جمعه ۱ اسفند ۱۴۰۴
سیاسی

ماجرای اپستین؛ روایتی از فروپاشی یک تمدن در یک جزیره

ماجرای اپستین؛ روایتی از فروپاشی یک تمدن در یک جزیره
کرمان رصد - جزیره اپستین نه فقط صحنه جنایت، بلکه آینه تمام‌نمای تمدنی بود که اخلاق را قربانی قدرت و ثروت کرد.
  بزرگنمايي:

کرمان رصد - جزیره اپستین نه فقط صحنه جنایت، بلکه آینه تمام‌نمای تمدنی بود که اخلاق را قربانی قدرت و ثروت کرد.

کرمان رصد


به گزارش گروه تاریخ خبرگزاری صدا و سیما ؛ ماجرای جزیره اپستین در هفته‌های اخیر با انتشار اسنادی جدید، بار دیگر به صدر اخبار جهان بازگشته است. این واقعه را نمی‌توان صرفاً یک رسوایی جنسی تلقی کرد؛ بلکه به مثابه ویترینی برای نمایش چهره یک تمدن است؛ تمدنی که سال‌ها با شعار‌های فریبنده حقوق بشری، خود را در قامت یک الگوی اخلاقی تمام عیار به جهان معرفی کرده است.
بر همین اساس بود که رهبر معظم انقلاب در دیدار اخیر خود با مردم آذربایجان شرقی، همه فساد‌های شنیده شده از غرب را یک طرف و این ماجرا را طرف دیگر، توصیف کردند.
آن چه از لابه لای این اسناد برمی‌آید، تصویری هولناک از شبکه‌ای نظام‌مند است که در آن ثروت و قدرت در هم آمیخته‌اند تا امیال بیمارگونه خود را در جزیره‌ای قرق شده و دور از چشم وجدان‌های بیدار، ارضا کنند و بدین ترتیب فاجعه‌ای تاریخی رقم زنند. حضور چهره‌های سرشناس از سیاستمداران عالی رتبه آمریکایی و اروپایی گرفته تا مشاهیر علمی و هنری در این ماجرا، نشان می‌دهد که این فساد نه یک استثنا، بلکه تبدیل به یک الگوی هنجاری در نخبگان حاکم بر غرب شده است.
بسیاری از جامعه شناسان معتقدند تمدن در حقیقت، صورت مادی فرهنگ است؛ به عبارت دیگر هر گاه فرهنگ بخواهد تجسم پیدا کند، خود را در قالب تمدن به دیگران می‌نمایاند؛ بنابراین فرهنگ بن مایه و لایه زیرین تمدن است. از این رو ماجرای این جزیره بدنام را نباید تنها به یک بیماری و آسیب فردی تنزل داد و از نگاه فردی آن را تحلیل کرد، بلکه ما با پدیده‌ای ساختاری در تمدن غرب مواجه هستیم که ریشه‌های آن را باید در فرهنگ، اخلاق و مبانی این تمدن واکاوی کرد؛ پدیده‌ای که به وضوح دلالت بر بحران معنا در غرب دارد.
این پدیده نتیجه قهری، مبانی فلسفی تمدن غرب است. خروجی کارخانه‌ای که پایه‌های آن بر ایسم‌هایی همچون اومانیسم، سکولاریسم، لیبرالیسم و کاپیتالیسم استوار است؛ چیزی جز این پدیده زشت نیست.
هر تمدنی پیش از فروپاشی، ابتدا در حوزه فکر، فرهنگ و اخلاق دچار زوال شده و سپس موریانه‌های انحطاط به صورت مادی آن هجوم خواهند برد. این رویداد، فروپاشی فرهنگی - اخلاقی عمیقیست که گریبان گیر جامعه‌ای شده که قرن هاست خدا را از معادلات خود حذف و انسان را در مرکز جهان هستی نشانده است. حذف اخلاق دینی و جایگزینی آن با اومانیسمی که حد و مرزی برای شهوت و قدرت قائل نیست و همچنین رشد بی رویه اخلاق سرمایه داری که همه چیز را تبدیل به کالا کرده است، به بن‌بستی انجامیده که در آن زنان و کودکان مانند یک کالا، قربانی هوسرانی زورمندان و ثروتمندان می‌شوند.
نظام سرمایه داری با فریب ملت ها، قدرت و ثروت را به سیطره اقلیتی خودخواه در آورده که نتیجه‌ای جز رنج اکثریت در پی نداشته است و این چالشیست که ذهن برخی از اندیشمندان غربی را هم به خود مشغول داشته است. فرانکلین زیمرینگ در این باب معتقد است که «ما باید مخالفت خود را از این وضعیت نشان دهیم. سرمایه سالاری و یا به عبارتی دقیق‌تر، سرمایه سالاری بلا منازع ابر شرکت‌ها که بر زندگی ما سلطه پیدا نموده و حدود آن را مشخص می‌نماید، مرگ ما را به دنبال خواهد داشت، اگر از سیطره آن خارج نشویم. امروزه ما شاهد دستکاری واقعیت‌ها از سوی رسانه‌ها و مسئولان دولت‌ها در جهت پذیرش عمومی نظام‌های سرمایه داری هستیم که باید آن را یکی از تهدیدات جدی در برابر آینده جامعه خویش بدانیم. ما باید برای مخاطبان خود واقعیت‌های فراسوی سرمایه سالاری را توضیح دهیم».
تمدن غرب هر چند به رشد علم و فناوری کمک شایانی کرده، اما رهاورد بنیاد‌های فلسفی آن، برای غیر از این اقلیت یاد شده، چیزی جز استعمار و استثمار نبوده است. فقر، جنگ، بردگی تنها بخشی از آثار این تمدن در سراسر جهان از شرق آسیا تا غرب آن و از آفریقا تا آمریکای لاتین است. حتی انسان اروپایی و آمریکایی نیز نتوانسته خود را از قفس آهنین آن نجات دهد.
نکته جالب توجه این است که رسانه‌های جریان اصلی که مدام با شعار‌های همچون صداقت و شفافیت، مخاطبان را سرگرم کرده‌اند، سال‌ها این جنایت‌ها را پنهان کرده تا مبادا تصویر این تمدن خدشه دار شود. این موضوع به روشنی نشان می‌دهد ادعای استقلال توسط رسانه‌های غربی تنها ترفندی برای ورودشان به سبد مصرف رسانه‌ای مخاطبان است و آن‌ها همانند گذشته به کانون‌های ثروت و قدرت وابسته‌اند.
در دنیایی که هابز انگلیسی، انسان را گرگ و وضع طبیعی او را جنگ همه با همه دانسته و مونتسکیو فرانسوی در توجیه برده داری معتقد است که نمی‌توان تصور کرد که آفریدگار عاقل یک روح خوب را در یک تن سیاه قرار دهد و حتی محال است بتوان باور کرد که سیاهان از جنس بشرند، در چنین شرایطی ضرورت وجود و تداوم انقلاب اسلامی ایران به عنوان صدایی رسا در برابر این هژمونی و تمدن فاسد، بیش از پیش نمایان می‌شود.
انقلاب اسلامی ایران با تکیه بر بنیاد‌های مستحکم دین مبین اسلام، تنها نیروی مؤثری است که در سطح بین‌المللی، جسارت و شجاعت مقابله با این جریان را داشته و می‌تواند الگویی از حکومتی توحیدی و مبتنی بر کرامت انسانی ارائه دهد.
اهمیت حرکت جمهوری اسلامی در این دوران نه فقط مقاومت سیاسی در برابر غرب، بلکه ایجاد بستری برای مقاومت فرهنگی و تمدنی در برابر آن‌ها و ارائه یک الگو و سبک زندگی جایگزین است. هنر امام خمینی (ره) ایجاد ساختاری برای احیای معنا در جهانی بود که انسان‌ها در آن دچار بحران معنا و هویت شده بودند.
انقلاب اسلامی تلاش کرد، نشان دهد که آن چه به نام تمدن و مدرنیته در غرب جریان دارد، چیزی جز بن بست نیست و به انتهای راه خود رسیده است. همان گونه که پیش بینی امام خمینی (ره) از زوال شوروی به عنوان رئیس بلوک شرق و مادر کمونیسم، از سوی عده‌ای اغراق آمیز تلقی می‌شد، ولی فروپاشی آن حدود سه سال بعد، نشان داد واقعیت با ویترین متفاوت است. اکنون نیز هشدار چند باره رهبر معظم انقلاب نسبت به فروپاشی آمریکا و زوال تمدن غرب باید در همین راستا فهم شود و زمان همه چیز را روشن خواهد کرد.
نویسنده و پژوهشگر: عباس کریمیان


نظرات شما