کرمان رصد - وعده صادق ۳ تنها یک عملیات نظامی نبود؛ بلکه آغاز دومینوی فروپاشی هژمونی آمریکا در غرب آسیا و اهرمی برای تثبیت جایگاه ایران در هندسه قدرت بود.

به گزارش گروه تاریخ خبرگزاری صدا و سیما ؛ در بامداد جمعه ۲۳ خرداد ماه ۱۴۰۴، رژیم صهیونی با چراغ سبز آمریکا و پشتیبانی همه جانبه این کشور به جمهوری اسلامی ایران حمله کرد. این رویداد که به مدت ۱۲ روز تا سوم تیر ماه ادامه یافت، ماهیت تقابل میان آمریکا و رژیم صهیونی با ایران را تغییر داد؛ جنگی که تا پیش از این، ماهیتی نرم یا نیمه سخت یا غیر مستقیم داشت، اکنون به یک نبرد نظامی آشکار و تمام عیار تبدیل شده بود.
شاید شگفت انگیزترین بخش این نبرد دروازهای بود که به سوی تحولات عمیق راهبردی و ژئوپلیتیکی گشوده شد؛ تحولاتی که به باور بسیاری از تحلیلگران نقطه شروع افول هژمونی آمریکا و شکست راهبردی او در غرب آسیا محسوب میشود. شاید این موضوع از دیدگاه افرادی که همچنان تحت تاثیر رویای آمریکایی قرار دارند، تنها به عنوان یک ادعا قلمداد شود، اما شواهد بیرونی و واقعیتهای میدانی به آسانی قابل انکار نیستند.
هر چند در نگاه اول، دشمن با تکیه بر برتری هوایی و اطلاعاتی خود، تلفاتی بر زیرساختهای نظامی و هستهای ایران وارد کرد و شماری از چهرههای ارشد نظامی یا علمی را به شهادت رساند، اما به هیچ یک از اهداف اعلامی خود نرسید. آنچه به عنوان سناریوی تسلیم شدن یا فروپاشی ایران یا تغییر نظام و حتی تغییر رفتار از سوی مسئولان سیاسی و نظامی و یا اندیشکدههای غربی پیشبینی میشد، هرگز محقق نشد. جمهوری اسلامی با آمادگی کامل و اتکا به اصل مقاومت، نه تنها خلأ فرماندهی را در ساعات ابتدایی جبران کرد، بلکه با آغاز عملیات وعده صادق ۳ و شلیک صدها موشک و پهپاد، معادلات را به کلی تغییر داد. این حملات که در ۲۲ موج انجام شد، برخلاف ادعای دشمن، توانست ضربات مهلکی بر پیکره نظامی و اقتصادی رژیم صهیونی وارد کند. اهدافی نظیر پایگاههای هوایی نواتیم (میزبان جنگندههای F-۳۵)، تل نوف، مجموعه کریا، مرکز اطلاعاتی گلیلوت، مراکز فرماندهی ارتش و موساد، پالایشگاه بازان در حیفا، نیروگاه اشدود، فرودگاه بن گوریون، موسسه وایزمن و شماری از اهداف مهم دیگر مورد اصابت موفق قرار گرفتند که این موضوع نشان داد نه تنها گنبد آهنین و سپر دفاعی شکست ناپذیر رژیم صهیونی افسانهای بیش نیست؛ بلکه دارای نقاط ضعف ساختاری است که آن را در برابر پرتابههای ایرانی به شدت آسیب پذیر میسازد.
آمریکا هم اگر چه از ابتدا در دفاع از رژیم صهیونی سنگ تمام گذاشته بود، در ادامه نیز با چکش نیمه شب وارد میدان شد و تأسیسات هستهای فردو و نطنز را هدف قرار داد، اما با واکنش قاطع ایران، نتوانست به پیشبرد موضوع کمکی کند.
شگفتی بزرگ برای تحلیلگران غربی این بود که با وجود برخی خسارات اولیه و ادعاهای ترامپ و نتانیاهو، سازمان رزم ایران به ویژه قوای موشکی و پهپادی ایران نه تنها نابود نشده بلکه با دقت و قدرتی بیشتر در میدان حاضر شده بود. با وجود اینکه تنها بخش کوچکی از زرادخانه عظیم موشکی و پهپادی استفاده شده و حتی از بسیاری از نسخههای جدید استفاده نشده بود، در عین حال خطوط تولید نیز متوقف نشد و با سرعت بیشتری به کار خود ادامه داد. این در حالی بود که ذخایر تسلیحاتی گران قیمت رژیم صهیونی، به شدت تحلیل رفته و جایگزینی آنها نیز در کوتاه مدت ممکن نبود.
نقطه شگفت انگیزتر حضور همراه با انسجام و اتحاد ملت ایران در حمایت از تمامیت ارضی و نظام سیاسی بود. آمریکا و متحدانش تصور میکردند به دلیل برخی از مشکلات اقتصادی یا اجتماعی، با آغاز حمله به ایران اقشار مردم از آنها حمایت خواهند کرد و با شورش داخلی به راحتی پروژه براندازی را به انجام رسانده و اهداف مورد نظر را محقق خواهد ساخت؛ اما این بار نیز مثل همیشه در شناخت مردم ایران دچار خطا شده بودند. مردم در برابر دشمن خارجی از نظام سیاسی و نیروهای مسلح حمایت کرده و گزینه مقاومت را انتخاب کردند.
مهمترین دستاورد ایران در این جنگ، شکست «پروژه تغییر نظام» یا دستکم «تغییر رفتار» بود که غرب آن را طراحی کرده بود. صهیونیسم بین الملل تصور میکرد با اعمال فشار حداکثری اقتصادی و در ادامه فشار نظامی، میتواند ایران را به سمت فروپاشی سوق دهد، اما جنگ ۱۲ روزه ثابت کرد که قدرت ملی و انسجام داخلی ایران فراتر از محاسبات رایج در میان سیاستمداران و اندیشکدههای غربی است.
در سطح راهبردی این جنگ نقطه عطفی در افول هژمونی آمریکا محسوب میشود. پس از فروپاشی شوروی و با آغاز نظام تک قطبی در دهههای اخیر نظم آمریکایی بر بخش بزرگی از جهان حاکم شده بود که در آن آمریکا به مدد نیروی نظامی پر هزینه، سلطه دلار و امپراتوری رسانهای خود، به عنوان ضامن امنیت و کفیل نظم بین الملل شناخته میشد. کشورهای اروپایی مانند انگلیس که زمانی خورشید در امپراتوری آن غروب نمیکرد، اکنون دنباله رو سیاستهای آمریکا شده بودند. حتی چین و روسیه نیز تحت تاثیر تصویر بازنمایی شده از آمریکا، تلاش میکردند از ورود به تنش با واشنگتن خودداری کنند. اما این جنگ و مهمتر از آن جنگ تحمیلی سوم، سبب پاره شدن تصویر اقتدار آمریکا و رژیم صهیونی شد. جهان به چشم خود دید که دو قدرت نظامی بزرگ که همزمان قدرت هستهای نیز بودند و تمام دنیای غرب و شماری از کشورهای قدرتمند و ثروتمند دیگر هم دنباله رو و پشتیبان آنها بودند، اما علی رغم رفتارهای نمایشی، قادر به تحمیل اراده خود به ایران نبوده و نتوانستند به اهداف خود در ایران رسیده و آن را به تسلیم وادارند؛ بنابراین مجبور شدند از ایران درخواست آتش بس کنند.
آنها ادعا میکردند قدرت هستهای و مواد غنی سازی شده ایران و همچنین بخش عمدهای از قدرت موشکی و پهپادی را نابود ساختهاند و نظام ایران را به تسلیم واداشتهاند، اما بعدا روشن شد این موضوع تنها ادعایی برای فریب افکار عمومی بوده است؛ چرا که اگر قدرت هستهای و موشکی ایران نابود شده یا نظام تسلیم شده بود، لازم نبود چند ماه بعد در دی ماه شبه کودتا و در اسفند ماه جنگی دوباره راه بیندازند؛ کودتا و جنگی که باز هم به شکست ختم شد و هیچ یک از اهداف امریکا و رژیم صهیونی در آن محقق نشد.
در نهایت، میتوان ادعا کرد که ایران علی رغم پذیرش خسارات جانی و مالی، به بزرگترین دستاورد خود یعنی تثبیت جایگاه خود در معادلات قدرت رسید و رسما به باشگاه ابر قدرتها وارد شد. جنگ نشان داد که هیچ تهدید نظامی مستقیمی نمیتواند اراده ایران را برای پیگیری اهدافش تغییر دهد. از سویی دیگر، ایالات متحده با ورود به این جنگ، هزینههای هنگفتی را متحمل شد، بدون اینکه بتواند ایران را به عقبنشینی راهبردی و تسلیم وادارد.
ترامپ در جنگ تحمیلی سوم نیز وضعیتی بهتر از جنگ ۱۲ روزه ندارد. او خطای بزرگی مرتکب شده است که اکنون نمیتواند بدون پرداخت هزینههای ناشی از آن، زمین بازی را ترک کند. ترامپ که با شعار ساخت آمریکای بزرگ به کاخ سفید برگشت، اکنون اعتبار و هژمونی آمریکا را در مسیر فروپاشی قرار داده است. او مجبور است پذیرای نظمی جدید در غرب آسیا باشد؛ نظمی که جمهوری اسلامی ایران در آن تعیین کننده خواهد بود. ترامپ بدون هیچ دستاورد ملموسی در سطح راهبردی یا راهکنشی و با پرداخت هزینههایی گزاف مجبور به پایان دادن به این بازی خواهد شد. آمریکا مجبور به پذیرش این حقیقت است که نظم تک قطبی پسا جنگ سرد برای همیشه از میان رفته و تلاش برای احیای آن، جز فرسایش ثروت و قدرت این کشور نتیجهای ندارد. به همین دلیل همان گونه که در جنگ ۱۲ روزه به همراه رژیم صهیونی مجبور به درخواست آتش بس شد، اکنون نیز به دنبال تفاهم و توافق با ایران برای خروج از این بن بست است، اما این توافق بدون دادن امتیازات کافی به ایران مورد پذیرش قرار نمیگیرد و دادن امتیازاتی که ایران طلب میکند نیز برای آمریکا و متحدانش شکست سیاسی بزرگی به شمار میرود.
نویسنده: عباس کریمیان