کرمان رصد - ۲۸ خرداد، تفاهمنامه ۱۴بندی میان ایران و آمریکا با هدف ایجاد چارچوبی برای کاهش تنشها و حرکت به سمت پایان درگیریها به امضا رسید. در آن مقطع، انتظار میرفت اجرای تعهدات طرفین بتواند زمینه را برای کاهش فشارهای اقتصادی و سیاسی و بازگشت به مسیر مذاکره فراهم کند؛ اما تحولات پس از آن نشان داد که فاصله میان تعهدات روی کاغذ و واقعیت میدان همچنان قابل توجه است.

به گزارش گروه تاریخ، امام و رهبری خبرگزاری صداوسیما ، تفاهمنامه ۱۴بندی از همان ابتدا توافقی ساده و بدون اختلاف نبود. حتی گزارشهای منتشرشده درباره متن آن نشان میداد که برخی مسائل مهم، از جمله موضوعات هستهای و تحریمها، به مذاکرات بعدی موکول شده بود. با این حال، یکی از محورهای اصلی آن، توقف درگیریها، پایان محاصره دریایی بنادر ایران و بازگشایی تنگه هرمز بود.
آمریکا و آزمون پایبندی به توافق
مسئله اصلی امروز، نه صرفاً مفاد تفاهمنامه، بلکه میزان پایبندی طرف آمریکایی به آن است. تجربه ماههای گذشته نشان داده است که حتی پس از توافق نیز امریکا به هیچ یک از مفاد تفاهم نامه پایبند نماند.
از نگاه ایران، نمیتوان توافقی را که طرف مقابل در اجرای تعهدات آن پایبندی لازم را نشان نداده است، مبنای مطمئنی برای یک توافق جدید قرار داد؛ بنابراین اگر واشنگتن بار دیگر خواهان مذاکره است، این بار باید تضمینهای روشن و قابل راستیآزمایی ارائه کند؛ تضمینهایی که صرفاً به امضای یک سند محدود نباشد.
تنگه هرمز؛ اهرمی که نمیتوان به آسانی از دست داد
در این میان، تنگه هرمز به یکی از مهمترین محورهای اختلاف میان تهران و واشنگتن تبدیل شده است. این آبراه راهبردی، پیش از آغاز جنگ، مسیر عبور بخش قابل توجهی از نفت و گاز جهان بود و اختلال در رفتوآمد آن آثار مستقیمی بر بازار انرژی و اقتصاد جهانی گذاشته است.
گزارشهای اخیر نیز از کاهش شدید تردد کشتیها در تنگه هرمز و افزایش فشار بر بازار انرژی حکایت دارد هر چند برخی از مقامات امریکایی بویژه ترامپ با دروغگویی و ادعای عبوددادن میلیونها بشکه نفت از تنگه به دنبال کاهش قیمت انرژی هستند.
اما در عمل چنین نیست و ایران با بسته نگاه داشتن تنگه نشان داده است که دست برتر را در منطقه دارد.
از طرف دیگر آمریکا نیز تلاش دارد نقش خود را در نحوه بازگشایی و عبور و مرور از این آبراه افزایش دهد و حتی ترامپ در مقطعی از امکان اعلام تنگه هرمز بهعنوان قلمرو آمریکا سخن گفته است؛ موضعی که نشان میدهد واشنگتن حاضر نیست بهسادگی نقش تعیینکننده ایران در این آبراه را بپذیرد.
ترامپ؛ میان ادامه جنگ و یافتن راه خروج
در داخل آمریکا نیز ادامه جنگ به مسئلهای جدی برای دولت ترامپ تبدیل شده است. رویترز در تحلیلی در اوایل اوت، وضعیت ترامپ را در جنگ با ایران وضعیتی بدون مسیر روشن برای خروج توصیف کرد و نوشت که رئیسجمهور آمریکا با مجموعهای از تهدیدها و تلاشهای دیپلماتیک، در شرایط دشواری قرار گرفته است.
تحلیلهای دیگری نیز در آمریکا و رسانههای غربی، از گرفتار شدن ترامپ در جنگ و دشوار شدن گزینه خروج سخن گفتهاند. مؤسسه استیمسون نیز در تحلیلی با عنوان «چگونه ترامپ میتواند از تله ایران خارج شود» تأکید کرده است که دولت آمریکا همچنان امکان یافتن راهی برای خروج از بحران را دارد، اما ایران این مسیر را برای واشنگتن آسان نخواهد کرد.
این وضعیت در شرایطی اهمیت بیشتری پیدا میکند که انتخابات میاندورهای آمریکا نیز در پیش است. افزایش قیمت انرژی و نگرانیهای اقتصادی ناشی از ادامه بحران میتواند هزینه سیاسی ادامه جنگ را برای دولت ترامپ افزایش دهد. تحلیلهای اخیر نیز از فشار فزاینده بر ترامپ و نبود دستاورد روشن در سیاست خارجی سخن میگویند.
چرا آمریکا به مذاکره نیاز دارد؟
اکنون آمریکا با یک انتخاب دشوار مواجه است: ادامه جنگ و پذیرش هزینههای بیشتر، یا حرکت به سمت مذاکرهای که بتواند راهی برای خروج از بحران ایجاد کند.
از یک سو، واشنگتن برای کاهش فشار اقتصادی ناشی از اختلال در بازار انرژی و بازگشت ثبات به مسیرهای تجاری منطقه، نیازمند کاهش تنش است. از سوی دیگر، ادامه جنگ بدون دستیابی به یک نتیجه روشن میتواند هزینه سیاسی بیشتری برای ترامپ ایجاد کند.
آخرین تحولات نیز نشان میدهد که تلاشهای دیپلماتیک برای یافتن راهی جهت پایان درگیری همچنان ادامه دارد. در همین روز، پاکستان اعلام کرده است که در مذاکرات سطح بالای خود با ایران درباره کاهش تنش، بازگشایی تنگه هرمز و پایان سریعتر درگیریها، «پیشرفت قابل توجهی» حاصل شده است.
توافق آینده؛ تضمین قبل از امتیاز
تجربه تفاهمنامه ۱۴بندی یک درس اساسی برای مذاکرات آینده دارد: توافق زمانی ارزشمند است که امکان اجرای آن وجود داشته باشد.
اگر قرار باشد بار دیگر درباره پایان جنگ، رفع تحریمها، آزادسازی داراییها، بازگشایی تنگه هرمز یا
سایر موضوعات مذاکره شود، ایران باید پیش از هرگونه امتیازدهی، سازوکار دقیق اجرای تعهدات طرف مقابل را مشخص کند.
هر توافق جدید باید دارای جدول زمانی روشن، سازوکار راستیآزمایی، ضمانت اجرای تعهدات و هزینه مشخص برای نقض توافق باشد. تجربه گذشته نشان داده است که صرف امضای یک سند نمیتواند مانع از تغییر موضع طرف مقابل شود.
ایران و آزمون حفظ اهرمهای قدرت
در شرایط کنونی، تنگه هرمز یکی از مهمترین اهرمهای قدرت ایران محسوب میشود و تصمیم درباره آن باید با در نظر گرفتن مجموعه منافع ملی صورت گیرد.
بازگشایی تنگه، اگر بدون دریافت تضمینهای روشن و عملی انجام شود، ممکن است یکی از مهمترین اهرمهای فشار ایران را از بین ببرد؛ اما اگر در چارچوب یک توافق متوازن و در برابر دریافت امتیازات قابل سنجش صورت گیرد، میتواند به ابزاری برای دستیابی به یک توافق پایدار تبدیل شود؛ بنابراین مسئله اصلی این نیست که ایران مذاکره کند یا نکند؛ مسئله آن است که با چه شروطی مذاکره کند و در برابر چه چیزی امتیاز بدهد.
شرایط کنونی نشان میدهد آمریکا نیز برای پایان دادن به بنبست موجود، نیازمند یک مسیر دیپلماتیک است. اما این بار، مذاکره نباید صرفاً بر اساس وعدهها و اعتماد سیاسی شکل بگیرد. واشنگتن باید نشان دهد که آماده پذیرش تعهدات واقعی و ارائه تضمینهای قابل راستیآزمایی است.
در نهایت، تجربه تفاهمنامه ۱۴بندی نشان میدهد که حفظ اهرمهای قدرت در کنار دیپلماسی، میتواند دست ایران را در مذاکرات آینده بازتر کند. اگر آمریکا واقعاً به دنبال پایان جنگ و بازگشت ثبات به منطقه است، مسیر رسیدن به این هدف از پذیرش واقعیتهای میدان، احترام به منافع ایران و ارائه تضمینهای عملی میگذرد؛ نه از فشار بیشتر و تهدید.
نویسنده و پژوهشگر: طیبه السادات حسینی