کرمان رصد - ورزش 3 /نتایج ضعیف تیم ملی و تیم امید، بار دیگر ضعفهای عمیق فوتبال ایران را عیان کرد. نتایجی که شاید بیش از آنکه محصول اتفاقات یک مسابقه یا اشتباهات یک مربی باشند، نتیجه سالها غفلت در پرداختن به ساختار، آموزش و برنامهریزی است.
دو شکست در فاصله چهار روز، در دو سطح مختلف، این بار زنگ خطر را جدیتر از همیشه برای فوتبال ایران به صدا درآورد. زنگ خطری که شاید سالهاست صدایش را شنیدهایم، اما هر بار به بهانهای از کنار آن عبور کردهایم یا خودمان را به نشنیدن زدهایم.
از بوسان تا ناگویا، فاصلهای بیشتر از چند دهه
تیم امید ایران با امید به تکرار خاطرات شیرین بوسان، پا به بازیهای آسیایی ۲۰۲۶ ناگویا گذاشت. تیمی متشکل از بازیکنان شاخص لیگ برتر که قرار بود پس از حدود دو دهه، طلسم ناکامی فوتبال ایران در این رده را بشکند. موفقیتی که علاوه بر منافع فردی برای بازیکنان و اعضای کادر فنی، میتوانست برای فدراسیون فوتبال نیز اعتبار قابل توجهی به همراه داشته باشد. حتی حضور در فینال بازیهای آسیایی میتوانست بخشی از اعتمادبهنفس ازدسترفته فوتبال ایران را احیا کند.
فراموش نکنیم که فدراسیون فوتبال در این مقطع بیش از هر زمان دیگری به موفقیت تیم امید احتیاج داشت و دستکم در زمینه تدارکات، با وجود تمام مشکلات موجود، کوتاهی نکرد. هرچند بیانیهای که پس از حذف تیم منتشر شد، بیش از آنکه پاسخی برای افکار عمومی باشد، حسرت این ناکامی را بیشتر کرد.
تا پیش از آغاز مسابقات، اغلب پیشبینیها از حضور ایران در جمع چهار تیم پایانی حکایت داشت. پیروزی قاطعانه برابر امارات در گام نخست و تساوی عاقلانه مقابل چین در بازی دوم نیز باعث شد حتی صحبت از حضور در فینال و کسب مدال طلا مطرح شود. اما شکست سنگین چهار بر یک برابر کره شمالی، همه معادلات را برهم زد. شکستی که بهت و حیرت بزرگی ایجاد کرد و به قول یکی از اعضای کادر فنی، مانند سیلاب تایلند بر سر تمام تیم خراب شد.

* وقتی زنگ خطر در تیم ملی هم به صدا درآمد
هنوز در شرایطی بودیم که به دنبال راهی برای هضم شکست سنگین تیم امید میگشتیم که چند روز بعد، تیم ملی بزرگسالان با تمام ستارههایش برابر حریف همیشگی، طبق روال این چند سال ، ترک عادت نکرد و ناکام ماند و با سه گل مغلوب نسل جدید فوتبال ازبکستان شد.
این در حالی بود که در سمت مقابل، فابیو کاناوارو تصمیم شجاعانهای گرفته بود، در شرایطی که شاید کمتر مربیای در چنین موقعیتی حاضر به انجام آن شود. مربی ایتالیایی هجده بازیکن جدید با میانگین سنی حدود ۲۴ سال را به تیم ملی دعوت کرد.علی رغم اینکه بیش از هر زمان دیگری به یک پیروزی، حتی در یک دیدار دوستانه، احتیاج داشت. با این حال، پشت نامهای آشنا پنهان نشد و اصولش را زیر پا نگذاشت.
نشست خبری کامل کاناوارو پیش از دیدار با ایران را اگر تماشا کنید، نکته قابل تأمل همین است. او با احترام و آرامش، درباره چرایی این تغییرات توضیح میدهد.یدون آنکه در برابر خبرنگار سمج ازبکی حتی خم به ابرویش بیاورد.
* دو شکست، یک مسئله مشترک
دو شکست، یکی در رده امید و دیگری در رده بزرگسالان، دو تیمی که به نوعی تمام دارایی فوتبال ایران را تشکیل میدهند، تاثیر بدی روی فضای فوتبال ایران در عرصه گذاشت اما شاید از جهاتی هفته تلخ فوتبال ایران در نهایت به نتایج خوبی ختم شود.
در واقع توالی این دو شکست اگرچه ضریب ناامیدی را میان اهالی فوتبال افزایش داد، اما میتوان امیدوار بود که مجموع تأثیرات این دو ناکامی باعث شود افرادی که در سیاستهای کلان فوتبال ایران نقش دارند، بالاخره با جدیت بیشتری به مسئله نگاه کنند. چون دیگر ثابت شده عملا چ جایی برای اهمال و اتلاف وقت وجود ندارد و فاصله فوتبال ایران با رقبایش در آسیا هر روز بیشتر میشود.

بیجهت نبود که برانکو حدود هفت سال پیش هشدار داد که فوتبال ایران بهزودی آماتور خواهد شد که متاسفانه باید اعتراف کنیم درصورت ادامه این روند، تعبیر این پیش بینی چندان دور از ذهن نیست.
* دیگر نمیتوان همه چیز را پای مربی نوشت
بدون شک اشتباهات امیر قلعهنویی در شرایط فعلی فوتبال ایران بیتأثیر نبوده است، ادعایی که خودش نیز در نشست خبری پس از بازی به آن اشاره کرد. اما اگر قرار باشد مشکلات فوتبال ایران را صرفاً به تغییر سرمربی تقلیل دهیم، دوباره همان مسیر همیشگی را تکرار کردهایم.
در شرایط فعلی، تفاوت میان گزینههای داخلی نیز آنقدر نیست که بتوان انتظار داشت با یک تغییر روی نیمکت، همه چیز درست خواهد شد، مگر اینکه یک سرمربی صاحبسبک خارجی سکان هدایت تیم ملی را برعهده بگیرد که فراهم کردن چنین گزینهای نیز تصمیم درستی نمی تواند باشد.
در همین رابطه مجید جلالی نیز در برنامهای که بلافاصله پس از شکست تیم ملی، از شبکه آنتن و ورزش سه پخش شد، به نکته بسیار درستی اشاره کرد. او با بیش از نیم قرن تجربه در اظهاراتی کاملا منصفانه گفت که اختیارات افرادی مانند امیر قلعهنویی، مهدی تاج و احمد دنیامالی برای ایجاد تغییرات اساسی و رشد فوتبال ایران و کاهش معضلات کافی نیست و متأسفانه افرادی که در تصمیمات کلان فوتبال تأثیرگذارند، اساساً دیده نمیشوند. موضوعی که در جای خود بسیار ارزش پرداختن دارد.
* همان چرخه قدیمی، همان توجیههای همیشگی
شاید آنچه بیش از هر شکست دیگری فوتبال ایران را به این نقطه رسانده، تکرار مداوم یک الگوی قدیمی است. الگویی که بارها نتیجه نداده، اما هر بار دوباره از همان نقطه آغاز کردهایم. این بار هم پیش از اعزام تیم امید به ناگویا همان حرفهای همیشگی را شنیدیم.
«باشگاهها بازیکن نمیدهند.»
«اردوها با مسابقات لیگ برتر تداخل دارد.»
«مسابقات لیگ فشرده است و تیم امید نمیتواند به اندازه کافی کنار هم تمرین کند.»
صحبتهای تکراری که نهایتا با حذف یک نسل به فراموشی سپرده میشود.
بیانصافی است اگر نگوییم حسین عبدی، تمام تلاش خود را به کار بست تا تیم امید را از این چرخه خارج کند، اما در نهایت زور او هم نرسید و بلافاصله پس از بازگشت به ایران، با اعلام استعفا، عملاً به جمع قربانیان همین چرخه اضافه شد.
* آموزش، حلقه گمشده فوتبال ایران
شاید مهمترین نکتهای که مجید جلالی پس از بازی ایران و ازبکستان روی آن دست گذاشت، همان چیزی باشد که فوتبال ایران سالهاست از آن غافل مانده است، آموزش.
فوتبال ایران در آموزش مربی گرفتار یک چرخه معیوب شده است. پرداخت ورودی، چند جلسه کلاس، دریافت یک مدرک و سپس ورود به نیمکت، اما با این روش قرار است چه نسلی ساخته شود؟ این در حالی است که حیات هیئت های استانی با برگزاری همین کلاس های مربیگری است.
تاریخ فوتبال ایران اتفاقاً یک مثال روشن دارد. حتما به خاطر دارید که امیر قلعهنویی، در ابتدای مسیر مربیگری برای مدتی راهی بایرلورکوزن شد و از نزدیک تمرینات این تیم را به رهبری کریستوف دام دید و با فضای فوتبال حرفهای آشنا شد. او بعدها بارها از آن دوره به عنوان یکی از تجربههای مهم مسیر مربیگریاش یاد کرد.
حالا سؤال این است که چرا باشگاهها نباید همین مسیر را برای مربیان مستعد تکرار کنند؟ چرا به جای هزینه برای یک خرید دیگر، یک مربی جوان و مستعد را به خارج از کشور نفرستیم تا یاد بگیرد و برگردد؟
اگر مدرسان بزرگ دنیا فعلاً به ایران نمیآیند، راه یادگیری که بسته نشده است. باید رفت، دید، یاد گرفت و برگشت. فوتبال ایران بیش از هر چیز به آموزش نیاز دارد. آموزش مربی، آموزش بازیکن و آموزش یک نسل.
* مسئله استعداد نیست، مسئله ساختن است
واقعیت این است که فوتبال ایران از کمبود استعداد رنج نمیبرد. بازیکن داریم. علاقهمند داریم. مربی داریم. حتی در خارج از کشور نیز ایرانیهای زیادی فعالیت میکنند که میتوان از دانش و تجربه آنها استفاده کرد. به شرط آنکه بستر استفاده از این دانش را فراهم کنیم. اگر قرار است این فوتبال دوباره ساخته شود، باید از جایی شروع کنیم که سالهاست فراموشش کردهایم. از پایه، از آموزش و از ساختن یک سیستم، چون فوتبال را نمیشود برای فردا ساخت. فوتبال، امروز ساخته میشود تا فردا نتیجه بدهد.