کرمان رصد - خراسان / «نبرد بر سر مرجعیت روایت بحران» عنوان یادداشت روز در روزنامه خراسان به قلم شیدا بهاری است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
در بحرانهای معاصر، تعیینکننده صرفاً آنچه در خیابان رخ میدهد نیست، بلکه این است که کدام مرجع، آن رخداد را معنا میکند. «مرجعیت رسانهای» به این معناست که جامعه در لحظه ابهام، پاسخ پرسش «چه خبر شده و چه باید کرد؟» را از کدام منبع دریافت میکند. در سالهای اخیر، رسانههای فارسیزبان خارج از کشور کوشیدهاند این مرجعیت را از رسانههای داخلی سلب کنند و روایت خود را بهعنوان منبع اصلی فهم واقعیت تثبیت کنند؛ روندی تدریجی، هدفمند و گفتمانی.
مرجعیتزدایی از رسانههای داخلی از مسیرهایی چون دعوت به تحریم رسانه رسمی، استفاده از تعابیری مانند «صداوسیمای میلی» و القای بیمخاطببودن رسانه ملی دنبال شد. این اقدامات صرفاً شوخی یا توهین زبانی نبود، بلکه ابزاری برای فرسایش اعتماد عمومی و سلب صلاحیت روایت از رسانه رسمی به شمار میرفت؛ با هدف خارجکردن آن از جایگاه داور واقعیت در بزنگاههای بحرانی.
در این میان، نقش رسانههای داخلی-بهویژه صداوسیما-را نیز نمیتوان نادیده گرفت. با این حال، مسئله صرفاً به ناکارآمدی رسانه داخلی محدود نمیشود؛ چراکه حتی با فرض اصلاح این ضعفها، پروژه مرجعیتزدایی همچنان ادامه مییابد. مسئله اصلی، نه فقط کیفیت روایت، بلکه کنترل روایت در شرایط بحران است.
این تقابل در دیماه ۱۴۰۴ بهوضوح دیده شد. رسانه رسمی با برجستهسازی حضور مردمی و تأکید بر بازگشت به ثبات و عادیسازی زندگی، روایت کنترل بحران را تقویت کرد؛ در مقابل، رسانههای فارسیزبان برونمرزی بر حفظ روایت «تداوم بحران» پافشاری کردند. در این چارچوب، عادیسازی زندگی نه نشانه ثبات، بلکه بهعنوان عقبنشینی یا حتی خیانت بازنمایی شد.
بازار ![]()
رسانههای خبری خارج از کشور با انتشار مستمر اخبار و تحلیلها، این گزاره را تثبیت کردند که مردم «حق ندارند زندگی را عادی کنند». بازگشت به کار و زیست روزمره بهعنوان سازش یا انحراف از مسیر مطلوب روایت مسلط معرفی شد؛ گویی تنها شکل مشروع زیستن، باقیماندن در وضعیت تعلیق و اضطرار دائمی است.
همزمان، شبکههای سرگرمی و موسیقی فارسیزبان خارج از کشور نیز رفتاری متفاوت از گذشته در پیش گرفتند. توقف پخش موسیقی عادی و جایگزینی آن با آثار حماسی و تهییجی و همچنین تمرکز شبکههای فیلم بر مضامین جنگ، بقا و وضعیت اضطراری، به بازنمایی نوعی «وضعیت جنگی ممتد» انجامید. این همسویی با رسانههای خبری برونمرزی را میتوان نشانهای از همراستاسازی در سطح فراروایت دانست، نه واکنشهایی پراکنده و مستقل.
برجستهسازی گزینشی خشونت و انتشار روایتهای متناقض، به افزایش خشم عمومی و جابهجایی مرزهای اخلاقی خشونت میانجامد؛ تا جایی که خشونت علیه نیروهای انتظامی و دفاعی داخلی در برخی روایتها قابل توجیه جلوه میکند. این راهبرد، از یکسو در داخل کشور به تزریق یأس و فرسایش روانی جامعه میانجامد و از سوی دیگر، در سطح خارجی زمینهساز همراهی با تحریمها و فشارهای سیاسی علیه ایران میشود.
درمجموع، آنچه امروز با آن مواجهیم صرفاً اختلاف روایت یا رقابت رسانهای نیست، بلکه بحران مرجعیت روایت است؛ بحرانی که در آن تعیین اینکه «چه کسی حق تعریف واقعیت را دارد» به یکی از اصلیترین میدانهای منازعه تبدیل شده است. در چنین شرایطی، قدرت پیش از آن که در خیابان اعمال شود، در ذهن و احساس مخاطب تثبیت میشود. بازسازی این مرجعیت-نه با انکار واقعیتها، بلکه با اصلاح جدی رسانههای داخلی و نقد صریح سازوکار رسانههای برونمرزی-پیششرط عبور از چرخه بحران و بازگشت به ثبات روانی و اجتماعی است.