این منطقه حکومت بر مردم فقیر با غم نان آسانتر است از قانع کردن مردمانی فارغ از معیشت اولیه.
دربارۀ این گروه آخر شعر مولانا در دفتر سوم مثنوی گویاست:
از همه محرومتر، خفاش بود
که عدوّ آفتابِ فاش بود
بازار ![]()