کرمان رصد - کیهان /متن پیش رو در کیهان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
بازداشت برخی افراطیون مدعی اصلاحات با اتهامات امنیتی (از جمله نقشآفرینی در کودتای نافرجام و جنایتکارانه آمریکا و رژیم صهیونیستی) بار دیگر، بحران و بیماری عمیقی را که در جبهه ائتلافی اصلاحات پدید آمده، گوشزد میکند. ریشه این بحران، انفعال طیف اصلاحطلب وفادار به انقلاب و نظام در مقابل خط نفوذ در این جبهه است.
بازار ![]()
افراطیون مدعی اصلاحات، سوابقی بدی را از خود در طول دو ده گذشته برجا گذاشتهاند. از تسلیمطلبی دو دهه قبل در مقابل آمریکا به موازات ساختارشکنی و آشوبافکنی نیابتی بگیرید تا دهنکجی به اقتصاد و معیشت مردم، و سپس تبدیل انتخابات سال 1388 به میدان جنگ و آشوب به بهانه دروغین تقلب، دادن گرای تحریمهای فلجکننده به دشمن پس از شکست در آشوب سیاسی، تبدیل همین تحریمها به ابزار دوقطبیسازی و تضعیف قدرت مذاکراتی کشور، تحمیل عقبگرد اقتصادی به کشور در ده اخیر و در مقطع حضور در دولتها، و نهایتاً نقشآفرینی خیانتبار در اغتشاشات نیابتی سالهای 1401 و 1404.
در ماجرای کودتای آمریکایی- صهیونیستی اخیر، برخی مقامات صهیونیست و همچنین دونالد ترامپ و وزیران خارجه و خزانهداری وی، بارها اعتراف صریح کردند که کارفرمای آشوب بودهاند. ترامپ، چند روز قبل گفت: ایران به خاطر ما به آشوب کشیده شد. (That country is a mess because of us).... اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا دو هفته قبل هم در پاسخ مجری پنل مجمع اقتصاد جهانی گفت: «رئیسجمهور ترامپ و دفتر او (OFAC) دستور دادند حداکثر فشار را بر ایران اعمال کنند و در ماه دسامبر اقتصاد آنها ضربه خورد. کمبود دلار ایجاد شد و آنها قادر به واردات نبودند. این یک جنگ اقتصادی بدون شلیک حتی یک گلوله بود». اینها البته ابعاد اقتصادی کودتا بود و سیا و موساد، گروهکهای تروریست مسلح را هم وارد بازی جنایتکارانه خود کرده بودند.
اما با وجود این اعترافات صریح، افراطیون مدعی اصلاحات تلاش کردن ردّ پای دشمن و ردّ خونی که به سیا و موساد میرسید را پاک کنند و پروژه کودتای صهیونیستی آمریکایی را اعتراض مدنی جا بزنند. با وجود اعترافات صریح مقامات آمریکایی و صهیونیستی درباره تدارک آشوب اخیر، برخی عناصر سیاسی و رسانهای اصرار داشتنند با ادبیات دو پهلو، نظام را جای قاتلان و جلادان این جنایت بزرگ بنشانند.
وقتی فراخوان آشوب، متعلق به پادوهای نشاندار سیا و موساد بوده، و همین سرویسها، گروههای تروریست مسلح را به خط کردهاند تا کودتا و آشوب، هرچه بیشتر رنگ خون و خشونت به خود بگیرد؛ چگونه میشد طراحان و بانیان و کارفرمایان جنایت را سانسور کرد و آن را گردن نیروهای مدافع امنیت انداخت که با دست خالی، در برابر اشرار مسلح ایستادند، سلاخی شدند و صدها شهید تقدیم دفاع از کشور کردند؟
عناصر مقصر سیاسی که تظاهر به سوگمندی کردند، اما حاضر نشدند نامی از نقشه جنایتکارانه ترامپ و نتانیاهو بیاورند، حتماً در این جنایت شریکند. برخی از آنها، در ایجاد انحراف گفتمانی در دهه اخیر، سوزاندن فرصتهای خدمت پای اعتماد به آمریکا و آسیب زدن به معیشت مردم نقشآفرین بودند. همانها، با تلاش برای پاک کردن رد پای آمریکا و اسرائیل، اذعان کردندکه خیانتهایشان از سر خطا نیست، بلکه در نقش جریان موازی یگانهای تروریستی دشمن رفتار میکنند.
از یاد نبریم کارفرمایان این جنایت بزرگ، علاوهبر بیخانمان کردن دو میلیون نفر، یکصد هزار فلسطینی بیگناه را در غزه قتلعام کردند که سی هزار نفر از آنان همچنان مفقود هستند. کارفرمایان آشوب در ایران، همان جنایتکارانی هستند که در جزیره فحشای اپستین، آتو دست موساد داده و از سوی شیطانپرستان (کابالایستها/ خونخوران یهودی) به بیگاری گرفته شدهاند. و باید بررسی کرد که آیا موساد و سیا، از برخی عناصر سیاسی و رسانهای ایرانی هم «آتو» دارند که این افراد، به قیمت بیحیثیت کردن خود، ردّ آشکار جنایت نتانیاهو و ترامپ را پنهان، یا پاک میکنند؟!
از طرف، باید توجه داشت که مرض افراطیگری و ساختارشکنی و رفتارهای رادیکال، در درون جبهه اصلاحات نیز با اعتراض مواجه بوده، هرچند که افراطیون به تدریج توانستند طیف دیگر را منفعل کنند و به حاشیه برانند.
کودتاکنندگان در درون جبهه اصلاحات، چه زمانی که انتخابات مجلس را تحریم کردند و چه هنگامی که به گود انتخابات برگشتند، اهدافی رادیکال و ساختارشکنانه داشتند. شدت افراطیگری بیقاعده و دیوانهوار و همراهی با گروهکهای برانداز، موجب شد که بهزاد نبوی اسفند ۱۴۰۱ از ریاست جبهه اصلاحات استعفا دهد و به یک معنا حذف شود. پیش از آن هم در پی ناکامی انتخابات مجلس سال ۱۳۹۸ و حملات شدید افراطیون مدعی اصلاحات، عارف و موسوی لاری، از ریاست و نایبرئیسی «شورایعالی سیاستگذاری اصلاحطلبان» استعفا کرده بودند و شعسا از هم پاشیده بود.
سال ۱۴۰۱، در حالی که گروهکهای ورشکسته و تروریست، دستور ترور و جنایت و آتشافروزی در متن اغتشاشات را میدادند، برخی از مدعیان اصلاحطلبی، هیزمکش آنها شدند. بازیچگان فتنه، چنان جوگیر شده بودند که حتی کسانی مانند بهزاد نبوی را هم که نخواستند همراه شوند، از مرکزیت جبهه اصلاحات کنار گذاشتند.
نبوی درباره این طیف به مجله «آگاهی نو» گفته بود: «وقتی کاری بکنیم که عاقبت آن را ندانیم و دیمی حرکت کنیم، اسمش میشود چپروی. ما دچار مرض بچهگانه چپروی هستیم. در مجموعه خودمان هم این را میبینیم و لوچ داریم».
مدتی پس از آنکه نبوی توسط تندروهای حزب اتحاد ملت، از ریاست جبهه اصلاحات حذف شد، روزنامه اصلاحطلب همدلی در تحلیلی با عنوان «عبور از خاکریز چریک پیر» نوشت: «به نظر می رسد نوبت به بهزاد نبوی رسیده که مواضعش بهشدت مورد انتقاد قرار بگیرد.
چریک پیر، در مصاحبه با هممیهن، رسماً با اعتراضات مخالفت کرده و گفته: «ما اصلاحطلبان قطعاً نمیتوانیم با معترضان کف خیابان که شعارهای براندازانه میدهند، همسو شویم. بحث محافظهکاری نیست؛ ما شعارهای آنان را قبول نداریم. ما میخواهیم در چارچوب نظام، اصلاح کنیم. نمیخواهیم دینامیت زیر ساختمان نظام بگذاریم، بلکه میخواهیم همین بنا را اصلاح و ایراداتش را برطرف کنیم». این اظهارات، خیلی زود با واکنش کسانی مواجه شد که از او عبور کردهاند».
درباره هویت براندازانه پدرخواندگان جبهه اصلاحات، میتوان به تحلیل روزنامه شرق اشاره کرد که پس از جنگ 12 روزه و صدور بیانیهای ننگین به نام جبهه اصلاحات، به قلم احمد شیرزاد نوشت: «بیانیه جبهه اصلاحات، چراغ سبز به شیطنتهای آمریکا و اسرائیل بود. دوستان ما بیانیهای در اعتراض به قانون تعلیق همکاری با آژانس منتشر کردند. به عنوان یک اصلاحطلب نمیتوانم با این موضعگیری همدل باشم. لحن بیانیه بسیار تند است و به نظر نمیرسد از سر پختگی و آرامش نگاشته شده. ثانیاًً دوستان ما در شرایطی نیستند که با چنین لحنی با نهادهای حکومت سخن بگویند. کار دوستان بسیار عجولانه و دور از انتظار بود. مسبب وضعیت فعلی آمریکا و اسرائیل است و دلیلی ندارد که ما برای ادامه شیطنت آنها چراغهای مسیر را روشن کنیم. به کجا چنین شتابان؟...ادامه همکاری با آژانس، به این معنی است که بازرسان را با احترامات فائقه ببریم بر سر تأسیسات بمبارانشده تا گزارش میزان موفقیت حملات را تحویل دشمنان بدهند.»