چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۵
مقالات

سرمقاله فرهیختگان/ تداوم مکتب در منشور حکمرانی رهبر سوم

سرمقاله فرهیختگان/ تداوم مکتب در منشور حکمرانی رهبر سوم
کرمان رصد - فرهیختگان / «تداوم مکتب در منشور حکمرانی رهبر سوم» عنوان یادداشت روز در روزنامه فرهیختگان به قلم سعید سیفی که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید: صد روز نخست ...
  بزرگنمايي:

کرمان رصد - فرهیختگان / «تداوم مکتب در منشور حکمرانی رهبر سوم» عنوان یادداشت روز در روزنامه فرهیختگان به قلم سعید سیفی که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید:
صد روز نخست رهبری صرفاً یک بازه زمانی نیست، بلکه دوره‌ای است که در آن، منطق و منشور حکمرانی و چشم‌انداز یک کشور تا حد زیادی آشکار و تکمیل می‌شود، موضوعی که به‌واسطه تأثیر آن بر آینده از اهمیت زیادی برخوردار است. اگر بخواهیم صد روز نخست هر دوره رهبری را فقط به‌مثابه یک بازه زمانی ببینیم، ناگزیر بخشی از حقیقت را از دست داده‌ایم. صد روز نخست، در دوره‌های بزرگ و بحرانی، نه یک عدد تقویمی، بلکه لحظه شکل‌گیری زبان حکمرانی، رویکرد و منطق یک کشور است؛ لحظه‌ای که در آن مشخص می‌شود رهبری جدید چگونه در افکار عمومی معرفی می‌شوند؟ ایشان مردم را چگونه می‌بینند؟ با بحران چگونه روبه‌رو می‌شوند؟ با اقتصاد چه نسبتی برقرار می‌کنند؟ در برابر جنگ و فشار‌ها چه نگاهی دارند و در نهایت اینکه نگاهشان به آینده کشور چگونه است؟ در صد روز ابتدایی رهبری حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای (حفظه‌الله‌تعالی)، پیام‌هایی از سوی ایشان منتشر شده که با توجه به شرایط کشور، از اهمیت زیادی برای مردم و مسئولان کشورمان و حتی سران و ملت‌های کشور‌های مختلف منطقه و جهان برخوردار بوده است. توجه، تأمل و بررسی پیام‌های مذکور یک واقعیت و ویژگی مهم را پیش‌روی اهل‌فن قرار می‌دهد، این پیام‌ها صرفاً اطلاعیه‌های مناسبتی نیستند، بلکه صورت‌بندی فشرده‌ای از منطق حکمرانی در شرایط جنگ و پساجنگ محسوب می‌شوند. به همین دلیل خوانش این پیام‌ها، بیش از آنکه یک خوانش خبری باشد، یک خوانش راهبردی محسوب می‌شود، خوانشی که نشان می‌دهد کشور در سطح کلان، بر چه ریل فکری و سیاسی قرار گرفته است. در میان پیام‌های معظمٌ‌له، پیام ۱۴ خرداد جایگاه ویژه‌ای دارد. این پیام، فقط یک متن آیینی یا مناسبتی نیست و حتی می‌توان آن را متن مادر صد روز نخست دانست، زیرا در آن، چند خط اصلی حکمرانی به‌صورت روشن و فشرده کنار هم قرار گرفته است، تداوم مکتب امام و رهبر شهید، نقش محوری مردم در حفظ و پیشبرد کشور، اهمیت انسجام ملی و از همه مهم‌تر، هشدار نسبت به دو هدف اصلی دشمن در جنگ ترکیبی، یعنی فرسایش تاب‌آوری مردم و ایجاد خطا در دستگاه محاسباتی مسئولان کشور. همین دو نکته کافی است تا دریابیم این پیام فقط به گذشته نگاه نمی‌کند، بلکه آینده کشور را نیز مدنظر دارد. در این پیام جنگ فقط در میدان نظامی فهم نمی‌شود، بلکه جنگ در ذهن، ادراک، محاسبه و تصمیم‌سازی نیز جریان دارد. به همین دلیل است که نویسنده معتقد است آنچه در صد روز نخست شکل گرفته، چیزی فراتر از یک سلسله پیام، بلکه یک «منشور حکمرانی در حال تکوین» است. از زاویه دیگر که اهمیت زیادی نیز دارد، صد روز نخست را نباید فقط آغاز یک دوره دانست، بلکه این صد روز، حلقه سوم یک مکتب و زنجیره تاریخی است که از امام خمینی (ره) آغاز شد، در قائد شهید امت (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) استمرار یافت و اکنون این مکتب در رهبری جدید و در اصول حکمرانی متناسب با الزامات ایران پساجنگ ترجمه می‌شود.
بازار
محور اول، تداوم مکتب
نخستین نکته‌ای که در همه پیام‌های رهبر معظم انقلاب به چشم می‌آید تداوم و استمرار مکتب است. در پیام نخست ایشان سخن با سوگواری برای رهبر شهیدمان آغاز می‌شود، اما خیلی زود از دل سوگ، مسئولیت، امتداد و آینده بیرون می‌آید. در متن، کرسی رهبری نه یک منصب اداری، بلکه جایگاهی تاریخی، معنوی و سنگین معرفی می‌شود، جایگاهی که پیش‌ازاین در اختیار شخصیتی بوده که به تعبیر خود پیام با دهه‌ها مجاهدت خالصانه به چهره‌ای ممتاز و اثرگذار در تاریخ معاصر ایران بدل شد. این بیان از یک‌سو حرمت‌گذاری به میراث پیشین و ازسوی‌دیگر، اعلام روشن استمرار یک مسیر است. در واقع پیام نخست به‌روشنی نشان می‌دهد آنچه رخ‌داده جابه‌جایی نام‌ها نیست، بلکه انتقال مسئولیت تاریخی و ادامه یک خط و مکتب فکری و عملی است. از همین منظر رهبر معظم انقلاب از همان آغاز خود را در امتداد همان مکتب تعریف می‌کند؛ مکتبی که بر مردم، مقاومت، وحدت و آینده‌سازی تکیه دارد. البته این تداوم فقط در سطح نمادین نیز باقی نمی‌ماند. در پیام مربوط به ادامه خدمت منصوبان رهبر عزیز شهید نیز تصریح می‌شود مدیران و مسئولانی که در زمان حیات ایشان منصوب شده‌اند، فعلاً نیازی به تجدید حکم ندارند و باید بر اساس همان تدابیر و سیاست‌ها به کار خود ادامه دهند. این جمله در ظاهر یک دستور اداری است، اما در باطن، نشانه‌ای روشن از منطق ثبات در مدیریت و پرهیز از آشفتگی نهادی است. پیام روشن است؛ در لحظه انتقال، نظام نباید دچار گسست اجرایی، بازچینی‌های شتاب‌زده یا تزلزل در تصمیم‌گیری‌ها شود. در اینجا تأکید بر استمرار سیاست‌ها، حفظ انسجام نهادی و صیانت از آرامش و کارآمدی دستگاه‌های اجرایی است. از این زاویه، صد روز نخست را می‌توان صد روز پاسداری از تداوم مکتب دانست، تداومی که هم حافظ انسجام ساختاری است و هم دستگاه حکمرانی را از تلاطم‌ها دور نگه می‌دارد. در نگاه کلی نیز آنچه در پیام‌ها دیده می‌شود، صرفاً انتقال یک جایگاه نیست، بلکه انتقال و پایداری یک مکتب است. از این منظر، رهبری جدید نه در مقام گسست از گذشته، بلکه در مقام امتداد آن معنا می‌یابد. این استمرار، همان چیزی است که به پیام‌های صد روز نخست، وزن تاریخی می‌دهد و آن‌ها را از سطح موضع‌گیری‌های روزمره فراتر می‌برد. این زاویه از نظر علمی و نظری نیز قابل‌تأیید و اثبات است. در نظریه نهادی، نظام‌های سیاسی زمانی پایدار می‌مانند که انتقال قدرت به گسست در معنا و کارکرد منجر نشود. ازسوی‌دیگر، در مفهوم مشروعیت کاریزماتیک، پیوند رهبر با یک مکتب و سنت معنایی و تاریخی، به سخن او عمق، نفوذ و اعتبار می‌دهد و این یعنی رهبر معظم انقلاب در امتداد یک مکتب ظهور کرده‌اند، نه در خلأ تاریخی.
محور دوم، مردم و انسجام
محور دوم برآمده از پیام‌های رهبر معظم انقلاب، مردم و انسجام ملی است، محوری که نه یک موضوع فرعی، بلکه ستون فقرات همه پیام‌ها به شمار می‌رود. نکته مهم در مجموعه پیام‌های ایشان این است که مردم، صرفاً مخاطب پیام‌ها و سخنرانی‌ها نیستند، بلکه خود صحنه‌اند؛ صحنه‌ای که در آن جنگ، صلح، اقتصاد، مقاومت، فرهنگ و آینده معنا پیدا می‌کند. در پیام ۱۴ خرداد، تأکید می‌شود این مردم در شرایطی که دشمن تصور می‌کرد با حذف رأس نظام و چند عنصر مؤثر، ترس و یأس ایجاد خواهد شد، برخلاف انتظار دشمن، در میدان حاضر شدند و صفوف چندمیلیونی خود را حفظ کردند. در پیام نخست نیز همین مضمون به‌گونه‌ای دیگر بازتاب دارد، مردم با حضور و بصیرت خود، کشور را سر پا نگه داشتند و در لحظه بحران، خود به سرمایه راهبردی تبدیل شدند. اینجاست که مفهوم «مردم به‌مثابه قدرت» از شعار خارج می‌شود و به نظریه و عینیت بدل می‌شود. در این صد روز، انسجام ملی جایگاهی فراتر از یک توصیه اخلاقی دارد. در پیام رهبری خطاب به مجلس صریحاً بیان می‌شود وحدت ملی و انسجام بی‌بدیل از مهم‌ترین عوامل ظفر در برابر دشمن است و نمایندگان مجلس باید در پاسداری از آن بکوشند و اختلافات غیرموجه و حتی موجه را به تنازع و تفرقه تبدیل نکنند. این تعبیر بسیار مهم است، زیرا نشان می‌دهد در این دستگاه فکری، اختلاف‌نظر - تا جایی که به شکاف اجتماعی و فرسایش ملی تبدیل نشود - طبیعی است، اما تبدیل آن به منازعه، خیانت به مصالح کشور است. چنین نگاهی، وحدت را از سطح یک ارزش نمادین به سطح یک ضرورت راهبردی ارتقا می‌دهد. به اعتقاد نویسنده با ارزیابی شرایط کشور در صد روز نخست و دوران انتشار پیام‌ها، باید تأکید کرد وحدت در این دوره، نه تزیین قدرت، بلکه زیرساخت قدرت محسوب می‌شود و ملتی که در لحظه بحران، در یک صف می‌ایستد، در واقع نه‌فقط از کشور خود دفاع کرده، بلکه آینده خود را نیز بیمه کرده است، موضوعی که رهبر معظم انقلاب بار‌ها در پیام‌های خود به‌صورت مستقیم و غیرمستقیم بر آن تأکید داشتند. در ادامه همین محور باید به این نکته مهم نیز توجه شود که انسجام ملی در متن پیام‌ها فقط یک امر درونی و داخلی نیست، بلکه در پیوندی مستقیم با ادراک دشمن و شکست محاسبات او قرار دارد. در پیام ۱۴ خرداد تصریح می‌شود دشمن پس از شکست در میدان نظامی و خیابان، بر دو نقطه متمرکز شده است؛ تاب‌آوری مردم و ایجاد خطا در دستگاه محاسباتی مسئولان. این یعنی وحدت و انسجام ملی، از یک‌سو مردم را در برابر فرسایش مقاوم می‌کند و ازسوی‌دیگر، دستگاه تصمیم‌گیری را از خطا‌های ناشی از فشار روانی و تبلیغی مصون می‌سازد. بنابراین انسجام از این زاویه، فقط یک فضیلت اجتماعی نیست و حتی می‌تواند نقش «سپر محاسباتی» را ایفا کند. اگر این واقعیت را بپذیریم، می‌توان تأکید کرد جامعه منسجم، نخستین لایه پدافند کشور است. به اعتقاد نویسنده در پیام‌های صد روز نخست رهبر معظم انقلاب، مردم فقط مخاطب سخن نیستند، مردم خود میدان هستند. این صد روز نشان داد هرجا کشور در معرض فشار قرار گرفته، نقش مردم نه در حاشیه، بلکه در مرکز بوده است. دشمن گمان می‌کرد با ضربه‌زدن به رأس نظام، مردم عقب می‌نشینند، اما مردم در میدان ماندند و به همین دلیل، معادله قدرت تغییر کرد. ازاین‌رو مردم در این روایت، صرفاً تماشاگر سیاست و تحولات نیستند، بلکه آن‌ها حامل سیاست، نگهبان انسجام و سرمایه زنده حکمرانی هستند. نگاه به ملت از این زاویه بر نظریه سرمایه اجتماعی و همبستگی جمعی استوار است. سرمایه اجتماعی یعنی شبکه‌ای از اعتماد، مشارکت و هنجار‌های همکاری که توان یک جامعه را در شرایط بحران، بالا می‌برد. مردم در پیام‌های صد روز نخست دقیقاً چنین نقشی دارند، اعتماد عمومی را حفظ می‌کنند، در صحنه می‌مانند و اجازه نمی‌دهند دشمن شکاف اجتماعی ایجاد کند.
محور سوم، امنیت، جنگ و مقاومت
محور سوم قابل احصا از پیام‌های صد روز نخست رهبر معظم انقلاب، امنیت، جنگ و مقاومت است؛ محوری که باید بیشتر موردتوجه قرار گیرد، زیرا بخش زیادی از پیام‌های صد روز نخست را دربر می‌گیرد. در این متن‌ها، جنگ صرفاً یک واقعه نظامی نیست، بلکه یک وضع تمدنی و سیاسی است که در آن، دشمن با ابزار‌های متنوع، از حمله نظامی تا جنگ ترکیبی، از فشار اقتصادی تا عملیات روانی، از تحریک خیابان تا دست‌کاری محاسبات، به‌دنبال شکستن اراده ملت است. در پیام نوروزی رهبر معظم انقلاب، از سه جنگ نظامی و امنیتی سال گذشته یاد و تأکید می‌شود دشمن با خطای فاحش محاسباتی، گمان می‌کرد مردم ظرف یکی دو روز نظام را از پای درآورند، اما با هوشیاری مردم و رشادت رزمندگان، خیلی زود گرفتار بیچارگی و درماندگی شد. در پیام مربوط به جنگ تحمیلی سوم نیز همین منطق تداوم می‌یابد؛ دشمن به خیال آن بود که با حذف رأس نظام و برخی مؤثرین، ترس و تردید ایجاد کند، اما با حضور مردم و استمرار مقاومت، خطای او آشکار شد. آنچه این بخش را مهم‌تر می‌کند، پیوند امنیت با جغرافیای راهبردی منطقه است. در پیام روز ملی خلیج فارس، تنگه هرمز و خلیج فارس سرمایه‌ای بی‌بدیل برای هویت، اقتصاد و امنیت ایران و منطقه معرفی می‌شود. در این پیام، حضور آمریکا و قدرت‌های بیگانه در منطقه عامل اصلی ناامنی شناخته و بر این نکته تأکید می‌شود که مدیریت جدید تنگه هرمز می‌تواند آسایش و پیشرفت را برای همه ملت‌های منطقه به همراه بیاورد. این نوع نگاه، امنیت را از مدل نظامی صرف خارج می‌کند و به مدل «نظم‌سازی منطقه‌ای» می‌برد. در چنین چهارچوبی، خلیج فارس فقط پهنه‌ای آبی نیست، بلکه صحنه‌ای برای رقابت بر سر اقتدار، مشروعیت و آینده منطقه است. در کل و با لحاظ‌کردن این نگاه، امنیت در این منظومه، نه محصول حضور بیگانگان، بلکه نتیجه استقلال، هوشیاری و خودباوری ملت‌های منطقه است.در همین محور، جبهه مقاومت نیز جایگاهی کاملاً مرکزی دارد. در پیام نخست، مقاومت نه یک همبستگی عاطفی، بلکه جزئی جدایی‌ناپذیر از ارزش‌های انقلاب اسلامی معرفی می‌شود. در پیام‌های دیگر نیز از یمن، عراق، لبنان، فلسطین و سایر نقاط منطقه اجزای یک صحنه بزرگ‌تر یاد می‌شود که در آن، مسیر تحقق پیروزی بر رژیم صهیونی کوتاه‌تر می‌شود. در پیام حج نیز تأکید می‌شود برائت از آمریکا و رژیم صهیونی فراتر از مناسک، به شعار رایج امت اسلامی تبدیل خواهد شد. به اعتقاد نویسنده با ارزیابی مقاومت از نگاه پیام‌ها، می‌توان گفت مقاومت، تنها یک موضع سیاسی نیست، بلکه یک نظام معنایی و مفهومی است که هویت منطقه‌ای، وجدان تاریخی و افق تمدنی دارد و در یک‌کلام، مقاومت، فقط ایستادن در برابر دشمن نیست، بلکه ساختن نظمی است که دشمن در آن جایی نداشته باشد. نکته‌ای که در پایان محور سوم و مقوله جنگ باید موردتوجه قرار گیرد، این است که در پیام‌های صد روز نخست، جنگ فقط میدان نظامی نیست، بلکه در این قالب، جنگ نرم، جنگ اقتصادی، جنگ ادراکی و جنگ محاسباتی نیز مدنظر است. دشمن فقط به خاک ما حمله نمی‌کند، بلکه مسئله اصلی، شکستن مردم و دست‌کاری محاسبه مسئولان است. در این صد روز روشن شد که دشمن پس از شکست در میدان نظامی، میدان نبرد را تغییر داده است. اکنون مسئله فقط موشک و جبهه و خاکریز نیست، مسئله ذهن مردم، ادراک جامعه و محاسبات مسئولان است. پیام ۱۴ خرداد این واقعیت را با دقتی کم‌نظیر آشکار کرد، دشمن بر دونقطه متمرکز شده است، تاب‌آوری مردم و سلامت محاسبه در دستگاه تصمیم‌گیری. این یعنی جنگ از سطح میدان به سطح ذهن و از سطح ابزار به سطح تصمیم منتقل شده، بنابراین هر تحلیل جدی از صد روز نخست باید این جابه‌جایی میدان را مدنظر قرار دهد. این نگاه بر نظریه جنگ ترکیبی، جنگ ادراکی و بازدارندگی چندلایه متکی است. در جنگ ترکیبی، طرف مقابل هم‌زمان از ابزار نظامی، رسانه‌ای، اقتصادی، روانی و اجتماعی استفاده می‌کند تا اراده طرف مقابل را فرسوده کند.در چنین وضعی، امنیت فقط به داشتن سلاح نیست، بلکه به‌درستی ادراک و سرعت واکنش نیز وابسته است و اینجاست که به اعتقاد نویسنده می‌توان از مفهوم امنیت محاسباتی استفاده کرد.
محور چهارم، اقتصاد و معیشت
اقتصاد و معیشت را می‌توان به‌عنوان یکی از محور‌های مهم برآمده از پیام‌های صد روز نخست رهبر معظم انقلاب، مورد ارزیابی قرار داد؛ محوری که در این صد روز نه‌فقط تکرار شده، بلکه به‌صورت نظام‌مند بازتعریف شده است. در پیام نوروزی، سال ۱۴۰۵ به‌عنوان سال «اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی و امنیت ملی» نام‌گذاری شد. این عنوان، از نظر تحلیلی بسیار مهم است، زیرا سه عنصر را به هم گره می‌زند، اقتصاد، وحدت و امنیت. در این پیام، تأکید می‌شود اقتصاد نه در خلأ، بلکه در شرایط جنگی و پساجنگی باید دیده شود و هدف اصلی آن، تأمین معیشت، تولید ثروت برای عموم مردم و عبور از بحران‌های ناشی از فشار‌های بیرونی و ضعف‌های داخلی است. در همان پیام، به‌صراحت گفته می‌شود نسخه‌ای جامع برای علاج مشکلات اقتصادی در حال تدوین است، بنابراین اقتصاد در این متن‌ها یک بحث جانبی نیست، بلکه یکی از میدان‌های اصلی صیانت از مردم است. اما اهمیت اصلی اقتصاد در پیام معظمٌ‌له خطاب به مجلس آشکارتر می‌شود. در آن پیام، رهبری صراحتاً می‌فرمایند مصوبات مجلس باید نسبتی مستقیم و مشهود با مسائل اصلی کشور و نیاز‌های مردم داشته باشد و معطوف به امیدآفرینی و آینده‌سازی باشد. این جمله مجلس را از سطح نهاد قانون‌گذاری عادی فراتر می‌برد و آن را به کانونی برای تولید امید و طراحی آینده تبدیل می‌کند، سپس چند اولویت اقتصادی نیز ذکر می‌شود، ثبات اقتصادی، کاهش تورم، مدیریت نقدینگی، رونق تولید، اصلاح برنامه هفتم پیشرفت و افزودن نوسازی و بازسازی خسارت‌های جنگ‌های تحمیلی دوم و سوم. این سطح از دقت، نشان می‌دهد اقتصاد در این دستگاه فکری، نه شعار، بلکه سیاست اجرایی است. در اینجا لازم است تبیین عمیق‌تری ارائه شود. به اعتقاد نویسنده آنچه در پیام‌های مجلس و نوروز رهبر معظم انقلاب دیده می‌شود، فقط مسئله معیشت نیست، بلکه «اقتصاد اعتماد» است. وقتی رهبری از امیدآفرینی، آینده‌سازی، ثبات و چشم‌انداز روشن سخن می‌گویند، در واقع اقتصاد را از عرصه حسابداری صرف به عرصه اعتماد عمومی منتقل می‌کنند. مردمی که آینده روشن نبینند، برنامه‌ریزی نمی‌کنند و وقتی برنامه‌ریزی نکنند، ظرفیت‌هایشان آزاد نمی‌شود.از همین رو، اقتصاد مقاومتی در این دوره، بیش از آنکه به ریاضت یا مقاومت منفعلانه شباهت داشته باشد، به هنر بازگرداندن اعتماد شبیه است. با این نگاه، باید گفت تورم فقط یک متغیر اقتصادی نیست، بلکه آزمون روزانه رابطه دولت و جامعه است. در این میان و به‌صورت هم‌زمان، پیام‌های روز کارگر و روز معلم نیز باید موردتوجه قرار گیرد، زیرا این دو پیام، ستون‌های اقتصاد و فرهنگ را به هم وصل می‌کند. در آن پیام، معلم به‌عنوان مؤثرترین حلقه در نبرد فرهنگی و کارگر به‌عنوان مؤثرترین عنصر در نبرد اقتصادی معرفی می‌شود. این گزاره بسیار مهم است، چون نشان می‌دهد اقتصاد در این منظومه بدون فرهنگ پیش‌نمی‌رود و فرهنگ نیز بدون کار و تولید دوام نمی‌آورد، بنابراین می‌توان گفت منظور از اقتصاد در این دوره، فقط مسئله پول نیست، مسئله، منزلت نیروی انسانی، پیوند علم و عمل و کرامت کار و ارزش آموزش است و مبتنی بر این نگاه، اقتصاد زمانی جان می‌گیرد که کارگر در آن کرامت ببیند و معلم در آن آینده.
محور پنجم، مجلس و حکمرانی
محور پنجم قابل‌احصا از پیام‌های صد روز نخست رهبر معظم انقلاب، مجلس، حکمرانی و دیپلماسی پارلمانی است. در پیام‌های مربوط به افتتاح مجلس و آغاز دوره جدید، مجلس شورای اسلامی عصاره ملت و مظهر مردم‌سالاری دینی معرفی می‌شود و نمایندگان حقیقی ملت کسانی دانسته می‌شوند که در تراز مردم مبعوث شده هستند. این عبارت مهم‌تر از یک تعریف تشریفاتی است، زیرا مجلس را به سطح نمایندگی ملت در ریل‌گذاری آینده می‌برد. در ادامه تأکید می‌شود مجلس باید با کار و ابتکار مضاعف، قانون‌گذاری و نظارت را در مسیر آینده ایران تسریع و تعمیق کند. به‌عبارت‌دیگر مجلس در این دستگاه فکری فقط محل تصویب قانون نیست، بلکه محل مهندسی حکمرانی کشور است. به اعتقاد نویسنده با توجه به نگاه رهبر معظم انقلاب به مجلس، می‌توانیم بگوییم، مجلس باید از نهاد قانون به نهاد حل مسئله ارتقا پیدا کند. دیپلماسی پارلمانی نیز در همین‌جا معنا پیدا می‌کند. وقتی مجلس به‌عنوان بخشی از ساخت قدرت و امیدآفرینی دیده می‌شود، نقش آن از مرز‌های داخلی عبور می‌کند و به سطح گفت‌وگوی ملی و منطقه‌ای نیز می‌رسد. مجلس، اگر در تراز ملت باشد، می‌تواند در سطح بیرونی نیز تصویر ایران را نمایندگی کند، تصویری که مبتنی بر ثبات، استقلال، عقلانیت و قدرت است. با توجه به نگاه رهبر معظم انقلاب به مجلس، باید گفت مجلس، فقط خانه قانون نیست، بلکه بخشی از زبان ایران در گفت‌وگوی منطقه‌ای و بین‌المللی است. در همین محور باید به مسئولیت مجلس در صیانت از وحدت نیز اشاره شود. در پیام مجلس تصریح می‌شود اختلافات غیرموجه و حتی موجه نباید به تنازع و تفرقه تبدیل شود. این جمله شاید از نظر ظاهری ساده باشد، اما در عمل یک اصل حکمرانی است. مجلس اگر به میدان درگیری‌های فرسایشی تبدیل شود، نه‌فقط خودش فرسوده می‌شود، بلکه اعتماد عمومی و انسجام ملی را نیز تضعیف می‌کند. ازاین‌رو و مبتنی بر نگاه رهبر معظم انقلاب به مجلس شورای اسلامی، مجلس زمانی موفق است که هم قانون خوب تولید کند، هم امید، هم انسجام و در یک‌کلام، مجلس موفق، مجلسی است که از صحنه نطق، به صحنه حل مسئله تبدیل شود.
محور ششم، از فرهنگ تا جمعیت
محور ششم، فرهنگ، هویت، زبان فارسی و جمعیت است؛ محوری که نباید آن را حاشیه‌ای دید، زیرا در پیام‌های صد روز نخست رهبری، فرهنگ و هویت، یکی از اصلی‌ترین خطوط پدافندی کشور به شمار می‌رود. در پیام پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت فردوسی، زبان فارسی به‌عنوان قالب شناخت و رشته اتصال اندیشه و مرز‌های هویتی ایرانیان توصیف می‌شود. این تعریف، زبان را از سطح ابزار ارتباطی به سطح سازوکار هویت‌ساز و خط مقدم هویت ارتقا می‌دهد. هم‌زمان بر ظرفیت زبان و ادب فارسی برای ترویج فرهنگ و تمدن ایرانی-اسلامی در سطح جهانی تأکید می‌شود. از این زاویه، فرهنگ فقط عرصه هنر و ادبیات نیست، بلکه بخشی از امنیت هویتی و تمدنی کشور است. در پیام کارگر و معلم نیز همین منطق فرهنگی ادامه می‌یابد. معلم مؤثرترین حلقه در نبرد فرهنگی معرفی می‌شود و کارگر ستون فقرات عرصه اقتصاد. این هم‌نشینی فرهنگ و تولید، بسیار معنادار است. از اینجا می‌توان نتیجه گرفت حکمرانی مطلوب تنها با سیاست و اقتصاد دوام نمی‌آورد، بلکه آموزش، هویت و منزلت نیروی انسانی نیز در دوام آن نقش دارد. به اعتقاد نویسنده فرهنگ در این دوره، نه لوازم جانبی قدرت، بلکه ماده خام قدرت است. اگر فرهنگ فرسوده شود، اقتصاد در درازمدت فرسوده می‌شود و اگر زبان و هویت تضعیف شود، جامعه در برابر جنگ نرم آسیب‌پذیر می‌شود. جمعیت نیز در این محور جایگاهی بسیار مهم دارد. در پاسخ به فعالان مردمی حوزه جمعیت تأکید می‌شود استمرار حضور ایران در سطح قدرت‌های بزرگ و تأثیرگذار، نسبت مستقیمی با مسئله جمعیت دارد که این گزاره، جمعیت را از سطح دغدغه جمعیتی به سطح مؤلفه تمدنی ارتقا می‌دهد. در این منطق، جمعیت فقط عدد و نمودار نیست، بلکه آینده، نیرو، پایداری و امکان تداوم تمدن است. اگر جمعیت جوان، باانگیزه و با امید نباشد، کشور در آینده، در تولید قدرت، در حفظ بازار داخلی، در دفاع، در توسعه و حتی در فرهنگ دچار افت می‌شود. در نهایت و در یک‌کلام، مسئله جمعیت، مسئله بقا و قدرت است، نه صرفاً مسئله سیاست اجتماعی.
محور هفتم، صیانت از مردم و پدافند محاسباتی
و اما محور هفتم و صیانت از مردم و امنیت محاسباتی. پیام ۱۴ خرداد دقیقاً این را به ما یادآوری می‌کند دشمن پس از ناکامی در میدان نظامی- به‌جای ترک صحنه- روش خود را تغییر داده است. اکنون اهداف او، نخست تاب‌آوری مردم و سپس ایجاد خطا در دستگاه محاسباتی مسئولان کشور است. این یعنی جنگ وارد سطحی پیچیده‌تر شده است؛ سطحی که در آن، مردم باید مقاوم بمانند و مسئولان باید مسائل را درست درک کنند. اگر مردم خسته شوند، سرمایه اجتماعی آسیب می‌بیند و اگر مسئولان دچار خطا شوند، تصمیم‌های غلط آن‌ها به مردم آسیب می‌زند. ازاین‌رو صیانت از مردم فقط به معنای حفظ جان و مال آن‌ها نیست، بلکه حفظ روان، اعتماد، امید و عزت آن‌ها نیز باید موردتوجه قرار گیرد. اینجاست که «امنیت محاسباتی» به‌عنوان یک مفهوم تازه، معنا پیدا می‌کند. اما امنیت محاسباتی یعنی چه؟یعنی نظام تصمیم‌گیری کشور باید در برابر خطای ادراک، فشار تبلیغاتی، جنگ روانی، تحلیل‌های عجولانه و وسوسه‌های کوتاه‌مدت سپر داشته باشد. بسیاری از شکست‌های بزرگ در تاریخ، نه از کمبود سلاح، بلکه از کژفهمی آغاز شده است. در پیام ۱۴ خرداد هشدار صریح همین است؛ اگر دستگاه محاسباتی مسئولان دچار اختلال شود، مردم نخستین قربانی آن خواهند بود. ازاین‌رو پیام ۱۴ خرداد در واقع پیامی صرفاً آیینی نیست، بلکه هشداری حکمرانی است. این پیام می‌گوید در دوره جدید، حفظ مردم و حفظ دقت تصمیم‌گیری، دو وظیفه متصل‌به‌هم هستند. به زبان دیگر، اگر سیاست‌گذار مردم را درست ببیند و درک کند، تصمیم درست‌تری می‌گیرد و اگر درست تصمیم بگیرد، مردم کمتر آسیب می‌بینند. این همان نقطه‌ای است که به اعتقاد نویسنده می‌توان آن را «پدافند محاسباتی» نامید، یعنی مجموعه‌ای از سازوکار‌ها برای جلوگیری از انحراف در تشخیص، اولویت‌بندی و تصمیم از سوی مسئولان. در چنین چهارچوبی پیام ۱۴ خرداد نقش یک منشور را بازی می‌کند. این پیام فقط دشمن را معرفی نمی‌کند، میدان‌های جنگ را نیز روشن می‌کند. فقط از مردم نمی‌خواهد صبر و مقاومت کنند، از مسئولان می‌خواهد درست ببینند. فقط از مقاومت نمی‌گوید، از سلامت محاسبه نیز سخن می‌گوید. این، یکی از بنیادی‌ترین تفاوت‌های یک حکمرانی بالغ با حکمرانی هیجانی است. حکمرانی بالغ، دشمن را صرفاً با هیجان نمی‌بیند، با تحلیل مناسب می‌بیند و مردم را صرفاً بااحساس نمی‌بیند، با مسئولیت می‌بیند، اقتصاد را صرفاً با آمار نمی‌بیند، با اعتماد و آینده می‌بیند و مجلس را صرفاً با رأی نمی‌سنجد، با حل مسئله می‌سنجد.
جمع‌بندی، منشور حکمرانی در حال تکوین
در پایان اگر بخواهیم همه این پیام‌ها را در یک صورت‌بندی روشن و فشرده جمع کنیم، به یک نتیجه مهم می‌رسیم؛ صد روز نخست رهبری، صد روز شکل‌گیری یک منطق تازه نیست، بلکه صد روز آشکارشدن منطق دیرپای انقلاب در شرایط جدید است. شرایطی که پیام‌های رهبر معظم انقلاب برای آن، حکم نقشه راهی بی‌بدیل است. واکاوی پیام‌های رهبر معظم انقلاب در این صد روز نشان داد مسئله اصلی ایران، فقط ایستادن در برابر دشمن نیست، بلکه مسئله این است که چگونه می‌تواند در دل جنگ، مردم را حفظ کند، اقتصاد را از فرسایش نجات دهد، مجلس را به نهاد حل مسئله تبدیل کند و از همه مهم‌تر، دستگاه محاسباتی خود را از خطا مصون نگه دارد. اگر در گذشته قدرت ملی را بیشتر با ابزار سخت می‌سنجیدند، این صد روز نشان داد در دوره جدید، قدرت ملی به همان اندازه که به سلاح و ساختار نیاز دارد، به مردمی همراه و متحد، انسجام، اقتصاد تاب‌آور، ادراک و شناخت درست و سلامت تصمیم نیز وابسته است. مواردی که در پیام‌های رهبری، به همه آن‌ها توجه شده است. در نهایت، به اعتقاد نویسنده خوانش پیام‌های صد روز نخست رهبر معظم انقلاب، ما را به این نتیجه می‌رساند که این پیام‌ها در واقع منشور حکمرانی در حال تکوین در شرایط جنگ ترکیبی و پساجنگ است. 


نظرات شما